OOPS. Your Flash player is missing or outdated.Click here to update your player so you can see this content.

جستجو در مطالب سایت

يادداشتها

مطهری و حکومت مطلقه
نمی توان از  رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق"  و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم  در نظر آورد  ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم  نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم  نظر داشت.
 
رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب
 در این مقاله  كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصه‌هاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود
 
يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان
در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که  در ادامه الگوی آبا و اجدادی  که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید  نبود و  در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی  و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . 
 
نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!

 

 
اصالت فراموش شده
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي
 

در بوته نقد

مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ
مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند).
 
نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي
نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در  صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است.
 
چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’
روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد !
 
روايت تاريخ با عينك تجدد
بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد.
 
جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق
در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بوده‌ايم؛ كه عموما كوشيده‌اند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است.
 

گزارش انديشه

صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک
آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ 
 
نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح
اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب مي‌توانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين مي‌كرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟
 
دين و مليت در انديشه شهيد مطهري

در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم.

 
نسل جديد و مسئله جناحها
امير حسين تركش دوز
    از اواخر دهة 70 شمسي بدين‌سو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاح‌‌طلب را داريم كه خود شامل طيف گسترده‌اي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور مي‌توان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانه‌رو شناخته مي‌شدند. محافلي همچون نهضت‌ آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناسانده‌اند نيز مي‌توانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند.
 
تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري
 امير حسين تركش دوز
اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيب‌شناسانه مطهري در آن، شاهد برون‌رفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم. 
 
You are here: صفحه اصلي
اصلاحات يا نگرشي خاص به مسئله امنيت چاپ ايميل

 

 اشاره : براي جامعه ما كه تجارب سياسي اجتماعي، خيلي زود از ياد بسياري ميرود به ياد آوردن چالشهائي كه زمان جندلني از آنها نمي گذرد خالي از فايده نيست اينروزها بازهم برخي از اصلاحات ميگويند بي آنكه به  مبادي و ثمرات اصلاحات( يا بدان چه در 8 ساله 76 تا 84 در جامعه ما صورت پذيرفت ) تو جه كنند. آنچه در پي خواهيد خواند، تحليلي است از تنها يك وجه از وجوه مختلف اين پديده !  

 ------------------------------------------------------------                                                 

                                                                                                                                                    

