جستجو در مطالب سایت
يادداشتها
| مطهری و حکومت مطلقه |
| نمی توان از رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق" و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم در نظر آورد ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم نظر داشت. |
| رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب |
| در این مقاله كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصههاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود |
| يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان |
| در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که در ادامه الگوی آبا و اجدادی که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید نبود و در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . |
| نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا |
|
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!
|
| اصالت فراموش شده |
|
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي |
در بوته نقد
| مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ |
| مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند). |
| نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي |
| نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است. |
| چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’ |
| روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد ! |
| روايت تاريخ با عينك تجدد |
| بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد. |
| جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق |
| در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بودهايم؛ كه عموما كوشيدهاند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است. |
گزارش انديشه
| صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک |
| آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ |
| نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح |
| اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب ميتوانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين ميكرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟ |
| دين و مليت در انديشه شهيد مطهري |
|
در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم. |
| نسل جديد و مسئله جناحها |
|
امير حسين تركش دوز از اواخر دهة 70 شمسي بدينسو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاحطلب را داريم كه خود شامل طيف گستردهاي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور ميتوان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانهرو شناخته ميشدند. محافلي همچون نهضت آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناساندهاند نيز ميتوانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند. |
| تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري |
|
امير حسين تركش دوز اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيبشناسانه مطهري در آن، شاهد برونرفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم.. |
| شش سال پس از خرداد وتير 82: واپسين آشوب عصر اصلاحات |
|
|
|
6 سال پس از خرداد و تير 82: واپسين آشوب عصر اصلاحات اميرحسين تركش دوز
ياايها الذين آمنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم واعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه و انه اليه تحشرون/ واتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه و اعلموا ان الله شديد العقاب / واذكروا اذ انتم قليل مستضعفون في الارض تخافون ان يتخطفكم الناس فايدكم بنصره و رزقكم من الطيبات لعلكم تشكرون انفال، آيات 24 تا 26 اي اهل ايمان خدا و رسول را آنگاه كه شمارا دعوت ميكنند تا احيا كنندتان ، پاسخ گوئيد و بدانيد كه خداوند بين مؤمن و هوس او جدايي ميافكند و بسوي او محشور خواهيد شد / و از فتنهاي كه تنها به ستمكاران شما اصابت نميكند بپرهيزيد و بدانيد كه كيفر الهي بسيار سخت است/ و بياد آوريد هنگامي را كه اندك بوديد و در اين سرزمين مقهور بوديد و ميترسيديد كه مردمان بربايندتان. پس خداوند پناهتان داد و به ياري خويش نيرومندتان كرد و از غنيمتهاي حلال، روزيتان داد،باشد كه سپاسگزار باشيد./ ***
مقدمه : از آخرين هفته هاي خرداد 1382 تا اوايل تير ماه همان سال، تهران و چند شهر ديگر كشور مجلاي نافرهيختگي و خشونت گروهي محدود از اشخاص متعمد يا نا آگاه ، عليه انقلاب بود . آن روزها ،روزهاي شگفتي بود .روزهاي سخت تنهائي و غربت دوستداران (به خصوث مستقل) انقلاب وبي وفائي كساني كه تا به حلقوم وامدار نظام بودند ( وگاه بهره هاي نا روا از آن برده بودند ) اما نه تنها خود را براي دفاع از آن به آب و آتش نمي زدندبلكه آتش بيار معركه نيز شده بودند . انجمن هاي اسلامي نور چشمي دانشگاه تهران ( يا مديريت آن در آن روزها ) كه چشم اميد برخيها براي كنترل فضاي دانشگاه بود، خود، معركه آفرين ماجرا گرديده بود. مدير كل مطبوعات داخلي آقاي مهاجراني كه آنروزها در كسوت يك روزنامه نگار مشغول فعاليت بود در ياداشتي با عنوان "بوق و نور" به استقبال آشوبگران مي رفت. نايب رئيس وقت مجلس( كه در آن حال و روز ازايشان انتظار كنترل آشوب بود) وقتي در جلسه رسمي مجلس سخن از مردم به ميان آمد، به كنايه گفت اگر مي خواهيد ببينيد مردم چه مي گويند برويد به خيابان! سخنگوي سازمان متبوع وي نيز در آن گيرودار، پيگير پرونده اي شده بود كه خود نيز ميدانست تعمدي در صورت بستن آن دركار نبوده است ، بي آنكه تلاشي متناسب را براي مخالفت با آشوبگران به كار بنددو... آن روزها، روي ديگري از سكه مدرنيسم و اصلاح طلبي، آشكار شده بود .آنها كه بايد خود ، فضاي پر آشوب را به سامان ميكردند،آتش آن را، با سخن وعمل و مصلحت اديشيهاي نارواي خود شعله ورتر مي كردند. از همان ايام، تعريضهاي جناحي بسياري را به حوادث مزبور شاهد بوده ايم .