جستجو در مطالب سایت
يادداشتها
| مطهری و حکومت مطلقه |
| نمی توان از رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق" و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم در نظر آورد ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم نظر داشت. |
| رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب |
| در این مقاله كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصههاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود |
| يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان |
| در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که در ادامه الگوی آبا و اجدادی که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید نبود و در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . |
| نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا |
|
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!
|
| اصالت فراموش شده |
|
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي |
در بوته نقد
| مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ |
| مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند). |
| نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي |
| نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است. |
| چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’ |
| روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد ! |
| روايت تاريخ با عينك تجدد |
| بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد. |
| جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق |
| در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بودهايم؛ كه عموما كوشيدهاند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است. |
گزارش انديشه
| صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک |
| آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ |
| نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح |
| اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب ميتوانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين ميكرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟ |
| دين و مليت در انديشه شهيد مطهري |
|
در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم. |
| نسل جديد و مسئله جناحها |
|
امير حسين تركش دوز از اواخر دهة 70 شمسي بدينسو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاحطلب را داريم كه خود شامل طيف گستردهاي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور ميتوان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانهرو شناخته ميشدند. محافلي همچون نهضت آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناساندهاند نيز ميتوانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند. |
| تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري |
|
امير حسين تركش دوز اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيبشناسانه مطهري در آن، شاهد برونرفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم.. |
| بیانیه انتخاباتی:هوشياري و قاطعيت در عين آرامش |
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
بيانيه انتخاباتي" احيا"
هوشياري و قاطعيت در عين آرامش عن امير المومنين عليه السلام في نهج البلاغه:"ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوي عن التقحم الشبهات"
چند روزی بیش، به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نمانده است . به نظر مي رسد با توجه به خصوصيات خاصي كه اين دوره از انتخابات از حيث ايجاد التهاب اجتماعي و غيره آن پيدا كرده است ذکر نکاتی چند ضروري است:1-هيچ يك از كانديداهاي موجود، تئوري و برنامه منسجم و مطلوبي را در ترازآرمانهاي انقلاب و گفتار امام خميني ارائه نکرده اند . مقصود از دو صفت "منسجم"و "مطلوب" ، معانی حد اقلی این دو واژه است . یعنی این معنا که کاندیداهای محترم ،علاوه بر ملاحظات منطقی و واقع نگرانه ، سازو کارهای مشخص و روشنی را برای تحقق بخشیدن به مطلوبهای ارزشی ارائه کنند . متاسفانه این مقصود، جامه عمل به خود نپوشیده است . به عنوان مثال هیج یک از کاندیداهای محترم، تئوري خود در باره استثما ر و سازو کارهای صورت بستن آن ، تئوری خود در باره استثمار و راهکارهای اعمال آن در میهنما ن ویا نظریه خود در باره امنیت را به نحوي كه که متناسب با آرمانهای انقلاب و مولفه های گفتار امام ( و نه برداشتهای گزینشی و استفاده های ابزاری از سخنان ایشان ) باشد،ارائه نکرده اند . وقتی نظریه ای در میان نیست , شگفت نیست که برنامه ای هم در میان نباشد .البته ، مقصود از برنامه ، برنامه ای در تراز آرمانهای انقلاب اسلامی و گفتار امام خمینی از یک سو و متکی به پشتوانه نیرومند تئوریک و کارشناسی از جانب دیگر است! نه مشهورات و مقبولاتی که بدون اندیشیدن بر لوازم ودقایشان و يا با رونویسی از بولتنها و نشریات سازمانهای جهانی و یا مدهای فکری ، و نیز وظایف روتین در دولتهای امروز ، به نام برنامه ارائه می شود .