 اصلاحات  يا  نگرشي خاص به مسئله امنيت

 امير حسين تركش دوز    

پديده  موسوم به" اصلاحات"، از كجا و به چه هنگام آغاز شد؟ ترديدي نيست كه اين پديده از منابع مختلف جان گرفته است و منحصر كردن منابع مزبور در يك منبع، ما را از دركي جامع و تامّ از آن ، محروم مي‌سازد. اما به هر حال در ميان منابع يا به تعبير ديگر موجبات «اصلاحات»، برخي مهمتر و تأثيرگذارتر از برخي ديگرند؛ گو اينكه به رغم اين تأثيرگذاري، آنچنان، مورد توجه نبوده‌اند. تاكنون، عادت بر آن بوده است كه «اصلاح طلبي» را يك جنبش اجتماعي ـ از نوع كلاسيك يا جديد آن ـ و حتي در برخي تحليلها، يك جنبش مدني تلقي مي‌كرده‌اند. اما ظاهراً اين عناوين، بيشتر، به جهت فوايد تبليغي خود مورد استفاده مكرّر قرار مي‌گرفته است و نسبت به واقع نُمايي آنها، كمتر دقت و ظرافت به خرج داده شده است. بي‌جهت نيست كه اصلاح طلبان، نيز، خود، تصديق دارند كه پيش از دوم خرداد 76، ما مطلقاً با يك جنبش اجتماعي، چه به معناي كلاسيك و چه به معناي جديد آن، مواجه نبوده‌ايم و حتي ايشان تا اندكي پيش از پيروزي خود در دوم خرداد 76، خيال آنرا نيز به مخيّلة خود راه نمي‌داده‌اند. البته، ترديدي نيست كه پديده‌هايي چون دوم خرداد و اصلاحات داراي زمينه‌هاي اجتماعي بوده‌اند. يعني سامان دهندگان آن، براي طرح و پيشبرد خط سياسي خود، مسلماً از يك «استعداد اجتماعي» بهره برده‌اند. اما اين متفاوت است با آنكه "خاستگاهِ" «دوم خرداد» و "اصلاحات" را «اجتماعي» بدانيم. همين جا تذكر اين نكته بجا است كه تا مدتها پس از حادثة‌ دوم خرداد 76 عنوان اصلاحات و اصطلاح طلب در گفتار شخص آقاي خاتمي و منشورات رسمي گروه‌ها و نشريات موسوم به خط امام به كار نمي‌رفت. حدود 2 سال پس از حادثة مزبور بود كه با مساعي نيروهايي همچون اصحاب نشريه جامعه و توس و لژستيك نيرومند رسانه‌هاي خارجي، دو قطبي"اصلاح طلب-محافظه كار" به ذهنيت عامة هواخواهان آقاي خاتمي، شكل واحدي بخشيد.  في الواقع، ما در مقطع مبارزات انتخاباتي منتهي به دوم خرداد 76 با يك خط مشي و گفتار مواجه بوديم كه آن را خط مشي و گفتار دوم خرداد مي‌ناميم و در گفتار شخص آقاي خاتمي، اطرافيان ايشان، مواضع و مكتوباتشان و شعارها و نهادها و المانهايي كه در آن مقطع بكار مي‌بستند بروز مي‌يافت. مبد‌أ صدور اين گفتار نيز بخشهايي از جامعه سياسي بود كه قريب به 6 سال به حاشية حكومت رفته بود و بالاخره توانست با تركيبي از نمادها و نشانه‌هاي مذهبي و نيز حفظ صورت غالب "خط امامي" در كنار بر گرفتن نمادها و شعارهايي كه مي‌توانست حساسيت‌هاي غيرديني و غير انقلابي را شارژ نمايد، موفق به بسيج لحظه اي «انبوه خلق» در روز رأي‌گيري گردد؛ بي‌آنكه به معني فني كلمه، منشأ يك جنبش اجتماعي شود. گرچه برخي از اجزاء گفتار دوم خرداد، خصلت برون‌زا و همانطور كه آورديم متناسب با حساسيتهاي غيرديني و غير انقلابي داشت، اما وجه پررنگي از آن در حال و هوايي متفاوت از آنچه بعدها اصلاح طلبي خوانده شد، شكل گرفته بود. به عنوان مثال در برنامة انتخاباتي مكتوب آقاي خاتمي فصل مربوط به سياست خارجي به لحاظ كمي كمترين حجم نسبت به كل برنامه‌هاي ايشان را تشكيل مي‌داد، حال آنكه پس از دوم خرداد در زبان و رفتار دوم خردادي ها كه بعدا اصلاح‌طلب خوانده شدند، به