اما شايسته بوده وهست كه از منظري متفاوت( و البته غير جناحي )، به ابعاد فرهنگي - اجتماعي آشوبها نيز توجه شود. از اين منظر حتي كساني كه با نظام جمهوري اسلامي بر سر مهر نيستند نيز بايد نگران پتانسيل نامعقوليت و نا فرهيختگي در جماعتي مي بودند كه گمان برده مي شد پايگاه اجتماعي يك جريان عقلاني و اصلاحي است ( اما افسوس كه آثار اين نگراني را همجنان شاهد نيستيم ). زشتي آن "جماعت ظاهرا" آوانگارد و امروزي اما نافرهيخته"، تا بدانجا بود كه به حجاب مقدس خواهران و مادران ما ، و حتي به محاسن برادران ما نيز رحم نمي كرد . در كوچه و خيابان به هركس كه احساس مي كردند متفاوت ازخود شان است (يا به تعبير آن ژورناليست اصلاح طلب ،دگرباش ! است)تعرض مي كردند. شايد اگر حوادثي همچون آشوب مزبورنبود ، گروهي از خوش باوران و ساده بينان پيش از آن رويداد، نمي توانستند متوجه شوند كه پتانسيل خشونت در اين قبيل افراد امروزي و بي فرهنگي و ادب ناشدگي ايشان تا چه حد است. نمي خواهم بگويم ادب ناشدگي در در ديگر گروها واقشار جامعه ما نبوده ونيست . چرا! هست. اما به نافرهيختگي اين قشر امروزي و غربگرا (كه گاه ويرانگرتر است )كمتر توجه شده بود ومي شود. بي ترديد ،زمينه هاي آن آشوب ، از بين نرفته است. گرچه هنوز كه هنوز است، جاي ارزيابي جامع آنرا خالي مي يابيم. در سطور آتي خواهم كوشيد به بررسي برخي از خصوصيات آشوب خرداد وتير 82 و علل آن بپردازم . نكته مهم در اين بررسي، توجه به اين پرسش است كه آشوب مزبور از پي كدام گفتار و خط مشي صورت پذيرفت . اميد كه با تامل برسرشت ان چنان وقايعي ، راههاي رفته را بارديگر نپيمائيم و تجربه هاي گذشته را از نو تكرار نكنيم: 1-آشوب خرداد و تير82 شمسي در تهران و تعدادي ديگر از شهرهاي كشور، به لحاظ ويژگيهاي خاص آن، يكي از كم سابقهترين رويدادها در تاريخ معاصر ميهن ما بود. رويدادي كه به رغم خصائص مميزه خود، كمترين ميزان حساسيت و مداقه علمي از سويِ نخبگان را از آنِ خود ساخت. شايد اكنون كه گرد و غبار اين حادثه فرونشسته است ، بهتر بتوان از منظري جامع، زواياي رويداد مزبور را كاويد و از آن، ره توشهاي ساخت براي مواجهه خردمندانه و اصولي با بحرانهايي كه زمينهها و موجبات آن ، به رغم آرامش ظاهري، كماكان باقي است:نخستين تحليلهايي كه اندكي پس از صورت بستن زنجيره تشنجات انتشار يافت، كمابيش تصويري از آن به دست مي داد كه متناسب با كليشههاي تحليلي مرسوم نزد سياسيون ما بود. در شرايطي كه هنوز آتش بحران رو به خاموشي نگذارده بود،جرياني با امكانات قابل توجه خود در مطبوعات و خبرگزاريها، لبة تيز حملات خود را با تابلوي "حمايت از دانشجويان"، متوجه دستگاههاي كنترل كننده بحران كرد و كوشيد تا حوادث اخير را روگرفتي از حملة تيرماه سال 78 به كوي دانشگاه، جلوه دهد. طبيعي است كه كوشندگان اين جريان با يك چنين رويكردي، براي سازگاركردن حوادث اخير با" الگوي كوي دانشگاه"، دست اندركار حذف حشو و زوائدي شدند كه تصوير اغتشاشهاي اخير را در كليشة ذهني آنها جاي نميداد( وجه محذوف همانها بودند كه حوادث مزبور را متفاوت از حادثه كوي دانشگاه مي كرد ). از همين رو بود كه مؤلفههايي همچون: «بيانيةرسمي كاخ سفيد در حمايت از آشوب و آشوبگران »، «اظهارات مداخله جويانةسياستمداران غربي و به خصوص دولت زياده خواه امريكا»، «رفتار بسيج كننده شبكههاي ماهوارهاي سلطنت طلب»، «اقدامات خشونت طلبانه، هتاكانه و غيرقانوني اغتشاشگران به خصوص بيرون از فضاي دانشگاهها» و" آغاز كننده بودن آشوبگران"همگي، از آنچه اين جريان، از حوادث مزبور، روايت ميكرد،حذف شد، چراكه قرار بود از تصوير تشنجات ياد شده ،نسخة دوم ماجراي كوي دانشگاه ساخته شود و لذا در تحليل اين جريان، تنها آن بخش از حوادث برگزيده شد كه ميتوانست، «تصوير يا كليشة دلخواه» را كامل كند!كافي است بار ديگر به واكنش اين جريان به آشوب خردادو تير 82 رجوع كنيم تا نيك دريابيم كه چگونه مؤلفههايِ فراكليشهاي حوادث مزبور ، به پشيزي هم گرفته نمي شد. گيريم با همة آنچه اينان از حوادث مزبور روايت ميكردند ، از سبعيت ادعائي لباس شخصيها گرفته تا رفتار سركوبگرانه گروههايي از دستگاه قضايي و نظامي موافقت كنيم؛ اما آيا واقعاً ميتوان صدور بيانية اخير كاخ سفيد و نسبتي كه اين اقدام مداخله جويانه با كنش اعتراضي جماعتي در ايام اخير برقرار كرد را (آن هم صرفاً به مثابة يك امر واقعاً موجود) ناديده گرفت و اندكي هم در موج آفرينيهاي رسانهاي خود به زمينهها و پيامدهاي آن، عنايت نكرد؟ اگر پارهاي از واقعيت را به ديده گيريم و بر پارهاي ديگر چشم بنديم، آيا ميتوان باز هم اميد رسوخ به معناي واقعيت و به دست آوردنِ دركي همه جانبهگر از واقعيتهاي سياسي – اجتماعي را داشت؟ البته نگاه يكسويه نگر در حوادث مزبور، اگرچه عمدتاً از آنِ اين جريان يا بهتر بگوييم «برخي» فعالين اصلاح طلب بود اما طيف اصولگرا يا حداقل «برخي» از فعالين آن نيز به رغم بصيرتهايي كه در گفتار خود از حيث عنايت به سر انگشتان خارجي تشنجات نشان ميداد، در عرصه عمل بيشتر از كليشههاي سنتي جناحي و حزبي خود پيروي ميكرد و لذا بلافاصله بعد از آغاز سلسله اغتشاشات، اين نيروها نيز غافل از ويژگيهاي خاص بحران، پروندههاي قديمي همچون پرونده ملي مذهبيها و برخي ديگر از فعالين سياسي را گشودند و كارنامهاي از خود بر جاي گذاردند كه علاوه بر نقطه مثبت توفيق در مهار بحران، واجد نقاط منفي نيز بود. كارنامهاي كه از يك سو بوي انفعال و شتابزدگي و از سويِ ديگر بوي تسويه حساب با رقبا و خروج از مرز تقوي و عدالت را به مشام ميرساند. پر پيدا است كه اين هر دو و به خصوص دومي، اين جناح را نيز همچون رقيبان اصلاح طلب خود (يا حداقل بيشترينهايشان) از نگاهي «ملي» به اغتشاشات اخير تا سطح نگاههاي جناحي و حزبي تنزل ميداد.جاي گفتن نيست كه اين همه را بيش از آنكه به جهت محكوميت جناح يا جناحهايي عرضه كنيم، تنها به سبب عطف توجه مخاطبان و بويژه فعالين اين دو جناح و ديگر گروهها و طيفهاي ملي به يك «ضرورت» بيان ميداريم. اين ضرورت، فهم اغتشاشات خرداد و تير از منظري ملي( يعني غير جناحي) و همه جانبهگراست.ضرورتي كه متأسفانه انتظار ما به صورت بستن آن از سوي نخبگان سياسي و علمي، سخت ناكام مانده است. لذا چارهاي نميبينيم تا صرفاً به جهت عطف نظر ايشان مختصري به مختصري در اين باره اكتفا كنيم.