OOPS. Your Flash player is missing or outdated.Click here to update your player so you can see this content.

جستجو در مطالب سایت

يادداشتها

مطهری و حکومت مطلقه
نمی توان از  رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق"  و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم  در نظر آورد  ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم  نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم  نظر داشت.
 
رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب
 در این مقاله  كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصه‌هاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود
 
يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان
در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که  در ادامه الگوی آبا و اجدادی  که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید  نبود و  در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی  و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . 
 
نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!

 

 
اصالت فراموش شده
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي
 

در بوته نقد

مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ
مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند).
 
نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي
نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در  صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است.
 
چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’
روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد !
 
روايت تاريخ با عينك تجدد
بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد.
 
جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق
در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بوده‌ايم؛ كه عموما كوشيده‌اند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است.
 

گزارش انديشه

صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک
آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ 
 
نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح
اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب مي‌توانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين مي‌كرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟
 
دين و مليت در انديشه شهيد مطهري

در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم.

 
نسل جديد و مسئله جناحها
امير حسين تركش دوز
    از اواخر دهة 70 شمسي بدين‌سو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاح‌‌طلب را داريم كه خود شامل طيف گسترده‌اي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور مي‌توان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانه‌رو شناخته مي‌شدند. محافلي همچون نهضت‌ آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناسانده‌اند نيز مي‌توانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند.
 
تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري
 امير حسين تركش دوز
اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيب‌شناسانه مطهري در آن، شاهد برون‌رفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم. 
 
You are here: صفحه اصلي
تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري چاپ ايميل
 امير حسين تركش دوز
اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيب‌شناسانه مطهري در آن، شاهد برون‌رفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم. 

بسم الله الرحمن الرحیم 

تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهری

   

 

 
 
   

 

