جستجو در مطالب سایت
يادداشتها
| مطهری و حکومت مطلقه |
| نمی توان از رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق" و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم در نظر آورد ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم نظر داشت. |
| رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب |
| در این مقاله كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصههاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود |
| يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان |
| در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که در ادامه الگوی آبا و اجدادی که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید نبود و در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . |
| نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا |
|
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!
|
| اصالت فراموش شده |
|
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي |
در بوته نقد
| مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ |
| مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند). |
| نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي |
| نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است. |
| چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’ |
| روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد ! |
| روايت تاريخ با عينك تجدد |
| بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد. |
| جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق |
| در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بودهايم؛ كه عموما كوشيدهاند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است. |
گزارش انديشه
| صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک |
| آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ |
| نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح |
| اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب ميتوانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين ميكرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟ |
| دين و مليت در انديشه شهيد مطهري |
|
در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم. |
| نسل جديد و مسئله جناحها |
|
امير حسين تركش دوز از اواخر دهة 70 شمسي بدينسو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاحطلب را داريم كه خود شامل طيف گستردهاي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور ميتوان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانهرو شناخته ميشدند. محافلي همچون نهضت آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناساندهاند نيز ميتوانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند. |
| تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري |
|
امير حسين تركش دوز اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيبشناسانه مطهري در آن، شاهد برونرفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم.. |
| اصلاحات و تصويري واژگون از مناسبات جهاني |
|
|
|
اشاره: براي جامعه ما كه تجارب سياسي اجتماعي، خيلي زود از ياد بسياري ميرود به ياد آوردن چالشهائي كه زمان جندلني از آنها نمي گذرد خالي از فايده نيست اينروزها بازهم برخي از اصلاحات ميگويند بي آنكه به مبادي و ثمرات اصلاحات( يا بدان چه در 8 ساله 76 تا 84 در جامعه ما صورت پذيرفت ) تو جه كنند. آنچه در پي خواهيد خواند، تحليلي است از تنها يك وجه از وجوه مختلف اين پديده ! ---------------------------------------------------------------------------------- اصلاحات و تصويري واژگون از مناسبات جهاني
امير حسين تركش دوز
يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا اليهود و النصاري اولياء، بعضهم اولياء بعض و من يتولهم منكم فانه منهم ان الله لايهدي القوم الظالمين / فتري الذين في قلوبهم مرض يسارعون فيهم يقولون نخشي ان تصيبنا دائره فعسي الله ان يأتي بالفتح اوامر من عنده فيصبحوا علي ما اسروا في انفسهم نادمين / و يقول الذين امنوا اهؤلاء الذين اقسموا بالله جهد ايمانهم انهم لمعكم حبطت اعمالهم فاصبحوا خاسرين / يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المؤمنين اعزه علي الكافرين، يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومه لائم، ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء و الله واسع عليم / انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكوه و هم راكعون / و من يتول الله و رسوله والذين امنوا فان حزب الله هم الغالبون / يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا و لعبا من الذين اوتوالكتاب من قبلكم و الكفار