آشوب خردادو تير 82 از حيث عوامل محرك و هدايت كننده، كاملاً از سرشتي "سياسي"(ونه اجتماعي ) و "برنامهاي"( ونه خود به خودي) برخوردار بود. برنامهاي كه صورت بستن آن معلول مشاركت منافع نيروهاي برون مرزي و درون مرزي بود . علاوه بر اين، تشنجات مزبور شايد نخستين نمونه در نوع خود بود كه در ضمن آن اهرم خارجي به صراحت و بدون كوچكترين پرده پوشي، عزم مداخله در معادلات سياسي داخلي را ميكرد و نيروي آشوبگر و بخصوص سخنگويان آن نيز هيچ ابايي از مستظهر بودن به عامل خارجي در درگيري با حكومت نداشتند. شايد در تاريخ معاصر ما كمتر بتوان عمل سياسي و كوشندگاني را در عرصة سياست سراغ گرفت كه ارتباطات خارجي ايشان بدين شفافي صورت بسته و طرف خارجي نيز هيچ ابايي از اظهار ارتباط مزبور نداشته باشد. اما اين بار، دست خارجي به صراحت وارد بازي داخلي مي شد و ميكوشيد تا ضعف پايگاه اجتماعي نيروهاي موردنظر خود را با اعمال فشارخارجي چاره كند.ديگر ويژگي خاص اغتشاشات خرداد و تير 82 ،اتكاء خارجي به لايههايي خاص از توده اجتماعي بود. اگر تا پيش از اين دولتهاي استعمارگر در مداخلات خود در ميهنمان از برخي گروههاي اجتماعي به مثابه تسهيل كنندة گردش چرخهاي سياست خود استفاده ميكردند، و اگر تا پيش از اين، نخبگان سياسي عاملين اصلي تحولات استعماري در ميهن ما بودند و لايههايي از توده اجتماعي صرفاً ابزار فشاري براي پيش برد «خط» ايشان بود، اكنون به لايههايي از توده اجتماعي به مثابه موتور محركه تحولات نگريسته ميشد؛ تا آنجا كه نقش نخبگان در اين ميان در حد حمايت كننده مادي و معنوي و اخلال در مكانيزمهاي كنترلي منحصر ميگشت. گو اينكه عامل خارجي نيز بر فراز هر دو، چتر حمايت جهاني و بسيج توده اجتماعي را عهده دار بود.ناگفته نگذاريم كه بسيج اين بخش از مردم با جايگاه اجتماعي و سوگيريهاي ذهني خاصي كه داشتند به نوبه خود در تاريخ معاصر ما يكه و يگانه بود. بدين صورت كه طبقه مرفه به همراه نيروهاي يله و حاشيهاي ملحق به خود، مطالبات سياسي خود را در فراسوي ساز و كارهاي پارلمانتاريستي و به شكل بسيجي مطرح ميكرد و از پيوند با ديگر طبقات اجتماعي ناتوان ميماند. اما اين ناتواني را با پشتيباني صريح قدرتهاي خارجي جبران ميكرد. حضور سياسي مرفهين غربگرا در تاريخ معاصر ما هيچگاه واجد اين سه ويژگي به نحو توأمان نبوه است، اما اغتشاشات اخير، «جماعت بسيج شده از سوي دستگاههاي تدبيرگر خارجي و متكي به راهگشائيهاي نخبگان سياسي داخلي» را ، براي نخستين بار با اين چهره به ميدان آورد.البته بسيج شهري عليه انقلاب بيسابقه نبوده است، بسيج حاميان گروهها يا مراجع معارض در ابتداي انقلاب، يا بسيج تودههاي ناراضي در دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي همه از جمله مصاديق اين پديدارند. اما با اين همه، بسيج شهري ضد انقلاب در خرداد وتير 82 حائز ويژگيهايي بود كه از تمامي اين مصاديق ممتاز ميگشت. بسيج شدگان گروهكها در سالهاي نخست بعد از انقلاب هرچه بودند به «ساحت آرمان»، و آنچه در تعبير رايج" تعبير ايدئولوژيك از سياست" خوانده ميشود پشت نكرده بودند و از اين رو بعضاً جان خويش را نيز به هواي تعهد خود در طبق اخلاص گذارده و از پذيرش هزينههاي سنگين براي سياست ورزي خود ابايي نداشتند، اما در حوادث خرداد وتير 82 با جماعت عصبي و خشم آلودي مواجه بوديم كه در فعالترين لايههاي خود (كه اتفاقاً بيشتر در بيرون دانشگاه و در غير سياسيترين لايههاي دانشجويي پايگاه داشت) آزادي شهوات يا خالي كردن عقدههاي خود را در سرنگوني رژيم ميديد، جماعتي كه خود نيز به اعتراف برخي نخبگان اصلاح طلب، دقيقاً نميدانست كه چه ميخواهد و در جستجوي كدام امر ايجابي است. جماعتي پشت كرده به ساحت «تعالي» كه بسيج ايشان با شيپور نمايندگان سطحيترين لايههاي سبك زندگيِ كوچه بازاري ستمشاهي صورت ميبست.اين اغتشاشات از جهتي ديگر نيز ، از شورشهاي دوران رياست آقاي هاشمي متمايز بود . آن شورشها بيشتر با مطالبات عيني لايههاي تهيدست پيوند داشت . اما اغتشاشات نوع اخير همانطور كه از مضمون مطالبات و توزيع جغرافيايي آن پيدا بود، به رغم مهيا بودن زمينههاي اعتراضي در اقشار تهيدست شهري، توانايي پيوند با ايشان را نيافت.اغتشاشات مزبور ، به مثابة يك پديدار سياسي، با اين محركين، كارگزاران، برنامه ريزان، مضمون و سمت گيري، پديداري بود كه از سوي تمامي نخبگان ميهن دوست و ضد اجنبي شايسته تأملي ژرف و همه جانبهنگر بود اما متأسفانه در عوض، بيشتر به پديدارهاي حاشيهاي آن همچون حمله مشكوك به فلان خوابگاه، دستگيري تعدادي از دانشجويان و فعالين سياسي و خلاصه تحركات برخي از گروه هاي نامنضبط خودي عنايت شد كه اگرهم در فرازهاي پيشين عنايت به آنها در درجه اول اهميت قرار داشت، باري در حادثه اخير، در فرازهاي پسين ماجرا به آن اضافه شدند. و از جانبي ديگر بر حقيقت ماجرا پرده افكندند. سخن بر سر عدم توجه به مسائل حاشيهاي و پسيني اغتشاشات خردادو تير 82 نيست . بر عكس ؛ تأكيد ما بر عنايت به «تماميت» حوادث سياسي متفرقي است كه در دو ماهه خرداد و تير 82 از سوي جريانهاي مختلف (و شايد با انگيزههاي متفاوت) كل واحدي را شكل دادند.تاكيدي اگر هست براي جامع نگري و علاوه بر آن دقت نظر در تشخيص هسته سخت و بدايت يك جريان از حواشي و حوادثي است كه در فرازهاي پسيني، به ماجرا افزوده شدند و كلاف پيچيده آن را پيچيدهتر ساختند (همچون آنچه در حادثه حمله به خوابگاه طرشت در روز چهارم اغتشاشات ديديم كه چگونه بر اصل ماهيت اغتشاشات كه سه روز پيش از آن آغاز شده بود، پرده افكند).در اغتشاشات خردادو تير 82 ،خشونت گروههاي داخلي غير رسمي طرفدار نظام نه تنها حاشيه اي و به شدت محدود بود بلكه در همان ميزان محدود نيز حالت دفاعي داشت. جرياني كه آنروزها غالب و چشمگير بود ، خطي ضد ميهني بود كه نه صرفا حاكمان نظام جمهوري اسلامي بلكه دستاوردهاي معنوي ملت ما و آرمانهاي بلند شهيدانمان را با مهندسي قدرتهاي خارجيو راه گشايي برخي نخبگان داخلي، نشانه گرفته بود .پيدا است كه اين همه ،شايسته توجه و چاره انديشي از سوي همه نيروهاي اسلام طلب و ايران دوست بوده و هست .