جستجو در مطالب سایت
يادداشتها
| مطهری و حکومت مطلقه |
| نمی توان از رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق" و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم در نظر آورد ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم نظر داشت. |
| رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب |
| در این مقاله كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصههاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود |
| يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان |
| در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که در ادامه الگوی آبا و اجدادی که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید نبود و در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . |
| نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا |
|
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!
|
| اصالت فراموش شده |
|
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي |
در بوته نقد
| مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ |
| مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند). |
| نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي |
| نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است. |
| چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’ |
| روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد ! |
| روايت تاريخ با عينك تجدد |
| بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد. |
| جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق |
| در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بودهايم؛ كه عموما كوشيدهاند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است. |
گزارش انديشه
| صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک |
| آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ |
| نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح |
| اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب ميتوانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين ميكرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟ |
| دين و مليت در انديشه شهيد مطهري |
|
در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم. |
| نسل جديد و مسئله جناحها |
|
امير حسين تركش دوز از اواخر دهة 70 شمسي بدينسو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاحطلب را داريم كه خود شامل طيف گستردهاي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور ميتوان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانهرو شناخته ميشدند. محافلي همچون نهضت آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناساندهاند نيز ميتوانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند. |
| تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري |
|
امير حسين تركش دوز اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيبشناسانه مطهري در آن، شاهد برونرفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم.. |
| تاريخ و مولفه هاي خط امام (1-تاريخ يك مفهوم) |
|
|
|
تاريخ و مولفه هاي خط امام(1- تاريخ يك مفهوم)
امیرحسین ترکش دوز
1-تاريخ يك مفهوم:
مفهوم خط امام براي اولين بار به صورتي گسترده در جریان تسخیر لانه جاسوسی از سوي جمعی از دانشجویان مطرح شد. مسلما" پيش از آن تاريخ ، از امام و راه و اندیشه و سیره ایشان سخن گفته می شد اما اين عنوان به صورتي گسترده به كار برده نمي شد . در جریان تسخیر لانه جاسوسی ،اين مفهوم وارد ادبيات سياسي ما شد. اگر به اسناد و مدارکي كه از دانشجویان پیرو خط امام به جامانده مراجعه كنيد ،ملاحظه خواهيد كرد که حداکثر مقصودی که هسته مركزي انها از این مفهوم (خط امام) داشتند چیزی بیشتر از این نبود که آمریکا را در عرصه سیاست خارجی به عنوان دشمن اصلی تلقي كنند و حساب پيروي از امام را از وابستگي به احزاب( حتي احزاب حزب اللهي آن زمان يعني حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب )جدا كنند، بي آنكه براي اين "داعيه استقلال خواهي" توجيه نظري مشخص و شفافي ارائه دهند. از اين رو خط امام در اولین معنا و برداشت از آن، بیشتر ، مفهومی در حوزه سیاست خارجی بود؛ ظاهرااین جماعت ذهنیت چندان واضح و مشخصی از مبانی فلسفی خط امام، میانی اعتقادی خط امام، و ايده هاي های امام در حوزه فرهنگ يا سیاست داخلی نداشتند. گفتار دانشجویان خط امام در آن زمان يبشتر در حوزه سیاست خارجی متمركز بود .برداشت ايشان از مناسبات جهاني نيز برداشت بسیط و ساده ای بود ،به عنوان مثال نه نظریه ای راجع به مناسبات جهانی داشتند، ونه کتاب، یا بیانیه ای را می توان اکنون ارائه داد که هسته مركزي دانشجویان پیرو خط امام مثل آقايان اصغرزاده، میردامادي و ...