جستجو در مطالب سایت
يادداشتها
| مطهری و حکومت مطلقه |
| نمی توان از رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق" و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم در نظر آورد ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم نظر داشت. |
| رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب |
| در این مقاله كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصههاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود |
| يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان |
| در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که در ادامه الگوی آبا و اجدادی که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید نبود و در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . |
| نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا |
|
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!
|
| اصالت فراموش شده |
|
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي |
در بوته نقد
| مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ |
| مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند). |
| نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي |
| نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است. |
| چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’ |
| روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد ! |
| روايت تاريخ با عينك تجدد |
| بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد. |
| جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق |
| در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بودهايم؛ كه عموما كوشيدهاند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است. |
گزارش انديشه
| صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک |
| آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ |
| نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح |
| اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب ميتوانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين ميكرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟ |
| دين و مليت در انديشه شهيد مطهري |
|
در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم. |
| نسل جديد و مسئله جناحها |
|
امير حسين تركش دوز از اواخر دهة 70 شمسي بدينسو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاحطلب را داريم كه خود شامل طيف گستردهاي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور ميتوان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانهرو شناخته ميشدند. محافلي همچون نهضت آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناساندهاند نيز ميتوانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند. |
| تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري |
|
امير حسين تركش دوز اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيبشناسانه مطهري در آن، شاهد برونرفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم.. |
| اصلاحات ،خطابه حقوق بشر و غفلت از انديشه اي اصيل |
|
|
|
اشاره : براي جامعه ما كه تجارب سياسي اجتماعي، خيلي زود از ياد بسياري ميرود به ياد آوردن چالشهائي كه زمان جندلني از آنها نمي گذرد خالي از فايده نيست. اين روزها اصلاحات ، حقوق بشرو نقش آفرينان آن در دوران اصلاحات( به ويژه برنده جايزه صلح نوبل در سال 2003) كماكان موضوع بحثند. آنجنان كه از متن اين يادداشت متوجه خواهيد شد نقد ما متوجه اصل جانبداري از حقوق آدمي نيست ؛ بلكه به شدت هم بر پاسداري از آن پافشاري مي كنيم . جهت گيري انتقادي اين يادداشت ناظر به حقوق بشر خاصي است كه به مثابه يك خطابه و بدون بهره بردن از انديشه اي اصيل، در دوران اصلاحات با نقش آفريني امثال برنده جايزه مزبور در جامعه ما حضور داشت(و هنوز هم حضور دارد). ----------------------------------------------------------------------------
اصلا حات ،خطابه حقوق بشر و غفلت از انديشه اي اصيل درباره حق* اميرحسين ترکش دوز