«سخن گفتن ، ناظر به شرايط مشخص»، مقتضي آن است ، كه علل فاعلي و معده (يا اصلي و فرعي) را در تعليل يك رويداد، بدور از كليشههاي يكسان ساز ببينيم و در ضمن از آفت برابر انگاشتن اعتدال با ميانگين انگاري در امان مانيم. بسياري گمان ميبرند كه عدالت در تحليل، به معناي تعهد به «تقسيم بردو كردن عوامل نارسائيها» در هر بحران و معضلي است . حال آنكه درست بر عكس، صرف اين تعهد است كه ما را از مسير عدل خارج ميسازد. اگر در بحران اخير جرياني را( ومثلا " جريان اصلاح طلب را) سبب ساز «اصلي» بيانگاريم به صرف معرفي مسبب اصلي بحران از مسير عدالت خارج نشده ايم.2- اهميت شيوه مبارزه با خط پيش گفته (كه اغتشاشات خردادو تير 82 تنها جلوه اي از آن بود) اگر از فهم آن بيشتر نباشد كمتر نيست.در سالهاي پس از دوم خرداد ، تريبونها،تصميم گيرندگان و كارگزاران جريان حاكم در قبل از دوم خرداد كارنامهاي ناميمون از خود به جا گذاردند. به عنوان مثال ،محافلي همچون روزنامه كيهان و برخي نيروهاي رسمي يا شبهه رسمي همسو با آن، از دو جهت ،خواسته يا ناخواسته، به گفتمان اصلاحات برونزا و اهداف و آرمانهاي تجدد گراياني كه به وابستگي به چشم بستري براي تعالي مي نگريستند ، مدد رساندن ، نخست از جهت برخوردهاي غيراصولي خود با نيروهاي انقلاب پيش از خرداد 76 كه زمينه منفي رشد اصلاحات برونزا را فراهم نمود ودوم از طريق روشهاي غيرارزشي و نابخردانهاش پس از دوم خرداد. في الواقع تجدد طلبان پيش گفته كه در سالهاي گذشته توانستند جريان دوم خرداد را با تابلوي اصلاحات به دنبال خود بكشند، آنچهكه از حيث سرمايه داشت ، بيش از آنكه متعلق به خود او باشد محصول خدمات نا خواسته اي بود كه جريان رقيب اصلاحات، به آن مي كرد . ميتوان در اين ميان از ماجراي كنفرانس برلين مثال زد كه صرف روشنگري، موجب سرافكندگي شركت كنندگان در بازي مزبور حتي نزد بسياري از همراهانشان شده بود . به همين ترتيب اين امكان وجود داشت كه با روشنگري بيشتر ، ماهيت خط دهندگان به طيف اصلاحات را آشكار ساخت. اما با واردشدن نيروهائي كه از اعمال قدرت تنها داغ و درفش آن را فهميدهاند،به معركه، معادله به نفع همراهان جريان آشوب تغيير يافت و اسباب مظلوم نمايي ايشان، فراهم گرديد.در بحران خردادو تير 82 نيز متأسفانه برخي شيوههاي غيراصولي و حتي غير ضرور و كم كاري در حوزه روشنگري اجتماعي و سياسي و عدم تبيين علمي و جامع ريشههاي اغتشاشات ر براي تودههاي مستضعفو جوانان دانشگاهي ،جريان شارژ كننده آشوب را در پرده پوشي بر ماهيت ضدميهني اغتشاشات مساعدت كرد.3- در پس اقدامات و اظهارات كنترلي شاهد پارهاي انحرافات تحليلي نيز بوديم. به عنوان مثال در روزهاي نخست اغتشاشات، اطلاعيه مراكز مسئول ،خبر از دستگيري سه تن ازفعالين ملي – مذهبي داد كه در مراحل بعد تعداد ايشان به پنج تن رسيد. علاوه بر اين، پارهاي از تحليلها نيز به سمت اين نيروها نشانه رفتند. اين اعلان، ماجراي دستگيري گسترده اين نيروها در سال 79 را زنده كرد و به اين نگراني دامن زد كه مبادا دستگاههاي تصميم گيرنده ما همچنان نسبت به عوامل و كارگزاران بلافصل توطئه، گرفتار انحراف تحليل سالهاي 79 و 80 باشند. با اين حال ،اگرچه از ميزان تاكيد بر نقش ملي – مذهبيها كاسته شد، اما عدم آزادي ايشان كماكان وضعيت تقابلي نظام و نيروهاي ملي – مذهبي را حفظ كرد. پرونده حمله به ملي – مذهبيها در سال 79 ناشي از «انحراف خط مشيِ» بزرگي بود كه بخشهايي از نظام تصميم گيري كشور ما در مقابله با جنبش اصلاحات برون زا پيش گرفته بود. ما نميدانيم كه وانهادن سر انگشتان اصلي اصلاحات برونزا و در عوض هجمه گسترده به ملي مذهبيها از ناتواني هدايت كنندگان در راه يابي به سر انگشتان اصلي فتنه و هزينة سنگين آن براي ايشان ناشي ميشد يا از خطاي ايشان در تشخيص، اما علت ،هر چه بود با اين هجمه نه تنها از تحركات جريان آشوب طلب و همرهان آن كاسته نشد، بلكه واپس ماندههاي رژيم ستمشاهي و محافل و تريبونهاي امپرياليستي را به هواي تقويت موضع خود، به طمع انداخت. به هنگام نبودن وكليشه اي بودن تحليلها در طيف مقابل اصلاح طلبان ، طي سالهاي اخير نمونه هاي ديگري هم داشته است . بدين شرح كه مستمسكهايي همچون نهضت ازادي، باند مهدي هاشمي، جناح راست، انجمن حجتيه و موتلفه و... و امثال آن را چونان كليدي تلقي ميكرده اند كه گوئي هر قفل تحليلي را با آن ميتوان گشود و هر بليهاي را مي توان به آن نسبت داد. غافل از آنكه قرار نيست نقش آفريني يك جمعيت يا جريان در يك حادثه سوء در ديگر حوادث مشابه نيز تكرار شود.4- در تصويري كه برخي جريانهاي سياسي از كارگزاران و پياده نظام آشوبهاي اخير به دست دادند، دانشجويان و به خصوص پارهاي از تشكلهاي سياسي دانشجويي نقشي محوري در شكل دهي و تداوم اغتشاشات ايفا ميكردند. ترديدي نيست كه از دوم خرداد 76 به اين سو، جريان مدرنيست مورد بحث ما تمام هم خود را مصروف آن كرد تا با استفاده از خلاءتئوريك در تشكلهاي دانشجويي و با تزريق ايده هاي ليبرال در تشكلهاي مزبور، زمينه را( با همياري ناخواسته جناح راست) در جهت خلق «تين آن من» ي ديگر براي انقلاب ايران فراهم نمايد. با اين همه، نقش گفتار برونزاي اصلاحات را در حيطة دانشگاه نه به عنوان كارگزار يا هدايت كنندة شورشهاي اخير، بلكه مي بايد صرفاً از حيث زمينه سازي و نقش آفريني به مثابه يك سرپل ديد.آشوب خرداد وتير 82 اگر هم از دانشگاهها، سرباز گرفته بودند از حيث دانشگاهي بودن عاملان اغتشاشات نبود بلكه از آن حيث بود كه به هر تقدير دانشجويان نيز مولود جامعهاندو طبيعي است كه جامعه دستخوش هر آسيبي باشد در دانشگاه نيز بازتاب خواهد داشت. جنبش ضدميهني خرداد و تير 82 به لحاظ اجتماعي، از لايههاي قديمي "طبقه متوسط و مرفه " در دوران ستمشاهي، مرفهان نوكيسه و عمدتاً نيروهاي حاشيه اي اين لايه ها شكل ميگرفت و لذا از اساس جنبش دانشجويي نبود.اين همه البته بدان معنا نيست كه وضعيت سياسي دانشگاهها جاي نگراني نيست، مسلماً بايد از وضع موجود و دورنماي آتي دانشگاهها دل نگران بود، تشكلهاي سياسي حاضر در دانشگاهها ميتوانند در حد مقدورات خود «كاركرد زمينه ساز» براي آشوبهاي آتي را همچنان برعهده داشته باشند. با اين حال، هدف گرفتن دانشگاهها در حادثه اخير از سوي برخي دستگاههاي مسئول، به زعم ما، غفلت از كانونهاي اصلي بحران را در پي داشت كه در حوادث احتمالي آتي نيز بيشترين خطر از جانب همانها متوجه انقلاب است. اگر مشكلي در دانشگاه است نه از نسل جديد ،كه اتفاقاً از برخي بازماندگان همان نسلهاي قديم و گفتارهاي القايي ايشان و جهت دهيهاي ناصواب ايشان طي سالهاي اخير است. كانون آشوب را بايد در همان لايههايي ديد ،كه كارگزاران آشفتگيهاي فرهنگي سالهاي اخيرند. گرچه در اين ميان لايههايي از دانشجويان به شكل فعال جذب آن شوند.