( كه نسبت به كل دانشجويان خط امام در اقليت بودند ) و رهبر ايشان آقاي خوئينيها در اين زمينه ها نوشته باشند يا منظور خود را از دشمن اصلی انقلاب يا سازو کار فعالیت آن در داخل کشور تبیین كرده باشند، ، مفهوم مبارزه با امریکا به شکل بسیار ساده و غير شفافي برای ایشان مطرح بود .( بگذريم از آنكه برخي از ايشان تمايلاتي هم به جريانهاي التقاطي و منور الفكر داشتند كما اينكه آقايان بني صدر ، پيمان ، حبيبي و مجتهد شبستري علاوه بر آيه الله خامنه اي گروهي از شخصيتها بودند كه به عنوان مشاور براي خود برگزيده بودند.آيه الله خامنه اي را هم امام به اين عنوان كه حال كه آقاي مطهري نيست ايشان باشند به ايشان توصيه كرده يا تاييد كرده بود - اين مطلب اكنون در صحيفه امام مذكور است) . خط امام در اين قرائت ،چندان مفهوم پر مايه اي نبود و لذا چرخشهائي چنين شگفت در كارنامه سياسي برخي از دانشجويان مزبور نبايد هم چندان شگفت جلوه كند. بدين ترتيب ، اولین روايت از خط امام در پاییز سال 58 در جامعه ما مطرح شد . اما دومين روايت، يا دومين معناي خط امام ! از تابستان 59 روی کار آمدن دولت شهید رجایی ، نقطه عطف بود برای چالشي در درون نظام که در آن طرفداران آيه الله خامنه اي ، شهيد رجائي،شهید بهشتی، اقای هاشمی و ديگر شخصیتهایی که طرفدار امام محسوب می شدند از یک طرف و آقای بنی صدر و احزابش که اطراف او را گرفته بودند مثل نهضت آزادی، مجاهدین خلق، جبهه ملی ، حزب ملت ایران و .. از جانب دیگر، در مقابل هم صف آرائي كرده بودند. در اين مقطع بود كه خود را با روايت دوم از خط امام يا دومين كاربرد آن روبه رو مي دیدیم . در اين مقطع ، خط امام تابلویی بود برای مجموعه ای از نیروها که مقابل بنی صدر وموتلفین وی صف آرایی کرده بودند. با این حال اين عنوان هم عنواني بی بديل نبود. مثلا اگر به روزنامه های سال 59 مراجعه کنید مشاهده می کنید که هواداران امام منحصرا" از عنوان خط امام استفاده نمی کردند . عناوین دیگری هم مثل مکتبی و حزب اللهی هم در آن ايام براي مشخص كردن اين طيف، كاربرد داشت. ولذا عنوان این سنخ سیاسی - اجتماعی فقط خط امام نبود . اين چالش ادامه داشت تا بهار سال 60 که مجاهیدن خلق علیه نظام اعلام قیام مسلحانه کرد. از آن پس تا يكي دو سال ،نظام سخت درگير دفع شرارت گروهكها بود چون وضعیت در سال 61-60 وضعیتی قریب به جنگ داخلی بود. نه تنها مجاهیدن خلق که گروهک های مارکسیستی و تجزیه طلب هم مشغول فعالیت بودند و ما در نقاط مختلفي از کشور شاهد حداقل امنیت هم نبودیم. وقتی مشکل گروهکها رفع شد ، مناقشه انگیز شدن این سوال قابل انتظار بود که" اکنون يايد حکم رانی را در چه جهتی سامان داد؟" البته آنچه در آن ایام بیشتر محل مناقشه بود معنای اقتصادی این سوال بود بدین معنا که سیاستها و تصمیم سازیهای اقتصادی حکومت باید در چه جهتی شكل گيرد؟ در اين مقطع ،شاهد پديد آمدن مناقشاتي ميان مجموعه طرفداران امام (يا كساني كه خود را طرفدار امام معرفي مي كردند) حول مسائل اقتصادي بوديم.. گروهی معتقد بودند که جهتگیری های اقتصادی حکومت باید در چارچوب همین احکام موجود در رساله ها و فقه سامان پيداكند. به زعم ايشان دخالت دولت وقت در اقتصاد ، جهتگیری اسلامی و كارامدي ارزیابی نمی شد بلکه دولت سالارانه و سوسیالیستی بود ، به این جریان، جریان راست گفته می شد؛ به جریان مقابلش که به حضور دولت در عرصه اقتصاد معتقد بود، عنوان چپ اطلاق می شد ؛ پس اختلاف چپ و راست در دهه 60 بیشتر( و به حسب ظاهر )حول مسائل اقتصادی شکل گرفت و مثلا" اگر هم اختلافی در حوزه فرهنگ بود چندان آشکار نمی شد. این دو جناح در حوزه سیاست خارجی هم اختلافاتی داشتند. مثلا جریان چپ غالبا"معتقد به برخورد رادیکال با آمریکا بود،( البته اينكه در عمل چگونه رفتار مي كردند ، مطلب ديگري است) برخی از ايشان هم قائل به اولويت حمايت از جنبش های آزادی بخش بودند . اما بیشتر نيروهاي موسوم به راست معتقد بودند که ما مشکل خود را با امریکا،می توانیم در چارچوب مذاکره هم سامان دهیم( ونه اینکه لزوما" از تضاد بنیادی ما با آن کاسته شود) یا مثلا مشکل خود را با بعضی کشورهای منطقه به همین ترتیب می توانیم حل کنیم. سیاست خارجی که انها توصیه می کردند نسبت به سیاست خارجی چپها ، مسالمت جويانه تربود . با عنايت به مواضعي که امام خمینی (ره) در دهه 60 و در اواخر عمر شریف خود اختيار كردند به نظر می رسید که مواضع اقتصادی جناح چپ با مواضع امام سازگارتر است اما واقعیت این است که این گونه" به نظر می رسید"آنهم تنها در برخی مواضع ! چرا که امام ،مواضع اقتصادی چپها را هم مکررا" با تاکید بر ضرورت مشارکت مردمی در اقتصاد ، با دفاع از فقه سنتی و و با دفاع از مجاز شمردن مدارس ودانشگاههای غیر دولتی مورد انتقاد قرار میداد .کما اینکه مواضع راستها را هم با تاکید بر اختیارات ولایت فقیه ، در نظر گرفتن مصلحت نظام و اولویت داشتن حفظ حقوق محرومین مورد انتقاد قرار می داد . اما به هر تقدیر جریان چپ با منتسب کردن خود به امام ، خود را خط امام می نامید و دیگران هم با تصور اینکه این جریان به مواضع امام نزدیکتر است آنرا این چنین می نامیدند .