اولياء واتقوا الله ان كنتم مؤمنين. اي اهل ايمان، يهود و نصاري را به ولايت مگيريد، آنان، برخي در ولايت برخي ديگرند. هركه از شما در ولايت آنان قرار گيرد به حقيقت از آنها خواهد بود و همانا خداوند ستمكاران را هدايت نخواهد كرد / گروهي كه دلهايشان ناپاك و ناخوش است خواهي ديد كه در راه ولايت ايشان ميشتابند (و در مقام توجيه) ميگويند ما از آن ميترسيم كه در گردش روزگار آسيبي به ما رسد. باشد كه خداوند از براي مسلمين فتحي پيش آورد يا امري از نزد خود، تا اين گروه به جهت آنچه در دل نهان داشتند پشيمان شوند / و اهل ايمان گويند كه اينان با جديت و مبالغه بسيار، به خدا سوگند ياد ميكردند كه ما از شما هستيم (اما) اعمالشان باطل گرديد پس سخت زيانكار شدند / اي اهل ايمان هركه از شما از دين خود بازگردد، بزودي خدا قومي كه ايشان را دوست دارد و آنها نيز خداوند را دوست دارند و در مقابل مؤمنان متواضع و در برابر كافران سرفراز و مقتدرند را به ياري برخواهد انگيخت كه در راه خدا جهاد (كوشش) كنند (اينان در راه دين) از نكوهش و ملامت احدي باك ندارند. اين است فضل خدا (هر كه را كه مشيتش تعلق گيرد عطا كند و خدا را رحمت بيمنتها و دانش راسخ و مطلق است / ولي و ياور شما تنها خدا و رسول او و آن مؤمناني هستند كه نماز برپا داشته و در حال ركوع زكات ميدهند / و هر كس ولي و فرمانرواي او، خدا و رسول او و اهل ايمانند (پيروز است) كه همانا حزب خدا غالب است / اي اهل ايمان در ولايت آن گروه از اهل كتاب كه پيش از شما به ايشان «كتاب» داده شد و نيز كافران كه دين شما را به بازيچه گرفتند درنيائيد تقواي الهي پيشه كنيد اگر از گروندگانيد./(مائده 51 تا 57 ) *** کارنامه اي که پس از 11سپتامبر،قدرتهاي سلطه گر جهاني از خود بر جاي گذاردند، حجت را برهمگان تمام کرده است.اگر تاآن هنگام تصديق و ترويج بيتأمل و نيانديشيدة تفسيري خوشبينانه از مناسبات جهاني، حمل بر واكنش انفعالي به افراط ديگران ميشد و اگر چشم بستن بر تهديداتي كه از جانب نظام سلطه، سياست و اقتصاد و فرهنگ ما را آماج خود ساخته است با ذهنيت پردازش شده از سوي مهندسي افكار عمومي توجيه ميشد، امروز ديگر با عينيتي با عنوان «مناسبات واقعا موجود جهاني» مواجهيم كه با صد زبان، از سرشت سرسخت خود و از تمايز بنيادينش با توهمات خوشبينانه سالهاي اخير، حكايت ميكند.از همين رو است كه زين پس، جدي نگرفتن سرشت واقعي اين مناسبات و نسبتي كه با تقدير تاريخي و نيز مصالح عاجل ملت ما برقرار ميكند، گناهي نابخشودني خواهد بود.آنگاه ميتوان در شرايط موجود به پرسش چه بايد كرد، پاسخي درخور داد، كه بر ريشه تكوين توهمات خوشبينانه چند سال اخير نسبت به مناسبات جهاني انديشه كنيم. پرداختن به علل دور اين پديده، مجال مستقلي ميطلبد و لذا در اين فرصت صرفا به علل نزديك شكلگيري ذهنيت مزبور خواهيم پرداخت.در ملاحظهاي ولو سطحي و اجمالي به مجموعه برنامهها و مواضعي كه در آستانه انتخابات خرداد 76 از رئيس جمهور محترم وقت آقاي خاتمي انتشار يافت، ميتوان دريافت كه در مجموع مواضع و برنامههاي منتشره از سوي ستاد ايشان و نيز روزنامه سلام، حوزههاي سياست داخلي، فرهنگ و اقتصاد به لحاظ حجم و ميزان تاكيد، در رتبههاي نخست و محورهاي مربوط به سياست خارجي در رتبه آخر قرار ميگرفت. اين حجم اندك نيز واجد محورهايي بود كه نسبتي مستقيم و شفاف با آنچه پس از زعامت آقاي خاتمي قرار بود اتفاق بيافتد نداشت. به عنوان مثال از جمله محورهاي ثابت اظهارات آقاي خاتمي و برنامههاي منسوب به ايشان در آن ايام، خروج نظاميان امريكايي از خليج فارس بود. در عوض هيچ نشاني از گفتگو يا ترميم مناسبات ديپلماتيك با امريكا در گفتارهاي انتخاباتي ايشان به چشم نميخورد. از چند ماهي بعد از پيروزي ايشان در انتخابات، مسئله سياست خارجي از جانب منابعي مستقل از بافت رسمي ستاد انتخاباتي ايشان، به عنوان مسئلهاي كليدي با شگردهاي خاص عمليات رواني در سطح افكار عمومي پمپاژ شد. اين در حالي بود كه محورهاي اقتصادي مندرج در برنامه انتخاباتي آقاي خاتمي كه رسما از سوي ستاد ايشان انتشار يافته بود، از همان فرداي انتخابات خرداد 76 به فراموشي سپرده شد و محورهاي مربوط به سياست داخلي نيز در پرتو جهتگيري اصلي ايشان كه در گستره سياست خارجي قرار داشت، رنگ و جلايي ديگر به خود گرفت.مصاحبه جناب آقاي خاتمي با CNN نقطه عطف روند پيش گفته بود. آنچه مصاحبه ايشان را يك نقطه عطف ميساخت، پيوند زدن يك مسئله ديپلماتيك با داوري ارزشي در مورد يك مجموعه فرهنگي – تمدني، (يعني فرهنگ و تمدن امريكايي) آن هم از جانب يك مقام رسمي بود. از همينجا بود كه در سطح رسمي نيز تصميمگيري در مورد رابطه ديپلماتيك با امريكا در حالي كه لباس ايدئولوژيك سابق خود را از تن به در ميآورد، از نو لباس ايدئولوژيك ديگري به قامتش پوشانده ميشد. يك ايدئولوژي كه تمام خصوصيات متعارف ايدئولوژيها را، آنچنان كه فرهنگ غربيان به تصوير درميآورد، واجد بود و تنها منشأ صدور و جهت گيري آن، به خلاف ايدئولوژي در انديشه امثال برخي از انديشمندان معاصر ايراني ، ريشهاي در اين آب و خاك نداشت.