كافي است دقت كنيم كه در ميان دانشجويان دستگير شده در وقايع آن روزها، بيشتر نيروهايي در موضع خطگيري از رسانههاي هدايت كننده شورشهاي اخير قرار ميگرفتند كه در پيوند با سياستمداران بيرون دانشگاه بودند. از اينرو كانون توجه مسئولان ميبايد دردرجه نخست به بيرون از دانشگاه ميبود. چه محركين ناپيدايِ آشوبگران و چه سياستبازاني كه سود خود را به هزينة دانشجويان به جيب ميزنند.با سامانيابي نظام حزبي شايد ديگر چندان وجهي براي حضور تشكلهاي سياسي –حزبي دانشجويي( به صورت موجود) در دانشگاهها نباشد. اما تا رسيدن به آنچنان ساماني ، در كوتاه مدت، مسلماً انجمنهاي اسلامي و مركزيت آن نميتواند در اختيار كساني باشد كه به مرامنامه آن التزامي ندارند و گاه حداقلهاي شرعي را هم فرو ميگذارند. در اين بين، برخي نهادهاي خاص نيز ميبايد در برخي سياستهاي نادرست خود در اپوزيسيون سازيهاي معمول در سطح دانشگاهها تجديدنظر كنند. مجال حاضر جاي تفصيل نيست اما اشاره وار و سربسته ميتوان به نقش آفريني برخي تشكلهاي خاص دانشجويي تحت الحمايه و مرتبط با برخي مراكز قدرت و در عين حال گروههاي اصلاحطلب، در تشنجات پس از حكم آقاي آقاجري، مراسم 16 آذر و درگيريهاي اخير را پيش چشم آقايان آورد كه چگونه انجمنهائي همچون انجمن دانشگاه تهران كه قرار (يا اميد) بود كنترل كننده فضاي دانشگاه باشد،خود در آتش افروزي و تحريك پا جا پاي اقران خود ميگذاشت. سخن ما اينجا هم عنايت به كماندار است و نه فعالين آن دسته تشكلها. سخن بر سر يك سياست كنترلي است كه گمان ميكند با ترفندهاي غير اسلامي و عامل آفرينيهاي مكانيكي ميتوان يك فضاي حياتي با خصوصيات خاص( يعني دانشگاه)، را كنترل كرد. حال آنكه كنترل يك چنين فضاهايي بايددر پرتو ضوابط توحيدي و شناخت خصوصيات خاص فضاهاي مزبور سامان يابد.5- اگر بپذيريم كه آشوبهاي خردادو تير 82 تنها پردهاي بود از آنچه قدرتهاي بزرگ براي حذف انقلاب ايران از معادلات منطقه و نهايتاً هضم هويت متمايز ايراني - اسلامي ما در نظم سرمايه سالارانه جهاني درنظر گرفتهاند، و اگر عنايت كنيم كه اين برنامه سياسي، نميتواند بدون استفاده از برخي زمينه هاي فرهنگي، اجتماعي اقتصادي و در درجة بعد سياسي عمل كند آنگاه به اين نتيجه خواهيم رسيد كه ،مواجهه با خط مشي قدرتهاي سطله طلب خارجي را نميتوان در حد عملكردهاي مشوب به شوائب چند مسئول رده پائين فرو كاست. اين مواجهه ميبايست در سطح بالاتري از اجماع ميان انديشمندان و علاقه مندان انقلاب صورت بندد. ترديدي نيست كه خط مشي استعمار از آن درجه از پيچيدگي برخوردار است كه مواجهه با آن نيازمند توان ذهني و اخلاقي بالايي است.6- تدبير قدرتهاي بزرگ براي سوء استفاده از آشفتگيهاي اجتماعي – فرهنگي و نهايتاً هدم انقلاب و مرزهاي هويتي ايراني – اسلامي ما بر بستري از تقصيرها و قصورهاي ساليان پيش امكان عمل يافته است.پياده نظام شورشهاي اخير در فضاي فرهنگي و بر بستر سياستهاي اجتماعي – اقتصادي خاصي رشد كردهاند كه سياستگذاران، كارگزاران و مروجين آنها ، تنها رسانههاي بيروني و نيروهاي خارج نظام نبوده اند ، بلكه اين سياستگذاران حكومتي در نهادهاي مختلفي همچون صدا و سيما، ارشاد، يا دستگاههاي اقتصادي، آموزشي و .... اند كه به فضاي تخريب ارزشها ، تغيير در نظام پاداش اجتماعي، روند رو به تزايد آنومي و ناهنجاري اجتماعي در يكي دو دهه اخير دامن زدند و اكنون مقابله با ثمرة عيني تمامي اين مؤلفهها نيازمند انديشه و قالب سازماني جامع چه در عرصه حكومت و چه خارج ازگستره آن است7- برخي گفتمانهاي حاكم بر جناحها به عنوان زمينه ساز و كاتاليزور ذهني صورت بستن آشوبهاي اخير عمل كردهاند.گفتمان برونزاي اصلاحات [كه به مثابه يك ترم جهاني پس از فروپاشي بلوك شرق در دستور كار قدرتهاي سلطه طلب جهاني براي گسترش نظام بازار آزاد] قرارداشت، از علل قريب سازمانيابي، هويت يابي و تجري لايههايي است كه پياده نظام آشوبهاي خردادو تير 82 بود، اين گفتمان بود كه خط قرمز استقلال، ملت گرايي و اميد به خارج نداشتن را در ميان جوانان از ميان برد و به روند آشفتگي اجتماعي و مشروعيت يابي بيگانه در مقابل هويت ملي – ايراني به خصوص در ميان دانشجويان سرعت بخشيد. اين گفتمان اصلاحات بود كه روند معنازدايي از سياست يا ايدئولوژي زدايي از آن را كه از مدتها پيش از دوم خرداد 76 سير تدريجي آن آغاز شده بود، دستخوش جهشي شگرف كرد. كيست كه بتواند سهم اين گفتمان را در مشروعيت دهي به سبك زندگي غربي و چتر حمايتي ذهني آن را براي نيروهاي بسيج شده در شورشهاي اخير منكر باشد؟ واقعاً كدام مجاري با تزريق اختلاط گفتماني به بدنه جريان دوم خرداد براي گفتمان هاي ضد انقلاب فضاي حياتي لازم را گشودند؟با توجه به اين پرسشها است كه بايد از ضرورت نقد بنيادي يك گفتمانسخن گفت؛ گفتماني كه از دوم خرداد 76 به تدريج بر جريان دوم خرداد حاكم گرديد. مقصود،نقد يك انديشه و خط مشي است و نه برخورد مكانيكي با جمعي از فعالين سياسي! گفتمان اصلاحات نه تنها دقايق گفتماني خود همچون جامعه مدني را از اقتضاءات جهاني اخذ كرد بلكه در سطح استراتژي نيز وامدار تجويزات استراتژهاي قدرتهاي خارجي بود .( در اين زمينه مي توان به مقايسه اي پرداخت ميان مضمون راهبرد هاي القائي اصلاح طلبان با محتويات كتاب موج سوم دموكراسي شدن اثر هانتينگتون).ما خاضعانه فعالين اصلاح طلب را دعوت ميكنيم كه اندكي در استراتژيهاي مطروحه خود در آن ايام ، همچون «نافرماني مدني» و «همه پرسي» تأمل كنند و خود ملاحظه نمايند كه خاستگاه آن ايدهها و خطمشيهاي القائي در كانونهاي انديشگي ملي قرار داشت يا در متروپل و كانونهاي توليد فكر آن سامان؟ مهمتر اينكه ، ايده هاي مزبور چه ثمرات اجتماعي – سياسي و فرهنگي داشت. آيا محركين رسمي آشوبهاي خرداد وتير 82 از همين ايدهها بهره نبردند؟ مروجين داخلي اين ايدهها (كه در در ميان اصلاح طلبان جاي داشتند و از رانتهاي حكومتي نيز بهره مي بردند) چه تمهيداتي را به كار بسته بودند كه در سطح عملياتي با محركين آشوبهاي اخير مرزبندي مشخص و شفافيداشته باشند؟