آنچه امروزه در سياست جهاني، باعنوان «حقوق بشر» و در قالب اعلاميه جهاني آن مطرح مي باشد، مصداق بارز يك خطابه يا گفتمان(discourse) است. اين "خطابه"، مجموعه اي است از باورها، احكام و بخصوص پيش فرضها و اصول موضوعه؛ و بيش از آنكه سخن از كشف حقيقت در آن باشد ، در كار تصرف در جهان خارج، تغييرعالم و نفوذ و اقناع مخاطبين است.اگر بخواهيم تقريب به ذهني صورت دهيم، صنعت "خطابه" را از ميان "صنايع خمس منطق ارسطويي" مي توان نزديكترين مفهوم خودي به " گفتمان " شمرد. مروّجين گفتمان يا خطابه حقوق بشر بيش از آنكه در کار اقامه برهان در جهت اثبات و رد بنيادهاي انديشه خود باشند، مي كوشند تا اين بنيادهاي "هستي شناختي" و "انسان شناختي" را چونان اصول موضوعه اي، بي نياز از "پرسش" ارائه دهند و يا عملگرايانه اتکا بر اين مباني را با عرف زمانه موجه سازند. در قول و فعل حاميان اين گفتمان چندان نبايد سراغ از حق و باطل و صدق (به مفهوم تطابقي اين لغت) گرفت. چرا كه گزاره هاي ايشان از اساس "ارزش ابزاري" دارند و نه "ارزش نظري"! يعني به جهت خدمت به يك مقصود عملي پديد آمده اند و نه از حيث كاشفيت ازحقيقت مستقل از ذهن!اين خطابه يا "گفتمان" بيش از نيروي دليل، به "زور رسانه هاي ارتباط جمعي" و دستگاه هاي شكل دهي به افكار عمومي متكي است و از صنعت "طرد سازي"، "قطبي سازي نيروهاي اجتماعي"، "محدود سازي امكانات معنايي يك مفهوم (مثل حقوق بشر) به يك معناي خاص" تغذيه مي كند. البته اين "گفتمان" نيز همچون هر "گفتمان" ديگري تنها از كلمات و مفاهيم تشكيل نمي شود، بلكه نمادهاي غير كلامي، رموز و كنايه ها را هم در بر مي گيرد. به تعبير ميشل فوكو: «گفتمانها تشكيل شده از علامات است اما كاركردشان از كاربرد اين علامات براي نشان دادن و برگزيدن اشياء بيشتر است. همين ويژگي است كه آنها را غيرقابل تقليل به زبان، سخن و گفتار مي كند.»نبايد تصور كرد "گفتمان يا خطابه حقوق بشر" صرفاً حول مسئله و معضله اي شكل گرفته است، بلكه اين "گفتمان" نيز چونان هر گفتمان ديگري معناساز و مسئله آفرين است."كمپانيهاي توليد گفتمان يا خطابه " يعني همانها كه از آن سوي ميهن ما، بي عنايت به مسائل و بنيادهاي فكري خاص ما، برايمان نسخه "چگونه انديشيدن" و "چگونه رفتار كردن"مي پيچند، تنها مسئله ما را از منظر خود مورد توجه قرار نمي دهند، بلكه براي ما "مسئله" و "موضوع چالش" نيزمي آفرينند. همانها نمادهاي كلامي و غير كلامي اي در زندگي ما پديد مي آورند كه هيچ ضرورتي از براي حضور آنها نيست، و تنها، از حضور آن مهمان تازه وارد، يعني "گفتمان صادراتي اغيار" حكايت مي كند.تذكر اين نكته به جا است كه توجه به مسئله حقوق آدمي وپاسداشت آن، از جمله ضرورتهاي اوليه در سامان دادن به جامعه اي عادلانه است اما و هزار اما كه در مورد حقوق بشر از منظرهاي مختلفي مي توان سخن گفت. در دوران اصلاحات، مانند هر دوران ديگري انديشه هاي مختلفي در اين باره مطرح بود ؛ منتها يك طرز تلقي خاص نسبت به حقوق بشر، با رنگ وجلاي بيشتري از جانب فعالين اصلاح طلب مطرح مي شد ، اين طرز تلقي ،ذهنيت مخاطبين ايشان (خصوصا" جوانان)را شكل مي بخشيد وگاه گاه از جانب مسئولين رسمي نيز مورد حمايت قرار ميگرفت .نخستين ويژگي اين تلقي از حقوق بشر اين بود كه در قالب يك خطابه يا گفتمان مطرح ميشد مطرح كنندگان و مروجان آن چندان اين دغدغه رانداشتند كه مباني گفتار خود را به گونه اي برهاني و با رعايت ملاحظات منطقي ارائه دهند.در سطور آتي به دو نمونه از اين خطابه در دوران مورد بحث خواهيم پرداخت: 1- ماجراي اعطاي جايزه صلح نوبل به يك شهروند ايراني در سال 1382 شمسي ، نمونه گويايي از حضور نوپيداي اين خطابه ، يعني خطابه حقوق بشر در زندگي سياسي ما بود. نگارنده اين سطور را با اعطاء جايزه صلح نوبل به فردي صرفنظر از ديدگاه و مسلك او مشكلي نيست. گمان هم نمي كنم كه اينگونه تشريفات، اعتراض و چالش فردي از سلك آگاهان را برانگيزد كه چرا اين جايزه به "فلان" تعلق گرفت و به ديگري تعلق نگرفت؟ چراكه اساساً آن را چندان مهم تلقي نمي كنم . تصور هم نمي كنم كه جايزه صلح نوبل يعني همان جايزه اي كه امثال كيسينجر (مشهور به قصّاب ويتنام) و انور سادات نيز از ديگر برندگان آن بوده اند آنچنان فخرآفرين باشد كه قلم خود را در تقبيح و تحسين برنده آن فرسوده كنم.