حال آنکه گفتیم این نام گذاری نام گذاری دقیقی نبود.داستان امروز، البته، داستان متفاوتي است چراكه برخي از عناصر اين جناح علاوه بر اشكالات سابق خود اشكالاتي كه امام از راستها مي گرفت را هم از آن خود كرده اند . امام از سه موضع، جماعتي از عناصر راست دهه شصتي را مورد نقد قرار مي داد ، بي توجهي به حوزه اختيارات ولي فقيه ، بي توجهي به عنصر مصلحت نظام در نقد دولت و بي توجهي به اولويت منافع محرومين و زجر كشيدگان انقلاب! حال اگر وضعيت فعلي جماعتي از چپهاي آن زمان را ملاحظه كنيد خواهيد ديد كه هم اشكالات راست هاي آن زمان را دارند وهم اشكالات خاص خودشان را !اين نكته را هم تذكر دهم كه شباهت برخي از مواضع ايشان با مواضع امام هم، بيشتر صوري بود تا مبنائي .يعني برخي از ايشان گرچه سخني مشابه امام مي گفتند(كه گفتيم همين مشابهت صوري هم به شكل يك جانبه اي ادراك ميشد .مثلا" جانبداري امام از دخالت دولت در اقتصاد را مي ديدند اما تاكيد ايشان بر مشاركت مردمي را ناديده مي گرفتند)اما همان مشابهت يك سويه هم لزوما" از مباني مشتركي نشات نمي گرفت.مثلا آنها در چارچوب التقاطيگري امثال آقاي پيمان و حال و هواي فكري" چپ مذهبي غير خط امامي" از دخالت دولت در اقتصاد سخن مي گفتند و امام با مبنا قرار دادن فقه سنتي جواهري و طرح ولايت مطلقه فقيه ! مي دانيد كه پيش از اين مقطع، يعني حدود سالهاي 56 تا 58 امثال پيمان در جمعي از دانشجويان خط امام ( و فقط جمعي از ايشان )داراي نفوذ بود و آقاي مير حسين موسوي نيز در انتشارات قلم ناشر آثار التقاطيوني همچون حبيب الله پيمان ، ابوذر ورداسبي( از منافقين معدوم در عمليات فروغ جاودان) ، عزت الله رادمنش و مصطفي حسيني طبا طبا ئي ( از رهبران جريان شبهه وهابي) بودند و هردو دسته نيز از موضع دفاع از مرحوم شريعتي با استاد شهيد مطهري مخالفتهائي داشتند (آقاي محمد مهدي جعفري نقل كرده اند كه در جلسه اي حدود سالهاي 55-56، آقاي موسوي با استناد به آقاي طالقاني، ماركسيستها را" شهيد" مي خوانند و استاد مطهري شديدا"با وي مخالفت مي كنندو ايشان را مورد عتاب قرار مي دهند) اين در حالي است است كه در آن سالها، امام عليه ماركسيستها و خط التقاط موضع داشت و به گروهاي مبارز مسلمان ، آقاي مطهري را توصيه مي كرد .مبارزين مسلمان پيرو امام نيز غالبا" چه داخل زندان و چه بيرون از زندان از سال 54 به بعد ( و برخي از ايشان پيش از مقطع مزبور)حساب خود را به طور كامل از مجاهدين خلق و ماركسيستها جدا كرده بودند( در اين زمينه مي توان به فتواي نجاست ماركسيستها از سوي جمعي از علما در زندان اشاره كرد كه متاسفانه برخي از روحانيون جوان همچون اقاي سيد هادي هاشمي و سيد احمد هاشمي نژاد( برادر شهيد هاشمي نژاد كه بعد از انقلاب هم با منافقين بود و بعد اعلام برائت كرد و اكنون از طرفاران آقاي موسوي است ) با فتواي مزبور مخالف بودند.البته مخالفت آقاي موسوي با استاد مطهري ( يگانه فردي كه از سوي امام آثارش سودمند دانسته شده) به جلسه مزبور منحصر نيست . ايشان در جريان صدور نامه مشترك استاد مطهري و مرحوم بازرگان نيز به همراه جمعي از نيروهاي چپ گراي نهضت آزادي و افرادي همچون پيمان مخالفتهائي را عليه استاد مطهري و به اسم دفاع از مرحوم شريعتي صورت داده بودند. ذكر اين نمونه براي آن است كه فضاي فكري ايشان و امثال ايشان را كه بعدها با عنوان خط امام نام بردار شدند درك كنيم و تمايزات آن را با مواضع خود امام درك كنيم و ببينيم آيا به رغم تشابه برخي مواضع ( وحتي علاقه منديهاي عاطفي به امام) آيا ميتوان آنها را در سنت فكري امام و هم مبنا با ايشان شمرد؟ به خصوص آنكه اين ذهنيت وتربيت اوليه بعدها نيز در مواضع و عملكرد ايشان نمود داشته است و از حيث اجتماعي آسيب زا هم شده است ( واز همين رو اكنون ديگر، بايد آن را متذكر شد).ذكر اين نكته هم در پايان اين بخش ضروري است كه آن دسته از طرفداران امام كه بعد از سال 54 به استاد مطهري اقبال كردند ، اين چنين نبود كه همه آنها شريعتي را به تمامي كنار گذارند بلكه موضع آنها، پذيرش آسيب شناسي فكري مطهري از شريعتي در عين پذيرش نكات مثبت شريعتي بود.در اين زمينه در آن مقطع،موضع بسياري از مبارزين مسلمان در زندان وبيرون زندان و من جمله برخي از عناصري كه بعدها در جناح مشهور به خط امام قرار گرفتند از برخي از دانشجويان خط امام، آقاي موسوي و برخي ديگر از عناصر اين جريا ن، در زمينه التقاط و ماركسيستها به مواضع امام نزديكتر بود اما .فضاي فكري برخي از كساني كه در دهه شصت با عنوان خط امام شناخته مي شدند اين چنين نبود و مطهري بر خلاف توصيه امام براي آنها اولويت فكري نبود و در آن مواردي كه آقاي مطهري يا خود امام انحرافات فكري شريعتي ،( يا آقاي مطهري ، انحرافات فكري پيمان و ..) را گوشزد مي كرد آنها سمت و سوي متفاوت وگاه متقابلي داشتند . ذكر همه اينها براي اين بود كه به يك سنخ بصيرت و دقت تاريخي در مورد نيروها دست يابيم و با طرح برخي ادعاهاي آسيب زا به لحاظ اجتماعي ، اغوا نشويم و خط اصيل امام را گم نكنيم (و دست كم در بحث حاضر ) متوجه باشيم كه كساني كه در دهه 60 خود را خط امامي معرفي مي كردند لزوما"( به قيد لزوما" توجه فرمائيد ) از مبنا و فضاي فكري همسان با امام برخوردارنبودند. به این ترتیب، اولین کاربرد خط امام در جریان تسخیر لانه جاسوسی، دومین آن در جریان چالش با بنی صدر و سومین کاربردش در جریان اختلافات درونی بین هواداران امام در دهه شصت بروز کرد. در این مقطع خط امام عنوان یک جناح خاص شد. 2- خط امام، برای امروز و آینده:
الف: ملاحظاتی برای دریافت خط امام در معنائی غیر تاریخی:
پر پیدا است كه صرف روایت تاریخ ،گره از کار نسل امروز نمی گشایداز این رو به جا است اگر بپرسیم که آيا سخن و عمل خط امام به معناي سوم ( يا گفتار و کردار جناح تاريخي خط امام) با سيره نظري و عملي امام انطباق تام داشته است ؟ و حتی به فرض نا دیده گرفتن عدولها و تجدید نظر های فاحش این جریان، می تواند برای نسل امروز راهنما باشد؟ واقعیت این است که این طور نیست. بسياري از حساسیت ها و جهت گیریهای امام با هر دو جناح چپ و راست دهه شصت فاصله داشت . به عنوان مثال امام اعتقاد داشت دولت می تواند در بازار نرخ گذاری کند، می تواند در بازار از احتکار اقلام مورد نیاز مردم جلوگیری کند (ولو اینکه ان اقلام در شمار اقلامي كه در فتاواي رايج ، احتكارشان تحريم شده ، نباشد) يا در شرايطي كه برخي نيروهاي موسوم به راست در آن ایام ، تنها من باب ضرورت قايل به ماليات عليحده اي نسبت به خمس و زكات بودند، امام قائل به حق وضع ماليات براي دولت يا ولایت مطلقه فقیه بود. یا مثلا در گفتار برخی از افراد جناح راست در آن زمان ، اصل قانون کار ( صرف نظر از به ميان آوردن عناوين ثانوي يا عنصر ضرورت) نمي توانست معنائي داشته باشد. در چارچوب ذهنيت ايشان ،کارگر و کارفرما با هم قراردادی می بستند ، قرارداد آنها هم مبتني بر تراضي طرفین بود و در اين صورت معني نداشت كه کارفرما از جانب طرف ثالثي مثل دولت ملزم به در نظر گرفتن حداقل مزد براي كارگر شود .يا دولت نمی توانست کارفرما را ملزم كند كه ، کارگر خود را بیمه کند. در اين زمينه و زمينه هاي مشابه با آن ،بين فعالين سياسي طرفدار نظام و مديران دستگاههاي مختلف حكومتي اختلاف پيش آمد ،در اين زمينه جناحي كه بعدها به عنوان چپ مشهور شد ، بيشتر ،وضعيتي انفعالي داشت و جناح راست فعال بود و نقش منتقد را در آن سالها ايفا مي كرد . بدين ترتيب كه فعالين موسوم به چپ براساس الگوهاي متعارف و روتین انقلابيگري يا مديريت يك حكومت برخاسته از انقلاب عمل مي كردند ( به نحوي كه گوئي اين نحو رفتار كردن عادي است و نه این که لزوما " متکی به نظریه و راهبردی اندیشیده شده باشد )و آنگاه عمدتا اين جناح راست بود كه از در انتقاد وارد مي شد. در گفتار انتقادي جناح راست نیز بيشتر به شرعي يا اسلامي نبودن سخن و عمل چپ گرايان اشاره مي شد و گاه هم بحث ناكارامدي سياستهاي ايشان را در حوزه اقتصاد به ميان مي كشيدند. به تدريج وقتي اين مناقشات، شدت بيشتري پيدا كرد امام هم بيشتر ناظر به موضو ع مناقشات موضعگيري مي كرد . در جريان اين موضعگيريها مشخص مي شد كه مواضع اقتصادي يكي از طرفين منازعه و فهم آن از شريعت با طرز تلقي امام ومواضع ايشان متفاوت است. اما واقعیت این است که مبنای موضعگیری اقتصادی امام یعنی ولایت مطلقه فقیه برای بسياري از نيروها در هر دو جریان چپ و راست ، بدیع بود. در يك جنين فضائي، جريان مخالف راست كه چپ هم خوانده مي شد ،عنوان خط امام را هم براي خود به كار مي برد .بي وجه هم نبود! چون صرف نظر از ارادت وعقيده (كه در مورد هر دو جناح چپ و راست بعضا" صادق بود )منتسب كردن خود به امام در شرايطي كه رهبر علي الاطلاق كشور، امام بود ،جناح مزبور را در چالش با رقيب نيروي بيشتري مي بخشيد ،اما آيا صرف اين عنوان مي توانست سيره اين جناح را با سيره امام منطبق كند ؟پاسخ، منفي است. نخست آنكه ، که امام، اظهارات دیگری هم داشت که با سخن وعمل جناح چپ در آنروزها ناسازگاربود و حتي در مواضعي با سخن و عمل ايشان ،برخورد، داشت .مثلا در مورد مدارس غیر دولتی (ونيز دانشگاه های غیر دولتی ) در ميانه دهه 60، امام موضعی اتخاذ كردند که با موضع جناح موسوم به چپ در آن روزها و نیز دولت آقاي میر حسین موسوی منافات داشت . در آن مقطع ، وزیر اموزش و پرورش وقت، يعني آقاي اكرمي ( كه اكنون خود يك دانشگاه خصوصي دارند!) دو مدرسه غیر دولتی تهران يعني چيت چيان ومدرس را كه اتفاقا" صبغه مذهبي هم داشتند تعطیل كردند .