اگر قرار بر ذكر زمينه سازي براي آشوبهاي اخير باشد ميتوان از علل بعيده آن سخن گفت كه قطعاً به گفتمان مورد بحث يعني گفتمان اصلاحات باز نميگردد. اما علل قريب آن را بايد تا حدود قابل توجهي در تحركات عناصر غيرمسئولي ديد كه با ايدههاي ترجمهاي خود از قبيل نافرماني مدني و با تأثيرپذيري و سهل انگاري در پذيرش ايدههاي القايي، همچون همه پرسي و پرده افكندن تعلقات گروهي بر ديدگانشان، فضاي ذهني لازم را فراهم نمودند و متأسفانه در حوادث مزبور ، به عوض ايشان، متأثرين از ايشان در دانشگاهها ( يعني دانشجويان)هزينه پرداختند.نقد بنيادي گفتمان اصلاحات نه تنها اين عناصر غيرمسئول و غيرملي را از نقش آفريني سابق، مانع خواهد شد بلكه بهانه لازم براي تحرك گروههاي قدرت طلب موسوم به راست را نيز خواهد بست.7- نظام جمهوري اسلامي همچون هر حكومت ديگري در برخورد قاطع با سر انگشتان اصلي توطئه محق است و ما نيز به شرط در امان ماندن از آسيبها و انحرافهاي تحليلي پيش گفته و تقيد به ضوابط قانوني و اخلاقي، آن را در مقطع كنوني ضروري ميدانيم؛ با اين حال نبايد فراموش كرد كه قدرتهاي سلطه طلب جهاني درتشنجات خرداد وتير 82 ، سرنگوني يك نظام سياسي متعارف همچون ديگر نظامها را هدف قرار ندادهبودند، آنچه مورد هجمه امريكابود نابودي يك انقلاب معنوي بود كه با اراده عمومي توده ها به پيروزي نائل آمد. لذا هرگونه تلاشي براي بقاي انقلاب در مقابل استعمار ، مي بايد مشروط به حفظ وصف معنوي و ديني آن از يك سو و خاستگاه مردمي و اجتماعي آن از سويِديگر باشد.دقيقاُ از همين رو است كه انقلاب بيش از تكيه بر ابزارهاي انتظامي و امنيتي حكومتي(كه در صورت منضبط بودن ،كاملا" قابل دفاعند) ميبايد با اتكاء به ظرفيتهاي اجتماعي خود به چالش پرفراز و نشيب و درازمدت با نظام سلطه رود. متأسفانه در سالهاي پس از پيروزي انقلاب، مسئولين راه مناسبي رادر برخورد با نهادهاي غيرحكومتي بومي همچون مرجعيت، هيئات مذهبي، مؤسسات خيريه كه در طول سدهها ظرفيت اجتماعي پرمايهاي را با ويژگيهاي ديني و ملي فراهم آورده بودند، طي نكرند ظرفيتي كه ميتوانست (و به زعم ما هنوز هم ميتواند) در چالش با دشمنان ملك و آئين عمل كند. بگذريم از آنكه برخي سازمانهاي اجتماعي به وجود آمده پس از انقلاب نيز با سوء تدبير ميرود تا به صورت ارگانهاي انتظامي حكومت تغيير كاركرد دهن د. در اين زمينه ميتون نهاد پرافتخار بسيج را مثال زد كه ميتواند با عمل در حوزه اجتماعي برگي زرين بر افتخارات سابق خود در دفاع از دين و ميهن بيافزايد. تغيير كاركرد بسيج به شعبهاي از يك نيروي انتظامي صرف ، خيانتي بزرگ به اين نهاد مردمي است. همچنين نبايد از ياد برد كه روشنگري مردمي، مسائل را به ميان مردم بردن و راه حل را از آنان خواستن در مورد آشوبهاي خرداد وتير 82 و محركين آن، از اقدامات بسيار ضروري بود ،كه متأسفانه انجام آن از سوي مسئولين تاكنون فروگذار شده است. تحكيم و بازسازي پايههاي اجتماعي انقلاب درگرو جلب رضايت آحاد توده ها (و نه صرفاً چند سياستمداري که در انديشه پيشبرد خط سياسي خود با اتكاء به اهرم خارجياند) ميباشد. در اين زمينه ،رسيدگي به مجاري ايجاد نارضايتي در زندگي روزمره لايههاي تهيدست و متوسط الحال جامعه و مشاركت دهي ايشان در تصميم سازيهاي سياسي ، در عين چالش با گفتمان اصلاحات، از جمله راه كارهائي است كه خواهد توانست، ماهيت مردمي انقلاب ما را از نو رنگ و جلايي ديگر بخشد. ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافواولا تحزنوا وابشروا بالجنه التي كنتم توعدون.آنان كه گفتند پروردگار و تدبير كنندة ما الله است و بر اين گفته استقامت ورزيدند، فرشتگان بر ايشان فرود آيند [و گويند] مترسيد و اندوهگين مباشيد و به بهشتي كه وعده داده ميشديد شادمان باشيد. ( فصلت، آيه 30)پي نوشت: *بخشهائي از اين تحليل ،در مرداد ماه 82 به صورت بيانيه، به همين قلم ، منتشر شده بود. |
سرمقاله
| حفظ نظام و تزکیه نظام |
|
امیر حسین ترکش دوز در مواجهه با پدیده های اجتماعی از دو مقصود " نظم" و" تکامل "می توان سخن گفت .بسیاری از نظریه های اجتماعی نیز، حول این دو مفهوم سامان یافته اند. اما این یادداشت، دوگانه مزبور را از منظر مسئله ای خاص موررد توجه قرار خواهد داد ؛ مسئله ای بدین مضمون که اگر کسی در جریان تعامل با پدیده های اجتماعی قرار گرفت، کدام یک از دو هدف نظم جامعه یا تکامل اجتماعی را می باید راهنمای عمل خود قرار دهد ؟ تفسیر ما از سرشت آدمی و هدف از خلقت او ، پیگیری خط تکامل اجتماعی را بر نظم اجتماعی تقدم می بخشد . نظم اجتماعی در ارتباط با تکامل است که واجد ارزش می شودواگر اهمیتی دارد فرع اهمیت تکامل و به عنوان لازمه آن است. با این حال این فرع، در حد فرع بودنش مهم است . یعنی فرعیت آن بدین معنا نیست که می توان از آن صرفنظر کرد. در نظر داشتن نظم، در پیگیری خط تکامل ، خود بهره یا تجلی ای از پیگیری خط مزبور است . شاید در وهله نخست ،چنین به نظر رسد که ا گر یک سامان اجتماعی از اساس مورد قبول نباشد ، تعقیب خط تکامل ولو به قیمت آنارشی هم موجه خواهد بود ؛ اما یک جنبش انقلابی با سمت و سوی مسئولانه، به بهانه آنکه تکامل اجتماعی را تعقیب می کند نظم را فراموش نمی کند و مرز خود را از آوانتوریسم و ماجرا جوئی حفظ می کند. امام پیش از پیروزی انقلاب چنین می کرد؛ درست است که وی ساختار سیاسی پیش از انقلاب را به حکم آنکه در تضاد با اصول مذهبی بود نفی می کرد اما حرکت انقلابی او نیز ، خود بر یک نظم کهن ریشه داشت علاوه بر این که همو ضوابط و مرزبندیهای یک حرکت مکتبی را به دقت در خط مشی و سخن خود ،رعایت می کرد و لذا نه جامعه را دستخوش فروپاشی می ساخت و نه محملی فراهم می کرد که دشمنان اسلامو این مرز و بوم ( و وحدت و تمامیت آن) به خط اصلی انقلاب و رهبری آن طمع کنند .بحث از دوگانه نظم اجتماعی و تکامل اجتماعی به عینه بر بحث از دو گانه حفظ نظام و تزکیه آن انطباق نمی یابد؛ اما بی شباهت هم با آن نیست. نظام جمهوری اسلامی با انگیزه و تفکری الهی بنا نهاده شده و خوشبختانه هنوز هم علی الاصول ین جهت گیری را حفظ کرده است؛ اگر به این جهت گیری نظر کنیم وبه خصوص اگرحا ل و روز نظام را، با معارضین درونی و بیرونیش مقایسه کنیم (معارضینی همچون محرکان خط آشوب در سال 88 که خود مسبب یا سهیم در برخی از عیوب نظام بوده و هستند) سخن گفتن از حفظ نظام سهل تر صورت خواهد پذیرفت .