OOPS. Your Flash player is missing or outdated.Click here to update your player so you can see this content.

جستجو در مطالب سایت

يادداشتها

مطهری و حکومت مطلقه
نمی توان از  رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق"  و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم  در نظر آورد  ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم  نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم  نظر داشت.
 
رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب
 در این مقاله  كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصه‌هاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود
 
يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان
در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که  در ادامه الگوی آبا و اجدادی  که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید  نبود و  در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی  و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . 
 
نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!

 

 
اصالت فراموش شده
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي
 

در بوته نقد

مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ
مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند).
 
نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي
نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در  صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است.
 
چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’
روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد !
 
روايت تاريخ با عينك تجدد
بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد.
 
جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق
در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بوده‌ايم؛ كه عموما كوشيده‌اند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است.
 

گزارش انديشه

صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک
آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ 
 
نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح
اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب مي‌توانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين مي‌كرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟
 
دين و مليت در انديشه شهيد مطهري

در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم.

 
نسل جديد و مسئله جناحها
امير حسين تركش دوز
    از اواخر دهة 70 شمسي بدين‌سو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاح‌‌طلب را داريم كه خود شامل طيف گسترده‌اي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور مي‌توان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانه‌رو شناخته مي‌شدند. محافلي همچون نهضت‌ آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناسانده‌اند نيز مي‌توانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند.
 
تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري
 امير حسين تركش دوز
اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيب‌شناسانه مطهري در آن، شاهد برون‌رفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم. 
 
You are here: صفحه اصلي
اصلاحات و تصويري واژگون از مناسبات جهاني چاپ ايميل

 

  اشاره:  براي جامعه ما كه تجارب سياسي اجتماعي، خيلي زود از ياد بسياري ميرود به ياد آوردن چالشهائي كه زمان جندلني از آنها نمي گذرد خالي از فايده نيست اينروزها بازهم برخي از اصلاحات ميگويند بي آنكه به  مبادي و ثمرات اصلاحات( يا بدان چه در 8 ساله 76 تا 84 در جامعه ما صورت پذيرفت ) تو جه كنند. آنچه در پي خواهيد خواند، تحليلي است از تنها يك وجه از وجوه مختلف اين پديده !

----------------------------------------------------------------------------------                              

                                  اصلاحات و تصويري واژگون از مناسبات جهاني  

 

 

                                                                                                 امير حسين تركش دوز 

 

 

يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا اليهود و النصاري اولياء، بعضهم اولياء بعض و من يتولهم منكم فانه منهم ان الله لايهدي القوم الظالمين / فتري الذين في قلوبهم مرض يسارعون فيهم يقولون نخشي ان تصيبنا دائره فعسي الله ان يأتي بالفتح اوامر من عنده فيصبحوا علي ما اسروا في انفسهم نادمين / و يقول الذين امنوا اهؤلاء الذين اقسموا بالله جهد ايمانهم انهم لمعكم حبطت اعمالهم فاصبحوا خاسرين / يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المؤمنين اعزه علي الكافرين، يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومه لائم، ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء و الله واسع عليم / انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكوه و هم راكعون / و من يتول الله و رسوله والذين امنوا فان حزب الله هم الغالبون / يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا و لعبا من الذين اوتوالكتاب من قبلكم و الكفار اولياء واتقوا الله ان كنتم مؤمنين.                       