کاندیداهای محترم در شرایطی همگی خود را در خط امام معرفی می کنند که هیچ یک برنامه اي برای عملی ساختن سخن محوری امام یعنی اسلام و هر سه رکن آن یعنی احکام , اخلاق و عقاید در جامعه عرضه نکرده اند2-کاندیداهای محترم ،سابقه وظرفیتی جز مدیریت اجرائی و سیاستمداری ندارند. این در حالی است که تحول اساسی در حوزه سیاست آنگاه صورت خواهد گرفت که پیشاپيش ، تحولی متناسب با آن در دو حوزه اجتماعی و فکری صو رت پذیرفته باشد و سپس در عرصه سیاست بازتاب یابد، با این حال برای صورت پذیرفتن تحولی حداقلی در عرصه سیاست، این امکان وجود داشته و دارد که خارج از دایره بسته ای که برخی برای حاکمان جمهوری اسلامی تصور می کنند ،کاندیداهای مناسبتری در جمع کاندیداها در اين دوره حاضر باشند ، اما متاسفانه فضاسازی های نا صواب و القاء اوصاف اغراق آمیز در مورد سابقه ولاحقه دو تن از کاندیداهای محترم یعنی آقایان موسوی و احمدی نژاد ، عدم انعطاف جناحهای سنتی سیاسی و بالاخره کم تحرکی نیروهای سیاسی مستقل مردمی و انفعال شخصیتهای علمی_فرهنگی، موجب شد تا شاهد وضعيت ناگوار كنوني باشيم. در انتخابات اين دوره نيز در عين مرزبندي هويتي با هر چهار كانديداي محترم ،بايد كانديدا يا كانديداهائي را از حوزه راي دادن خارج ساخت كه رياست جمهوري ايشان(من حيث المجموع) از بيشترين هزينه ها براي جامعه ، نظام و انقلاب برخوردار خواهد بود.3- خط امام (چه در صورت دهه شصتي آن و چه در قالب متكاملش)نه تنها در گفتارهای انتخاباتی موجود بلکه کلا" در فضای سیاسی کشور غائب است . مقصود از خط امام مجموعه ای از مولفه ها است که در پیوند با یکدیگر، گفتار سیاسی امام خمینی را شکل می دهند . طی ماه های اخیر ، برخی کاندیداهای محترم و من جمله جناب آقاي موسوي ،به گونه ای از امام و اندیشه او سخن گفته اند که گوئی چیزی جز مفهوم تحجر در بیانات و مکتوبات ایشان موجود نبوده است . حال آنکه التزام به خط امام التزام به تمامی مولفه های آن است . برخورد گزینشی و یک سویه با اندیشه و خط مشی امام اگر از همه کاندیداها شگفت انگیز باشد ، از کاندیدای محترمی که بیش از همه از صداقت و اخلاق سخن می گویند شگفت انگیز تر است . البته هر فردی می تواند اندیشه و گفتار امام ، یا مولفه هائی از آن را نپسندد و پسند خود را نیز در چارچوب ضوابط در جامعه اظهار کند .اما آیا سخن گفتن از امام و خط او در عین مغفول گذاردن مولفه هائی از سیره سیاسی امام ، برخوردی صادقانه است ؟ آیا امام در طول حیات سیاسی خود و به خصوص در 10 ساله رهبری نظام ، تنها از تحجر سخن گفته بودو نسبت به آن حساسیت نشان می داد ؟آیا این امام نبود که بارها و بارها نسبت به اجرای احکام اسلام تاکید کرده و حساسیت نشان داده بود ؟آیا همو نبود که فی المثل در جریان تعریض جبهه ملی به لایحه قصاص به سختی علیه ایشان موضع گرفت و حتی سخن از قرب ایشان به ارتداد گفت ؟آیا یک شخصیت خط امامی نباید بهره ای از حساسیت امام ، نسبت به اجرای احکام الهی و ضدیت هائی که از سوی پاره ای از روشنفکران و سیاستمداران علیه آن صورت می پذیرد ، به خرج دهد؟ آیا این امام نبود که علیه سلمان رشدی آنچنان که همه می دانیم موضع گرفت ، آیا امام نبود که در اواخر عمر شریف خود ، علیه فردی که اسائه ادبی غیر مستقیم را به ساحت حضرت زهرا(س) موضع گرفت؟آيا اين امام نبود كه بارها و بارها در مورد التقاط و انحراف فكري حساسيت به خرج داد و اعلان موضع كرد؟ آيا به راستي امام نبود كه حتي پيش از حركت انقلاب فرهنگي از دانشجويان مسلمان خواست كه دانشگاهها را در تراز فرهنگ اسلامي متحول كنند ،آيا همو بارها عليه فرهنگ استعماري و غربزده موضع نگرفت؟آيا امام از ابتدا تا به انتهاي نهضت مقدس خود نظام جهاني سلطه را به چالش نكشيد و با ملل ستمديده اظهار پيوند نكرد؟ بلي ! امام اين كارها را بخردانه؛ مشروع ، اخلاقي و منضبط صورت مي داد و اتفاقا" مطالبه ما از داعيه داران خط امام ( ومن جمله جناب آقاي موسوي)مطالبه اي توامان است. يعني هم آن حساسيتها و دغدغه ها را در گفتار و خط مشي خود بروز دهند و هم به مناسب بودن شيوه ها توجه نشان دهند. آري امام عليه تحجر و ارتجاع موضع داشت اما اين موضع در كنار انبوهي از مواضع ديگر بود كه فوقا" به آنها اشاره كرديم ما از دیگران انتظار نداریم که عین تعابير امام موضع بگیرند اماسخن بر سر اصل حساسیت و دغدغه ها است كه بايد در گفتار و كردار يك شخصيت خط امامي بروز داشته باشد.( چرا كه شرط صدق كلام ايشان اين است) البته بهانه ای هم این روزها باب شده به این صورت که براي توجيه مغفول گذاردن این حساسیت ها متوسل به نا رسائيها در عملکرد و سنخ گفتاراستاد مصباح و امثال ایشان میشوند . در این صورت باید گفت شما این حساسیتها را در خط مشی خود بروز دهید ولو به گونه اي متفاوت از استاد مصباح ! اما مشکل این جااست که اصل این دغدغه ها و حساسیتها در خط مشی داعيه داران اين روزهاغائب است. 4 -تصور ابتدائي ما اين بود كه راه جناب آقاي خاتمي توسط برخي از كانديداهاي محترم و مشخصا" آقاي موسوي در حال پيموده شدن است . اقدامات يا تعللهائي هم از جانب ما از سر اصلاحگري صورت پذيرفت كه متاسفانه نه تنها بي فايده بود بلكه موجب اتلاف وقت و عدم روشنگري به هنگام شد. متاسفانه هر چه پيش تر آمديم ، اين بيم، شدت گرفته است كه مبادا وضع از آنچه تصور ميشود هم وخيمتر باشد . در هيچ يك از ادوار انتخابات