اگر تا پيش از آن، تصميمگيري در مورد مناسبات ديپلماتيك با يك كشور خارجي (يعني امريكا) با تضاد ايدئولوژيك و تمدني ما با آن كشور يك كاسه شده بود، اين بار نيز عمدتا از جانب همانان كه رابطه ديپلماتيك با امريكا را در دهه پيش، از مدار كارشناسانه خود خارج كرده بودند، به گونهاي ديگر از اين مدار خارج ميشد تا به آنجا كه با ورود تيم مدرنيست و وابسته گراي كيان به صحنه گفتمان سازي براي «بسيج تودهاي دوم خرداد»، رابطه با امريكا تابلويي شد براي يك ايدئولوژي تمام عيار! رابطه با امريكا ديگر يك مسئله صرف ديپلماتيك نبود كه ميتوانست در ضمن ترتيبات كارشناسانه بررسي شود. اين بار مهندسان افكار عمومي با شگردهاي رسانه اي خود دست به كار شدند و نهايتا با هجمه رسانه اي سالهاي 77 تا 79 به ارزشهاي ملي و ديني، رابطه با امريكا دالي شد كه به مدلولهاي متنوع اشارت داشت. رابطه با امريكا اسم رمزي شد براي يك سبك زندگي، گونهاي خاص از سامان دهي به فضاي سياسي و الگوي خاصي در توسعه اقتصادي! در چارچوب همين گفتمان سازي از رابطه با امريكا بود كه ايدة همه پرسي در مورد اين مسئله، به تدريج از طريق برخي چهرههاي سياسي(منجمله روزنامه سلام تحت مديريت آقاي خوئينيها) طرح شد و هيچ كس نبود كه به اين سؤال پاسخ دهد كه عوامانه كردن يك بحث كارشناسانه و خارج نمودن آن از دواير نهادي ويژهاي كه با انتخابات خرداد 76 در دست دوستان ايشان قرار گرفته بود، كجا با ادعاي ايشان مبني بر نهادينه كردن شيوههاي علمي و عقلايي و دوري گزيدن از سازوكارهاي مردم انگيزانه سازگار بود، وانگهي اگر بر خطاي پيشينان مبني بر ارتقاء مسئلهاي كارشناسانه به مسئلهاي ايدئولوژيك توافق كنيم (كه البته آن نيز به نوبة خود محل بحث است) آيا اصلاح طلبان نيز با سمت و سوي معكوس از اين مسئله يك «ايدئولوژي» يا بهتر بگوئيم «ضد ايدئولوژي» نميساختند؟ يك ضد ايدئولوژي كه صرفا به عنوان اسلحهاي در نزاع ايشان با رقباي داخلي، بدون توجه به مصالح ملي، به كار ميرفت! البته پردازش اين ايدئولوژي، نخست از جانب جرياني خارج از حلقة رسمي اطرافيان اقاي خاتمي آغاز شد. اين رجال الغيب، به شدت فعال و خط دهنده در دو ساحت حكومت و جامعه بودند كه مستقلا يا با تباني با هم، خط «راهبري سياست داخلي با اهرم سياست خارجي» را شارژ ميكردند. اما به رغم اين با مصاحبه آقاي خاتمي با CNN زمينة لازم براي خط سابق الذكر فراهم شد تا با يافتن حاشيه اي امنيتي در حکومت،هجمه رسانه اي سالهاي77تا79 به ارزشهاي دينيو ملي را به سامان رسانند. بي شك تبديل «رابطه با امريكا»به يك «ايدئولوژي تمام عيار» نيازمند فراهم كردن زمينههاي ذهني لازم بود. زمينههايي كه عمدتا در خلال همان موج رسانهاي ساخته و پرداخته شد. به دست دادن تصويري اخلاقي از مناسبات بين الملل با عنوان فريبنده اعتمادسازي، تصويري محرف و واژگونه از مناسبات جهاني به ذهنيت عامه مردم و به خصوص روشنفكران و نخبگان القاء ميكرد.اگر اعتمادسازي صرفا به عنوان يك ترفند ديپلماتيك بكار برده ميشد، مي توانست در همان سطوح ديپلماتيك پذيرفتني باشد. اما فراتر از اين سطوح، اعتمادسازي، عنوان يك خط مشي تبليغي – ترويجي قرار گرفت كه ميخواست در جهاني كه مناسبات بين دولت – ملتها اساسا بر ترمهاي اخلاقي همچون اعتماد بنيان نگرفته است، سازوكار اصلي مناسبات جهاني را از ديده پنهان دارد و با سوء استفاده از عملكرد نادرست حاكمان، گونهاي خوشبيني به قدرتهاي بزرگ را در ذهنيت توده، جايگير سازد. به كار بستن ترمهاي اخلاقي در تبيين روابط بينالملل و مغفول گذاردن قدرت به مثابة عامل كليدي در مناسبات ميان ملتها (آنچنان كه در تاريخ نظريههاي روابط بينالملل رئاليستهايي همچون مورگنتا بدان اشاره داشتند) به آنجا انجاميد كه مفهوم سلطه و مكانيزمهاي آن بيهيچ بحث و فحص علمي به وادي فراموشي سپرده شد؛ تو گويي كه اين مفهوم تا بيش از آن اساسا به هيچ واقعيت خارجي اشارت نداشته است. كانون مدرنيست خط دهنده به اصلاحات در القائات خود تصويري از مناسبات بينالملل به دست ميداد كه گويي اين عرصه علي الاصول مجال فعاليت بازيگراني است كه متلائم با روالها و هنجارهاي رسمي و عقلائي (آن هم با معنايي جهان شمول از عقل) عمل ميكنند. كنشگراني كه راهنماي عملشان اخلاق است و بس، و عملشان نيز مقيد و معطوف به پاسداشت حقوق بشر و اعلاميه جهانياش!در اين ميان توجه به نيمه پنهان سياست جهاني و نقش آفريني سرويسهاي امنيتي و محافل استراتژيك مركزسرمايه داري جهاني در پيرامون، حاصل توهمات توطئه بين ماليخوليايي انگاشته شد و در صورت پذيرش واقعيتي به نام توطئه از جانب گروهي از ايشان نيز، اين واقعيت نقشي حاشيهاي و تنها ناظر به رقيب در خط مشي ايشان يافت.