 اي اهل ايمان، يهود و نصاري را به ولايت مگيريد، آنان، برخي در ولايت برخي ديگرند. هركه از شما در ولايت آنان قرار گيرد به حقيقت از آنها خواهد بود و همانا خداوند ستمكاران را هدايت نخواهد كرد / گروهي كه دلهايشان ناپاك و ناخوش است خواهي ديد كه در راه ولايت ايشان مي‌شتابند (و در مقام توجيه) مي‌گويند ما از آن مي‌ترسيم كه در گردش روزگار آسيبي به ما رسد. باشد كه خداوند از براي مسلمين فتحي پيش آورد يا امري از نزد خود، تا اين گروه به جهت آنچه در دل نهان داشتند پشيمان شوند / و اهل ايمان گويند كه اينان با جديت و مبالغه بسيار، به خدا سوگند ياد مي‌كردند كه ما از شما هستيم (اما) اعمالشان باطل گرديد پس سخت زيانكار شدند / اي اهل ايمان هركه از شما از دين خود بازگردد، بزودي خدا قومي كه ايشان را دوست دارد و آنها نيز خداوند را دوست دارند و در مقابل مؤمنان متواضع و در برابر كافران سرفراز و مقتدرند را به ياري برخواهد انگيخت كه در راه خدا جهاد (كوشش) كنند (اينان در راه دين) از نكوهش و ملامت احدي باك ندارند. اين است فضل خدا (هر كه را كه مشيتش تعلق گيرد عطا كند و خدا را رحمت بي‌منتها و دانش راسخ و مطلق است / ولي و ياور شما تنها خدا و رسول او و آن مؤمناني هستند كه نماز برپا داشته و در حال ركوع زكات مي‌دهند / و هر كس ولي و فرمانرواي او، خدا و رسول او و اهل ايمانند (پيروز است) كه همانا حزب خدا غالب است / اي اهل ايمان در ولايت آن گروه از اهل كتاب كه پيش از شما به ايشان «كتاب» داده شد و نيز كافران كه دين شما را به بازيچه گرفتند درنيائيد تقواي الهي پيشه كنيد اگر از گروندگانيد./(مائده 51 تا 57 )