رياست جمهوري تا بدين حد شاهد شقاق و رودر روئي نيروهاي اجتماعي و حاد شدن تقابل آنها با يكديگر نبوده ايم . در هيچ دوره اي از انتخابات حتي در دوم خرداد 76 و انتخاباتهاي بعد از آن تقابل هواداران نامزدها بدين صورت كه اين روزها و شبها در تهران و برخي ديگر از شهرها شاهديم خصمانه و ويرانگر نبوده است. نمي خواهيم سهم طرف مقابل را انكار كنيم اما به نظر مي رسد كه سهم بيشتر از آن سنخ گفتار ، پيامهاي القائي به جامعه و سياستهاي انتخاباتي كانديداهاي مورد حمايت گروه هاي اصلاح طلب و مشخصا" جناب آقاي مهندس موسوي است . ايشان در طول فعاليتهاي انتخاباتي خود ، از يك سو بيش از حد و به گونه اي غير عادلانه نوك تيز حملات خود را عليه دولت فعلي گرفتند و نيروي اجتماعي هوادار آنرا عليه خود تحريك كردند و به موضع تقابل تام و تمام انداختند ( در صورتي كه در مراحل اوليه فعاليتهاي انتخاباتي ايشان مرزبندي بسيار ضغيفي ميان ايشان با نيروي اجتماعي هوادار دولت موجود بود). سخن راني هاي يك سويه و ناهمدلانه جناب موسوي با لايه اجتماعي مذهبي و انقلابي در دانشگاها نيز در اين زمينه مزيد بر علت شد ( وضعيتي كه تابدين صورت حاد در گفتار جناب آقاي خاتمي هم موجود نبود).از جانب ديگرپمپاژ ايده هاي نسنجيده ، سطحي و غير علمي به عرصه اجتماعي همچون آنچه در طرح موضوع گشت ارشاد از ايشان شاهد بوديم ، شاخكهاي برخي لايه هاي اجتماعي خاص (كه كمترين پيوندها را با سبك زندگي اسلامي و انقلابي دارند ) حساس كرده و آنها را به شكل انفجاري ( و نه تدريجي ومعقول) به ميدان سياست آورد.سياسي شدن بيش از حد، حباب گون ، مصنوعي، تهييجي، احساسي و انفجاري، آسيبي است كه صرفاً در مورد يك انتخابات خاص آسيب زا نيست بلكه ثبات و نظم حداقلي جامعه را سست ميكند و ظرفيتهاي از هم گسيختگي اجتماعي را افزايش مي دهد . گو اينكه فضا را براي سربازگيري اغيار نيز فراهم خواهد ساخت. 12 سال پيش شاهد بوديم كه گفتار جناب آقاي خاتمي كه تا بدين حد نسجيده نبود انبوهي از نيروي اجتماعي و به خصوص جوانان را به يك باره سياسي كرد اما آن بزرگوار، نه تنها نتوانست از قبل سياسي كردن انفجاري جوانان و رويكرد جذبي خاص خود، ظرفيتهاي ثبات را در نظام افزايش دهد بلكه ظرفيتهاي فروپاشي را نيز در واپسين فرازها از دوران رياست جمهوري خود به نحو ناخواسته فزوني بخشيده بود . علاوه بر اينكه به خلاف نيت خير ايشان الگوئي كه ايشان از حيث تعامل با جوانان عرضه كردنه تنها نتوانست مخاطبين را ديني تر و عقلاني تر كند بلكه نهايت كار انجمنهاي اسلامي شاهد اين مدعا است كه از حيث تربيت هم رويكرد ايشان ،رويكردي موفق نبود. آسيبي كه آنروزها از قبل بسيج انفجاري توده، نصيب جامعه، نظام و حتي شخص آقاي خاتمي شد اين بود كه ايشان بخش وسيعي از توده غير سياسي را به ميدان سياست آورد، حال آنكه نه ظرفيت سازماني كنترل ايشان را داشت و نه از توانايي گفتاري هدايت آنها در چارچوب انقلاب برخوردار بود .اين همه، عيوب گفتار جناب خاتمي بود اما گفتار جناب آقاي موسوي در دو حوزه سياست داخلي و فرهنگ ناسنجيدهتر و غير مسئولانه تر از گفتار آقاي خاتمي در دوم خرداد 76 تنظيم شده است . در اين زمينه نيت خير ايشا ن هم جبران كننده پيامدهاي ناگزير گفتار نخواهد بود . كما اينكه در مورد آقاي خاتمي نبود.بخشي از مشكل در مورد آقاي موسوي ،پديده سياسي – فرهنگي نامطلوبي است كه با بهره بردن از زمينههايي در گفتار شخص آقاي موسوي ،حول ايشان شكل گرفته و بخشي ديگر از مشكل، ناظر به گفتار شخص جناب آقاي موسوي است كه به گونه اي نسنجيده، غير مسئولانه و مهمتر از همه، غير مكتبي تنظيم شده است. ذيلاً به برخي از شواهد اين مدعا اشاره ميكنيم:الف- استفاده از ابزارهاي پرريسك براي نيل به اهداف:مسئله كردن برخي موضوعات همچون گشت ارشاد گرچه به هر تقدير يك ظرفيت اجتماعي را آزاد كرده و ممد هدف ايشان خواهد بود، اما ناتواني در ارائه ي گفتار مكتبي در تراز انقلاب، اين ظرفيت را خوراك اغيار خواهد ساخت و ظرفيت آشوب را در جامعه افزايش ميدهد.ايشان براي راي آوردن مي توانستند يك لايه مركزي را با شعارهاي اسلامي و انقلابي مورد خطاب قرار دهند و در لايه هاي بعدي به مسائل اقتصادي البته به نحو منصفانه بپردازند .ب- طرح ايدههايي كه مرز روشني با ايدههاي سكولار ندارند:از اين قبيل ايده ها مي توان از طرح فرهنگ غير دولتي از جانب آقاي موسوي ياد كرد . نياز به ذكر نيست كه حتي دولتهاي سكولار نيز داراي كار ويژههاي آشكار توليد هنجارند و در اين صورت ، سخن گفتن از فرهنگ غير دولتي در يك حكومت مسلكي همچون جمهوري اسلامي ، عجيب جلوه مي كند..همچنين از طرح ناصواب" اجتناب از تفكيك خود و ديگري" مي توان ياد كرد كه علاوه بر اين كه در تحليلي خوشبينانه نشان دهنده ساده انگاري واقعيت هاي ناگزير زندگي اجتماعي و سياسي است ، در تباين با سياست ورزي مكتبي ارزيابي مي شودكه به ناگزير " خود و ديگري ساز "است( بگذريم از آنكه اين تفكيك، لازمه هر مسلك و نظام سياسي ولو ليبرال مي باشد) . آنچه مي توان از آن سخن گفت چگونگي برخورد با ديگري است ! نه كنار گذاردن اصل اين تفكيك! اجتناب از اين تفكيك، در صورتيكه در قالب توصيهاي به حكومت اسلامي صوتبندي شود معنايي جز توصيه حكومت اسلامي به يكي از لوازم سكولار شدن (ودر تحليلي خوشبينانه)براي تضمين بقاي خود ندارد.