شايد اگر موج آفريني سياسي پس از اعطاي آن و تداوم همچنان آثار آن موجدر جامعه ما نبود، از كنار خبر اعطاء جايزه به شهروند مزبور مي شد به آرامي، همچون بسياري از ديگر اخبار متعارف روز، گذشت.اما آنچه اعطاء جايزه صلح نوبل۲۰۰۳ را تبديل به يك " مسئله" مي كرد ، سنخ مواجهه گروهي از فعالين سياسي داخلي با آنبوده و هست . به عنوان مثال به محض اعلان اين خبر، رسانه هاي منسوب به يك طيف سياسي و به خصوص ارگان غير رسمي حزب مشاركت، تيتر يك خود را، به آن اختصاص دادند و آن گاه در سرمقاله، گزارش ها و اظهار نظرفعالين طيف متبوع اين روز نامه ها، در مدح برنده جايزه نوبل، مشروعيت دهي و حساسيت زدايي از اين جايزه سنگ تمام گزارده شد و ليست جوايز اعطايي حقوق بشري به فعالين اين طيف به رخ نظام جمهوري اسلامي كشيده شد. روزنامه منسوب به مجمع روحانيون نيز پا را از اين فراتر گذاشت و از اين كه جايزه به جاي يكي از فعالين اصلاح طلب، به برنده فعلي آن تعلق گرفته است ابراز خرسندي كرد و اظهار داشت كه "جايزه به اهلش تعلق گرفت"! همچنين شاهد موجي از تبريك به برنده جايزه از سوي فعالين اصلاح طلب بوديم كه نام چند تن از افراد شاخص سازمان مجاهدين و جبهه مشاركت نيز در ميان امضاءکنندگان به چشم مي خوردكه اعطاي جايزه به اين "بانوي با فضيلت" را (دقيقا با همين اوصاف!!) تبريك گفته بودند. البته اشتباه نشود از اين گزارش قصد دعوت فرد يا گروهي به هتك يا تعرض به برنده ايراني جايزه صلح نوبل را نداريم اما در بوق و كرنا كردن اين رويداد و همراهي با برخي مجامع جهاني در گزينش برخي چهره هاي داخلي و بزرگنمايي ايشان است كه ما را به شگفتي مي افكند. از اظهارات مقامات غربي و مسئولين نهاد اعطا كننده اين جايزه كاملا پيداست كه اين جايزه به شهروند ايراني ياد شده به جهت تثبيت وي به عنوان نماد جريان دفاع از حقوق بشر و به خصوص حقوق زنان و كودكان و بالاتر از آن جريان موسوم به دموكراسي خواهي در ايران( و به سخن ديگر براي يك طرز تلقي خاص به حقوق بشر آنهم با ابزار قدرت سياسي ونه نيروي استدلال ) به وي اعطاشده است.كما اينكه در مراسم اعطاي جايزه و اظهارات مقامات غربي و جريانات ضد انقلاب از رضا پهلوي تا منافقين نيز دقيقاً به همين موارد اشاره شده بود. همچنين برنده جايزه نيز با برداشتن روسري خود و سخناني که پس از اعطاء جايزه اظهار داشت بر قوت و برد دلالتهاي سياسي- فرهنگي اعطاء جايزه، افزود. باز هم تاکيد مي کنيم که سخن ما دعوت به هجمه و يا حتي تقبيح فعاليتهاي اين شهروند محترم ايراني که عنصر کم وزن ،کم نفوذ و مسالمت جويي در جنبش برونزا و سکولارمدرنيزم در ميهن ما است، نيست.واضح است که اين مورد نيز نمونه اي ديگر از مداخله بيگانگان در تحولات سياسي- فرهنگي ميهن ما است. براستي چه موجباتي گزينش اين فرد خاص را از ميان ديگر فعالين اصلاح طلب كه از تحركاتي بيشتر از ايشان حتي در حيطه مسائل زنان برخوردار بوده اند موجب شده است؟ (مثلاً چرا اين جايزه به آيه الله صانعي به خصوص با توجه به موقعيت فقهي ايشان و فتاواي دگرگون ساز و بنياديني که در حوزه مسائل زنان داشته اند تعلق نگرفته است؟) آيا جز اين است كه مجامع جهاني با اين گزينشها، بركشيدنها و بزرگنمائيها قصد تقويت چهره ها و جريانهايي را در مقابل جريانها و چهره هاي ديگر دارند وآيا بر اين رفتار نامي جز مداخله بيگانگان در امور داخلي ما مي توان نهاد؟ البته بر بيگانگان حرجي نيست چرا كه آنان بر اساس منافع خود عمل مي كنند. نفع آنان در گرو فرو پاشاندن مقاومتهاي استقلال خواهانه در مقابل فرايند جهاني سازي و حاكميت سرمايه است و در اين مسير هر قانوني و هر تلقي متفاوتي از حقوق بشر بايد در دل اعلاميه جهاني حقوق بشر هضم شود. تعجب ما از فعاليني است كه خود را درسمت وسوي اسلاميت، مليت و انقلاب مي نمايانند اما به معاني سياسي و جامعه شناختي اعطاي جايزه مزبور توجهي نمي كنند..