                                                                 ***

 کارنامه اي که پس از 11سپتامبر،قدرتهاي سلطه گر جهاني از خود بر جاي گذاردند، حجت را برهمگان تمام کرده است.اگر تاآن هنگام  تصديق و ترويج بي‌تأمل و نيانديشيدة تفسيري خوشبينانه از مناسبات جهاني، حمل بر واكنش انفعالي به افراط ديگران مي‌شد و اگر چشم بستن بر تهديداتي كه از جانب نظام سلطه، سياست و اقتصاد و فرهنگ ما را آماج خود ساخته است با ذهنيت پردازش شده از سوي مهندسي افكار عمومي توجيه مي‌شد، امروز ديگر با عينيتي با عنوان «مناسبات واقعا موجود جهاني» مواجهيم كه با صد زبان، از سرشت سرسخت خود و از تمايز بنيادينش با توهمات خوشبينانه سالهاي اخير، حكايت مي‌كند.از همين رو است كه زين پس، جدي نگرفتن سرشت واقعي اين مناسبات و نسبتي كه با تقدير تاريخي و نيز مصالح عاجل ملت ما برقرار مي‌كند، گناهي نابخشودني خواهد بود.آنگاه مي‌توان در شرايط موجود به پرسش چه بايد كرد، پاسخي درخور داد، كه بر ريشه تكوين توهمات خوشبينانه چند سال اخير نسبت به مناسبات جهاني انديشه كنيم. پرداختن به علل دور اين پديده، مجال مستقلي مي‌طلبد و لذا در اين فرصت صرفا به علل نزديك شكل‌گيري ذهنيت مزبور خواهيم پرداخت.در ملاحظه‌اي ولو سطحي و اجمالي به مجموعه برنامه‌ها و مواضعي كه در آستانه انتخابات خرداد 76 از رئيس جمهور محترم وقت آقاي خاتمي  انتشار يافت، مي‌توان دريافت كه در مجموع مواضع و برنامه‌هاي منتشره از سوي ستاد ايشان و نيز روزنامه سلام، حوزه‌هاي سياست داخلي، فرهنگ و اقتصاد به لحاظ حجم و ميزان تاكيد، در رتبه‌هاي نخست و محورهاي مربوط به سياست خارجي در رتبه آخر قرار مي‌گرفت. اين حجم اندك نيز واجد محورهايي بود كه نسبتي مستقيم و شفاف با آنچه پس از زعامت آقاي خاتمي قرار بود اتفاق بيافتد نداشت. به عنوان مثال از جمله محورهاي ثابت اظهارات آقاي خاتمي و برنامه‌هاي منسوب به ايشان در آن ايام، خروج نظاميان امريكايي از خليج فارس بود. در عوض هيچ نشاني از گفتگو يا ترميم مناسبات ديپلماتيك با امريكا در گفتارهاي انتخاباتي ايشان به چشم نمي‌خورد. از چند ماهي بعد از پيروزي ايشان در انتخابات، مسئله سياست خارجي از جانب منابعي مستقل از بافت رسمي ستاد انتخاباتي ايشان، به عنوان مسئله‌اي كليدي با شگردهاي خاص عمليات رواني در سطح افكار عمومي پمپاژ شد. اين در حالي بود كه محورهاي اقتصادي مندرج در برنامه انتخاباتي آقاي خاتمي كه رسما از سوي ستاد ايشان انتشار يافته بود، از همان فرداي انتخابات خرداد 76 به فراموشي سپرده ‌شد و محورهاي مربوط به سياست داخلي نيز در پرتو جهت‌گيري اصلي ايشان كه در گستره سياست خارجي قرار داشت، رنگ و جلايي ديگر به خود گرفت.