توضيحاً اين كه اين توصيه، چند ماه پيش در قالب يادداشتي در سايت كلمه به قلم يكي از اعضاء حلقه اول پيرامون جناب آقاي موسوي، به صورت غير مستقيم صورتبندي شده بود. نويسنده آن يادداشت، با تحذير دادن جمهوري اسلامي نسبت به سرنوشت حكومت صفويه (كه با رسميت بخشيدن به مذهب -احيا)خودي و ديگري ميساخت، الگوي نادرشاهي را جلوي راه جمهوري اسلامي گذارده بوده كه (با صرفنظر از مذهب رسمي -احيا)توانست يك امپراتوري ،تشكيل دهد.ج- برخي ديگر از ايدههاي جناب آقاي موسوي، نماينده بي عنايتي ايشان به ادله تشكيل حكومت اسلامي است. در مورد برخي معضلات فرهنگي آقاي موسوي نصيحت يك پدر بزرگ را مؤثرتر از ابزارهاي جابره و زاجره حكومتي شمردهاند.اما ايشان عنايت نفرموده اند كه اگر قرار بود صرفاً به ظرفيتهاي سنتي براي تحكيم احكام، اخلاق و عقايد اسلامي در جامعه اكتفا شود، اساساً چه نيازي به تشكيل حكومت بود. مگر امام و ديگر بزرگان در بحث از ولايت فقيه ضرورت وجود متولي براي اقامه حدود را از دلايل تشكيل حكومت اسلامي در عصر غيبت نشمردهاند ؟.اگر فلان ابزار حكومتي ناكارآمد بوده باشد دليل بر اين نيست كه از نقش حكومت در به سازي فرهنگي و ضرورت ارائه برنامه در اين زمينه غفلت شود .وانگهي توجه دادن حكومت به كارگشا بودن نصيحت پدربزرگها در حل معضلات فرهنگي ، خبر از بي اعتنايي به تحولات اجتماعي، پيچدگي جامعه امروز و ميزان تأثير نهاد خانواده بر فرزندان اين زمانه مي دهد .د- مشروعيت بخشيدن نا خواسته به ناهنجاريها:با تخفيف و تنازل مي شد از جناب آقاي مهندس موسوي پذيرفت كه برخورد با برخي ضد ارزشها در جامعه رادر حد توان خود نبينند و اساسا" متعرض آنها نشوند. مثلا" مي توانستند نفيا" و اثباتا" متعرض بحث حجاب نشوند اما ايشان اين چنين نكردند و به گونه اي يك سويه به اين مسئله پرداختندو ازقبل اين پرداختن يك سويه ،فضائي پديد آمد كه عاملين برخي ضد ارزشها گمان برند كه چندان هم كار نادرستي انجام نمي دهند و مرتكب منكري نمي شوند .برخي اظهارات نامناسب از سوي همسر جناب آقاي موسوي در مورد مسائل زنان به خصوص تجليل اغراق آميز و غير مسئولانه از برنده ايراني جايزه صلح نوبل از اين پيامد سوء برخوردار بوده وهست كه رويكرد خاص برنده مزبور و نحوه رفتار ايشان در كشف حجاب و برتري دادن به قوانين بشري برقوانين الهي، نزدجوانان كم اطلاع مشروع و به هنجار انگاشته شود. ايشان در اين زمينه هم مي توانستند نفيا" و اثباتا" متعرض شخصيت ياد شده ( يعني برنده جايزه مزبور) نشوند ، اما پرداختن اين چنيني به نامبرده؛ در راستاي كوشش برخي، براي شخصيت سازيهاي كاذب براي جامعه ما قرار مي گيرد.ه-مسئله كردن شبهه مسئله ها: مقصود از شبهه مسئله ها، موضوعاتي است كه اساسا" مسئله نيستند و صرفا" در مورد آنها "توهم مسئله بودن" مي شود يا آنكه خود،" مسئله "نيستند ، بلكه نتيجه يا لازمه موضوعاتي ديگرند كه في الواقع آنها، " مسئله" اند اما مورد غفلت قرار گر فته اند.به عنوان نمونه مي توان از تاكيد مفرط و سطحي بر موضوع دانشجويان ستاره دار يا طرح مسئله گشت ارشاد يا تلويزيون خصوصي يا تحذير و اعتراض نسبت به عدم تعدي به حوزه خصوصي افراد يا نقد شيوه سركوب گرانه در مورد حجاب از سوي همسر جناب آقاي موسوي ياد كرد .اين همه ،نشان دهنده اين است كه تحليلي واقع بينانه، منصفانه ،همه جانبه نگر و مكتبي از آشفتگيهاي سياسي-فرهنگي موجود ،مبناي گفتار جناب آقاي موسوي قرار نگرفته است و-بي عنايتي به مسائل واقعي: در اين زمينه مي توان به مسئله استضعاف اشاره كرد . استضعاف در بافت معنائي قرآني، مفهومي پر مايه و چند جانبه است كه "فرودستي نابه حق از حيث منزلت "را نيز در بر مي گيرد ( و لذا بانوي عفيفه و محجبه اي كه در يك محيط اجتماعي به جهت" التزام "خود تحقير مي شود مصداق بين مستضعف است) در اين صورت، كانديدائي كه به مسئله استضعاف توجه دارد بايد به اين فرودستي هاي نا به حق در عرصه اجتماعي بي توجه نباشد.( يا حداقل به آنها نيز توجه كندنه اينكه محور گفتار خود را به صورت يك جانبه بردغدغه هاي طرف مقابل گذارد) .باز هم در اين زمينه مي توان ازبي توجهي به ابعاد فرهنگي سر مايه داري و حتي در پيش گرفتن خط مشي اي ياد كرد كه تقويت كننده ابعاد فرهنگي سرمايه داري است . جناب آقاي مهندس موسوي چند بار ( كه البته نسبت به ديگر نقاط تاكيد ايشان اقلي است )در تقبيح جامعه سوداگر سخن گفته اند . حال سوال اين جا است كه آيا جامعه سوداگر از فرهنگ، سبك زندگي ، و پايگاه اجتماعي متناسب با خود برخوردار نيست؟ و آيا ايشان با آنها در گير شده اند يا نا خواسته با آنها پيوند خورده اند؟ در حوزه اقتصاد نيز در بحث از شرايط منجر به استضعاف، مسئله " ساختاراستثماري" در گفتار جناب آقاي موسوي مغفول بوده و ظاهرا"به مشهوراتي از قبيل خصوصي سازي تمكين كرده اند . ز- در نقد نارسائيهادر عملكرد دولت فعلي و طرز رفتار دولت مردان، منصفانه برخورد نشده و تصوير ي يك جانبه و معوج به مخاطبين ارائه مي شود. ما خود از دير باز از منتقدين دولت فعلي بوده وسنخ گفتار رئيس فعلي دولت رادر ايام انتخابات محل نقد ومناقشه مي دانيم.