     امیر حسین ترکش دوز                                                                                                              

«اي‌بني... 
و اعرض عليه اخبار الماضين و ذكره بما اصاب من كان قبلك من الاولين و سر في‌ديارهم و آثارهم فانظر فيما فعلوا و عما انتقلوا و اين حلوا و نزلوا» 
«
اي پسرم .... 
اخبار گذشتگان را بر او [دل خود] عرضه كن و از آنچه بر سر پيشينيان رفته آگاهش ساز و بر خانه‌ها و آثارشان بگذر و برآنچه كرده‌اند و اينكه از كجا آمده و در كجا فرود آمده‌اند نظر كن.» (صفحات 350 و 351 نهج‌البلاغه ترجمه محمد مهدي فولاد‌وند، وصيت امام علي عليه‌السلام به فرزندشان))چه اين واقعيت را مطلوب بدانيم و چه نامطلوب، فضای فکری -فرهنگی در كشور ما در دهه های اخیر، با سياست ورزي يا حداقل «تماس ناخواسته با سياست» پيوند داشته است.
دانشجويان مذهبي نيز در اين بين به نحو فزاينده اي نقشي بارز و موثر را در اين تكاپو ايفا كرده اند؛ تكاپويي كه مي توان آشكارا مراحلي متفاوت و دورانهايي از ركود في مابين را در ميان آن مشخص كرد.
از شهريور 20 تا خرداد خونين 42 ، گرچه ميهن ما حوادث مهمي را از سر گذراند و تكاپوي سياسي دانشجويان مذهبي نيز از روند يكنواختي برخوردار نبود اما ويژگيهاي مشتركي تمامي فرازها را در مقطع مزبور به يكديگر پيوند مي داد. دراين دوران، از حيث شكل كار سياسي ، شاهد حاكميت سبك كار سياسي مسالمت جويانه و استفاده از ظرفيتهاي قانوني موجود در تكاپوي مزبور  هستيم. در این دورة ، نمايندگاني از حوزه هاي علمي ديرين در كشور ما، در ارتباط فعال با دانشجويان بودند اما نه زندگي علمي دانشجويان به طور كلي و نه فعاليت اجتماعي فرهنگي ايشان، ارتباطي معني دار با سابقه علمي و حكمي ميهمن ما در گذشته نداشت. گرچه رفتار سياسي اجتماعي دانشجويان مذهبي در اين دوره را نمي توان در قالب مسلكي خاص محصور دانست، اما رفتار سياسي تشكلهاي دانشجويي تا پيش از سال 42 بيش از آنكه از اصول اعتقادي خاص يا حداقل مبادي فكري منسجم و مشخصي پيروي كند، در هماهنگي با رويكردهاي شايع سياسيون آن روزگار در قالب جبهه ملي و نهضت آزادي سامان می یافت.
از شهريور 20 تا به بن بست رسيدن مبارزه سياسي در چارچوب قانون اساسي شاهنشاهي ، گرچه در ميان دانشجويان كساني هم بودند كه در جستجوي عمل سياسي بر مبناي دين، برآمده بودند، اما در سطح تشكلهاي دانشجويي آن روز كه اسما" يا عملا" در اختيار دانشجويان مذهبي قرار گرفته بود، عمل سياسي نه تنها مستقل از دين داري، بلكه مستقل از هرگونه نظريه سياسي انديشيده شده‌اي شکل می گرفت، به نحوي كه حتي تعاليم مهندس بازرگان نيز پيوند مستقيمي با سياست ورزي آن دوران كه در ذيل اهدافي تنك مايه هويت مي يافت، نداشت. بي توجهي به تفكر در اين دوران تا بدانجا بود كه حتي نيروهاي مذهبي نيز نخستين شکوفه های تجديد حيات فكر اصيل ديني پس از استبداد 20 ساله كه در قالب كتاب فخيم اصول فلسفه و روش رئاليسم از سوي حكيم معاصر محمد حسين طباطبايي و همكاري استاد شهيد مطهري سامان دهي شده بود را به بي اعتنايي برگزار كرده بودند. حال آنكه هويت ديني ايشان حداقل«توجه مؤثر» به دستآورد مزبور را ايجاب مي‌كرد.