مصاحبه جناب آقاي خاتمي با CNN نقطه عطف روند پيش گفته بود. آنچه مصاحبه ايشان را يك نقطه عطف مي‌ساخت، پيوند زدن يك مسئله ديپلماتيك با داوري ارزشي در مورد يك مجموعه فرهنگي – تمدني، (يعني فرهنگ و تمدن امريكايي) آن هم از جانب يك مقام رسمي بود. از همينجا بود كه در سطح رسمي نيز تصميم‌گيري در مورد رابطه ديپلماتيك با امريكا در حالي كه لباس ايدئولوژيك سابق خود را از تن به در مي‌آورد، از نو لباس ايدئولوژيك ديگري به قامتش پوشانده مي‌شد. يك ايدئولوژي كه تمام خصوصيات متعارف ايدئولوژيها را، آنچنان كه فرهنگ غربيان به تصوير درمي‌آورد، واجد بود و تنها منشأ صدور و جهت گيري آن، به خلاف ايدئولوژي در انديشه امثال برخي از انديشمندان معاصر ايراني ، ريشه‌اي در اين آب و خاك نداشت.اگر تا پيش از آن، تصميم‌گيري در مورد مناسبات ديپلماتيك با يك كشور خارجي (يعني امريكا) با تضاد ايدئولوژيك و تمدني ما با آن كشور يك كاسه شده بود، اين بار نيز عمدتا از جانب همانان كه رابطه ديپلماتيك با امريكا را در دهه پيش، از مدار كارشناسانه خود خارج كرده بودند، به گونه‌اي ديگر از اين مدار خارج مي‌شد تا به آنجا كه با ورود تيم مدرنيست و وابسته گراي كيان به صحنه گفتمان سازي براي «بسيج توده‌اي دوم خرداد»،  رابطه با امريكا تابلويي شد براي يك ايدئولوژي تمام عيار! رابطه با امريكا ديگر يك مسئله صرف ديپلماتيك نبود كه مي‌توانست در ضمن ترتيبات كارشناسانه بررسي شود. اين بار مهندسان افكار عمومي با شگردهاي رسانه ‌اي خود دست به كار شدند و نهايتا با هجمه رسانه ‌اي سالهاي 77 تا 79 به ارزشهاي ملي و ديني، رابطه با امريكا دالي شد كه به مدلولهاي متنوع اشارت داشت. رابطه با امريكا اسم رمزي شد براي يك سبك زندگي، گونه‌اي خاص از سامان دهي به فضاي سياسي و الگوي خاصي در توسعه اقتصادي! در چارچوب همين گفتمان سازي از رابطه با امريكا بود كه ايدة همه پرسي در مورد اين مسئله، به تدريج از طريق برخي چهره‌هاي سياسي(منجمله روزنامه سلام تحت مديريت آقاي خوئينيها) طرح شد و هيچ كس نبود كه به اين سؤال پاسخ دهد كه عوامانه كردن يك بحث كارشناسانه و خارج نمودن آن از دواير نهادي ويژه‌اي كه با انتخابات خرداد 76 در دست دوستان ايشان قرار گرفته بود، كجا با ادعاي ايشان مبني بر نهادينه كردن شيوه‌هاي علمي و عقلايي و دوري گزيدن از سازوكارهاي مردم انگيزانه سازگار بود، وانگهي اگر بر خطاي پيشينان مبني بر ارتقاء مسئله‌اي كارشناسانه به مسئله‌اي ايدئولوژيك توافق كنيم (كه البته آن نيز به نوبة خود محل بحث است) آيا اصلاح طلبان نيز با سمت و سوي معكوس از اين مسئله يك «ايدئولوژي» يا بهتر  بگوئيم «ضد ايدئولوژي» نمي‌ساختند؟ يك ضد ايدئولوژي كه صرفا به عنوان اسلحه‌اي در نزاع ايشان با رقباي داخلي، بدون توجه به مصالح ملي، به كار مي‌رفت! البته پردازش اين ايدئولوژي، نخست از جانب جرياني خارج از حلقة رسمي اطرافيان اقاي خاتمي آغاز شد. اين رجال الغيب، به شدت فعال و خط دهنده در دو ساحت حكومت و جامعه بودند كه مستقلا يا با تباني با هم، خط «راهبري سياست داخلي با اهرم سياست خارجي» را شارژ مي‌كردند. اما به رغم اين با مصاحبه آقاي خاتمي با CNN زمينة لازم براي خط سابق الذكر فراهم شد تا با يافتن حاشيه اي امنيتي در حکومت،هجمه رسانه اي سالهاي77تا79 به ارزشهاي دينيو ملي را به سامان رسانند. بي شك تبديل «رابطه با امريكا»‌به يك «ايدئولوژي تمام عيار» نيازمند فراهم كردن زمينه‌هاي ذهني لازم بود. زمينه‌هايي كه عمدتا در خلال همان موج رسانه‌اي ساخته و پرداخته شد. به دست دادن تصويري اخلاقي از مناسبات بين الملل با عنوان فريبنده اعتمادسازي، تصويري محرف و واژگونه از مناسبات جهاني به ذهنيت عامه مردم و به خصوص روشنفكران و نخبگان القاء مي‌كرد.