با اين حال عادلانه نيست كه خلاف گوئي و بي ضابطگي و بي صداقتي و ساختار شكني به نحو غير منصفانه در دولت فعلي متمركز شود. تو گو ئي كاخ رفيع اخلاق تا پيش از اين به دست با كفايت برخي در جامعه ما قد برافراشته بود و اين دولت است كه كمر به هدم آن گمارده است. خير ! حريم اخلاق در جامعه ما قبلا" و فعلا" كما بيش با تعدي هائي مواجه بوده است در اين زمينه هم احساسي و يك سويه نبايد برخورد كرد .و اين تعدي هاي ضد اخلاقي را بايد از همه جوانب در نظر گرفت. به خصوص آنكه بخش بزرگي از اين تعدي غير دولتي است واز فرهنگ عمومي جامعه برمي خيزد . گروهاي مخالف نظام از ملي - مذهبي گرفته تا غير آن نقش پر رنگي دراين قبيل تعدي ها داشته اند باز هم تاكيد مي كنيم كه سخن بر سر ناديده گرفتن تعديهاي دولتي نيست بلكه مقصود، التزام به همه جانبه نگري و انصاف است .خوشبختانه حافظه تاريخي ما هنوز از كار نيافتاده است بازي با آمار( به خصوص در زمان جناب آقاي هاشمي رفسنجاني)، برخي پنهان كاري هاي نا به جا ، و بي ضابطگي ها و بي صداقتي ها در گذشته ( كه البته در مورد آنها هم نبايد اغراق و بي انصافي كرد)هنوز در يادها است . به خصوص در ستمديدگي انسانهائي متدين وانقلابي و شريف ، گروهي از آنها كه امروز از اخلاق سخن ميگويند ، در گذشته، عملكرد مناسبي نداشتند. از اين رو ، ريشه برخي از نل بهنجاريهاي موجود را بايد در گذشته هم جست. وانگهي ،آيا مي توان بسياري از خلاف ها را از موتلفين امروزخود ناديده گرفت و در مورد طرف مقابل فرياد برآورد ؟آيا مي توان رقيب انتخاباتي را بي ادب خواند اما خود در مقابل طرف مقابل گفت :"دولت كف بين ورمال نمي خواهيم"؟5- در نهمين دوره از انتخابات رياست جمهوري، دوستاني چند، افراط كردند و تمام قدبه دفاع از آقاي احمدي نژاد برخاستند اما چند ماهي بعد ، هم ايشان از در مخالفت در آمدند عنوان"نقد درون گفتماني" را در گفتار سياسي خود محوريت بخشيدند.ما همان ايام نيز با آن افراط مخالف بوديم و از ريا ست جمهوري آقاي احمدي نژاد طرفداري نمي كرديم.از اين دوستان انتظار بود كه در انتخابات دهم سنجيدهتر و همه جانبهتر عمل كند و از جانب افراط به جانب تفريط نلغزند و به مسئوليت روشنفكرانه خود عمل كنند اما افسوس كه چنين نشد.6-در مورد اهميت و ميزان تأثيرگذاري انتخابات در تحولات سياسي فرهنگي يك جامعه و مشخصاً جامعه ما در مقطع كنوني نبايد اغراق كرد. اغراق در اين زمينه موجب ميشود كه از نارسائيها و عيوبي كه خاص يك جناح ، گروه ، شخص و جناح نيست وتقريباً در تمامي گروهها و جناحهاي ديگر مشهود است غافل شويم علاوه بر اين كه وظيفه اصلي خود كه" كارفكري "،" سازمان دهي اجتماعي" و "خيز برداشتن براي تحولي مؤثر و اصولي و در تراز آرمانهاي انقلاب در عرصه سياسي" است را از ياد ببريم و در دام منازعات مقطعي و زود گذر بيافتيم يا با نقد يكي از طرفين منازعه در تور طرف ديگر گرفتار آئيم .نقد يك شخص يا گروه در يك چالش مقطعي سياسي از جانب ما از منظر شخص يا گروه مقابل با وي نيست.از ديگر آفات اغراق در اهميت انتخابات و اصالت بخشيدن به آن (و آنرا فرع چالشي بنيادي تر نديدن) اين است كه هويت ما به عوض سامان يافتن حول اصول و ارزشها ،در قالب هويتهاي انتخاباتي و حول يك كانديدا يا جناح شكل بگيرد آري! ميتوان در يك چالش مقطعي تفوق پيدا كردن يك شخص يا گروه را به طور نسبي و از حيث كم بودن هزينه هاي آن براي جامعه، انقلاب و نظام مطلوب دانست اما هويت خود را نبايد با محوريت بخشيدن به آن شخص يا گروه سامان داد.چهارمين عيب اغراق در اهميت انتخابات، فشل شدن نيروهاي مستقل معتقد به انقلاب در فرداي پس از انتخابات است. ما هويت خود را با يك سلسله اصول و ارزشها تعريف كرده ايم هيچ يك از چهار گفتار در گير در انتخابات را تجسم بخش اصول و ارزشهاي يادشده نمي دانيم، اما مي كوشيم تا با راي دادن به كانديدائي كه گفتار ، خط مشي و جريان اوكمتر براي جامعه،انقلاب و نظام هزينه زا،هنجار شكن ، تنش زا و آشوب آفرين است . انتخابات را به نتيجه اي مطلوب سوق دهيم. با اين حال بر خلاف برخي، وارد بازي مرگ و زندگي نشده ايم. هر يك از كانديداها كه پيروز شود تكليف ما همچنان تقويت فكري و معنوي خود ، سازمان دهي اجتماعي و پيگيري آرمانهاي انقلاب و خط امام در عرصه سياسي است. اغراق نكردن در مورد يك منازعه مقطعي و يا بزرگ نمايي نكردن اختلاف جناحها به اين معنا نيست كه به منازعه مقطعي بي اعتنا باشيم. ترديدي نيست كه در چالش انتخاباتي موجود ما با يك مشكل اصلي روبروئيم و يك مشكل فرعي ! مشكل اصلي مجموعهاي از ايده هاي سطحي سنجيده، غير مسئولانه غير علمي، عوام پسند و مطابق با ذوق زمانه است كه خط مشي اي غير عقلاني و تهييجي را درعرصه اجتماعي پيشه كرده و مخاطبين بسيج شده آن در حيطه اجتماعي از بيشترين ميزان تمايلات گريز از مركز نسبت به مخاطبين ديگران برخوردارند . مشكل اصلي پديده اي است كه اين روزها به اسم اصلاحات يا گفتمان مستقل عرضه ميشود و مسائل واقعي انقلاب و جامعه را مغفول ميگذارد و توده وسيعي از اجتماع را آماج آسيبهاي فرهنگي و سياسي خود ميسازد .مشكل فرعي اما از جانب ديگراني است كه رفتارهاي ناسنجيده و شيوههاي غير اخلاقي در مقام دفاع از انقلاب در كارنامه داند . با اين حال ، مستقيماً داعيه تفكر و روشنفكري ندارد كه بخواهيم از اصيل و غير اصيل و آسيب مند و نا آسيب مند بودن آن سخن گوئيم و حداقل سرعت ، گستره و عمق تنش زائي و ارزش زدائي ايشان همچون ديگران نيست. واضح است كه مشكل فرعي نيز به هر تقدير مشكل است، اما وظيفه عاجل نيروي اجتماعي مستقل و طرفدار انقلاب عجالتاً حل مشكل اصلي انقلاب و جامعه است. با توجه به اين توضيح و آنچه در بندهاي 4و 5 اين بيانيه آمد ما به جناب آقاي مهندس موسوي راي نخواهيم داد واميدواريم ايشان و جناب آقاي كروبي در جايگاههائي ديگر به انقلاب و ميهن عزيزمان خدمت كنند.