علاوه بر این این نظام ماحصل زحمات قرنها مجاهدت است. هیچ عاقلی اگر بدان مجاهدات ،ارج نهد و از اوضاع و احوال جهانی و موازنه قوا در آن آگاه باشد ، در ارتباط با تهدیدها نسبت به ماحصل آن مجاهدات و اندیشه های والا ، یعنی جمهوری اسلامی نمی تواند بی اعتنا باشد. جامعه ایرانی از پی انقلاب بهمن 57 گامهائی فراپیش گذاشت. پاسداری از آرمان حفظ نظام به معنای مقابله با عقب گرد دراین فرایند رو به تکامل تاریخی است .حفظ نظام، مدلول های دیگری نیز دارد:"صیانت ازحقی مقدم بر حقوق افراد در سلسله مراتب حقوق بشر (به معنای غایت انگارانه و اسلامی آن )"و" حفظ نظمی که علی الاصول یا بالنسبه مترقی ارزیابی می شود"از دیگر مدلولهای حفظ نظام است. صد البته که حفظ نظا م ،اولا و بالذات، به معنای صیانت از یک سلسله اصول است و نه منافع این و آن !با اینحال گرچه نمی توان نظام را با مجموعه ای از گروهها و افراد(ونیز به خلاف آنچه مدعیان آزادمنشی القا می کنند خانواده ها ی مشهور یا چشم پرکنها ) برابر دانست . این نکته را هم باید به یاد داشتکه نظام نه یک مفهوم متافیزیکی است ونه آنچنان که در گفتار آقای موسوی به چشم می خورد یک" اعتبار دلبخواهانه "(که بتوان با آن جهت گیری صریح ضد قانونی و آشوبگرانه را موجه ساخت )." نظام" به معنای "دوژور"، در سند پایه نظام متجلی است که خوشبختانه راه رابررویکردهای سکولار و شبهه سکولارکاملا"بسته است . آقای موسوی و امثال ایشان در شرایطی از احیا ساختارها سخن می گویند که هم به صراحت و با تهد ید زائی عاجل برای جامعه ، در تقابل با ساختار دوژور یا حقوقی قرار گرفته اند که در قانون اساسی متجلی است و هم در تقابل با ساختار موجهی که معمار انقلاب امام خمینی برای انقلاب در نظر گرفته بود . بدین ترتیب آیا غریب است اگر بگوئیم "ساختار " و "نظام" درگفتار ایشان اسم مستعار علائق گروه هائی است که سالیان سال قدرت سیاسی را در دست داشتند و اکنون نیزکمابیش اینچنین است؟علاوه بر این به شکل گیری نظام(یا به تحقق بخشیدن آرمانهای بنیانگذار آن و اصول سند پایه اش یعنی قانون اساسی و ولایت فقیه که به صراحت از جانب حضرت امام به عنوان بهترین اصل قانون اساسی خوانده شده است ) باید به صورت پویا و تاریخی و در حال "شدن" ، نگریست .یکی از مدلولهای پر رنگ آرمان" حفظ نظام "پاسداری از این جهت گیر ی تاریخی و مبارزه با عوامل تهدیده کننده آن است.از اینرو پیگیری دو خط "حفظ نظام" و"تزکیه نظام" نهایتا"بر هم انطباق مییابند .گرچه برخی موجبات تحلیلی و واقعی، تمایز این دو را از هم الزامی می کند؛به ویژه آنجا که اصل موجودیت نظام به نحو عاجل در معرض خطر قرار می گیرد . نزدیک به هفت سال پیش در زمان حاکمیت اصلاح طلبان ،وقتی سایت احیا پا گرفت یکی از شعارهائی که به عنوان شعار ثابت خود برگزیدیم ناظر به طرح "خط تزکیه" بود شعار مزبور چنین بود:" خط تزکيه دروني نظام از صدر تا به ذيل پادزهر گفتمان اصلاحات و پيامدهاي ضد ديني و ضد ميهني آن است..خط تزکيه نظام با بهره گيري از امکانات معرفتي بومي، بديل گفتمان اصلاحات از يک سو، و حفظ وضع موجود از سوي ديگر است.". جنبشی که یکی دو سال پس از دوم خرداد 76 با فضا سازی رسانه ها به" اصلاحات" مشهور شد "راه حلی غلط "برای "یک مسئله جدی و به جا "بود . گفتمان اصلاحات نه تنها نتوانست معضلات جامعه ایرانی را در وضعیت "پیشا دوم خرداد" چاره کند بلکه خود ،مسائلی را بر مسائل سابق افزود و مشکلات فرهنگی و سیاسی جامعه ما را پیچیده تر کرد. مجموعه حرکتهائی که در سال 88 از جانب دو کاندیدای طیف اصلاح طلب و مشخصا" شخص آقای موسوی صورت پذیرفت، ا صلاح طلبی را نه تنها ارتقا نداد که به مراتب تنزل بخشید . از نخستین روزهای بلافاصله پس از آشوب، جریان آشوبگر (یا علت فاعلی آشوب) را مشکل اصلی و جریان دیگر را مشکل فرعی معرفی کردیم.این که چرا یک جریان ( نه تک تک افراد آن که ممکن است به عنوان یک فرد، بسیار هم محترم باشند)، مشکل اصلی یک جامعه قلمداد می شود، گاه به خاطر آن است که نظم را که پیگیری خط تکامل متوقف برآ ن است مختل می کندو گاه به خاطر آنکه ،هم "مخل نظم" است و هم "مخل تکامل ( و بلکه ضد آن)"علاوه بر آنکه مخل بودنش هم "عاجل" است و از دیگر سو ، برای رفتارهای بی انضباط دیگران نیز ، همو است که (بازهم عجالتا")محمل درست می کند. رفتارهای جنبشی که با عنوان سبز مشهور شد (و به هیچ رو جنبشی با خاستگاه مردمی نبوده و نیست )،هم در جهت عکس حفظ نظام عمل می کرد یعنی مرزهای رقابت سیاسی درون نظام را مخدوش می ساخت و برای دشمنان خارجی و داخلی اسلام و ایران فرصت فراهم می کرد و هم اینکه به جهت متروک قرار دادن و بعضا"تنافر با گفتار امام خمینی و آرمانهای بنیادین انقلاب و فقدان صلاحیتهای لازم برای رهبری یک جریان تکامل گرا در شاخصین و کا درهای آن و بلکه برخی ویژگیهای منفی از این حیث(و فقط از این حیث)،سمت و سوئی ضد تکاملی و ضد اصلاحی داشته ودارد تا بدانجا که حتی اگر به فرض ،تمامی مدعیات ایشان را در باره طیف مقابلشان بپذیریم ، در بطلان خط مشی خود ایشان تردیدی نمی توانیم داشت.وانگهی آنها که خود ،به نحو اصولی نیاز مند اصلاح شدنند چگونه می توانند از صلاحیت اصلاح کردن برخوردار باشند؟ . چگونه جماعتی می توانند کار اصلاح را به سامان رسانندکه نه سابقه آنها (ولو آنکه واجد نکته مثبتی هم باشد)ایشان را شایسته اصلاحگری می سازدو نه اینکه لاحقه آنها علی رغم شایستگیهای دیگر، سازگار با این مقام است .اینان خود بخشی( و فقط بخشی ) از مسئله و معضله بوانقلاب بوده و هستند.بلی!اصلاح و تکثر برای نظام جمهوری اسلامی نه تنها جایز که از نان شب هم واجب تر است اما نه با حاملیت و حضور آنان که در بیش از یک دهه اخیر داعیه دار اصلاحات بوده انداما (خواسته یا ناخواسته) ضد اصلاح عمل کرده اند! مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.