اگر اعتمادسازي صرفا به عنوان يك ترفند ديپلماتيك بكار برده مي‌شد، مي توانست در همان سطوح ديپلماتيك پذيرفتني باشد. اما فراتر از اين سطوح، اعتمادسازي، عنوان يك خط مشي تبليغي – ترويجي قرار گرفت كه مي‌خواست در جهاني كه مناسبات بين دولت – ملتها اساسا بر ترمهاي اخلاقي همچون اعتماد بنيان نگرفته است، سازوكار اصلي مناسبات جهاني را از ديده پنهان دارد و با سوء استفاده از عملكرد نادرست حاكمان، گونه‌اي خوشبيني به قدرتهاي بزرگ را در ذهنيت توده، جاي‌گير سازد. به كار بستن ترمهاي اخلاقي در تبيين روابط بين‌الملل و مغفول گذاردن قدرت به مثابة عامل كليدي در مناسبات ميان ملتها (آنچنان كه در تاريخ نظريه‌هاي روابط بين‌الملل رئاليستهايي همچون مورگنتا بدان اشاره داشتند) به آنجا انجاميد كه مفهوم سلطه و مكانيزمهاي آن بي‌هيچ بحث و فحص علمي به وادي فراموشي سپرده شد؛ تو گويي كه اين مفهوم تا بيش از آن اساسا به هيچ واقعيت خارجي اشارت نداشته است. كانون مدرنيست خط دهنده به اصلاحات در القائات خود تصويري از مناسبات بين‌الملل به دست مي‌داد كه گويي اين عرصه علي الاصول مجال فعاليت بازيگراني است كه متلائم با روالها و هنجارهاي رسمي و عقلائي (آن هم با معنايي جهان شمول از عقل) عمل مي‌كنند. كنشگراني كه راهنماي عملشان اخلاق است و بس، و عملشان نيز مقيد و معطوف به پاسداشت حقوق بشر و اعلاميه جهاني‌اش!در اين ميان توجه به نيمه پنهان سياست جهاني و نقش آفريني سرويسهاي امنيتي و محافل استراتژيك مركزسرمايه داري جهاني  در پيرامون، حاصل توهمات توطئه بين ماليخوليايي انگاشته شد و در صورت پذيرش واقعيتي به نام توطئه از جانب گروهي از ايشان نيز، اين واقعيت نقشي حاشيه‌اي و تنها ناظر به رقيب در خط مشي ايشان يافت.كوشش آن تيم مدرنيست خط دهنده به جريان اصلاحات، تنها به جايگير ساختن اين خوشبيني ناواقعگرايانه نسبت به مناسبات جهاني ‌منحصر نشد، بلكه در سياستهاي غيرمسئولانه ايشان، پشتوانه‌هاي نرم افزاري هرگونه گفتگوي معطوف به منافع ملي نيز به يغما رفت. از نخستين ماههاي بعد از دوم خرداد، بحث همه پرسي در مورد رابطه با امريكا براي نخستين بار از سوي روزنامه سلام،‌به مديريت آقاي خوئيني‌ها و با حضور چهره‌هايي همچون آقاي ميردامادي(دبير كل فعلي جبهه مشاركت) در سطح افكار عمومي مطرح شد. شرط عقل بود كه حتي اگر گفتگو با امريكا در دستور كار اصلاح طلبان ما قرار گرفته بود به گونه‌اي عمل مي‌شد كه امريكا در جريان چانه زني، اهرم فشاري از درون جامعه ما براي امتيازگيري بدست نداشته باشد. طرح ايدة همه پرسي يا انتشار نظرسنجيهاي هر از چندي كذايي از سوي تيم مزبور، تصريح به پايگاه داشتن امريكا درداخل كشور را منعكس مي‌ساخت و به ناگزير اهرم فشاري را عليه منافع ملي، ارزاني دولت ايالات متحده امريكا مي‌ساخت. از سوي ديگر تيم خط دهنده به طيف اصلاح طلب با تنزل دادن يك مسئله استراتژيك به يك سوژة رسانه‌اي، قدرت مانور نظام در مقابل بيگانه را رو به فرسايش مي‌برد.