بالاخره اين دوران پرفراز و نشيب (با بن بست رسيدن جريان حاكم بر تشكلهاي دانشجويي در نظر و عمل ،در ابتداي دهه 40 شمسي) به پايان خود رسيد جرياني كه بعضي از عناصر كليدي آن بعدها از بنيانگذاران و كادرهاي كليدي گروه موسوم به مجاهدين خلق شدند. داعيه تدوين ايدئولوژي از سوي گروه مزبور در ابتداي دورة بعد(يعني دوره‌اي كه از اوايل دهة 40 تا واپسين‌سالهاي دهة 50 امتداد يافت)از بارزترين نشانه هاي بن بست جريان حاكم بر تشكلهاي مذهبي دانشجويي درسال‌هاي پيش از خرداد 42 از آن بود
از خرداد 42 به بعد الگوهاي گفتاري‌اي كه بر نوع فعاليتهاي دانشجويي حاكم بود آرمانخواهي در قالب ايدئولوژي گرايي، تاثير پذيري از ادبيات نازل گروههاي چپ و مطعون قرار دادن هرچه بيشتر عالمان و حكيمان اين سرزمين و ايدئولوگ شدن جوانان با حسن نيتي بود كه گمان مي بردند مي توانند يك شبه ره صد ساله رفته و از پي هزار سال تاريخ انديشه ورزي در اين سرزمين ، به تعبير خود ، تدوين ايدئولوژي را صورت دهند. دو سه سالي نگذشت كه اين گروه يعني مجاهدين خلق كه فكر را به پاي عمل به قربانگاه مي برد و عمل (به معناي سازماني و انقلاب زده آن) را معيار حقيقت مي خواند ، در عرصه عمل نيز دستاوردي از خود به جاي نگذاشت و خيلي زود دگرديسي شگرفي را به سود ماركسيزم صورت داد.در دورة مورد بحث ما، كه پس از طي دوراني از ركود رخ نمود يعني از اواخر دهه 40 و عمدتا" در دهه 50 گفتار ديگري نيز سخت بر تكاپوي سياسي دانشجويان مذهبي تاثير گذاشت. گفتاري كه نه تنها فقر فكري دوران قبل و بي عنايتي به سرمايه‌هاي حكمي – فلسفي اين سرزمين را چاره نمي كرد، بلكه برعكس فيلسوفان را پفيوزان تاريخ مي خواند و اسلام اهل مدرسه را به نمايندگي بوعلي و به بهانه جانب داري از اسلام ابوذر فرو مي كوفت. اين گفتار كه از سوي زنده ياد دكتر شريعتي تبليغ و ترويج مي شد ،مدرسه علما  را به اسم اسلام ايدئولوژي خوار مي داشت و عمل ستيزه جويانه را تقدس مي بخشيد. گرچه اين گفتار كه الگوي يك دوران از روشنفكري ما شد در گسترش بخشيدن به شور و تعهد مذهبي و طرح امكانهايي جديد در دين داري موثر بود و از اين حيث شايان تحسين ، اما به هر تقدير از اين نقص در رنج بود كه امكانات برخورد عقلاني و منطقي هم با دين و هم با ايدئولوژي هاي عرفي آن روزگار را در ميان دانشجويان مذهبي نه تنها تقويت نمي كرد، بلكه گاه تضعيف نيز مي نمود. در اين دوران، مطهري يگانه متفكر مظلومي بود كه در ميان معاصران خود از شأن تفكر منطقي پاسداري مي نمود. مطهري در فضاي «انقلاب زدگي» ،«جو‌زدگي» و« آتشين مزاجي» دهه 50 ملاحظه جو را نمي كرد و از ضرورت پيوند عمل انقلابي با حاكميت ضوابط مدرسي و منطقي و تدقيقات منسجم نظري در فهم دين ،جانب داري مي نمود
در دهة 50، مطهري، مظهر عقلانيت و پاسداري از حريم منطق بود.
اگر در آن دوران پاس منطق داشته مي‌شد، ديگر نمي‌شد آنچنان كه در گفتارهاي آن عصر شايع بود هر نتيجه‌اي را از دل هر مقدمه اي بيرون كشيد.