تعطيلي اين دو، بارديگر آتش مناقشه بين دو جناح چپ و راست را روشن كرد . امام هم در پي اين چالش سخناني ايراد كردند و در ضمن آن به صراحت گفتند كه مردم را در اقتصاد کشور ،در اموزش و پرورش و در تاسیس دانشگاه ها مشارکت بدهید. یا مثلا امام یک اعلامیه 8 ماده ای تقریبا در سال 62-61 صادر کردند که اگر دقت فرمایید [پیشنهاد می کنم همه این اعلامیه 8 ماده ای را بخوانند، اعلامیه کاملا مهجوری است و حتما" بايد آنرا در كنار برخورد قاطع امام با مخلين نظم عمومي و كساني كه به قانون موجود كشور تمكين نمي كنند يا آب به آسياب دشمن خارجي مي ريزند در نظر آورد ] در بيانيه مزبور تمام اعتراض امام متوجه این است که در جریان مبارزه با گروهک ها باید مواظب بود که حقوق مردم مخدوش نشود .مثلا اگر به بهانه اینکه کسی می خواهد خانه تیمی درست کند، در حمله به ان مواظب باشید اموال شخصی مردم را تصرف نکنید، اموال شخصی مردم را تلف نکنید. در جریان بازجویی ها شکنجه ها، زندان ها که به اسم های مختلف تحقق پیدا می کرد، مشاهده می شود که امام وارد معرکه می شوند و توصیه به انضباط می کنند؛ که این توصیه به هر دو جناح چپ و راست است ولی از انجا که جریان چپ در دهه 60 برخی از مراکز کلیدی نظام را مثلا وزارت اطلاعات را اختیار کرده بود، طبیعی بود که انها نيز آماج انتقاد امام قرار می گرفتند.( علاوه بر اينكه شخصا" از یکی از شخصیتهای برجسته جناح چپ شنیدم که روی خطاب امام با آن جناح بود ). علاوه بر این ،امام، ضمن نقد نحوه برخورد جناح راست با دولت و توصیه ایشان به در نظر گرفتن عنصر مصلحت نظام در انتقاد كردن و و نيز منافع محرومین ،دولت را هم به کرات به مشارکت دادن مردم نصیحت می کرد . در فرازی از صحیفه امام ، مندرج است که امام به صراحت می فرمایند در دعوای دولت و بازار ما باید هر دو طرف را در نظر گیریم و نصیحت ما به هردو طرف باشدو هر دو را بايد حفظ كنيم.اين ايده، با گفتار غالب چپها در آن ايام ،ناسازگار بود. از جانب دیگر، اگر چه امام ، در دهه 60 نسبت به ّ تحجر برخی عناصر در جریان راست، موضع داشتند و انها را توصيه مي كردند که عنصر "زمان" را در نظر بگیرید، ولی در همان دهه تاکید وافری داشتند که فقه باید در همان چارچوب سنتي و جواهري جريان پیدا کند و از اين حيث امام در مقابل روشنفكر مابي برخي از عناصر چپ قرار مي گرفتند.باز هم در چارچوب همين رويكرد، امام حساسيت خاصي نسبت به حفظ حريم شوراي نگهبان داشتند .به عنوان مثال بعد از ابطال آراء حوزه انتخابيه اصفهان در انتخابات مجلس دوم هواداران آيه الله طاهري امام جمعه وقت اصفهان و جريان موسوم به خط 3 تحركاتي را عليه شوراي نگهبان آغاز كردند كه امام با صدور بيانيه اي به شدت با ايشان برخورد كرد. نكته دوم همان مطلبي است كه پيش از اين به آن پرداختيم يعني اينكه مواضع امام در دهه 60 گرچه با مواضع يك جناح مشابهت بيشتري داشت اما بايد ديد كه مواضع امام و آن جناح تاريخي لزوما" از "مبادي "، "ادله" و"منضمات" يكساني هم برخوردار بود يا نه؟ خیر! این جناح به عمق مواضع امام و جامعیت آن نرسیده بود و لزوما" همه عناصر آن مبنای فکری مشترکی با امام نداشتند.و لذا خط امامی که باید امروز مطرح کنیم خط خود امام است نه آن عنوانی که تابلوی یک جناح تاریخی شده است. وانگهي ،واقعيت اين است كه هيچ وقت اين فرصت فراهم نشد كه به اختلاف چپ و راست به دور از غرض ورزي پرداخته شود و جناحبندي ها حالت منطقي تري پيدا كند بسیاری از افراد در جناح چپ یا در جناح راست با مباني و نيتهاي مختلف به در چارچوب یک جناح هم موضع شده بودند .موضعی كه تنها از حيث ظاهر میان ایشان يكسان به نظر مي رسيد. به هرحال مواضعي كه آنروزها به درست يا غلط به عنوان مواضع جناح راست مشهور شده بود به درستي از جانب امام مورد نقد و چالش قرار ميگرفت اما اين سخن را بايد به معناي حق دادن به خود امام در نظر گرفت و نه به آن جناح تاريخي كه عنوان خط امام را براي خود به يدك مي كشيده است . در حال حاضر حتی اگر کسانی علاقمند به احياي آن جناح تاریخی باشند باید بدانند که احیای آن جناح نه سودمند است ونه امکان پذیر ! امكان پذير نيست چون چرخه زمان را به عقب نمی شود برگرداند؛ آن جناح تاريخي در چارچوب يك سلسله علل تاريخي هويت پيدا كرده بود كه اكنون آنها موجود نيستند . گذشته را تنها در يك چارچوب جدید و با عنايت به شرایط نوین و با اتكاي به يك الگوي تئوريك مي توان احیا كرد ، به همین خاطر می بینید در تحليلي خوشبينانه ،کسانی که شعار بازگشت به اصول اولیه انقلاب يا بازگشت به امام را سر می دهند چون در مورد اين مسئله تامل لازم را صورت نداده اند و مبناي تئوريك خود را مشخص نكرده اند ، سخن گفتن آنها از خط امام در حد زينت كلام باقي مي ماند وتمسك به امام در خط مشي آنها تاثير واقعي و عملي نمي گذارد . شايد يكي از علل اين كه واژه امام براي اين گروه از افراد به صرف يك زينت تبديل شده است اين باشد كه آنها در تحلیلی خوشبینانه ،علاقه به امام دارند اما اراده و سرمایه معرفتی لازم براي بازتوليد خط امام در قالب يك الگوي تئوريك و راهبردي جديد را دارا نيستند و عملا کارشان به اینجا ختم می شود که ابتداي كار از امام سخن مي گويند اما وقتي در ضمن امواج سياسي و اجتماعي قرار مي گيرند ، همان ظواهر امر نيز فراموششان ميشود و نهايتا" سخت دچار عملزدگي وموج زدگی مي شوند. البته من حساب آنها را كه در سخن گفتن از امام از صداقت لازم برخوردار نيستند جدا می کنم .