به موجب ذهنيت ساخته شده در اين موج رسانه‌اي، اگر تا چندي پيش از آن در ذهنيت اصلاح ‌طلبان فعلي، جامعة غربي چيزي جز فساد و توطئه يك مشت خبيث نبود، اكنون هم اينان مدرنيته و مغرب زمين را در هجوم رسانه ‌اي سالهاي 77 تا 79 همچون شهر فرنگ افسانه‌اي به ذهنيت نوباوگان اين مردم ستمديده جلوه مي‌دادند. البته آگاهيم كه در حيطه بحثهاي ديپلماتيك مي‌توان صرفنطر از مدلول نظري گزاره‌ها، از اعتماد يا ترمهاي اخلاقي اين چنيني سخن گفت و صرفا ارزش ابزاري گزاره‌ها را در نظر گرفت. اما مصيبت آنجا است كه كارگزاران حكومت، خود نيز اين قبيل گفتارها را جدي بگيرند و به تدريج نوعي خوش‌بيني و گاه شيفتگي به اجانب از جانب ايشان يا نظريه‌پردازانِ متحدشان به نهادهاي مردمي و غيردولتي نيز انتقال يابد. نهادهايي همچون نهادهاي دانشجويي كه جهت گيري راديكالشان مي‌توانست در مذاكرات سياستمداران ملت‌گرا، حداقل به مثابه نيروي كمك كننده اي  براي تحصيل منافع افزونتر براي ملت ما آن هم به هزينه اجنبي باشد، افسوس كه با خلط اقتضائات كار ديپلماتيك با اقتضائات مربوط به فعاليت احزاب و نهادهاي غيردولتي، اين سرمايه نيز به باد فنا داده شد.البته عوامل كاهش قدرت نسبي ملت ما نسبت به سلطه‌جويي قدرتهاي بزرگ به ارائه تصويري توهم آلود از مناسبات خارجي و به دست دادن اهرم فشاري از داخل به دست استعمار  (با متمايل نماياندن يا متمايل نمودن افكار عمومي به اجنبي) منحصر نبود، بلكه ايدئولوژي زدايي  از جامعه وبه تحليل بردن وجوه نرم افزاري قدرت دفاعي جامعه، از ديگر مؤلفه‌هاي اين خط مشي بود. ريشه‌هاي تكوين نهضت ضد ايدئولوژي در ميهنمان در دهة 70 بررسي مستقل و جامعي را مي‌طلبد. اما در اين مجال، بررسي ما صرفا متوجه تأثيري است كه اين نهضت بر روابط خارجي كشور ما داشت. «معنازدايي از سياست» و تخريب مرزها و معيارهاي ايدئولوژيك از سوي تئوريسينهاي اصلي اصلاحات، صرفنظر از پيامدهاي سوء اخلاقي و معنوي كه تنهاگوشه‌اي از آن را امروزه در وضعيت اسفبار دانشگاهها و انجمنهاي اسلامي شاهديم، مكانيزمهاي دفاعي جوانان، اين پاسداران مرزهاي ملي را در مقابل اغيار سست و ناتوان نمود.همچنين القاء افراطي ايدة عدم خشونت به افكار عمومي و ذهنيت نسل جوان، تعادل جامعه را با تخريب قواي دافعه‌اش برهم زد. اين چنين القائي، در جهاني كه هنوز خشونت يكي از كليدي‌ترين ابزارها در تحصيل منافع و مطالبات ملي است، نتيجه‌اي جز سست كردن سيستم دفاعي كشور در سرانجام خود نداشت. قلم به دستاني كه پس از خرداد 76 ژورناليسم فلسفي را به جاي فلسفه نشاندند، گويي هيچ نيازي به طرح اين سوال نمي‌ديدند كه كدام زمينه‌هاي عيني، ايدة عدم خشونت را در جهان واقعا موجود نه بايسته كه حتي امكان پذير مي‌سازد؟