گرچه تمام تلاش خود را براي اينكه نتيجه انتخابات به مطلوب ترين شكل ممكن سوق يابد به خرج خواهيم داد. اما نتيجه انتخابات، تأثير سرنوشت سازي در تكليف محوري ما ،يعني تحكيم و تدقيق مرزهاي عقيدتي، ظرفيت سازي اجتماعي و چالش جدي فكري با مشكل اصلي جامعه و انقلاب ( چه حاملان آن پيروز انتخابات باشند و چه نه )نخواهد گذاشت. از اين رو اين مقطع را با آرامش و متانت تمام و البته با هوشياري و قاطعيت طي خواهيم كرد . "ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا ولا تحزنوا وابشروا بالجنه التی کنتم توعدون "(سوره فصلت آيه شريفه 30)
احيا Ehyaa.net 19/3/87
|
سرمقاله
| حفظ نظام و تزکیه نظام |
|
امیر حسین ترکش دوز در مواجهه با پدیده های اجتماعی از دو مقصود " نظم" و" تکامل "می توان سخن گفت .بسیاری از نظریه های اجتماعی نیز، حول این دو مفهوم سامان یافته اند. اما این یادداشت، دوگانه مزبور را از منظر مسئله ای خاص موررد توجه قرار خواهد داد ؛ مسئله ای بدین مضمون که اگر کسی در جریان تعامل با پدیده های اجتماعی قرار گرفت، کدام یک از دو هدف نظم جامعه یا تکامل اجتماعی را می باید راهنمای عمل خود قرار دهد ؟ تفسیر ما از سرشت آدمی و هدف از خلقت او ، پیگیری خط تکامل اجتماعی را بر نظم اجتماعی تقدم می بخشد . نظم اجتماعی در ارتباط با تکامل است که واجد ارزش می شودواگر اهمیتی دارد فرع اهمیت تکامل و به عنوان لازمه آن است. با این حال این فرع، در حد فرع بودنش مهم است . یعنی فرعیت آن بدین معنا نیست که می توان از آن صرفنظر کرد. در نظر داشتن نظم، در پیگیری خط تکامل ، خود بهره یا تجلی ای از پیگیری خط مزبور است . شاید در وهله نخست ،چنین به نظر رسد که ا گر یک سامان اجتماعی از اساس مورد قبول نباشد ، تعقیب خط تکامل ولو به قیمت آنارشی هم موجه خواهد بود ؛ اما یک جنبش انقلابی با سمت و سوی مسئولانه، به بهانه آنکه تکامل اجتماعی را تعقیب می کند نظم را فراموش نمی کند و مرز خود را از آوانتوریسم و ماجرا جوئی حفظ می کند. امام پیش از پیروزی انقلاب چنین می کرد؛ درست است که وی ساختار سیاسی پیش از انقلاب را به حکم آنکه در تضاد با اصول مذهبی بود نفی می کرد اما حرکت انقلابی او نیز ، خود بر یک نظم کهن ریشه داشت علاوه بر این که همو ضوابط و مرزبندیهای یک حرکت مکتبی را به دقت در خط مشی و سخن خود ،رعایت می کرد و لذا نه جامعه را دستخوش فروپاشی می ساخت و نه محملی فراهم می کرد که دشمنان اسلامو این مرز و بوم ( و وحدت و تمامیت آن) به خط اصلی انقلاب و رهبری آن طمع کنند .بحث از دوگانه نظم اجتماعی و تکامل اجتماعی به عینه بر بحث از دو گانه حفظ نظام و تزکیه آن انطباق نمی یابد؛ اما بی شباهت هم با آن نیست. نظام جمهوری اسلامی با انگیزه و تفکری الهی بنا نهاده شده و خوشبختانه هنوز هم علی الاصول ین جهت گیری را حفظ کرده است؛ اگر به این جهت گیری نظر کنیم وبه خصوص اگرحا ل و روز نظام را، با معارضین درونی و بیرونیش مقایسه کنیم (معارضینی همچون محرکان خط آشوب در سال 88 که خود مسبب یا سهیم در برخی از عیوب نظام بوده و هستند) سخن گفتن از حفظ نظام سهل تر صورت خواهد پذیرفت .علاوه بر این این نظام ماحصل زحمات قرنها مجاهدت است. هیچ عاقلی اگر بدان مجاهدات ،ارج نهد و از اوضاع و احوال جهانی و موازنه قوا در آن آگاه باشد ، در ارتباط با تهدیدها نسبت به ماحصل آن مجاهدات و اندیشه های والا ، یعنی جمهوری اسلامی نمی تواند بی اعتنا باشد. جامعه ایرانی از پی انقلاب بهمن 57 گامهائی فراپیش گذاشت. پاسداری از آرمان حفظ نظام به معنای مقابله با عقب گرد دراین فرایند رو به تکامل تاریخی است .حفظ نظام، مدلول های دیگری نیز دارد:"صیانت ازحقی مقدم بر حقوق افراد در سلسله مراتب حقوق بشر (به معنای غایت انگارانه و اسلامی آن )"و" حفظ نظمی که علی الاصول یا بالنسبه مترقی ارزیابی می شود"از دیگر مدلولهای حفظ نظام است. صد البته که حفظ نظا م ،اولا و بالذات، به معنای صیانت از یک سلسله اصول است و نه منافع این و آن !با اینحال گرچه نمی توان نظام را با مجموعه ای از گروهها و افراد(ونیز به خلاف آنچه مدعیان آزادمنشی القا می کنند خانواده ها ی مشهور یا چشم پرکنها ) برابر دانست . این نکته را هم باید به یاد داشتکه نظام نه یک مفهوم متافیزیکی است ونه آنچنان که در گفتار آقای موسوی به چشم می خورد یک" اعتبار دلبخواهانه "(که بتوان با آن جهت گیری صریح ضد قانونی و آشوبگرانه را موجه ساخت )." نظام" به معنای "دوژور"، در سند پایه نظام متجلی است که خوشبختانه راه رابررویکردهای سکولار و شبهه سکولارکاملا"بسته است . آقای موسوی و امثال ایشان در شرایطی از احیا ساختارها سخن می گویند که هم به صراحت و با تهد ید زائی عاجل برای جامعه ، در تقابل با ساختار دوژور یا حقوقی قرار گرفته اند که در قانون اساسی متجلی است و هم در تقابل با ساختار موجهی که معمار انقلاب امام خمینی برای انقلاب در نظر گرفته بود . بدین ترتیب آیا غریب است اگر بگوئیم "ساختار " و "نظام" درگفتار ایشان اسم مستعار علائق گروه هائی است که سالیان سال قدرت سیاسی را در دست داشتند و اکنون نیزکمابیش اینچنین است؟