آنها حسابشان با کرام االکاتبین است! امام براي آنها صرفا"یک روکش زیبا برای تحقق بخشيدن به اهدافي است كه با نص فرمايشلت امام ناسازگار است.سومين نكته كه بايد مد نظر داشت، اين معنا است كه در خط امام تاریخی یعنی همان خط امام دهه 60 ،جامعیت خط امام مغفول ماند و امروز نيز اشخاصي از ايشان كه هر از چندي از امام سخن مي گويند به عنصر "جامعيت"، "چند جانبگي" و اين معنا كه در سيره امام يك سخن يا عمل، سخن وعمل ديگر را تفسير مي كند توجهي ندارند.تا اينجاي بحث به معاني مختلفي اشاره كردم كه اصطلاح "خط امام "در طول تاريخ پس از انقلاب به خود گرفته است. اما آيا خط امام، مستقل از اين معاني تاريخي ، معناي ديگري هم مي تواند داشته باشد.اگر بخواهيم سخن گفتن ما از خط امام هم امكان تحقق داشته باشد ، هم ثمر بخش باشد و هم با متن به يادگار مانده از امام، بيشترين سازگاري را داشته باشد اين مفهوم را با كدام مولفه ها و ملاحظات بايد طرح كرد ؟ با پاسخ به اين پرسشها ، ما ، به اين سوال هم جواب داده ايم كه "خط امام واقعي كدام است؟". در موضع ديگري ( در مقاله ارتجاع در انقلاب ، مندرج در سایت احیا) اين مدعا را توضيح داده ام كه خط امام ، خط مشي اي است كه انقلاب را به وجود آورد و تداوم انقلاب نيز در گرو التزام همچنان به همان خط مشي است. براي اينكه خط مشي مزبور را بشناسيم صرفا مطالعه صحيفه امام يا صحيفه نور كفايت نمي كند، بلكه بايد آنها را با توجه به متن تاريخي صدورشان مطالعه كنيم، يعني توجه كنيم كه سخنان امام ، ناظر به كدام چالش یا مناقشه تاريخي ارائه شده است. اواخر دهه 50 شمسی ما با يك "مشكل" در جامعه خود رو به رو بودیم. آن مشكل اين بود كه غالب نيروهاي سياسي- فرهنگی به اين جمع بندي رسيده بودند كه چاره ي كار كشور در گرو سرنگوني رژيم پهلوي است. يك جمع بندي ديگر هم داشتيم و آن اينكه سرنگوني از طرق مسالمت اميز امكان پذير نيست، اين نظام را بايدحتما سرنگون كرد. در اين برهه، راه حل هاي مختلفي ارائه مي شد، براي مشخص نمودن اينكه اين سرنگوني چگونه بايد صورت بگيرد (و اينكه اصولا مسائل كشور را بايد در چه چارچوب و ظرفي فهميد) يكي از راه حل ها، راه حل امام بود. البته راه حل هاي ديگري هم چه از طرف طيف سنتي و چه از طرف طيف متجدد ارائه مي شد . اواخر دهه 50 به رغم رنگ و جلای بسياري از آلترناتيوهاي امام، گفتار امام( که بر خلاف "گفتار های رنگی "و تهییجی اين روزها ، رنگ، از بی رنگی و صداقت و صفا می گرفت) بر آلتر ناتیو های خود غلبه کرد و رهبري انقلاب را در عهده گرفت . به نحوي که حتي ،مخالفين هم خواسته یا نا خواسته تابع امام شدند . اين تبعييت به گونه اي بود كه حتي در جريان مبارزات سال 57، نهضت آزادي هم وقتي در مورد نخست وزيري مرحوم بازرگان اطلاعيه اي صادر کرد بر ولايت فقيه و اختیارات و حقوق آن آشکارا تاکید کرد. بدین ترتیب ،خط امام توانسته بود حقانيت تاريخي خويش را نسبت به آلتر ناتیو های خود اثبات كند.{ادامه اين مقاله را با عنوان مؤلفه هاي خط امام در سايت احيا خواهيد خواند}/ |
سرمقاله
| حفظ نظام و تزکیه نظام |
|
امیر حسین ترکش دوز در مواجهه با پدیده های اجتماعی از دو مقصود " نظم" و" تکامل "می توان سخن گفت .بسیاری از نظریه های اجتماعی نیز، حول این دو مفهوم سامان یافته اند. اما این یادداشت، دوگانه مزبور را از منظر مسئله ای خاص موررد توجه قرار خواهد داد ؛ مسئله ای بدین مضمون که اگر کسی در جریان تعامل با پدیده های اجتماعی قرار گرفت، کدام یک از دو هدف نظم جامعه یا تکامل اجتماعی را می باید راهنمای عمل خود قرار دهد ؟ تفسیر ما از سرشت آدمی و هدف از خلقت او ، پیگیری خط تکامل اجتماعی را بر نظم اجتماعی تقدم می بخشد . نظم اجتماعی در ارتباط با تکامل است که واجد ارزش می شودواگر اهمیتی دارد فرع اهمیت تکامل و به عنوان لازمه آن است. با این حال این فرع، در حد فرع بودنش مهم است . یعنی فرعیت آن بدین معنا نیست که می توان از آن صرفنظر کرد. در نظر داشتن نظم، در پیگیری خط تکامل ، خود بهره یا تجلی ای از پیگیری خط مزبور است . شاید در وهله نخست ،چنین به نظر رسد که ا گر یک سامان اجتماعی از اساس مورد قبول نباشد ، تعقیب خط تکامل ولو به قیمت آنارشی هم موجه خواهد بود ؛ اما یک جنبش انقلابی با سمت و سوی مسئولانه، به بهانه آنکه تکامل اجتماعی را تعقیب می کند نظم را فراموش نمی کند و مرز خود را از آوانتوریسم و ماجرا جوئی حفظ می کند. امام پیش از پیروزی انقلاب چنین می کرد؛ درست است که وی ساختار سیاسی پیش از انقلاب را به حکم آنکه در تضاد با اصول مذهبی بود نفی می کرد اما حرکت انقلابی او نیز ، خود بر یک نظم کهن ریشه داشت علاوه بر این که همو ضوابط و مرزبندیهای یک حرکت مکتبی را به دقت در خط مشی و سخن خود ،رعایت می کرد و لذا نه جامعه را دستخوش فروپاشی می ساخت و نه محملی فراهم می کرد که دشمنان اسلامو این مرز و بوم ( و وحدت و تمامیت آن) به خط اصلی انقلاب و رهبری آن طمع کنند .