سؤال اينجاست كه اگر غربيها ميخواهند شهروند محترمي را كه تا كنون فعاليتهاي اجتماعي وي (مستقل از عقايد شخصي اش)در كادر نيروهاي مختلف اسلامي ا قرار نداشته به عنوان نماد كنشمندي، پويايي وتحرك اجتماعي زن ايراني معرفي و تثبيت كنند چرا فعاليني از يك طيف سياسي داخل كشور به ايشان ياري مي رسانند. آيا نمي توان خطاب به ايشان گفت كه: "بزرگواران ! به آوردن آبي از سوي شما اميدي نيست، لا اقل كوزه را نشكنيد"! ما از شما چالش با غربيان ومروجين وطني گفتمانهاي غربي را نخواستيم، حداقل ايشان را ياري نكنيد و به رفتار و گفتار ايشان، مشروعيت نبخشيد !! علاوه بر گزارش كشف حجاب از سوي برنده ايراني جايزه نوبل، بر اين نكته به كرات از جانب كساني كه تا كنون عنايت چشمگيري به اسلام و مسلماني در اظهاراتشان موجود نبود تاكيد شده بود كه اعطاي جايزه به ايشان افتخاري است براي زن مسلمان وجهان اسلام!!! في الواقع پيام اين كنش سياسي (يعني اعطاء جايزه) علاوه بر بركشيدن برخي لايه هاي خاص جنبش تجدد گرايي و قرار دادن آنها در صفوف مقدم اين جنبش اين بود که، مي توان مسلمان بود، اما به جاي "شريعت محمدي" به "شريعت اعلاميه جهاني حقوق بشر" عمل كرد! مي توان مسلمان بود، اما اسلامي كه با اصل گرفتن اعلاميه حقوق بشر قالب بندي شده و بر اين مبنا مورد دخل و تصرف قرار گرفته باشد! سخن اصلاً بر سر تکفير يک شخص نيست. تمام کلام ما متمرکز چند و چون خط مشي هاي اجتماعي است و نه احوالات شخصيه افراد! و حال مي توان پرسيد كه آيا فعالين سياسي ما ، ما با مشارکت جستن خود در کنش سياسي مزبور و عاملان آن ، به تمامي معاني و دلالتهاي مشارکت خود در اين کنش وقوف داشته اند؟ اگر نه،آيا شرط سياست ورزي مسئولانه، هوشياري و وسواس به خرج دادن نسبت به پيامدها و دلالتهاي عمل خود نيست؟2- در واپسين فرازها از دوران اصلاحات، يكي از مروجين و كارگزاران خطابه حقوق بشر در ميهن ما كه اكنون نيز در همن چهار چوب فعال است ، ضمن يك گفتار ، جمله اي را ابراز داشت كه هنوز هم مرور بر آن مي تواند براي آنها كه طالب شناخت دوران اصلاحات و خصوصيات فعالين آن اند مفيد باشد و حداقل بعدي از ابعاد اصلاحات و ديدگاهي كه در آن دوران نسبت به مسئله حقوق بشر پروريده شد را آشكار كند . گرچه بايد عنايت داشت كه اين نگرش، خاص كارگزار مزبور نبود و احتمالا" وي(كه مستقل از خط مشي سياسي اش ، شخصا"براي ما محترم است) به جهت سادگي ،آن را ابراز نموده بود. مشاراليه كه مديريت يك انجمن حقوق بشري را نيز دارا است ضمن گفتاري در آذر ماه سال 82 اظهار داشت:" از هر گونه فشاري چه داخلي و چه خارجي براي تحقق يک امر مثبت صرفنظر از انگيزه آن، استقبال مي کنم." (1) شايد در تاريخ معاصر ما، اينچنين جريان يا افرادي با افتخار و بي هيچ پروايي از اقبال خود به اجنبي پرده برنداشته بود ، بدين شرح که نه تنها آنرا در هاله اي از شرم نمي پوشاند، بلکه نسبت به اظهار آن، فخر نيز مي فروخت د.نگارنده اين سطور را البته سر آن نيست که نسبتِ سوء نيت به گوينده سخن فوق دهد، چه در اين مجال، آنچه مهمتر از حسن وقبح نيت است، ويژگي خاص و پيامدهاي خواه نا خواه يک ذهنيت در عرصه سياسي-اجتماعي است. نمي دانيم که آيا گوينده اين سخن کاملا بر مضمون ناپسند و مبادي و لوازم معرفتي سخن خود نيز متفطن بود يا که نه؟ ولي ما را به هر حال با اصل سخن او کاربوده و هست و اينکه اين سخن چه مکنوناتي در دل خود نهفته داشت . گوينده سخن فوق خواه نا خواه مبادي فلسفه اخلاقي را كه راهنماي عمل سياسي او قرار گرفته بود آشكار مي كرد. مفهوم سخن وي آن بود که اگر هدف مقدس بود چندان نبايد دغدغه چند و چون وسيله را داشت و لذا از هر وسيله اي مي توان براي رسيدن به يک هدف مقدس استفاده کرد. اين هدف مقدس همان تحقق امر مثبتي بود که در کلام وي آمده بود ( و مي توان عنوان خطابه حقوق بشر را بر آن گذارد ) . اما آيا همو منطقِ "هدف وسيله را توجيه مي کند " را تنها براي خود مي پسنديد يا اگر خصم سياسي ايشان نيز به همين منطق در مبارزات سياسي خود متمسک مي شد، به مقتضاي آن گردن مي نها د؟ اگر دشمن ايشان نيز براي خود تحقق امر مثبتي را به مثابه هدف خويش قلمداد کردهبود و در اين مسير صرف نظر از انگيزه اعمال فشار و مشروع بودن يا نبودن آن، از هر گونه فشاري بهره مي برد تا هدف خود را متحقق کند، آيا راهبرانِ اصلاح طلب ما، سخن از بي اصولي و عدم تقيد دشمن خود به موازين اخلاقي و ... نمي گفتند ؟ اساسا آيا اين راهبرانِ محترم ، گمان برده بودند که در تحقق هر هدفي مي توان از هر وسيله اي بهره برد و آيا ويژگي خاص يک ابزار در چگونگي هدف بي تاثير بوده و هست؟ آيا من باب مثال (وآنچنان که در اظهارات ايشان آمده) ويژگي، سمت و سو و انگيزه يک اعمال فشار خاص، در مضمون و خصوصيات هدفي که تحقق خواهد پذيرفت، موثر نبود که ايشان اينچنين خود را فارغ البال نسبت به مبدا فشار، انگيزه و جهت گيري آن، معرفي مي كردند؟ شايد هم براي ايشان نه تنها ويژگي و مضمون ابزار بلکه ويژگي و مضمون هدف هم چندان مهم نبود( و نباشد). بلکه به گونه اي نا خواسته ،تنها صرف چالش با رقباي جناحي خود به زندگي اين دسته از اصلاح طلبان معنا مي داد. نمي دانيم پاسخ ايشان به اين سئوالات چه بود ، اما هر چه كه بود ، موضوعيت اين پرسشها، نمايانگر آن بود که جنبشي با اين فارغ البالي يا بي خيالي نسبت به سئوالات فوق، سرانجامي جز "هدف شدن رقابت سياسي " و "نيست انگاري" نمي توانست داشته باشد . اين "نيست انگاري" در مقياس زندگي يک فرد صورت نمي پذيرفت ، بلکه در يک متن و زمينه" ملي- جهاني"، رخ مي نُمود د و با استراتژي بازيگران سياستِ جهاني به ناگزير، پيوندي برقرار مي ساخت. ما را با حسن نيت يا سوء نيت اين راهبرانِ محترم کاري نبوده و نيست، اما ترديدي نمي توان داشت که اينچنين عناصر يا جرياناتي منطقا" هيچ خط قرمز يا پروايي در معامله با بازيگرانِ فراملي سياست نبايد داشته باشند .( مقصود خط قرمزي است که ايشان را به بازيگري در چارچوبهاي دولتِ ملي محدود دارد.) به اين ترتيب با ذهنيتي که اين راهبرانِ محترم از خود بدست مي دادند، انتظار داشتند که يک"دولتِ ملي"چه "جمهوري اسلامي" باشد و چه غير آن، با ايشان چه معامله اي کند؟ ايشان که خود گفته بودند براي تحقق هدف خود در عرصه سياست داخلي پرواي پيوند مساعدت گرفتن اجنبي را ندارند، به مقتضاي سخن خود و لوازم آن به راحتي گردن مي نهادند؟ نمي توانيم اين مقال را به پايان بريم، بي آنکه بپرسيم اگر افرادي تا بدين پايه از تفکر، احساس مسئوليت، همه جانبه نگري و پختگي در مقام راهبريِ يک جنبشِ سياسي-اجتماعي قرار گرفته باشند، بايد بر آن جنبش خنديد يا که گريست؟ پي نوشت : ________________________ 1- عمادالدين باقي، روزنامه ياس نو، چهارشنبه ۲۶/۹/۸۲ |
سرمقاله
| حفظ نظام و تزکیه نظام |
|
امیر حسین ترکش دوز در مواجهه با پدیده های اجتماعی از دو مقصود " نظم" و" تکامل "می توان سخن گفت .بسیاری از نظریه های اجتماعی نیز، حول این دو مفهوم سامان یافته اند. اما این یادداشت، دوگانه مزبور را از منظر مسئله ای خاص موررد توجه قرار خواهد داد ؛ مسئله ای بدین مضمون که اگر کسی در جریان تعامل با پدیده های اجتماعی قرار گرفت، کدام یک از دو هدف نظم جامعه یا تکامل اجتماعی را می باید راهنمای عمل خود قرار دهد ؟ تفسیر ما از سرشت آدمی و هدف از خلقت او ، پیگیری خط تکامل اجتماعی را بر نظم اجتماعی تقدم می بخشد . نظم اجتماعی در ارتباط با تکامل است که واجد ارزش می شودواگر اهمیتی دارد فرع اهمیت تکامل و به عنوان لازمه آن است. با این حال این فرع، در حد فرع بودنش مهم است . یعنی فرعیت آن بدین معنا نیست که می توان از آن صرفنظر کرد. در نظر داشتن نظم، در پیگیری خط تکامل ، خود بهره یا تجلی ای از پیگیری خط مزبور است . شاید در وهله نخست ،چنین به نظر رسد که ا گر یک سامان اجتماعی از اساس مورد قبول نباشد ، تعقیب خط تکامل ولو به قیمت آنارشی هم موجه خواهد بود ؛ اما یک جنبش انقلابی با سمت و سوی مسئولانه، به بهانه آنکه تکامل اجتماعی را تعقیب می کند نظم را فراموش نمی کند و مرز خود را از آوانتوریسم و ماجرا جوئی حفظ می کند. امام پیش از پیروزی انقلاب چنین می کرد؛ درست است که وی ساختار سیاسی پیش از انقلاب را به حکم آنکه در تضاد با اصول مذهبی بود نفی می کرد اما حرکت انقلابی او نیز ، خود بر یک نظم کهن ریشه داشت علاوه بر این که همو ضوابط و مرزبندیهای یک حرکت مکتبی را به دقت در خط مشی و سخن خود ،رعایت می کرد و لذا نه جامعه را دستخوش فروپاشی می ساخت و نه محملی فراهم می کرد که دشمنان اسلامو این مرز و بوم ( و وحدت و تمامیت آن) به خط اصلی انقلاب و رهبری آن طمع کنند .