رويكرد مطهري ، به بهترين وجه، در آن ايام و در شرايطي كه نهاد دانشگاه با ايجاد گسست در حيات علمي ميهن ما در كشورمان تأسيس شده بود، جديد را از دل قديم بيرون مي‌كشيد و با سرمايه‌اي كه او از علوم قديم به همراه داشت و توجهي كه مصروف علوم جديد مينمود ، به حيات تاريخي علم در ايران ، تداومي توأم با تكامل مي‌بخشيد. او مخالف نقد قديم نبود ، اما بر ضابطه مند بودن اين نقد پاي مي‌فشرد. از همين رو در مقابل دانشجويي كه طلب رهايي از بار سنگين معارف اسلامي و احياناً تسريع در عمل انقلابي كرده بود، به سخن منسوب به ارسطو اشاره مي‌كرد كه حتي اگر بخواهيم فلسفه را رد كنيم باز هم بايد فيلسوفي كنيم
از ديگر حساسيتهاي مطهري در آن عهد- حساسيتي كه يكه و تنها و با مظلوميت تام برآن اصرار مي‌ورزيد، اجتناب از انفعال در برابر مدهاي فكري و آشفتگي متعاقب آن بود
مطهري در شرايطي كه به راحتي واژگان خوش‌رنگ‌ و لعابي همچون ديالكتيك و پراكسيس ، بي‌اندك دقتي در مبادي و لوازمشان ،استخدام مي‌شد،برين سهل‌انگاري و آشفتگي فكري مي‌شوريد.
هم او، حتي در گرما گرم درگيريهاي سياسي از خرده بينيها و دقتهاي اهل مدرسه در شعارها و گفتارهاي انقلابيون ، روي گردان نبود كه نمونه آنرا در ملاحظات انتقادي وي در سخن منسوب به سيد‌الشهداء با مضمون «ان‌الحياه عقيده‌و جهاد»مي‌توان ديد ؛ نه تنها او بر صحت انتساب اين سخن به امام حسين(ع) خدشه مي‌كرد بلكه بر آن بود كه زندگي صرف عقيده و كوشش در راه آن نيست بلكه مهم عقيده درست و كوشيدن در راه آن است. مطهري در فضاي عملزده آن روز كه" صرف مبارزه" را تقدس مي‌بخشيد از ضرورت اهميت قائل شدن به ملاحظات عقيدتي و مبتني بودن مبارزه بر عقيده صحيح، سخن مي‌گفت.
متأسفانه در اين دهه، رويكرد آسيب شناختي مطهري و مجموعه انتقادات او حتي ميان دانشجويان مسلمان طرفدار امام نيز چندان نفوذي نداشت.
در اين بين تنها اقليتي از مجاهدان مسلمان و يا دانشجويان و روشنفكران علاقمند به نهضت امام ،يا از طريق تأئيد امام از مرحوم مطهري و يا به انگيزه‌هاي ديگر، با جو ضد مطهري همراه نشدندو بعضاً به انتقادات آن استاد فقيد توجه كردند.گواينكه هنوز اين «اجتناب از ضديت »يا«توجه» به حد تأمل و ژرف نگري بر مباني فلسفي و منطقي استاد ارتقاء نيافته بود يا كه هنوز مجال و امكانات اين ارتقاء فراهم نيامده بود.
در اين زمينه مي‌بايد از ميان درگذشتگان اين "اقليت" از مجاهد شهيد اكبري آهنگران ياد كنيم كه شجاعانه در هستة تحت مسئوليت خود ، آموزشهاي مرسوم مجاهدين خلق را كنار گذارد و به روایت مبارزان آن دوران  كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم را در ضمن منابع آموزشي هستة مزبور قرار داد.
اما دريغ و افسوس كه بسياري از نوگرايان ما نقدهاي استاد را با سخيفترين پاسخها و اتهامات و جوسازي‌ها پاسخ گفتند تا آنكه بالاخره يكي از همين گروه‌هاي به اصطلاح پيشرو براي نخستين بار در انقلاب مان منطق گلوله در برابر انديشه را عينيت بخشيد و پاسخ انتقادات استاد شهيد را با سرب داغ داد.
پس از شهادت استاد ، دفاع بليغ امام از ايشان (با اوصافي كه نثار هيچ يك از ديگر شاگردان خود نكرد) جو ضد مطهري را در بين بسياري از دوستداران امام شكست، بي‌آنكه مخالتهاي ديرين با استاد را در دو طيف متقدم و متجدد از ميان ببرد و يا سبك خردورزي آن فقيد را در دانشجويان مسلمان اهل سياست و تشكلهاي دانشجويي وقت ، نهادينه سازد.