بحث از دوگانه نظم اجتماعی و تکامل اجتماعی به عینه بر بحث از دو گانه حفظ نظام و تزکیه آن انطباق نمی یابد؛ اما بی شباهت هم با آن نیست. نظام جمهوری اسلامی با انگیزه و تفکری الهی بنا نهاده شده و خوشبختانه هنوز هم علی الاصول ین جهت گیری را حفظ کرده است؛ اگر به این جهت گیری نظر کنیم وبه خصوص اگرحا ل و روز نظام را، با معارضین درونی و بیرونیش مقایسه کنیم (معارضینی همچون محرکان خط آشوب در سال 88 که خود مسبب یا سهیم در برخی از عیوب نظام بوده و هستند) سخن گفتن از حفظ نظام سهل تر صورت خواهد پذیرفت .علاوه بر این این نظام ماحصل زحمات قرنها مجاهدت است. هیچ عاقلی اگر بدان مجاهدات ،ارج نهد و از اوضاع و احوال جهانی و موازنه قوا در آن آگاه باشد ، در ارتباط با تهدیدها نسبت به ماحصل آن مجاهدات و اندیشه های والا ، یعنی جمهوری اسلامی نمی تواند بی اعتنا باشد. جامعه ایرانی از پی انقلاب بهمن 57 گامهائی فراپیش گذاشت. پاسداری از آرمان حفظ نظام به معنای مقابله با عقب گرد دراین فرایند رو به تکامل تاریخی است .حفظ نظام، مدلول های دیگری نیز دارد:"صیانت ازحقی مقدم بر حقوق افراد در سلسله مراتب حقوق بشر (به معنای غایت انگارانه و اسلامی آن )"و" حفظ نظمی که علی الاصول یا بالنسبه مترقی ارزیابی می شود"از دیگر مدلولهای حفظ نظام است. صد البته که حفظ نظا م ،اولا و بالذات، به معنای صیانت از یک سلسله اصول است و نه منافع این و آن !با اینحال گرچه نمی توان نظام را با مجموعه ای از گروهها و افراد(ونیز به خلاف آنچه مدعیان آزادمنشی القا می کنند خانواده ها ی مشهور یا چشم پرکنها ) برابر دانست . این نکته را هم باید به یاد داشتکه نظام نه یک مفهوم متافیزیکی است ونه آنچنان که در گفتار آقای موسوی به چشم می خورد یک" اعتبار دلبخواهانه "(که بتوان با آن جهت گیری صریح ضد قانونی و آشوبگرانه را موجه ساخت )." نظام" به معنای "دوژور"، در سند پایه نظام متجلی است که خوشبختانه راه رابررویکردهای سکولار و شبهه سکولارکاملا"بسته است . آقای موسوی و امثال ایشان در شرایطی از احیا ساختارها سخن می گویند که هم به صراحت و با تهد ید زائی عاجل برای جامعه ، در تقابل با ساختار دوژور یا حقوقی قرار گرفته اند که در قانون اساسی متجلی است و هم در تقابل با ساختار موجهی که معمار انقلاب امام خمینی برای انقلاب در نظر گرفته بود . بدین ترتیب آیا غریب است اگر بگوئیم "ساختار " و "نظام" درگفتار ایشان اسم مستعار علائق گروه هائی است که سالیان سال قدرت سیاسی را در دست داشتند و اکنون نیزکمابیش اینچنین است؟علاوه بر این به شکل گیری نظام(یا به تحقق بخشیدن آرمانهای بنیانگذار آن و اصول سند پایه اش یعنی قانون اساسی و ولایت فقیه که به صراحت از جانب حضرت امام به عنوان بهترین اصل قانون اساسی خوانده شده است ) باید به صورت پویا و تاریخی و در حال "شدن" ، نگریست .یکی از مدلولهای پر رنگ آرمان" حفظ نظام "پاسداری از این جهت گیر ی تاریخی و مبارزه با عوامل تهدیده کننده آن است.از اینرو پیگیری دو خط "حفظ نظام" و"تزکیه نظام" نهایتا"بر هم انطباق مییابند .گرچه برخی موجبات تحلیلی و واقعی، تمایز این دو را از هم الزامی می کند؛به ویژه آنجا که اصل موجودیت نظام به نحو عاجل در معرض خطر قرار می گیرد . نزدیک به هفت سال پیش در زمان حاکمیت اصلاح طلبان ،وقتی سایت احیا پا گرفت یکی از شعارهائی که به عنوان شعار ثابت خود برگزیدیم ناظر به طرح "خط تزکیه" بود شعار مزبور چنین بود:" خط تزکيه دروني نظام از صدر تا به ذيل پادزهر گفتمان اصلاحات و پيامدهاي ضد ديني و ضد ميهني آن است..خط تزکيه نظام با بهره گيري از امکانات معرفتي بومي، بديل گفتمان اصلاحات از يک سو، و حفظ وضع موجود از سوي ديگر است.". جنبشی که یکی دو سال پس از دوم خرداد 76 با فضا سازی رسانه ها به" اصلاحات" مشهور شد "راه حلی غلط "برای "یک مسئله جدی و به جا "بود . گفتمان اصلاحات نه تنها نتوانست معضلات جامعه ایرانی را در وضعیت "پیشا دوم خرداد" چاره کند بلکه خود ،مسائلی را بر مسائل سابق افزود و مشکلات فرهنگی و سیاسی جامعه ما را پیچیده تر کرد. مجموعه حرکتهائی که در سال 88 از جانب دو کاندیدای طیف اصلاح طلب و مشخصا" شخص آقای موسوی صورت پذیرفت، ا صلاح طلبی را نه تنها ارتقا نداد که به مراتب تنزل بخشید . از نخستین روزهای بلافاصله پس از آشوب، جریان آشوبگر (یا علت فاعلی آشوب) را مشکل اصلی و جریان دیگر را مشکل فرعی معرفی کردیم.