بحث از دوگانه نظم اجتماعی و تکامل اجتماعی به عینه بر بحث از دو گانه حفظ نظام و تزکیه آن انطباق نمی یابد؛ اما بی شباهت هم با آن نیست. نظام جمهوری اسلامی با انگیزه و تفکری الهی بنا نهاده شده و خوشبختانه هنوز هم علی الاصول ین جهت گیری را حفظ کرده است؛ اگر به این جهت گیری نظر کنیم وبه خصوص اگرحا ل و روز نظام را، با معارضین درونی و بیرونیش مقایسه کنیم (معارضینی همچون محرکان خط آشوب در سال 88 که خود مسبب یا سهیم در برخی از عیوب نظام بوده و هستند) سخن گفتن از حفظ نظام سهل تر صورت خواهد پذیرفت .علاوه بر این این نظام ماحصل زحمات قرنها مجاهدت است. هیچ عاقلی اگر بدان مجاهدات ،ارج نهد و از اوضاع و احوال جهانی و موازنه قوا در آن آگاه باشد ، در ارتباط با تهدیدها نسبت به ماحصل آن مجاهدات و اندیشه های والا ، یعنی جمهوری اسلامی نمی تواند بی اعتنا باشد. جامعه ایرانی از پی انقلاب بهمن 57 گامهائی فراپیش گذاشت. پاسداری از آرمان حفظ نظام به معنای مقابله با عقب گرد دراین فرایند رو به تکامل تاریخی است .حفظ نظام، مدلول های دیگری نیز دارد:"صیانت ازحقی مقدم بر حقوق افراد در سلسله مراتب حقوق بشر (به معنای غایت انگارانه و اسلامی آن )"و" حفظ نظمی که علی الاصول یا بالنسبه مترقی ارزیابی می شود"از دیگر مدلولهای حفظ نظام است. صد البته که حفظ نظا م ،اولا و بالذات، به معنای صیانت از یک سلسله اصول است و نه منافع این و آن !با اینحال گرچه نمی توان نظام را با مجموعه ای از گروهها و افراد(ونیز به خلاف آنچه مدعیان آزادمنشی القا می کنند خانواده ها ی مشهور یا چشم پرکنها ) برابر دانست . این نکته را هم باید به یاد داشتکه نظام نه یک مفهوم متافیزیکی است ونه آنچنان که در گفتار آقای موسوی به چشم می خورد یک" اعتبار دلبخواهانه "(که بتوان با آن جهت گیری صریح ضد قانونی و آشوبگرانه را موجه ساخت )." نظام" به معنای "دوژور"، در سند پایه نظام متجلی است که خوشبختانه راه رابررویکردهای سکولار و شبهه سکولارکاملا"بسته است . آقای موسوی و امثال ایشان در شرایطی از احیا ساختارها سخن می گویند که هم به صراحت و با تهد ید زائی عاجل برای جامعه ، در تقابل با ساختار دوژور یا حقوقی قرار گرفته اند که در قانون اساسی متجلی است و هم در تقابل با ساختار موجهی که معمار انقلاب امام خمینی برای انقلاب در نظر گرفته بود . بدین ترتیب آیا غریب است اگر بگوئیم "ساختار " و "نظام" درگفتار ایشان اسم مستعار علائق گروه هائی است که سالیان سال قدرت سیاسی را در دست داشتند و اکنون نیزکمابیش اینچنین است؟علاوه بر این به شکل گیری نظام(یا به تحقق بخشیدن آرمانهای بنیانگذار آن و اصول سند پایه اش یعنی قانون اساسی و ولایت فقیه که به صراحت از جانب حضرت امام به عنوان بهترین اصل قانون اساسی خوانده شده است ) باید به صورت پویا و تاریخی و در حال "شدن" ، نگریست .یکی از مدلولهای پر رنگ آرمان" حفظ نظام "پاسداری از این جهت گیر ی تاریخی و مبارزه با عوامل تهدیده کننده آن است.از اینرو پیگیری دو خط "حفظ نظام" و"تزکیه نظام" نهایتا"بر هم انطباق مییابند .گرچه برخی موجبات تحلیلی و واقعی، تمایز این دو را از هم الزامی می کند؛به ویژه آنجا که اصل موجودیت نظام به نحو عاجل در معرض خطر قرار می گیرد . نزدیک به هفت سال پیش در زمان حاکمیت اصلاح طلبان ،وقتی سایت احیا پا گرفت یکی از شعارهائی که به عنوان شعار ثابت خود برگزیدیم ناظر به طرح "خط تزکیه" بود شعار مزبور چنین بود:" خط تزکيه دروني نظام از صدر تا به ذيل پادزهر گفتمان اصلاحات و پيامدهاي ضد ديني و ضد ميهني آن است..خط تزکيه نظام با بهره گيري از امکانات معرفتي بومي، بديل گفتمان اصلاحات از يک سو، و حفظ وضع موجود از سوي ديگر است.". جنبشی که یکی دو سال پس از دوم خرداد 76 با فضا سازی رسانه ها به" اصلاحات" مشهور شد "راه حلی غلط "برای "یک مسئله جدی و به جا "بود . گفتمان اصلاحات نه تنها نتوانست معضلات جامعه ایرانی را در وضعیت "پیشا دوم خرداد" چاره کند بلکه خود ،مسائلی را بر مسائل سابق افزود و مشکلات فرهنگی و سیاسی جامعه ما را پیچیده تر کرد. مجموعه حرکتهائی که در سال 88 از جانب دو کاندیدای طیف اصلاح طلب و مشخصا" شخص آقای موسوی صورت پذیرفت، ا صلاح طلبی را نه تنها ارتقا نداد که به مراتب تنزل بخشید . از نخستین روزهای بلافاصله پس از آشوب، جریان آشوبگر (یا علت فاعلی آشوب) را مشکل اصلی و جریان دیگر را مشکل فرعی معرفی کردیم.