تدريج سياست خارجي آنچنان موقعيت قابل توجهی يافت كه در معادلات داخلي نيز از آن بهره‌برداري شد. از حيث كيفي نيز برنامة مكتوب آقاي خاتمي نه تنها واجد برنامه‌اي دربارة رابطه با آمريكا (كه بعدها تا به حد  عنواني براي يك ايدئولوژي ارتقاء يافت) نبود، بلكه از جمله اهداف آقاي خاتمي را خروج نظاميان آمريكايي از خليج فارس اعلام مي‌كرد. و يا در فصل اقتصادي كه تا حدود زيادي با رويكرد چپ گرايانه نگاشته شده بود به صراحت با سرمايه‌گذاري خارجي مخالفت مي‌شد. در رفتار انتخاباتي ايشان نيز استفاده از نمادهاي ديني و انقلابي و عدم جسارت در بهره‌گيري از نمادهاي غيرديني بارز و قابل توجه بود. (گرچه همانطور كه آورديم اين گفتار نيز از آميختگی با عناصر غيرديني، غيرانقلابي و غير ملي بی بهره نبود) هر چه از دوم خرداد بدين سو‌ آمديم، گفتار دوم خرداد نحيف و نحيف‌تر شد و گفتاري كه بعدها (گفتاری که احتمالاً در شبيه‌سازي با حوادث منجر به سقوط بلوك شرق داشت) " اصلاحات" خوانده شد، فربه و فربه‌تر گشت. گفتاري كه در همان ايام دوم خرداد و پيش از آن در ذهن و ضمير كارگردانان اصليِ"حضور آقاي خاتمي" در انتخابات حضور داشت. نوشتار حاضر مصروف تبيين يكي از منابع اصلي اين گفتار يعني گفتار اصلاحات است:  آورديم كه گفتار اصلاحات و گفتار دوم خرداد (با همان تمايزي كه فوقا شرح داده شد) در بخشهايي از جامعه سياسي و بوروكراسي جمهوري اسلامي شكل گرفت و نه در سطح توده اجتماعي! ظاهراً مهمترين و تأثيرگذارترين خاستگاه اصلاحات (كه از گفتار دوم خرداد تنها به عنوان يك محلل بهره مي‌برد) تحليلي بود كه حدود يك دهه‌ پيش از سال 76 در در برخي از لايه هاي حساس  نظام شكل گرفت. تحليل و خط‌مشي‌اي كه حفظ نظام جمهوري اسلامي را غايت خود قرار مي‌داد. اما با اين ويژگي مهم كه حفظ نظام را به عوض پافشاري آن بر آرمانهاي بنيادين اش و تزكيه آن با اتكاء بر ارزشهاي ديني و گرايشهاي ملي، در گرو سازگار شدن با روندهاي جهاني مي‌ديد. ظاهرا براي صاحبان اين تحليل" ماندن و بقای نظام" اصل شده بود ولو با فروگذاردن يا قلب معناي ارزشهاي ديني و گرايشهاي ديني. به سخن ديگر آنچه در ذهنيت اين گروهي از كارگزاران نظام  مركزيت يافته بود "ماندن و بقاء" بود و نه "چگونه ماندنِ آن! " اين ديدگاه حفظ نظام را به جاي تزكيه دروني آن درگرو و سازگار شدن با روندهاي نوپديد جهاني مي‌ديد. به خصوص با توجه به آنكه مقارن با شكل‌گيري اين ديدگاه، تحولات شگرفي نيز در سطح جهاني در حال صورت پذيرفتن بود. تحولاتي كه سيطره نظام جهاني سرمايه‌داري بر اردوگاه كمونيستي را مستولي مي‌ساخت. طبيعي بود كه در اين شرايط، "گفتار بقاء محورِ" جماعتي از  نيروهاي سياسي  امنيتي، به شدت تحت تأثير گفتمان صادراتي مركز سرمايه د‌اري جهاني، براي انتقال كشورهاي بلوك شرق به نظامات بورژواليبرال شكل بگيرد.  اين مشكلات دروني ما و پاسخهاي خود ما نبود كه از همان ابتدا گفتمان اصلاحات را شكل مي‌داد، بلكه ابتدا، سازگار شدن با محيط جهاني به عنوان راه كار بقاء نظام مفروض و بديهي انگاشته مي‌شد. آنگاه با اتكاء به اين" مفروض" مسئله و راه حل، هر دو از گفتمان جهاني اصلاحات وام گرفته مي‌شد. بي‌جهت نبود كه تا مدتها حتي در سطح راه كارهاي عملياتي نيز اصلاح طلبان نه به توليد فكر، بلكه به رونويسي از تجويزاتِ استراتژهاي سياست خارجي ايالات متحده همچون هانتينگتون اشتغال داشتند، كه شرح آن را بايد به مجالي ديگر واگذارد. (در اين زمينه صورت دادن مقايسه‌اي ميان راهبردهاي به اصطلاح توليدي اين جماعت با تجويزات مندرج در كتاب موج سوم دموكراسي اثر  هانتينگتون سودمند خواهد بود.)   