كوشش آن تيم مدرنيست خط دهنده به جريان اصلاحات، تنها به جايگير ساختن اين خوشبيني ناواقعگرايانه نسبت به مناسبات جهاني منحصر نشد، بلكه در سياستهاي غيرمسئولانه ايشان، پشتوانههاي نرم افزاري هرگونه گفتگوي معطوف به منافع ملي نيز به يغما رفت. از نخستين ماههاي بعد از دوم خرداد، بحث همه پرسي در مورد رابطه با امريكا براي نخستين بار از سوي روزنامه سلام،به مديريت آقاي خوئينيها و با حضور چهرههايي همچون آقاي ميردامادي(دبير كل فعلي جبهه مشاركت) در سطح افكار عمومي مطرح شد. شرط عقل بود كه حتي اگر گفتگو با امريكا در دستور كار اصلاح طلبان ما قرار گرفته بود به گونهاي عمل ميشد كه امريكا در جريان چانه زني، اهرم فشاري از درون جامعه ما براي امتيازگيري بدست نداشته باشد. طرح ايدة همه پرسي يا انتشار نظرسنجيهاي هر از چندي كذايي از سوي تيم مزبور، تصريح به پايگاه داشتن امريكا درداخل كشور را منعكس ميساخت و به ناگزير اهرم فشاري را عليه منافع ملي، ارزاني دولت ايالات متحده امريكا ميساخت. از سوي ديگر تيم خط دهنده به طيف اصلاح طلب با تنزل دادن يك مسئله استراتژيك به يك سوژة رسانهاي، قدرت مانور نظام در مقابل بيگانه را رو به فرسايش ميبرد.به موجب ذهنيت ساخته شده در اين موج رسانهاي، اگر تا چندي پيش از آن در ذهنيت اصلاح طلبان فعلي، جامعة غربي چيزي جز فساد و توطئه يك مشت خبيث نبود، اكنون هم اينان مدرنيته و مغرب زمين را در هجوم رسانه اي سالهاي 77 تا 79 همچون شهر فرنگ افسانهاي به ذهنيت نوباوگان اين مردم ستمديده جلوه ميدادند. البته آگاهيم كه در حيطه بحثهاي ديپلماتيك ميتوان صرفنطر از مدلول نظري گزارهها، از اعتماد يا ترمهاي اخلاقي اين چنيني سخن گفت و صرفا ارزش ابزاري گزارهها را در نظر گرفت. اما مصيبت آنجا است كه كارگزاران حكومت، خود نيز اين قبيل گفتارها را جدي بگيرند و به تدريج نوعي خوشبيني و گاه شيفتگي به اجانب از جانب ايشان يا نظريهپردازانِ متحدشان به نهادهاي مردمي و غيردولتي نيز انتقال يابد. نهادهايي همچون نهادهاي دانشجويي كه جهت گيري راديكالشان ميتوانست در مذاكرات سياستمداران ملتگرا، حداقل به مثابه نيروي كمك كننده اي براي تحصيل منافع افزونتر براي ملت ما آن هم به هزينه اجنبي باشد، افسوس كه با خلط اقتضائات كار ديپلماتيك با اقتضائات مربوط به فعاليت احزاب و نهادهاي غيردولتي، اين سرمايه نيز به باد فنا داده شد.البته عوامل كاهش قدرت نسبي ملت ما نسبت به سلطهجويي قدرتهاي بزرگ به ارائه تصويري توهم آلود از مناسبات خارجي و به دست دادن اهرم فشاري از داخل به دست استعمار (با متمايل نماياندن يا متمايل نمودن افكار عمومي به اجنبي) منحصر نبود، بلكه ايدئولوژي زدايي از جامعه وبه تحليل بردن وجوه نرم افزاري قدرت دفاعي جامعه، از ديگر مؤلفههاي اين خط مشي بود. ريشههاي تكوين نهضت ضد ايدئولوژي در ميهنمان در دهة 70 بررسي مستقل و جامعي را ميطلبد. اما در اين مجال، بررسي ما صرفا متوجه تأثيري است كه اين نهضت بر روابط خارجي كشور ما داشت. «معنازدايي از سياست» و تخريب مرزها و معيارهاي ايدئولوژيك از سوي تئوريسينهاي اصلي اصلاحات، صرفنظر از پيامدهاي سوء اخلاقي و معنوي كه تنهاگوشهاي از آن را امروزه در وضعيت اسفبار دانشگاهها و انجمنهاي اسلامي شاهديم، مكانيزمهاي دفاعي جوانان، اين پاسداران مرزهاي ملي را در مقابل اغيار سست و ناتوان نمود.همچنين القاء افراطي ايدة عدم خشونت به افكار عمومي و ذهنيت نسل جوان، تعادل جامعه را با تخريب قواي دافعهاش برهم زد. اين چنين القائي، در جهاني كه هنوز خشونت يكي از كليديترين ابزارها در تحصيل منافع و مطالبات ملي است، نتيجهاي جز سست كردن سيستم دفاعي كشور در سرانجام خود نداشت. قلم به دستاني كه پس از خرداد 76 ژورناليسم فلسفي را به جاي فلسفه نشاندند، گويي هيچ نيازي به طرح اين سوال نميديدند كه كدام زمينههاي عيني، ايدة عدم خشونت را در جهان واقعا موجود نه بايسته كه حتي امكان پذير ميسازد؟به هر تقدير با آنچه استعمار امريكا در عملكرد خود پس از يازدهم سپتامبر به نمايش گذارده است ، ماهيت ايدئولوژيك «تجدد» در عرصه عمل، با همه مضامينش اعم از «سادهسازي واقعيات»، «دو قطبيسازيهاي اهورا – اهريمني»، «دشمن تراشي» و «لبريزبودن از تمناي عمل»، آشكار شده است. اكنون ديگر مشخص شده است كه تا چه حد مفاهيمي همچون حقوق بشر، صلح و اخلاق در سياست مدرن كه با ماكياول پي ريخته شد بيمعناست. آنچه حرف اول و آخر را در مناسبات جهاني ميزند قدرت و استيلا است و بس؛ و هر ارزش و هنجاري صرفا تا آنجا محترم است كه در خدمت آن باشد. اين استيلا بنا به سرشت مدرنيته ،مرزي نميشناسد، مگر آنكه از ويژگي سيطره طلبانه تجدد عدول كند. اين استيلاجويي خصوصيت استعمار است ؛ استعماري كه در دوران اصلاحات بسان توهم و افسانهاي با آن برخورد ميشد. اكنون ديگر آشكار شده است كه نظام جهاني سرمايه داري ليبرال در حالي ملل ستمديده را به خلع يد ايدئولوژيك و عدم خشونت فراميخواند كه خود ايدئولوژيكترين و خشنترين رفتارها را براي دفاع از آرمان خود جايز ميداند.