این که چرا یک جریان ( نه تک تک افراد آن که ممکن است به عنوان یک فرد، بسیار هم محترم باشند)، مشکل اصلی یک جامعه قلمداد می شود، گاه به خاطر آن است که نظم را که پیگیری خط تکامل متوقف برآ ن است مختل می کندو گاه به خاطر آنکه ،هم "مخل نظم" است و هم "مخل تکامل ( و بلکه ضد آن)"علاوه بر آنکه مخل بودنش هم "عاجل" است و از دیگر سو ، برای رفتارهای بی انضباط دیگران نیز ، همو است که (بازهم عجالتا")محمل درست می کند. رفتارهای جنبشی که با عنوان سبز مشهور شد (و به هیچ رو جنبشی با خاستگاه مردمی نبوده و نیست )،هم در جهت عکس حفظ نظام عمل می کرد یعنی مرزهای رقابت سیاسی درون نظام را مخدوش می ساخت و برای دشمنان خارجی و داخلی اسلام و ایران فرصت فراهم می کرد و هم اینکه به جهت متروک قرار دادن و بعضا"تنافر با گفتار امام خمینی و آرمانهای بنیادین انقلاب و فقدان صلاحیتهای لازم برای رهبری یک جریان تکامل گرا در شاخصین و کا درهای آن و بلکه برخی ویژگیهای منفی از این حیث(و فقط از این حیث)،سمت و سوئی ضد تکاملی و ضد اصلاحی داشته ودارد تا بدانجا که حتی اگر به فرض ،تمامی مدعیات ایشان را در باره طیف مقابلشان بپذیریم ، در بطلان خط مشی خود ایشان تردیدی نمی توانیم داشت.وانگهی آنها که خود ،به نحو اصولی نیاز مند اصلاح شدنند چگونه می توانند از صلاحیت اصلاح کردن برخوردار باشند؟ . چگونه جماعتی می توانند کار اصلاح را به سامان رسانندکه نه سابقه آنها (ولو آنکه واجد نکته مثبتی هم باشد)ایشان را شایسته اصلاحگری می سازدو نه اینکه لاحقه آنها علی رغم شایستگیهای دیگر، سازگار با این مقام است .اینان خود بخشی( و فقط بخشی ) از مسئله و معضله بوانقلاب بوده و هستند.بلی!اصلاح و تکثر برای نظام جمهوری اسلامی نه تنها جایز که از نان شب هم واجب تر است اما نه با حاملیت و حضور آنان که در بیش از یک دهه اخیر داعیه دار اصلاحات بوده انداما (خواسته یا ناخواسته) ضد اصلاح عمل کرده اند! مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.حداقل در همین یک ساله اخیر ملاحظه کردیم که ایشان که هرچه دارند از رانت حضور در نظام یا ارتباط ب آن دارند دیدیم که چه قدر نسبت به نظام متعهدندو تا چه میزان از صلاحیتهای ینشی و روشی لازم برای پاکسازی وضع موجود برخوردار می باشند . تکثر برای نظام جمهوری اسلامی ضروری است؛ اما برای گفتمان و خط مشی واقعا" موجود اصلاح طلبان به حکم آنچه تا کنون کرده اند نمی توان جایگاهی در این سامان متکثر قائل شد. البته این سخن لزوما" به معنای حذف سیاسی افراد و گروهها ئی نیست که تاکنون با این عنوان در جامعه ما فعالیت می کرده اند . سخن بر سریک گفتمان و خط مشی ناصواب است ( ما در مورد افراد و احوال خصوصی آنها چه در این یادداشت و چه در مواضع دیگر، قضاوتی نداریم)افراد و گروههای یادشده تنها هنگامی می توانند به عنوان یک نیروی درون ساختاری به حساب آیند که گفتار و خط مشی ای متفاوت را اختیار کنند. البته صرفنظر از افراد و گروههای این طیف نیز به طورکلی گروهها و جریانهای دیگر هم باید گفت که "حضور در چهارچوب یک ساختار سیاسی، نیازمند رعایت ضوابطی است".ذکر این نکته را هم نباید فرو گذار کرد که طرح " خط تزکیه" که از ابتدای شکل گیری" احیا" از آن سخن گفته شده ، کاملا" متفاوت وبلکه گاه در تقابل با آنچیزی است که چند ماهی پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد با عنوان "نقد درون گفتمانی"مشهور شد .( گرچه یکی از طراحان این ایده یعنی آقای عماد افروغ ،اخیرا" در مقام پاسخ به برخی انتقادات گفته اند که این ایده را دراواخر سال83 در فصلنامه ای تخصصی مطرح کرده اند . اما به رغم سخن ایشان، رواج سیاسی – اجتماعی ایده مزبور متعلق به چند ماهی پس ازدوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد است .) واقعیت آن است که "نقد درون گفتمانی" اساسا"نقد نیست ، یا دقیقتر بگوئیم، اصلاح و نقدی که درون "گفتمان" سامان یافته باشد را نمی توان اصلاح و نقدی اصیل و ریشه نگر به حساب آورد . (فرق نمی کند ،که این گفتمان چه گفتمانی باشد .مقصود، گفتمان بما هو گفتمان است) نقد اصیل و ریشه نگر، نقدی است که از فطرت الهی آدمی بیآغازد و خود را مقید به هیچ گفتمانی نکند. .