دهة 60 از پاره‌اي جهات، در تداوم دهة 50 شكل گرفت و پاره‌اي از الگوهاي فكري را همچون سياست‌زدگي، چپ زدگي و عمل‌گرايي از آن دهه به ارث برد
البته ترديدي نيست كه دهه 60 برخلاف آنچه پاره‌اي از جريانات سياسي طي ساليان گذشته كوشيدند تا آنرا تونل وحشت تاريخ معاصر ايران جلوه دهند، همچون هردوره‌اي از تاريخ، آميزه‌اي از خوبي و بدي بود؛ اين دهه علاوه بر آفاتي همچون آنچه پيش از اين گذشت، به خصوص در ميان دانشجوياني كه دل به نهضت امام سپرده بودند، شاهد تجلي ايثار و صداقت و حق‌خواهي هم بود، اما با اين همه نمي‌بايد بر ناراستي‌هاي فاحش آن چشم پوشيد
گرچه تكاپوي اسلامي دانشجويان در اين دوره در سمت‌گيري ضد آمريكايي و ضد سرمايه‌داري خود برحق بود، اما متأسفانه اين دو سمت‌گيري فرخنده، در حد چند شعار سطحي ، يا اقدامات ضربتي يا جزمهاي وارداتي از تجارب ديگر انقلابها، تقليل يافته و بر نظريه منقحي استوار نبود. البته در پديد آمدن بسياري از اين ناراستيها، نمي‌توان دانشجويان را مسبب شمرد بلكه بايد بسياري از آنها را به فضاي كلي آن دهه ارجاع داد. همچنين در همين دورانبود كه شاهد حاكميت حكم انقلابي و حكومتي بر بسياري از احتياط‌هاي شرعي و اخلاقي بوديم. شايد يكي ( و تنها يكي) از علل آنكه، وضعيت تشكلهاي دانشجويي در دهة 60 در تداوم دهه 50 شكل گرفت و برخي از آسيبهاي دهه مزبور، در اين دوران با صورتي متفاوت بازتوليد شد را در بي‌توجهي به آسيب‌شناسي مرحوم مطهري از روشنفكري اسلامي و بيگانگي همچنان «تكاپوي دهه شصتي دانشجويان مسلمان» از تفكر منطقي و منضبط استاد بتوان دانست.
پس از دوم خرداد نيز تكاپوي دانشجويي بر بستري شكل گرفت كه سبك و مضمون كار سياسي دانشجويي در دهة 60 يكي از زمينه سازهاي آن بود. في‌الواقع بر بستر آن سطحي بودن، سطحي بودني اين‌بار با چهرة ليبرال و غرب‌گرا عرض اندام كرد.
برفضاي پس از دوم خرداد (كه گفتيم تا حدودي زيادي درواكنش به ناراستيها در پيش از دوم خرداد شكل گرفت) انتقادات زيادي مي‌توان وارد كرد ، اما آنچه در بحث حاضر برآن تأكيد داريم، تقابل اين فضا( به رغم ظاهر عقلاني آن) با عقلانيت و پاسداري از ضوابط منطقي در عرصة تفكر است.
در فضاي پس از دوم خرداد 76 بيش از آنكه كوششهاي نظري به گونه‌اي مسئله‌محور و با حساسيت ورزيدن نسبت به ضوابط منطقي صورت انجام پذيرد، تحت تأثير ايده‌هايي شكل مي گرفت كه از طريق استراتژ‌هاي قدرتهاي بزرگ و سازمانهاي جهاني تحت سلطه ايشان به كشورهاي جنوب انتقال مي‌يافت . از همين رو بود كه گفتار اصلاح‌طلبان بيش از آنكه معطوف به پرورش عقلاني و قدرت تفكر انتقادي و منطقي مخاطبانشان باشد معطوف به ساخت‌دادن ذهن ايشان با كليشه هاي جديد فكري و ايده‌هايي بود كه چونان آيات منزل، مقدس و پرسش‌ناشده وانهاده‌مي‌شدند.در اين فضا نه تنها نقد گذشته، با شيوه هاي منطقي و استدلالي انجام نشد بلكه حتي در چهارچوب تجدد نيز خبري از استدلال نبود و مدرنيته در بيان عمومي خود با چهره‌اي ايدئولوژيك عرضه مي‌گرديد. تحقير مخالف و قطبي‌سازي‌هاي كليشه اي از واقعيات متنوع پيچيده‌ خارجي در قالب دو قطبي سنت -تجدد ، نمونه‌اي از اين مشي ايدئولوژيك متجددانه بود.