با اين همه، به رغم اين تجربه روشنگر، آن محفل نهان روشِ كه به وابستگي به مثابه بستري براي توسعه مي نگريست وتوانست گفتمان برونزاي اصلاحات را كه ابتدائاً نه در كلام آقاي خاتمي و نه در چالشهاي انتخاباتي ايشان جاي داشت را بر حماسه دوم خرداد تحميل كند، هنوز هم بيكار ننشسته است . عناصر محفل مزبوربه نقش آفريني خود همچنان ادامه ميدهند. ركن محوري خط مشي اين محفل، كماكان «استفاده از اهرم خارجي براي حل معادلات سياسي داخلي» است و دقيقاً با راهنماي عمل قراردادن همين اصل است كه ميكوشد تا چالش با رقيبان را به نفع خود رقم زند . عالمان متعهد جامعه ما ، پس از تجارب توأم با افراط و تفريط گذشته، اكنون رسالتي سنگين در روشنگري خردمندانه نسل جوان نسبت به ماهيت نظام سلطه و سازوكارهاي دروني اعمال آن در كشورهاي تحت ستم برعهده دارند. به كارگيري زباني منطقي،مدلل،علمي، جامع نگر و غيرمرعوب از جانب ايشان درچالش با نظام سلطه نياز ضروري زمانه ما است.بي شك اكنون نيز چونان تاريخ گذشته اين سرزمين، اين خلف صالح شهيدان خواهند بود كه چونان كيفيتي توحيدي و تعالي جو، بر همه كميتها و كثرتهاي شرك آلود غلبه خواهند كرد. قال الذين يظنون انهم ملاقوا الله كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله و الله مع الصابرين(بقره / 249) پي نوشت:------------------------------------------------------ *اين يادداشت ماخوذ از بيانيه اي است كه پس از حمله آمريكا به عراق به تاريخ 23/1/ 1382 به همين قلم منتشر شد. متن حاضر تغيير يافته بخشي از آن بيانيه است.**نمونهاي از سابقه اين اين تحركات ،بيانيهاي بود كه بلا فاصله پس از حمله آمريكا به عراق به وسيله همان جمع محدود تهيه شد و سعي شد سياهه پر طول و درازي از امضاها نيز بر آن افزوده شود. بنابر تجارب سابق، ظن قوي بر اين بود كه نگارش و انتشار اين بيانيه دست پخت همان تيم مدرنيستي باشد كه به وابستگي به منزله بستري براي توسعه مي نگردو ديگران از سر غفلت يا حتي عدم اطلاع، نامشان ذيل بيانيه مزبور ثبت شده باشد هدف از اين بيانيه ارائه تصويري يك پارچه از اپوزيسيون و «طرح مطالبات در مقابل حاكميت با اتكاء به زور بازوي خارجي» بود و دقيقاً كانون نقد ما نيز متوجه همين معناست. علاوه بر اين كه در بيانيه مزبور به ظرافت ايده نقض حاكميت دولتهاي ملي از سوي سازمان ملل متحد پذيرفته شده بود. البته نميتوان از اين واقعيت نيز متأسف نبود كه پيش از انتشار بيانيه مورد بحث، در بيانيه يكي از مراجع بزرگوار تقليد نيز ناخودآگاه ايده نقض حاكميت ملي از سوي سازمان ملل مورد پذيرش قرار گرفته بود. اگر بيان اين چنين ايدههايي را بر لسان برخي مقامات رسمي كه ماجراي مك فارلين را در كارنامه خود دارند، دور از انتظار ندانيم اما اين معنا از آن مرجع محترم دور از انتظار بود و حدس ما آن است كه ايده مزبور با درنظر گرفتن وضعيت كنوني سن و سال و سلامت ايشان از جانب عناصر غيرمسئولي كه در انديشه «خود» در تهران و هاروارد خود را به ايشان منتسب ميسازند در بيانيه ايشان جا گرفته باشد.متأسفانه تحركات يادشده آن كانون چند نفره و سوء استفاده ايشان از چهرههاي خوشنام در جهت شارژ نمودن خط مشي ضد ميهني خود، به انتشار بيانيه يادشده [كه به بيانيههاي انجمن ايراني دفاع از حقوق بشر در سالهاي 57-56 پهلو ميزد] ختم نشد و در سالگرد مرحوم يدالله سحابي ، در همان روزها وقايعي صورت پذيرفت كه گويي قطعات يك پازل را تكميل مينمود. پس از تهاجم امريكا و انگليس به عراق، خوشبختانه آقاي خاتمي به قرار معلوم در مقابل خط «ايجاد تنش در داخل و بهره گيري از اهرم خارجي براي غلبه بر رقيب» مقاومت نسبي به خرج دادهبود د. از مدتها پيش از اين حادثه نيز كانون خط دهنده به «اصلاحات برونزا» متوجه نا همراهي كافي آقاي خاتمي اي شده بود. از همين رو از همان يكي دو سال پس از دوم خرداد كوشيدند دست به دامن چهره متلوني شوند كه به جهت جهت گيري غيرمسئولانه خود ميتوانست جايگزين خاتمي در پرچمداري اصلاحات شود. آقاي عبدالله نوري يك چنين چهره اي بود . نگارش دفاعيه او از سوي دو تن از عناصر جمع وابسته گراي كيان و طرح آن به عنوان مانيفست اصلاحات دقيقا در چارچوب همين سناريو صورت ميپذيرفت. با خروج موقتي وي از صحنه و به گل نشستن كشتي اصلاحات برونزا، ظاهرا سناريوي مزبور به كناري نهاده شد اما از مدتيقبل از مقطع مورد بحث ما با عملكرد سنجيده آقاي خاتمي، مجددا نغمه كنار زدن ايشان از رهبري جنبش ساز شد و از سوي ديگر، آزادي آقاي عبدالله نوري از به اصطلاح زندان و وعده اخير وي به بازگشت به سياست، اين احتمال را قوت ميبخشي د كه عدهاي با اغتنام فرصت از شرايط نوين منطقه و فشارهاي خارجي، درصدد جانشيني يك عنصر موردپسند بيگانه، پس از آقاي خاتمي، آن هم با اتكاء به زور بازوي خارجي باشند. اظهارات سخنران مراسم سالگرد مرحوم سحابي ( يعني لطف الله ميثمي)و اظهار اميدواري ايشان به اينكه جناب نوري ، نور هدايتي براي ايشان و مؤتلفيشان باشند! و نقطه عطف خواندن دفاعيه امريكا پسند آقاي نوري از جانب همان سخنران، اين انديشه را به ذهن خطور ميداد كه ديگراني نيز از سر منافع شخصي و گروهي، همراه اين خط مشي شده باشند.