بگذریم از آنکه در مورد ایده نقد درون گفتمانی، مشکل، دو چندان بود زیرا که بنا بر قرائن حالیه و مقالیه نقد را به گفتمان یکی از دوطیف سیاسی کشور محدود می کرد یا خواه ناخواه در ذیل و ظل آن سامان می یافت . حال آنکه خود آن گفتمان یعنی گفتمان اصولگرایان (آنهم گفتار و کردار تمامی شاخه های آن از آقای احمدی نژاد و آقای قالیباف و آقای شریعتمداری گرفته تا آقای لاریجانی ، آقای توکلی ،آقای باهنر، آقای رضائی ،آقای عسگر اولادی و --- به رغم احترام و ارزش و صلاحیتهای خاصی که برای همه ایشان قائلیم )از اساس نیازمند نقد بوده و هست و به جهت خلل و فرجهای فراوان ، گفتمان مزبور نمی توانست و نمی تواند هویت بخش نسل جدید طرفدار انقلاب ،توده های طرفدار انقلاب و نخبگان متدین وانقلابی و وطنخواه باشد ؛گرچه ابعاد مثبت آن را منکر نیستیم.(در مورد مواضع برخی از شخصیتهای همراه این طیف همچون آقای حسینیان نیز حکم به همین صورت است.)پیش از این " احیا "، در یادداشت" نسل جدید و مسئله جناحها" که به هنگام انتخابات مجلس هشتم منتشر ساخت آورد که نسل جدید باید راه اصیل تداوم انقلاب و راه امام خمینی را در فرا سوی دو گفتمان اصولگرائی و اصلاح طلبی بجوید. نمی خواهیم بگوئیم اصولگرایان هیچ صلاحیتی را واجد نیستند بلکه مقصود ا ین است که نمی توانند انقلاب را نمایندگی کنند و با امید بستن صرف ،به سطح اندیشه و عمل ایشان (که همچون برخی از طیف مقابل، شخصا" معزز و محترمند )نمی توان خط الهی انقلاب را پیش برد .البته این نکته را هم باید توجه داشت که ما آفات خط مشی دو جناح موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب را با یک اندازه و از یک جنس نمی دانیم.علاوه بر اینکه ،می کوشیم واقع بین هم باشیم .در همان یادداشت هم آمده بود که می توان به صورت موردی، در عین حفظ مرزبندی ، با توجه به معیارهای انقلاب و امام گروهی را بر گروه دیگر ترجیح داد . نیک می دانیم که (با عنایت به کارنامه ای که اصلاح طلبان از خود بر جای گذارده اند، کارگزاران جمهوری اسلامی (و نه طرفداران و پایگاه اجتماعی آن ) در حال حاضر صرف نظر از آنها که اصولا"سیاسی نیستند در شمار همین اصولگرایان اند و در کوتاه مدت هم شاید نتوان به شکلگیری جریان یا جریانهائی جدید از میان نسل نو امید بست. لذا در کوتاه مدت( یا عجالتا") می باید بهترین ترکیب ممکن برای کارگزاری نظام (که بیشترین التزام را به مبانی دینی ،اصول انقلاب و بیشترین توجه را به ملاحظات علمی وعقلانی داشته باشند ) و توام با وضعیتی متکثر(ومنضبط و شفاف ) باشد را ترجیح داد؛ اما به رغم این" ترجیح "، خط دفاع از نظام وانقلاب و تزکیه این دو را باید خارج از جناحبندیهای موجود پی گرفت و به شکل گیری جریانهائی متکاملتر در آینده( با هویتی علی الاصول فکری و اجتماعی و در درجه بعد سیاسی) اندیشید .گو اینکه حتی اگر چنان جریانهائی شکل نگیرند، باز هم نباید "آدم این و آن" شد بدین معنا که اصول را با ملاحظات عملگرایانه سودا نمود. حتی اگر (به فرض)هیچ گاه فرصت شکل دهی به یک جریان سیاسی برای ما فراهم نشود،بازهم نباید استقلال و اصالت در اندیشیدن را از کف دهیم.البته ،حساب بسیاری از نیروهای پائینی اصولگرایان را که علی الاصول نیروی انقلابند اما در خلا سیاسی موجود جذب این جریان شده اند ، باید از نقش آفرینان اصلی جریان اصولگرا جدا کرد. آنها علی الاصول نیروی انقلاب اسلامی اند و نه نیروی یک جناح سیاسی (ولو اینکه در ارتباط با شاخه های مختلف آن قرار گرفته باشند ) . خیل عظیم توده های حزب اللهی و بسیجی را نیز حتی اگر گاه مورد سو استفاده جناحی قرار گیرندعلی الاصول می باید جدای از طیف اصولگرا تحلیل نمود. نسل جدید ،از این توانائی برخوردار است که خود پیگیر پروژه حفظ و تزکیه نظام باشد . { و د ر ضمن آن، مقابله با خط مشی های ضد اسلامی و ضد انقلابی (همچون آنچه در آشوبگری سال 88 شاهد بودیم)را هم در دستور کار خود داشته باشد}. نسل جدید، نباید خود را محدود به گذشته و امروز انقلاب کند .فردای انقلاب اسلامی به دست همین نسل ،ساخته خواهد شد وخوشبختانه نشانه های پر رنگی وجود دارد که نشان می دهد، در نسل جدید ،این استعداد ،وجود دارد. /من الله التوفیق و علیه التکلان
|
ورود اعضاء
افراد آنلاين در سايت
حاضرين در سايت : 8 نفر مهماننظرسنجي
آمار بازدیدکنندگان
![]() | امروز | 49 |
![]() | این هفته | 188 |
![]() | این ماه | 566 |
![]() | آمار کل بازدیدها | 29561 |