متأسفانه در اين دوران نه تنها بي‌توجهي به مطهري ادامه يافت بلكه در قالب واكنش دستگاه‌هاي رسمي به ناراستي‌هاي پس از دوم خرداد به صورتی نادرست شخصيتهايي همچون استاد مصباح از جانب دستگاه‌هاي مزبور به عنوان جانشين استاد مطهري معرفي شدند.شخصيتهايي كه با استاد شهيد تفاوتي بارز درزمينه آراء فلسفي ،فلسفه اجتماعي، انديشه‌سياسي و انديشه اقتصادي داشتندو مشي اجتماعي ايشان را نيز در گذشته و حال نمي‌شد همسان با استاد مطهري انگاشت.(انصافا" چگونه مي‌شد رای استاد شهيد مطهري در باره جمهوریت  ،طرز سخن گفتن  ايشان در باب حقوق انسان، سخن ايشان درمورد نامشروع بودن سرمايه‌داري و برخي ديگر از آراء كليدي آن استادشهيد را همچون آراء یا طرز سخن گفتن  استاد مصباح دانست؟نا پسندتر اینکه در همین دوران در مقابل امواج مدرنیسم، به گفتارهای متنوع و بعضا" متهافتی همچون گفتار نظریه پردازان مکتب تفکیک ،گفتار مرحوم فردید و شاگردان ایشان، یا فرهنگستان علوم اسلامی و غیر اینها تمسک شدکه هر یک از جهاتی هرصلاحیتی که داشتند( که انصافا" هم از جهاتی واجد بودند) اما از این صلاحیت برخوردار نبودند که تداوم بخش خط امام خمینی باشند.  
به هر تقدير اكنون، در پي پشت سر نهادن دوران موسوم به اصلاحات ، تكاپوي سياسي- اجتماعي دانشجويان مسلمان، دستخوش ركودي غير قابل انكار است. ركودي كه البته پيش از اين نيز ، چندان غير قابل انتظار نبود. نه تنها رويكردهاي معارضه جو و متجدد نتوانسته‌اند، فضاي تفكر انتقادي و منطقي در ميان دانشجويان را تمهيد بينند، بلكه جزميتهايي آسيب‌زاتر را جانشين جزمهاي قديم كرده‌ان.د
گزينه هايي هم كه از جانب برخی  دستگاه‌هاي رسمي مطرح شده و ذكرشان پيش از آن آمد، نتوانسته‌اند، شرايط خروج از ركود را فراهم كنند. آنها به جاي زمينه‌سازي براي تفكر انتقادي، بيشتر در جهت دفاع از قدرت مستقر جهت گيري كرده‌اند.
خروج از فضاي ركود، تنها با داشتن سرمايه اي غني از امكانات تفكر انتقادي و مستقل از جزمهاي شايع عصري ،امكان‌پذير است كه در ميان معاصرين ما، اين تنها مطهري است كه اين تفكر را بر مباني فلسفي انديشيده ،استوار ساخته و با زباني مفهوم براي دانشجويان، آن را بيان داشته است.
اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيب‌شناسانه مطهري در آن، شاهد برون‌رفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم.
«
والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا » 
(آنان كه در راه ما بكوشند، راه خود را بديشان خواهيم نمود)



پي نوشت
1-نقد مرحوم  شريعتي(ره) از منظر برتري نهادن به آسيب‌شناسي استاد مطهري(ره) است و نه ناديده گرفتن وجوه مثبت انديشه و عمل آن مرحوم. ما به رغم اين نقد ، خود را از بسياري از مدعيان امروزي پيروي از شريعتي به روح ديندارانه و اصالت جويانه انديشه او نزديكتر مي‌بينيم . وانگهي طرح مطهري به مثابه نقطه اوج در سيرتفكر اسلامي معاصر به معناي نفي تمام عيار مراحل پائينتر آن نيست.
2-تذكري كه درمورد نقد مرحوم شريعتي داديم در اينمورد نيز جاري است بدين معنا كه نقداستاد    مصباح یزدی نافي حفظ حريم ايشان و ديگر عالمان و ارج نهادن به جايگاه و خدمات  علمي و دینی  ايشان نیست.همچنین  در این زمینه می توان از تفاوت دیدگاه یا گفتار  ایشان با آیه الله خامنه ای نیز