به هر تقدير  با آنچه استعمار امريكا در عملكرد خود پس از يازدهم سپتامبر به نمايش گذارده است ، ماهيت ايدئولوژيك «تجدد» در عرصه عمل، با همه مضامينش اعم از «ساده‌سازي واقعيات»، «دو قطبي‌سازيهاي اهورا – اهريمني»، «دشمن تراشي» و «لبريزبودن از تمناي عمل»، آشكار شده است. اكنون ديگر مشخص شده است كه تا چه حد مفاهيمي همچون حقوق بشر، صلح و اخلاق در سياست مدرن كه با ماكياول پي ريخته شد بي‌معناست. آنچه حرف اول و آخر را در مناسبات جهاني مي‌زند قدرت و استيلا است و بس؛ و هر ارزش و هنجاري صرفا تا آنجا محترم است كه در خدمت آن باشد. اين استيلا بنا به سرشت مدرنيته ،مرزي نمي‌شناسد، مگر آنكه از ويژگي سيطره طلبانه  تجدد عدول كند. اين استيلاجويي خصوصيت استعمار است  ؛ استعماري كه در دوران اصلاحات  بسان توهم و افسانه‌اي با آن برخورد مي‌شد. اكنون ديگر آشكار شده است كه نظام جهاني سرمايه داري ليبرال در حالي ملل ستمديده را به خلع يد ايدئولوژيك و عدم خشونت فرامي‌خواند كه خود ايدئولوژيك‌ترين و خشن‌ترين رفتارها را براي دفاع از آرمان خود جايز مي‌داند.با اين همه، به رغم اين تجربه روشنگر، آن محفل نهان روشِ كه به وابستگي به مثابه بستري براي توسعه مي نگريست   وتوانست گفتمان برونزاي اصلاحات را كه ابتدائاً نه در كلام آقاي خاتمي و نه در چالش‌هاي انتخاباتي ايشان جاي داشت را بر حماسه دوم خرداد تحميل كند، هنوز هم بيكار ننشسته است . عناصر  محفل مزبوربه نقش آفريني خود  همچنان ادامه مي‌دهند. ركن محوري خط مشي اين محفل، كماكان «استفاده از اهرم خارجي براي حل معادلات سياسي داخلي» است و دقيقاً با راهنماي عمل قراردادن همين اصل است كه مي‌كوشد تا چالش با رقيبان را  به نفع خود  رقم زند . عالمان متعهد جامعه  ما ، پس از تجارب توأم با افراط و تفريط گذشته، اكنون رسالتي سنگين در روشنگري خردمندانه نسل جوان نسبت به ماهيت نظام سلطه و سازوكارهاي دروني اعمال  آن در كشورهاي تحت ستم برعهده دارند. به كارگيري زباني منطقي،‌مدلل،علمي، جامع نگر و غيرمرعوب از جانب ايشان درچالش با نظام سلطه نياز ضروري زمانه ما است.بي شك اكنون نيز چونان تاريخ گذشته اين سرزمين، اين خلف صالح شهيدان خواهند بود كه چونان كيفيتي توحيدي و تعالي جو، بر همه كميتها و كثرت‌هاي شرك آلود غلبه خواهند  كرد. قال الذين يظنون انهم ملاقوا الله كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله و الله مع الصابرين(بقره / 249) پي نوشت:------------------------------------------------------ *اين يادداشت ماخوذ  از بيانيه اي است كه  پس از حمله آمريكا به عراق به تاريخ  23/1/ 1382 به همين قلم منتشر شد. متن حاضر تغيير يافته بخشي از آن بيانيه است.**نمونه‌اي از سابقه اين  اين تحركات ،بيانيه‌اي بود كه بلا فاصله پس از حمله آمريكا به عراق به وسيله همان جمع محدود تهيه شد و سعي شد سياهه پر طول و درازي از امضاها نيز بر آن افزوده شود. بنابر تجارب سابق، ظن قوي  بر اين بود كه نگارش و انتشار اين بيانيه دست پخت همان تيم مدرنيستي باشد كه به وابستگي به منزله بستري براي توسعه مي نگردو ديگران از سر غفلت يا حتي عدم اطلاع، نامشان ذيل بيانيه مزبور ثبت شده باشد هدف از اين بيانيه ارائه تصويري يك