اما تكوين اين جريان سياسي در عرصة عمل، به چه صورت، تحقق يافت؟مسئله امنيت براي هر حكومت و جامعه اي ، مسئله اي  اساسي است . درحل  اين مسئله، دو نگرش در تقابل جدي با يكديگر قرار دارند .نگرشي كه حفظ نظام  و بقاء آنرامنوط به رويكردي تكامل خواهانه به حكومت و جامعه مي داند و علاوه بر  در نظر گرفتن ملاحظات عقلائي و واقع نگرانه، برپاسداري ازهويت مكتبي و عقيدتي نظام تاكيد ميكند و به آن اولويت مي دهد  و در مقابل،  نگرشي كه  اولويت را به ثبات و نظم (نظمي كه در واقع، صوري و نا پايدار  است ) مي بخشد ، ولو اينكه در اين ميان ،ملاحظات مكتبي  هم قرباني شوند.( مشابه اين نگرش را در سياست گزاريهاي فرهنگي نيز مي توان ديد . از دير باز برخي بر اين اعتقاد بوده اند كه با مشابه سازي رسانه هاي خود مثل تلويزيون با رسانه هاي غربي( يا عرفي و لائيك ) مي توان بازار آنها را كساد كرد و گستره مخاطبين خود را افزايش داد. اين كه صاحبان اين نگرش تا چه حد موفق بوده اند پرسشي است كه مستقلا" مي توان به آن پاسخ گفت .) در سالهاي گذشته ، در حيطه سياست گذاريهاي امنيتي نيزجريان  مشابهي را شاهد بوده ايم   . البته به جهت ماهيت بحث و عدم دسترسي به اسناد و مدارك لازم، نمي‌توان روايتي قطعي از شكل‌گيري جريان مزبور به دست داد.با اين حال خواهيم كوشيد تا  در سطور آتي، با اتكاء بر قرائن موجود و( لذا با پذيرش درصدي از خطاي احتمالي) به «واقعيت »‌ نزديك شويم: در اواخر دهة 60 ، آقاي امين زاده ازموسسان جبهه مشاركت ....ومعاون .....وزير وقت اطلاعات (آقاي ري شهري) در شرايطي كه سعيد اسلامي مدير كل منصوب وي بود، به معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد آمد.دوران مسئوليت ايشان مصداقي از به كاربستن نگرش  امنيتي "بقاء محور" بود .(لازم به ذکر است که سعيد اسلامی نيز مدير کل منصوب آقای امين زاده در معاونت.بود و به شهادت سخنرانی منتشر شده او در همدان در سال 75 او نيز از ايده های بقاءمحورانه ای مشابه آنچه آقای امين زاده و دوستانش در سر داشتند بی بهره نبود.) البته نقش آقاي امين زاده در اين خط مشي چيزي بيش از يك كارگزار اجرايي نبود و تحليل "بقاء محور" در سطوحي ديگر از دستگاه‌هاي تصميم گيرنده نظام  صورت بندي شده بود . صاحبان تحليل مزبور  احتمالا معاونت مطبوعاتي ارشاد را از نخستين پايگاه‌ها، براي عملياتي ساختن ديدگاه خود مي‌ديدند. .......(آنها)در پيش‌برد خط خود همراهاني نيز در لايه هاي بالائي  حكومت داشتند؛ همانها كه پيوند زدن منافع ايران با قدرتهاي بزرگ جهاني در قالب مجموعه سياستهاي موسوم به تعديل ساختاري را راهي براي حفظ نظام مي‌دانستند. طي سالهاي 68 تا 71 ....نيروهاي .....كوشيدند تا با امتياز دادن به لائيكها و صدور مجوز نشرياتي همچون "گردون" و... به نوعي اپوزيسيون رام و تحت كنترل (كه حاكمان كشور را در معرض هجمه خود نداشت، اما نهايتاً در جهت روال مند كردن انقلاب و بازگشت به فضاي فرهنگي پيش از انقلاب عمل مي‌كرد) ميدان دهند. نياز به ذكر نيست كه اين ميدان دادن به لائيكها، نتيجة طبيعي ديدگاه امنيتي بقاء محور بود......