|
سرمقاله
| حفظ نظام و تزکیه نظام |
|
امیر حسین ترکش دوز در مواجهه با پدیده های اجتماعی از دو مقصود " نظم" و" تکامل "می توان سخن گفت .بسیاری از نظریه های اجتماعی نیز، حول این دو مفهوم سامان یافته اند. اما این یادداشت، دوگانه مزبور را از منظر مسئله ای خاص موررد توجه قرار خواهد داد ؛ مسئله ای بدین مضمون که اگر کسی در جریان تعامل با پدیده های اجتماعی قرار گرفت، کدام یک از دو هدف نظم جامعه یا تکامل اجتماعی را می باید راهنمای عمل خود قرار دهد ؟ تفسیر ما از سرشت آدمی و هدف از خلقت او ، پیگیری خط تکامل اجتماعی را بر نظم اجتماعی تقدم می بخشد . نظم اجتماعی در ارتباط با تکامل است که واجد ارزش می شودواگر اهمیتی دارد فرع اهمیت تکامل و به عنوان لازمه آن است. با این حال این فرع، در حد فرع بودنش مهم است . یعنی فرعیت آن بدین معنا نیست که می توان از آن صرفنظر کرد. در نظر داشتن نظم، در پیگیری خط تکامل ، خود بهره یا تجلی ای از پیگیری خط مزبور است . شاید در وهله نخست ،چنین به نظر رسد که ا گر یک سامان اجتماعی از اساس مورد قبول نباشد ، تعقیب خط تکامل ولو به قیمت آنارشی هم موجه خواهد بود ؛ اما یک جنبش انقلابی با سمت و سوی مسئولانه، به بهانه آنکه تکامل اجتماعی را تعقیب می کند نظم را فراموش نمی کند و مرز خود را از آوانتوریسم و ماجرا جوئی حفظ می کند. امام پیش از پیروزی انقلاب چنین می کرد؛ درست است که وی ساختار سیاسی پیش از انقلاب را به حکم آنکه در تضاد با اصول مذهبی بود نفی می کرد اما حرکت انقلابی او نیز ، خود بر یک نظم کهن ریشه داشت علاوه بر این که همو ضوابط و مرزبندیهای یک حرکت مکتبی را به دقت در خط مشی و سخن خود ،رعایت می کرد و لذا نه جامعه را دستخوش فروپاشی می ساخت و نه محملی فراهم می کرد که دشمنان اسلامو این مرز و بوم ( و وحدت و تمامیت آن) به خط اصلی انقلاب و رهبری آن طمع کنند .بحث از دوگانه نظم اجتماعی و تکامل اجتماعی به عینه بر بحث از دو گانه حفظ نظام و تزکیه آن انطباق نمی یابد؛ اما بی شباهت هم با آن نیست. نظام جمهوری اسلامی با انگیزه و تفکری الهی بنا نهاده شده و خوشبختانه هنوز هم علی الاصول ین جهت گیری را حفظ کرده است؛ اگر به این جهت گیری نظر کنیم وبه خصوص اگرحا ل و روز نظام را، با معارضین درونی و بیرونیش مقایسه کنیم (معارضینی همچون محرکان خط آشوب در سال 88 که خود مسبب یا سهیم در برخی از عیوب نظام بوده و هستند) سخن گفتن از حفظ نظام سهل تر صورت خواهد پذیرفت .علاوه بر این این نظام ماحصل زحمات قرنها مجاهدت است. هیچ عاقلی اگر بدان مجاهدات ،ارج نهد و از اوضاع و احوال جهانی و موازنه قوا در آن آگاه باشد ، در ارتباط با تهدیدها نسبت به ماحصل آن مجاهدات و اندیشه های والا ، یعنی جمهوری اسلامی نمی تواند بی اعتنا باشد. جامعه ایرانی از پی انقلاب بهمن 57 گامهائی فراپیش گذاشت. پاسداری از آرمان حفظ نظام به معنای مقابله با عقب گرد دراین فرایند رو به تکامل تاریخی است .حفظ نظام، مدلول های دیگری نیز دارد:"صیانت ازحقی مقدم بر حقوق افراد در سلسله مراتب حقوق بشر (به معنای غایت انگارانه و اسلامی آن )"و" حفظ نظمی که علی الاصول یا بالنسبه مترقی ارزیابی می شود"از دیگر مدلولهای حفظ نظام است. صد البته که حفظ نظا م ،اولا و بالذات، به معنای صیانت از یک سلسله اصول است و نه منافع این و آن !با اینحال گرچه نمی توان نظام را با مجموعه ای از گروهها و افراد(ونیز به خلاف آنچه مدعیان آزادمنشی القا می کنند خانواده ها ی مشهور یا چشم پرکنها ) برابر دانست . این نکته را هم باید به یاد داشتکه نظام نه یک مفهوم متافیزیکی است ونه آنچنان که در گفتار آقای موسوی به چشم می خورد یک" اعتبار دلبخواهانه "(که بتوان با آن جهت گیری صریح ضد قانونی و آشوبگرانه را موجه ساخت )." نظام" به معنای "دوژور"، در سند پایه نظام متجلی است که خوشبختانه راه رابررویکردهای سکولار و شبهه سکولارکاملا"بسته است . آقای موسوی و امثال ایشان در شرایطی از احیا ساختارها سخن می گویند که هم به صراحت و با تهد ید زائی عاجل برای جامعه ، در تقابل با ساختار دوژور یا حقوقی قرار گرفته اند که در قانون اساسی متجلی است و هم در تقابل با ساختار موجهی که معمار انقلاب امام خمینی برای انقلاب در نظر گرفته بود . بدین ترتیب آیا غریب است اگر بگوئیم "ساختار " و "نظام" درگفتار ایشان اسم مستعار علائق گروه هائی است که سالیان سال قدرت سیاسی را در دست داشتند و اکنون نیزکمابیش اینچنین است؟علاوه بر این به شکل گیری نظام(یا به تحقق بخشیدن آرمانهای بنیانگذار آن و اصول سند پایه اش یعنی قانون اساسی و ولایت فقیه که به صراحت از جانب حضرت امام به عنوان بهترین اصل قانون اساسی خوانده شده است ) باید به صورت پویا و تاریخی و در حال "شدن" ، نگریست .یکی از مدلولهای پر رنگ آرمان" حفظ نظام "پاسداری از این جهت گیر ی تاریخی و مبارزه با عوامل تهدیده کننده آن است.از اینرو پیگیری دو خط "حفظ نظام" و"تزکیه نظام" نهایتا"بر هم انطباق مییابند .