علاوه بر این به شکل گیری نظام(یا به تحقق بخشیدن آرمانهای بنیانگذار آن و اصول سند پایه اش یعنی قانون اساسی و ولایت فقیه که به صراحت از جانب حضرت امام به عنوان بهترین اصل قانون اساسی خوانده شده است ) باید به صورت پویا و تاریخی و در حال "شدن" ، نگریست .یکی از مدلولهای پر رنگ آرمان" حفظ نظام "پاسداری از این جهت گیر ی تاریخی و مبارزه با عوامل تهدیده کننده آن است.از اینرو پیگیری دو خط "حفظ نظام" و"تزکیه نظام" نهایتا"بر هم انطباق مییابند .گرچه برخی موجبات تحلیلی و واقعی، تمایز این دو را از هم الزامی می کند؛به ویژه آنجا که اصل موجودیت نظام به نحو عاجل در معرض خطر قرار می گیرد . نزدیک به هفت سال پیش در زمان حاکمیت اصلاح طلبان ،وقتی سایت احیا پا گرفت یکی از شعارهائی که به عنوان شعار ثابت خود برگزیدیم ناظر به طرح "خط تزکیه" بود شعار مزبور چنین بود:" خط تزکيه دروني نظام از صدر تا به ذيل پادزهر گفتمان اصلاحات و پيامدهاي ضد ديني و ضد ميهني آن است..خط تزکيه نظام با بهره گيري از امکانات معرفتي بومي، بديل گفتمان اصلاحات از يک سو، و حفظ وضع موجود از سوي ديگر است.". جنبشی که یکی دو سال پس از دوم خرداد 76 با فضا سازی رسانه ها به" اصلاحات" مشهور شد "راه حلی غلط "برای "یک مسئله جدی و به جا "بود . گفتمان اصلاحات نه تنها نتوانست معضلات جامعه ایرانی را در وضعیت "پیشا دوم خرداد" چاره کند بلکه خود ،مسائلی را بر مسائل سابق افزود و مشکلات فرهنگی و سیاسی جامعه ما را پیچیده تر کرد. مجموعه حرکتهائی که در سال 88 از جانب دو کاندیدای طیف اصلاح طلب و مشخصا" شخص آقای موسوی صورت پذیرفت، ا صلاح طلبی را نه تنها ارتقا نداد که به مراتب تنزل بخشید . از نخستین روزهای بلافاصله پس از آشوب، جریان آشوبگر (یا علت فاعلی آشوب) را مشکل اصلی و جریان دیگر را مشکل فرعی معرفی کردیم.این که چرا یک جریان ( نه تک تک افراد آن که ممکن است به عنوان یک فرد، بسیار هم محترم باشند)، مشکل اصلی یک جامعه قلمداد می شود، گاه به خاطر آن است که نظم را که پیگیری خط تکامل متوقف برآ ن است مختل می کندو گاه به خاطر آنکه ،هم "مخل نظم" است و هم "مخل تکامل ( و بلکه ضد آن)"علاوه بر آنکه مخل بودنش هم "عاجل" است و از دیگر سو ، برای رفتارهای بی انضباط دیگران نیز ، همو است که (بازهم عجالتا")محمل درست می کند. رفتارهای جنبشی که با عنوان سبز مشهور شد (و به هیچ رو جنبشی با خاستگاه مردمی نبوده و نیست )،هم در جهت عکس حفظ نظام عمل می کرد یعنی مرزهای رقابت سیاسی درون نظام را مخدوش می ساخت و برای دشمنان خارجی و داخلی اسلام و ایران فرصت فراهم می کرد و هم اینکه به جهت متروک قرار دادن و بعضا"تنافر با گفتار امام خمینی و آرمانهای بنیادین انقلاب و فقدان صلاحیتهای لازم برای رهبری یک جریان تکامل گرا در شاخصین و کا درهای آن و بلکه برخی ویژگیهای منفی از این حیث(و فقط از این حیث)،سمت و سوئی ضد تکاملی و ضد اصلاحی داشته ودارد تا بدانجا که حتی اگر به فرض ،تمامی مدعیات ایشان را در باره طیف مقابلشان بپذیریم ، در بطلان خط مشی خود ایشان تردیدی نمی توانیم داشت.وانگهی آنها که خود ،به نحو اصولی نیاز مند اصلاح شدنند چگونه می توانند از صلاحیت اصلاح کردن برخوردار باشند؟ . چگونه جماعتی می توانند کار اصلاح را به سامان رسانندکه نه سابقه آنها (ولو آنکه واجد نکته مثبتی هم باشد)ایشان را شایسته اصلاحگری می سازدو نه اینکه لاحقه آنها علی رغم شایستگیهای دیگر، سازگار با این مقام است .اینان خود بخشی( و فقط بخشی ) از مسئله و معضله بوانقلاب بوده و هستند.بلی!اصلاح و تکثر برای نظام جمهوری اسلامی نه تنها جایز که از نان شب هم واجب تر است اما نه با حاملیت و حضور آنان که در بیش از یک دهه اخیر داعیه دار اصلاحات بوده انداما (خواسته یا ناخواسته) ضد اصلاح عمل کرده اند! مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.حداقل در همین یک ساله اخیر ملاحظه کردیم که ایشان که هرچه دارند از رانت حضور در نظام یا ارتباط ب آن دارند دیدیم که چه قدر نسبت به نظام متعهدندو تا چه میزان از صلاحیتهای ینشی و روشی لازم برای پاکسازی وضع موجود برخوردار می باشند . تکثر برای نظام جمهوری اسلامی ضروری است؛ اما برای گفتمان و خط مشی واقعا" موجود اصلاح طلبان به حکم آنچه تا کنون کرده اند نمی توان جایگاهی در این سامان متکثر قائل شد. البته این سخن لزوما" به معنای حذف سیاسی افراد و گروهها ئی نیست که تاکنون با این عنوان در جامعه ما فعالیت می کرده اند . سخن بر سریک گفتمان و خط مشی ناصواب است ( ما در مورد افراد و احوال خصوصی آنها چه در این یادداشت و چه در مواضع دیگر، قضاوتی نداریم)افراد و گروههای یادشده تنها هنگامی می توانند به عنوان یک نیروی درون ساختاری به حساب آیند که گفتار و خط مشی ای متفاوت را اختیار کنند. البته صرفنظر از افراد و گروههای این طیف نیز به طورکلی گروهها و جریانهای دیگر هم باید گفت که "حضور در چهارچوب یک ساختار سیاسی، نیازمند رعایت ضوابطی است".ذکر این نکته را هم نباید فرو گذار کرد که طرح " خط تزکیه" که از ابتدای شکل گیری" احیا" از آن سخن گفته شده ، کاملا" متفاوت وبلکه گاه در تقابل با آنچیزی است که چند ماهی پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد با عنوان "نقد درون گفتمانی"مشهور شد .