پارچه از اپوزيسيون و «طرح مطالبات در مقابل حاكميت با اتكاء به زور بازوي خارجي» بود و دقيقاً كانون نقد ما نيز متوجه همين معناست. علاوه بر اين كه در بيانيه مزبور به ظرافت ايده نقض حاكميت دولتهاي ملي از سوي سازمان ملل متحد پذيرفته شده بود. البته نمي‌توان از اين واقعيت نيز متأسف نبود كه پيش از انتشار بيانيه مورد بحث، در بيانيه يكي از مراجع بزرگوار تقليد نيز ناخودآگاه ايده نقض حاكميت ملي از سوي سازمان ملل مورد پذيرش قرار گرفته بود. اگر بيان اين چنين ايده‌هايي را بر لسان برخي مقامات رسمي كه ماجراي مك فارلين را در كارنامه خود دارند،‌ دور از انتظار ندانيم اما اين معنا از آن مرجع محترم دور از انتظار بود و حدس ما آن است كه ايده مزبور با درنظر گرفتن وضعيت كنوني سن و سال و سلامت ايشان از جانب عناصر غيرمسئولي كه در انديشه «خود» در تهران و هاروارد خود را به ايشان منتسب مي‌سازند در بيانيه ايشان جا گرفته باشد.متأسفانه تحركات يادشده آن كانون چند نفره و سوء استفاده ايشان از چهره‌هاي خوشنام در جهت شارژ نمودن خط مشي ضد ميهني خود، به انتشار بيانيه يادشده [كه به بيانيه‌هاي انجمن ايراني دفاع از حقوق بشر در سالهاي 57-56 پهلو مي‌زد] ختم نشد و در سالگرد مرحوم يدالله  سحابي ، در همان روزها  وقايعي صورت پذيرفت كه گويي قطعات يك پازل را تكميل مي‌نمود. پس از تهاجم امريكا و انگليس به عراق، خوشبختانه آقاي خاتمي به قرار معلوم در مقابل خط «ايجاد تنش در داخل و بهره گيري از اهرم خارجي براي غلبه بر رقيب» مقاومت نسبي به خرج داده‌بود د. از مدتها پيش از اين حادثه نيز كانون خط دهنده به «اصلاحات برونزا» متوجه نا  همراهي كافي  آقاي خاتمي اي شده بود. از همين رو از همان يكي دو سال پس از دوم خرداد كوشيدند دست به دامن چهره متلوني شوند كه به جهت جهت گيري غيرمسئولانه خود مي‌توانست جايگزين خاتمي در پرچمداري اصلاحات شود. آقاي عبدالله نوري يك چنين چهره اي بود . نگارش دفاعيه او از سوي دو تن از عناصر جمع وابسته گراي كيان و طرح آن به عنوان مانيفست اصلاحات دقيقا در چارچوب همين سناريو صورت مي‌پذيرفت. با خروج موقتي وي از صحنه و به گل نشستن كشتي اصلاحات برون‌زا، ظاهرا سناريوي مزبور به كناري نهاده شد اما از مدتيقبل از مقطع مورد بحث ما  با عملكرد سنجيده آقاي خاتمي، مجددا نغمه كنار زدن ايشان از رهبري  جنبش ساز شد و از سوي ديگر، آزادي آقاي عبدالله نوري  از به اصطلاح زندان و وعده اخير وي به بازگشت به سياست، اين احتمال را قوت مي‌بخشي د كه عده‌اي با اغتنام فرصت از شرايط نوين منطقه و فشارهاي خارجي، درصدد جانشيني يك عنصر موردپسند بيگانه، پس از آقاي خاتمي، آن هم با اتكاء به زور بازوي خارجي باشند. اظهارات سخنران مراسم سالگرد مرحوم سحابي ( يعني لطف الله ميثمي)و اظهار اميدواري ايشان به اينكه جناب نوري ، نور هدايتي براي ايشان و مؤتلفيشان باشند! و نقطه عطف خواندن دفاعيه امريكا پسند آقاي نوري از جانب همان سخنران، اين انديشه را به ذهن خطور مي‌داد كه ديگراني نيز از سر منافع شخصي و گروهي، همراه اين خط مشي شده باشند.