گرچه برخی موجبات تحلیلی و واقعی، تمایز این دو را از هم الزامی می کند؛به ویژه آنجا که اصل موجودیت نظام به نحو عاجل در معرض خطر قرار می گیرد . نزدیک به هفت سال پیش در زمان حاکمیت اصلاح طلبان ،وقتی سایت احیا پا گرفت یکی از شعارهائی که به عنوان شعار ثابت خود برگزیدیم ناظر به طرح "خط تزکیه" بود شعار مزبور چنین بود:" خط تزکيه دروني نظام از صدر تا به ذيل پادزهر گفتمان اصلاحات و پيامدهاي ضد ديني و ضد ميهني آن است..خط تزکيه نظام با بهره گيري از امکانات معرفتي بومي، بديل گفتمان اصلاحات از يک سو، و حفظ وضع موجود از سوي ديگر است.". جنبشی که یکی دو سال پس از دوم خرداد 76 با فضا سازی رسانه ها به" اصلاحات" مشهور شد "راه حلی غلط "برای "یک مسئله جدی و به جا "بود . گفتمان اصلاحات نه تنها نتوانست معضلات جامعه ایرانی را در وضعیت "پیشا دوم خرداد" چاره کند بلکه خود ،مسائلی را بر مسائل سابق افزود و مشکلات فرهنگی و سیاسی جامعه ما را پیچیده تر کرد. مجموعه حرکتهائی که در سال 88 از جانب دو کاندیدای طیف اصلاح طلب و مشخصا" شخص آقای موسوی صورت پذیرفت، ا صلاح طلبی را نه تنها ارتقا نداد که به مراتب تنزل بخشید . از نخستین روزهای بلافاصله پس از آشوب، جریان آشوبگر (یا علت فاعلی آشوب) را مشکل اصلی و جریان دیگر را مشکل فرعی معرفی کردیم.این که چرا یک جریان ( نه تک تک افراد آن که ممکن است به عنوان یک فرد، بسیار هم محترم باشند)، مشکل اصلی یک جامعه قلمداد می شود، گاه به خاطر آن است که نظم را که پیگیری خط تکامل متوقف برآ ن است مختل می کندو گاه به خاطر آنکه ،هم "مخل نظم" است و هم "مخل تکامل ( و بلکه ضد آن)"علاوه بر آنکه مخل بودنش هم "عاجل" است و از دیگر سو ، برای رفتارهای بی انضباط دیگران نیز ، همو است که (بازهم عجالتا")محمل درست می کند. رفتارهای جنبشی که با عنوان سبز مشهور شد (و به هیچ رو جنبشی با خاستگاه مردمی نبوده و نیست )،هم در جهت عکس حفظ نظام عمل می کرد یعنی مرزهای رقابت سیاسی درون نظام را مخدوش می ساخت و برای دشمنان خارجی و داخلی اسلام و ایران فرصت فراهم می کرد و هم اینکه به جهت متروک قرار دادن و بعضا"تنافر با گفتار امام خمینی و آرمانهای بنیادین انقلاب و فقدان صلاحیتهای لازم برای رهبری یک جریان تکامل گرا در شاخصین و کا درهای آن و بلکه برخی ویژگیهای منفی از این حیث(و فقط از این حیث)،سمت و سوئی ضد تکاملی و ضد اصلاحی داشته ودارد تا بدانجا که حتی اگر به فرض ،تمامی مدعیات ایشان را در باره طیف مقابلشان بپذیریم ، در بطلان خط مشی خود ایشان تردیدی نمی توانیم داشت.وانگهی آنها که خود ،به نحو اصولی نیاز مند اصلاح شدنند چگونه می توانند از صلاحیت اصلاح کردن برخوردار باشند؟ . چگونه جماعتی می توانند کار اصلاح را به سامان رسانندکه نه سابقه آنها (ولو آنکه واجد نکته مثبتی هم باشد)ایشان را شایسته اصلاحگری می سازدو نه اینکه لاحقه آنها علی رغم شایستگیهای دیگر، سازگار با این مقام است .اینان خود بخشی( و فقط بخشی ) از مسئله و معضله بوانقلاب بوده و هستند.بلی!اصلاح و تکثر برای نظام جمهوری اسلامی نه تنها جایز که از نان شب هم واجب تر است اما نه با حاملیت و حضور آنان که در بیش از یک دهه اخیر داعیه دار اصلاحات بوده انداما (خواسته یا ناخواسته) ضد اصلاح عمل کرده اند! مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.حداقل در همین یک ساله اخیر ملاحظه کردیم که ایشان که هرچه دارند از رانت حضور در نظام یا ارتباط ب آن دارند دیدیم که چه قدر نسبت به نظام متعهدندو تا چه میزان از صلاحیتهای ینشی و روشی لازم برای پاکسازی وضع موجود برخوردار می باشند . تکثر برای نظام جمهوری اسلامی ضروری است؛ اما برای گفتمان و خط مشی واقعا" موجود اصلاح طلبان به حکم آنچه تا کنون کرده اند نمی توان جایگاهی در این سامان متکثر قائل شد. البته این سخن لزوما" به معنای حذف سیاسی افراد و گروهها ئی نیست که تاکنون با این عنوان در جامعه ما فعالیت می کرده اند . سخن بر سریک گفتمان و خط مشی ناصواب است ( ما در مورد افراد و احوال خصوصی آنها چه در این یادداشت و چه در مواضع دیگر، قضاوتی نداریم)افراد و گروههای یادشده تنها هنگامی می توانند به عنوان یک نیروی درون ساختاری به حساب آیند که گفتار و خط مشی ای متفاوت را اختیار کنند. البته صرفنظر از افراد و گروههای این طیف نیز به طورکلی گروهها و جریانهای دیگر هم باید گفت که "حضور در چهارچوب یک ساختار سیاسی، نیازمند رعایت ضوابطی است".ذکر این نکته را هم نباید فرو گذار کرد که طرح " خط تزکیه" که از ابتدای شکل گیری" احیا" از آن سخن گفته شده ، کاملا" متفاوت وبلکه گاه در تقابل با آنچیزی است که چند ماهی پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد با عنوان "نقد درون گفتمانی"مشهور شد .