( گرچه یکی از طراحان این ایده یعنی آقای عماد افروغ ،اخیرا" در مقام پاسخ به برخی انتقادات گفته اند که این ایده را دراواخر سال83 در فصلنامه ای تخصصی مطرح کرده اند . اما به رغم سخن ایشان، رواج سیاسی – اجتماعی ایده مزبور متعلق به چند ماهی پس ازدوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد است .) واقعیت آن است که "نقد درون گفتمانی" اساسا"نقد نیست ، یا دقیقتر بگوئیم، اصلاح و نقدی که درون "گفتمان" سامان یافته باشد را نمی توان اصلاح و نقدی اصیل و ریشه نگر به حساب آورد . (فرق نمی کند ،که این گفتمان چه گفتمانی باشد .مقصود، گفتمان بما هو گفتمان است) نقد اصیل و ریشه نگر، نقدی است که از فطرت الهی آدمی بیآغازد و خود را مقید به هیچ گفتمانی نکند. .بگذریم از آنکه در مورد ایده نقد درون گفتمانی، مشکل، دو چندان بود زیرا که بنا بر قرائن حالیه و مقالیه نقد را به گفتمان یکی از دوطیف سیاسی کشور محدود می کرد یا خواه ناخواه در ذیل و ظل آن سامان می یافت . حال آنکه خود آن گفتمان یعنی گفتمان اصولگرایان (آنهم گفتار و کردار تمامی شاخه های آن از آقای احمدی نژاد و آقای قالیباف و آقای شریعتمداری گرفته تا آقای لاریجانی ، آقای توکلی ،آقای باهنر، آقای رضائی ،آقای عسگر اولادی و --- به رغم احترام و ارزش و صلاحیتهای خاصی که برای همه ایشان قائلیم )از اساس نیازمند نقد بوده و هست و به جهت خلل و فرجهای فراوان ، گفتمان مزبور نمی توانست و نمی تواند هویت بخش نسل جدید طرفدار انقلاب ،توده های طرفدار انقلاب و نخبگان متدین وانقلابی و وطنخواه باشد ؛گرچه ابعاد مثبت آن را منکر نیستیم.(در مورد مواضع برخی از شخصیتهای همراه این طیف همچون آقای حسینیان نیز حکم به همین صورت است.)پیش از این " احیا "، در یادداشت" نسل جدید و مسئله جناحها" که به هنگام انتخابات مجلس هشتم منتشر ساخت آورد که نسل جدید باید راه اصیل تداوم انقلاب و راه امام خمینی را در فرا سوی دو گفتمان اصولگرائی و اصلاح طلبی بجوید. نمی خواهیم بگوئیم اصولگرایان هیچ صلاحیتی را واجد نیستند بلکه مقصود ا ین است که نمی توانند انقلاب را نمایندگی کنند و با امید بستن صرف ،به سطح اندیشه و عمل ایشان (که همچون برخی از طیف مقابل، شخصا" معزز و محترمند )نمی توان خط الهی انقلاب را پیش برد .البته این نکته را هم باید توجه داشت که ما آفات خط مشی دو جناح موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب را با یک اندازه و از یک جنس نمی دانیم.علاوه بر اینکه ،می کوشیم واقع بین هم باشیم .در همان یادداشت هم آمده بود که می توان به صورت موردی، در عین حفظ مرزبندی ، با توجه به معیارهای انقلاب و امام گروهی را بر گروه دیگر ترجیح داد . نیک می دانیم که (با عنایت به کارنامه ای که اصلاح طلبان از خود بر جای گذارده اند، کارگزاران جمهوری اسلامی (و نه طرفداران و پایگاه اجتماعی آن ) در حال حاضر صرف نظر از آنها که اصولا"سیاسی نیستند در شمار همین اصولگرایان اند و در کوتاه مدت هم شاید نتوان به شکلگیری جریان یا جریانهائی جدید از میان نسل نو امید بست. لذا در کوتاه مدت( یا عجالتا") می باید بهترین ترکیب ممکن برای کارگزاری نظام (که بیشترین التزام را به مبانی دینی ،اصول انقلاب و بیشترین توجه را به ملاحظات علمی وعقلانی داشته باشند ) و توام با وضعیتی متکثر(ومنضبط و شفاف ) باشد را ترجیح داد؛ اما به رغم این" ترجیح "، خط دفاع از نظام وانقلاب و تزکیه این دو را باید خارج از جناحبندیهای موجود پی گرفت و به شکل گیری جریانهائی متکاملتر در آینده( با هویتی علی الاصول فکری و اجتماعی و در درجه بعد سیاسی) اندیشید .گو اینکه حتی اگر چنان جریانهائی شکل نگیرند، باز هم نباید "آدم این و آن" شد بدین معنا که اصول را با ملاحظات عملگرایانه سودا نمود. حتی اگر (به فرض)هیچ گاه فرصت شکل دهی به یک جریان سیاسی برای ما فراهم نشود،بازهم نباید استقلال و اصالت در اندیشیدن را از کف دهیم.البته ،حساب بسیاری از نیروهای پائینی اصولگرایان را که علی الاصول نیروی انقلابند اما در خلا سیاسی موجود جذب این جریان شده اند ، باید از نقش آفرینان اصلی جریان اصولگرا جدا کرد. آنها علی الاصول نیروی انقلاب اسلامی اند و نه نیروی یک جناح سیاسی (ولو اینکه در ارتباط با شاخه های مختلف آن قرار گرفته باشند ) . خیل عظیم توده های حزب اللهی و بسیجی را نیز حتی اگر گاه مورد سو استفاده جناحی قرار گیرندعلی الاصول می باید جدای از طیف اصولگرا تحلیل نمود. نسل جدید ،از این توانائی برخوردار است که خود پیگیر پروژه حفظ و تزکیه نظام باشد . { و د ر ضمن آن، مقابله با خط مشی های ضد اسلامی و ضد انقلابی (همچون آنچه در آشوبگری سال 88 شاهد بودیم)را هم در دستور کار خود داشته باشد}. نسل جدید، نباید خود را محدود به گذشته و امروز انقلاب کند .فردای انقلاب اسلامی به دست همین نسل ،ساخته خواهد شد وخوشبختانه نشانه های پر رنگی وجود دارد که نشان می دهد، در نسل جدید ،این استعداد ،وجود دارد. /من الله التوفیق و علیه التکلان
|
ورود اعضاء
افراد آنلاين در سايت
حاضرين در سايت : 4 نفر مهماننظرسنجي
آمار بازدیدکنندگان
![]() | امروز | 18 |
![]() | این هفته | 157 |
![]() | این ماه | 535 |
![]() | آمار کل بازدیدها | 29529 |