حداقل در همین یک ساله اخیر ملاحظه کردیم که ایشان که هرچه دارند از رانت حضور در نظام یا ارتباط ب آن دارند دیدیم که چه قدر نسبت به نظام متعهدندو تا چه میزان از صلاحیتهای ینشی و روشی لازم برای پاکسازی وضع موجود برخوردار می باشند . تکثر برای نظام جمهوری اسلامی ضروری است؛ اما برای گفتمان و خط مشی واقعا" موجود اصلاح طلبان به حکم آنچه تا کنون کرده اند نمی توان جایگاهی در این سامان متکثر قائل شد. البته این سخن لزوما" به معنای حذف سیاسی افراد و گروهها ئی نیست که تاکنون با این عنوان در جامعه ما فعالیت می کرده اند . سخن بر سریک گفتمان و خط مشی ناصواب است ( ما در مورد افراد و احوال خصوصی آنها چه در این یادداشت و چه در مواضع دیگر، قضاوتی نداریم)افراد و گروههای یادشده تنها هنگامی می توانند به عنوان یک نیروی درون ساختاری به حساب آیند که گفتار و خط مشی ای متفاوت را اختیار کنند. البته صرفنظر از افراد و گروههای این طیف نیز به طورکلی گروهها و جریانهای دیگر هم باید گفت که "حضور در چهارچوب یک ساختار سیاسی، نیازمند رعایت ضوابطی است".ذکر این نکته را هم نباید فرو گذار کرد که طرح " خط تزکیه" که از ابتدای شکل گیری" احیا" از آن سخن گفته شده ، کاملا" متفاوت وبلکه گاه در تقابل با آنچیزی است که چند ماهی پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد با عنوان "نقد درون گفتمانی"مشهور شد .( گرچه یکی از طراحان این ایده یعنی آقای عماد افروغ ،اخیرا" در مقام پاسخ به برخی انتقادات گفته اند که این ایده را دراواخر سال83 در فصلنامه ای تخصصی مطرح کرده اند . اما به رغم سخن ایشان، رواج سیاسی – اجتماعی ایده مزبور متعلق به چند ماهی پس ازدوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد است .) واقعیت آن است که "نقد درون گفتمانی" اساسا"نقد نیست ، یا دقیقتر بگوئیم، اصلاح و نقدی که درون "گفتمان" سامان یافته باشد را نمی توان اصلاح و نقدی اصیل و ریشه نگر به حساب آورد . (فرق نمی کند ،که این گفتمان چه گفتمانی باشد .مقصود، گفتمان بما هو گفتمان است) نقد اصیل و ریشه نگر، نقدی است که از فطرت الهی آدمی بیآغازد و خود را مقید به هیچ گفتمانی نکند. .بگذریم از آنکه در مورد ایده نقد درون گفتمانی، مشکل، دو چندان بود زیرا که بنا بر قرائن حالیه و مقالیه نقد را به گفتمان یکی از دوطیف سیاسی کشور محدود می کرد یا خواه ناخواه در ذیل و ظل آن سامان می یافت . حال آنکه خود آن گفتمان یعنی گفتمان اصولگرایان (آنهم گفتار و کردار تمامی شاخه های آن از آقای احمدی نژاد و آقای قالیباف و آقای شریعتمداری گرفته تا آقای لاریجانی ، آقای توکلی ،آقای باهنر، آقای رضائی ،آقای عسگر اولادی و --- به رغم احترام و ارزش و صلاحیتهای خاصی که برای همه ایشان قائلیم )از اساس نیازمند نقد بوده و هست و به جهت خلل و فرجهای فراوان ، گفتمان مزبور نمی توانست و نمی تواند هویت بخش نسل جدید طرفدار انقلاب ،توده های طرفدار انقلاب و نخبگان متدین وانقلابی و وطنخواه باشد ؛گرچه ابعاد مثبت آن را منکر نیستیم.(در مورد مواضع برخی از شخصیتهای همراه این طیف همچون آقای حسینیان نیز حکم به همین صورت است.)پیش از این " احیا "، در یادداشت" نسل جدید و مسئله جناحها" که به هنگام انتخابات مجلس هشتم منتشر ساخت آورد که نسل جدید باید راه اصیل تداوم انقلاب و راه امام خمینی را در فرا سوی دو گفتمان اصولگرائی و اصلاح طلبی بجوید. نمی خواهیم بگوئیم اصولگرایان هیچ صلاحیتی را واجد نیستند بلکه مقصود ا ین است که نمی توانند انقلاب را نمایندگی کنند و با امید بستن صرف ،به سطح اندیشه و عمل ایشان (که همچون برخی از طیف مقابل، شخصا" معزز و محترمند )نمی توان خط الهی انقلاب را پیش برد .البته این نکته را هم باید توجه داشت که ما آفات خط مشی دو جناح موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب را با یک اندازه و از یک جنس نمی دانیم.علاوه بر اینکه ،می کوشیم واقع بین هم باشیم .در همان یادداشت هم آمده بود که می توان به صورت موردی، در عین حفظ مرزبندی ، با توجه به معیارهای انقلاب و امام گروهی را بر گروه دیگر ترجیح داد . نیک می دانیم که (با عنایت به کارنامه ای که اصلاح طلبان از خود بر جای گذارده اند، کارگزاران جمهوری اسلامی (و نه طرفداران و پایگاه اجتماعی آن ) در حال حاضر صرف نظر از آنها که اصولا"سیاسی نیستند در شمار همین اصولگرایان اند و در کوتاه مدت هم شاید نتوان به شکلگیری جریان یا جریانهائی جدید از میان نسل نو امید بست. لذا در کوتاه مدت( یا عجالتا") می باید بهترین ترکیب ممکن برای کارگزاری نظام (که بیشترین التزام را به مبانی دینی ،اصول انقلاب و بیشترین توجه را به ملاحظات علمی وعقلانی داشته باشند ) و توام با وضعیتی متکثر(ومنضبط و شفاف ) باشد را ترجیح داد؛ اما به رغم این" ترجیح "، خط دفاع از نظام وانقلاب و تزکیه این دو را باید خارج از جناحبندیهای موجود پی گرفت و به شکل گیری جریانهائی متکاملتر در آینده( با هویتی علی الاصول فکری و اجتماعی و در درجه بعد سیاسی) اندیشید .گو اینکه حتی اگر چنان جریانهائی شکل نگیرند، باز هم نباید "آدم این و آن" شد بدین معنا که اصول را با ملاحظات عملگرایانه سودا نمود. حتی اگر (به فرض)هیچ گاه فرصت شکل دهی به یک جریان سیاسی برای ما فراهم نشود،بازهم نباید استقلال و اصالت در اندیشیدن را از کف دهیم.البته ،حساب بسیاری از نیروهای پائینی اصولگرایان را که علی الاصول نیروی انقلابند اما در خلا سیاسی موجود جذب این جریان شده اند ، باید از نقش آفرینان اصلی جریان اصولگرا جدا کرد. آنها علی الاصول نیروی انقلاب اسلامی اند و نه نیروی یک جناح سیاسی (ولو اینکه در ارتباط با شاخه های مختلف آن قرار گرفته باشند ) . خیل عظیم توده های حزب اللهی و بسیجی را نیز حتی اگر گاه مورد سو استفاده جناحی قرار گیرندعلی الاصول می باید جدای از طیف اصولگرا تحلیل نمود. نسل جدید ،از این توانائی برخوردار است که خود پیگیر پروژه حفظ و تزکیه نظام باشد . { و د ر ضمن آن، مقابله با خط مشی های ضد اسلامی و ضد انقلابی (همچون آنچه در آشوبگری سال 88 شاهد بودیم)را هم در دستور کار خود داشته باشد}. نسل جدید، نباید خود را محدود به گذشته و امروز انقلاب کند .فردای انقلاب اسلامی به دست همین نسل ،ساخته خواهد شد وخوشبختانه نشانه های پر رنگی وجود دارد که نشان می دهد، در نسل جدید ،این استعداد ،وجود دارد. /من الله التوفیق و علیه التکلان
|
ورود اعضاء
افراد آنلاين در سايت
حاضرين در سايت : 3 نفر مهماننظرسنجي
آمار بازدیدکنندگان
![]() | امروز | 12 |
![]() | این هفته | 151 |
![]() | این ماه | 529 |
![]() | آمار کل بازدیدها | 29523 |