در ذهن آنها (در تحليلي خوشبينانه) صِرف بقاء نظام كنترل صوري جامعه اصل شده بود، ولو با ميدان دادن به اپوزيسيوني لائيك و چشم بستن بر ...(حذف) مخالفين ديني (در آن هنگام) و يا حتي مشاركت در برخورد خشن  با  مخالفين مزبور.( نمونه اي از اين برخورد خشن  با مخالفين متدين  حاكميت وقت را ،بعدها  در ماجراي بازداشت  سردار شهيد حاج داوود كريمي و سكوت  هر دو جناح چپ و راست در مورد آن مي بينيم )   گفتمان اصلاحات، از همان ابتداي تكوين، يعني اواخر دهة 60 گفتماني بود، برون‌زا. يعني در تشخيص معضلات و نيز ارائه راه حل براي آن، تحت تأثير يك گفتمان جهاني عمل مي‌كرد و نه اقتضاءات بومي و امكانات معرفتي خودي. لذا طبيعي بود كه از همان ابتدا، جماعت ياد شده را در كار تحميل يك ايدئولوژي (يعني ايدئولوژي ليبرال) ببينيم و نه صرف استفاده از راه كارها و نهادهاي بومي براي مهار قدرت نامسئول. .....البته مجريان نگرش بقاء محور، علاوه بر معاونت مطبوعات ارشاد گسترة ديگري نيز براي تحقق بخشيدن به خط مشي خود داشتند. در همان ايام يعني اواخر دهة 80 و اوايل دهة 90 ميلادي، اپوزيسيون ايراني خارج از كشور نيز دستخوش تحولات شگرفي بود. تحولاتي كه به خصوص در سازمانهاي به اصطلاح چپ همچون فدائيان اكثريت و حزب توده در جهت نفي علقه‌هاي ايدئولوژيك و مشروعيت بخشي به وابسته‌گرايي و غرب محوري سير مي‌كرد. به عنوان مثال نيروهايي از حزب توده (همچون .....و ....) و فدائيان اكثريت (همچون .....) ‌كه از سالها پيش، از همكاران و نفوذيهاي .....در اپوزيسيون خارج از كشور بودند، دقيقاً از همان ايام، خط مشي وابسته‌گرايي و تجددطلبي را در اپوزيسيون خارج از كشور پي گرفتند. دقيقاً معلوم نيست كه بخش .... با مديريت امثال .... از اصلاح طلبان فعلي و سعيد اسلامي از راستگرايان بعدي، منشاء‌ صدور خط تجددخواهي و وابسته‌گرايي (يعني تلقي وابستگي به عنوان پديداري مثبت در راه پيشرفت سياسي ـ اقتصادي و اجتماعي) در بخشهايي از اپوزيسيون خارج از كشور بودند و يا اپوزيسيون خارج از كشور، خط مزبور را به شبه مدرنيستهاي امنيتي ما القاء نمود. اما شايد گزينة محتمل تري را بتوان طرح كرد و آن اينكه هم لايه‌هايي از اپوزيسيون خارج از كشور و هم لايه‌هايي ازكارگزاران سياسي- امنيتي ما تحت تأثير مبدأ ثالثي قرار داشتند.  با عنايت به اينكه بخشهاي خارجي و برون مرزي نظام هاي .... از نزديكترين سطوح تماس با سرويسهاي ....خارجي برخور دارند، لذا بي‌راه نيست اگر در اين ميان به دنبال مبدأ خارجي هم  باشيم.  با اينحال ذكر اين توضيح ضروري است كه تاكنون رسم بر اين بوده است كه تأثيرگذاري عامل خارجي در معادلات داخلي به گونه‌اي مبتذل و مكانيكي و در سطح «آدم اجير كردن» تقرير شود، حال آنكه عامل خارجي براي تأثيرگذاري بر معادلات سياسي داخلي يك كشور اولاً نيازمند زمينه و استعداد داخلي است و در ثاني نفوذ و تأثيرگذاري را به پيچيده‌ترين صورتها و متنوع‌ترين شيوه‌هاي مستقيم و غيرمستقيم انجام مي‌دهد. تا به آنجا كه گاه تأثير پذيرفتگان، متوجه تأثيرپذيري خود نمي‌شوند. در اين زمينه توجه به زمينه‌هاي" گفتمان‌پذيري از سوي غير" در داخل يك كشور و تلاش بيگانگان براي القاء گفتمان خود، سودمند خواهد بود. (بيگانگاني كه صرفاً به منافع خود و نه معضلات و مسائل واقعاً موجود ما مي‌انديشند.) به هر حال گروه....