( گرچه یکی از طراحان این ایده یعنی آقای عماد افروغ ،اخیرا" در مقام پاسخ به برخی انتقادات گفته اند که این ایده را دراواخر سال83 در فصلنامه ای تخصصی مطرح کرده اند . اما به رغم سخن ایشان، رواج سیاسی – اجتماعی ایده مزبور متعلق به چند ماهی پس ازدوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد است .) واقعیت آن است که "نقد درون گفتمانی" اساسا"نقد نیست ، یا دقیقتر بگوئیم، اصلاح و نقدی که درون "گفتمان" سامان یافته باشد را نمی توان اصلاح و نقدی اصیل و ریشه نگر به حساب آورد . (فرق نمی کند ،که این گفتمان چه گفتمانی باشد .مقصود، گفتمان بما هو گفتمان است) نقد اصیل و ریشه نگر، نقدی است که از فطرت الهی آدمی بیآغازد و خود را مقید به هیچ گفتمانی نکند. .بگذریم از آنکه در مورد ایده نقد درون گفتمانی، مشکل، دو چندان بود زیرا که بنا بر قرائن حالیه و مقالیه نقد را به گفتمان یکی از دوطیف سیاسی کشور محدود می کرد یا خواه ناخواه در ذیل و ظل آن سامان می یافت . حال آنکه خود آن گفتمان یعنی گفتمان اصولگرایان (آنهم گفتار و کردار تمامی شاخه های آن از آقای احمدی نژاد و آقای قالیباف و آقای شریعتمداری گرفته تا آقای لاریجانی ، آقای توکلی ،آقای باهنر، آقای رضائی ،آقای عسگر اولادی و --- به رغم احترام و ارزش و صلاحیتهای خاصی که برای همه ایشان قائلیم )از اساس نیازمند نقد بوده و هست و به جهت خلل و فرجهای فراوان ، گفتمان مزبور نمی توانست و نمی تواند هویت بخش نسل جدید طرفدار انقلاب ،توده های طرفدار انقلاب و نخبگان متدین وانقلابی و وطنخواه باشد ؛گرچه ابعاد مثبت آن را منکر نیستیم.(در مورد مواضع برخی از شخصیتهای همراه این طیف همچون آقای حسینیان نیز حکم به همین صورت است.)پیش از این " احیا "، در یادداشت" نسل جدید و مسئله جناحها" که به هنگام انتخابات مجلس هشتم منتشر ساخت آورد که نسل جدید باید راه اصیل تداوم انقلاب و راه امام خمینی را در فرا سوی دو گفتمان اصولگرائی و اصلاح طلبی بجوید. نمی خواهیم بگوئیم اصولگرایان هیچ صلاحیتی را واجد نیستند بلکه مقصود ا ین است که نمی توانند انقلاب را نمایندگی کنند و با امید بستن صرف ،به سطح اندیشه و عمل ایشان (که همچون برخی از طیف مقابل، شخصا" معزز و محترمند )نمی توان خط الهی انقلاب را پیش برد .البته این نکته را هم باید توجه داشت که ما آفات خط مشی دو جناح موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب را با یک اندازه و از یک جنس نمی دانیم.علاوه بر اینکه ،می کوشیم واقع بین هم باشیم .در همان یادداشت هم آمده بود که می توان به صورت موردی، در عین حفظ مرزبندی ، با توجه به معیارهای انقلاب و امام گروهی را بر گروه دیگر ترجیح داد . نیک می دانیم که (با عنایت به کارنامه ای که اصلاح طلبان از خود بر جای گذارده اند، کارگزاران جمهوری اسلامی (و نه طرفداران و پایگاه اجتماعی آن ) در حال حاضر صرف نظر از آنها که اصولا"سیاسی نیستند در شمار همین اصولگرایان اند و در کوتاه مدت هم شاید نتوان به شکلگیری جریان یا جریانهائی جدید از میان نسل نو امید بست. لذا در کوتاه مدت( یا عجالتا") می باید بهترین ترکیب ممکن برای کارگزاری نظام (که بیشترین التزام را به مبانی دینی ،اصول انقلاب و بیشترین توجه را به ملاحظات علمی وعقلانی داشته باشند ) و توام با وضعیتی متکثر(ومنضبط و شفاف ) باشد را ترجیح داد؛ اما به رغم این" ترجیح "، خط دفاع از نظام وانقلاب و تزکیه این دو را باید خارج از جناحبندیهای موجود پی گرفت و به شکل گیری جریانهائی متکاملتر در آینده( با هویتی علی الاصول فکری و اجتماعی و در درجه بعد سیاسی) اندیشید .گو اینکه حتی اگر چنان جریانهائی شکل نگیرند، باز هم نباید "آدم این و آن" شد بدین معنا که اصول را با ملاحظات عملگرایانه سودا نمود. حتی اگر (به فرض)هیچ گاه فرصت شکل دهی به یک جریان سیاسی برای ما فراهم نشود،بازهم نباید استقلال و اصالت در اندیشیدن را از کف دهیم.البته ،حساب بسیاری از نیروهای پائینی اصولگرایان را که علی الاصول نیروی انقلابند اما در خلا سیاسی موجود جذب این جریان شده اند ، باید از نقش آفرینان اصلی جریان اصولگرا جدا کرد. آنها علی الاصول نیروی انقلاب اسلامی اند و نه نیروی یک جناح سیاسی (ولو اینکه در ارتباط با شاخه های مختلف آن قرار گرفته باشند ) . خیل عظیم توده های حزب اللهی و بسیجی را نیز حتی اگر گاه مورد سو استفاده جناحی قرار گیرندعلی الاصول می باید جدای از طیف اصولگرا تحلیل نمود. نسل جدید ،از این توانائی برخوردار است که خود پیگیر پروژه حفظ و تزکیه نظام باشد . { و د ر ضمن آن، مقابله با خط مشی های ضد اسلامی و ضد انقلابی (همچون آنچه در آشوبگری سال 88 شاهد بودیم)را هم در دستور کار خود داشته باشد}. نسل جدید، نباید خود را محدود به گذشته و امروز انقلاب کند .فردای انقلاب اسلامی به دست همین نسل ،ساخته خواهد شد وخوشبختانه نشانه های پر رنگی وجود دارد که نشان می دهد، در نسل جدید ،این استعداد ،وجود دارد. /من الله التوفیق و علیه التکلان
|
ورود اعضاء
افراد آنلاين در سايت
حاضرين در سايت : 7 نفر مهماننظرسنجي
آمار بازدیدکنندگان
![]() | امروز | 22 |
![]() | این هفته | 161 |
![]() | این ماه | 539 |
![]() | آمار کل بازدیدها | 29533 |