ياد شده با همراهانشان در آن زمان در ضمن يك سامان كلان كار مي‌كردند. ساماني كه هنوز اختيار آن به تمامي در اختيار ايشان نبود اما به تدريج توانستند با  كمك به سامان يافتن  گفتمان دوم خرداد (به عنوان يك گفتمان محلل براي نيل به آنچه بعدها اصلاحات خوانده شد) و بهره‌گيري از بقاياي جناح سابق خط امام  و سوار شدن بر موج سرخوردگيها، نارضايتي‌ها و در مرتبة آخر علايق غيرديني و دنيا خواهانه تشديد شده در جامعه، حادثة‌ دوم خرداد 76 را پديد آورند ونهايتا پس از حاكميت، با كنار زدن تدريجي گفتمان دوم خرداد مستقل از برخي علايق آقاي خاتمي، گفتمان بقاء محور، تجدد خواه و وابسته‌گراي خود را كه در شبيه‌سازي با انواع جهاني خود" اصلاحات" خوانده شد هويت بخش  يكي از دو طيف سياسي كشور سازند.بحث از" اصلاحات" بحث از"يك سنخ بينش و روش" است نه بحث از" نيت وقصد اشخاص" و لذا اكنون كه تحقق عيني بينش و روش مزبور را در پشت سر داريم با يد در باب ثمرات آن پرسش كنيم . اكنون مي بايد پرسيد كه : آيا سنخ مواجهه جناب خاتمي با  مسائل سياسي ، اجتماعي و فرهنگي، به نظم اجتماعي و ثبات نظام اسلامي  مدد رساند؟ و به طور كلي  آيا آن نگرش به مسئله امنيت كه به صرف بقاء اولويت مي دهد  و در تصميم سازيها ، فرهنگ سازيها  ، چينش نيروها و نمادها و نشانه هائي كه در مواجهه با مردم به كار مي گيرد نقش مكتب و عقيده را كمرنگ تر و كمرنگتر مي كند  ، تجربه تاريخي موفقي هم براي اثبات كارآمدي خود در دست دارد؟ البته از نظر آنها  كه نگاه تكامل خواهانه به مسئله امنيت دارند، پرسش مهمتر، پرسش ديگري است .پرسشي با اين مضمون كه ماحصل دوران اصلاحات و نوع مواجهه اي كه در آن دوران  با مسائل جوانان و زنان پيش گرفته ميشد تا چه حد  به بهبود وضعيت فرهنگي و معنوي ايشان  مدد رساند؟  جناب آقاي خاتمي  و اطرافيان ايشان  مدعي بودند كه مخالفين ايشان  درتبليغ و ترويج دين و بهبود فرهنگ جامعه ، از صلاحيت لازم برخوردار نيستند . بسيار  خوب! خود چه كردندو مي كننند؟ ثمره رويكرد (به ظاهر )جذبي آنها به جوانان چه بوده است  ؟ براي پاسخ به اين سوال كافي است و ضعيت انجمنهاي اسلامي دانشجويان را در ابتدا و انتهاي دوران آقاي خاتمي با يكديگر مقايسه كنيم!    باري! در  اين نوشته با ارائه گزارشي تاريخي  كوشيده شد تا  تنها  مولفه اي  از مولفه هاي  اصلاحات يعني   "خاستگاه ونگرش امنيتي را هنماي آن " به بحث گذارده شود.  با اين حال  شايان ذكر است  كه در نقد اصلاحات،بايد از مواجهه جناحي بر حذر بود .در چار چوب تفكر جناحي، مبارزه با اصلاحات به معناي مبارزه با يك جناح يا گروهي از اشخاص و گروهها است . حال آنكه اصلاحات عنواني است براي مجموعه اي از بينشها و روشها ، اين دسته از بينشها و روشها (در امر حكمراني ) از جانب هر شخص و گروهي كه اختيار شود مردود است.--------------------------------------------------------------------------------------------------- *اين يادداشت پيش از اين در بهار 84 در سايت احيا (ehyaa.net) انتشار يافت .متن حاضر تغيير يافته يادداشت سابق است.