این که چرا یک جریان ( نه تک تک افراد آن که ممکن است به عنوان یک فرد، بسیار هم محترم باشند)، مشکل اصلی یک جامعه قلمداد می شود، گاه به خاطر آن است که نظم را که پیگیری خط تکامل متوقف برآ ن است مختل می کندو گاه به خاطر آنکه ،هم "مخل نظم" است و هم "مخل تکامل ( و بلکه ضد آن)"علاوه بر آنکه مخل بودنش هم "عاجل" است و از دیگر سو ، برای رفتارهای بی انضباط دیگران نیز ، همو است که (بازهم عجالتا")محمل درست می کند. رفتارهای جنبشی که با عنوان سبز مشهور شد (و به هیچ رو جنبشی با خاستگاه مردمی نبوده و نیست )،هم در جهت عکس حفظ نظام عمل می کرد یعنی مرزهای رقابت سیاسی درون نظام را مخدوش می ساخت و برای دشمنان خارجی و داخلی اسلام و ایران فرصت فراهم می کرد و هم اینکه به جهت متروک قرار دادن و بعضا"تنافر با گفتار امام خمینی و آرمانهای بنیادین انقلاب و فقدان صلاحیتهای لازم برای رهبری یک جریان تکامل گرا در شاخصین و کا درهای آن و بلکه برخی ویژگیهای منفی از این حیث(و فقط از این حیث)،سمت و سوئی ضد تکاملی و ضد اصلاحی داشته ودارد تا بدانجا که حتی اگر به فرض ،تمامی مدعیات ایشان را در باره طیف مقابلشان بپذیریم ، در بطلان خط مشی خود ایشان تردیدی نمی توانیم داشت.وانگهی آنها که خود ،به نحو اصولی نیاز مند اصلاح شدنند چگونه می توانند از صلاحیت اصلاح کردن برخوردار باشند؟ . چگونه جماعتی می توانند کار اصلاح را به سامان رسانندکه نه سابقه آنها (ولو آنکه واجد نکته مثبتی هم باشد)ایشان را شایسته اصلاحگری می سازدو نه اینکه لاحقه آنها علی رغم شایستگیهای دیگر، سازگار با این مقام است .اینان خود بخشی( و فقط بخشی ) از مسئله و معضله بوانقلاب بوده و هستند.بلی!اصلاح و تکثر برای نظام جمهوری اسلامی نه تنها جایز که از نان شب هم واجب تر است اما نه با حاملیت و حضور آنان که در بیش از یک دهه اخیر داعیه دار اصلاحات بوده انداما (خواسته یا ناخواسته) ضد اصلاح عمل کرده اند! مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.حداقل در همین یک ساله اخیر ملاحظه کردیم که ایشان که هرچه دارند از رانت حضور در نظام یا ارتباط ب آن دارند دیدیم که چه قدر نسبت به نظام متعهدندو تا چه میزان از صلاحیتهای ینشی و روشی لازم برای پاکسازی وضع موجود برخوردار می باشند . تکثر برای نظام جمهوری اسلامی ضروری است؛ اما برای گفتمان و خط مشی واقعا" موجود اصلاح طلبان به حکم آنچه تا کنون کرده اند نمی توان جایگاهی در این سامان متکثر قائل شد. البته این سخن لزوما" به معنای حذف سیاسی افراد و گروهها ئی نیست که تاکنون با این عنوان در جامعه ما فعالیت می کرده اند . سخن بر سریک گفتمان و خط مشی ناصواب است ( ما در مورد افراد و احوال خصوصی آنها چه در این یادداشت و چه در مواضع دیگر، قضاوتی نداریم)افراد و گروههای یادشده تنها هنگامی می توانند به عنوان یک نیروی درون ساختاری به حساب آیند که گفتار و خط مشی ای متفاوت را اختیار کنند. البته صرفنظر از افراد و گروههای این طیف نیز به طورکلی گروهها و جریانهای دیگر هم باید گفت که "حضور در چهارچوب یک ساختار سیاسی، نیازمند رعایت ضوابطی است".ذکر این نکته را هم نباید فرو گذار کرد که طرح " خط تزکیه" که از ابتدای شکل گیری" احیا" از آن سخن گفته شده ، کاملا" متفاوت وبلکه گاه در تقابل با آنچیزی است که چند ماهی پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد با عنوان "نقد درون گفتمانی"مشهور شد .( گرچه یکی از طراحان این ایده یعنی آقای عماد افروغ ،اخیرا" در مقام پاسخ به برخی انتقادات گفته اند که این ایده را دراواخر سال83 در فصلنامه ای تخصصی مطرح کرده اند . اما به رغم سخن ایشان، رواج سیاسی – اجتماعی ایده مزبور متعلق به چند ماهی پس ازدوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد است .) واقعیت آن است که "نقد درون گفتمانی" اساسا"نقد نیست ، یا دقیقتر بگوئیم، اصلاح و نقدی که درون "گفتمان" سامان یافته باشد را نمی توان اصلاح و نقدی اصیل و ریشه نگر به حساب آورد . (فرق نمی کند ،که این گفتمان چه گفتمانی باشد .مقصود، گفتمان بما هو گفتمان است) نقد اصیل و ریشه نگر، نقدی است که از فطرت الهی آدمی بیآغازد و خود را مقید به هیچ گفتمانی نکند. .بگذریم از آنکه در مورد ایده نقد درون گفتمانی، مشکل، دو چندان بود زیرا که بنا بر قرائن حالیه و مقالیه نقد را به گفتمان یکی از دوطیف سیاسی کشور محدود می کرد یا خواه ناخواه در ذیل و ظل آن سامان می یافت . حال آنکه خود آن گفتمان یعنی گفتمان اصولگرایان (آنهم گفتار و کردار تمامی شاخه های آن از آقای احمدی نژاد و آقای قالیباف و آقای شریعتمداری گرفته تا آقای لاریجانی ، آقای توکلی ،آقای باهنر، آقای رضائی ،آقای عسگر اولادی و --- به رغم احترام و ارزش و صلاحیتهای خاصی که برای همه ایشان قائلیم )از اساس نیازمند نقد بوده و هست و به جهت خلل و فرجهای فراوان ، گفتمان مزبور نمی توانست و نمی تواند هویت بخش نسل جدید طرفدار انقلاب ،توده های طرفدار انقلاب و نخبگان متدین وانقلابی و وطنخواه باشد ؛گرچه ابعاد مثبت آن را منکر نیستیم.(در مورد مواضع برخی از شخصیتهای همراه این طیف همچون آقای حسینیان نیز حکم به همین صورت است.)پیش از این " احیا "، در یادداشت" نسل جدید و مسئله جناحها" که به هنگام انتخابات مجلس هشتم منتشر ساخت آورد که نسل جدید باید راه اصیل تداوم انقلاب و راه امام خمینی را در فرا سوی دو گفتمان اصولگرائی و اصلاح طلبی بجوید. نمی خواهیم بگوئیم اصولگرایان هیچ صلاحیتی را واجد نیستند بلکه مقصود ا ین است که نمی توانند انقلاب را نمایندگی کنند و با امید بستن صرف ،به سطح اندیشه و عمل ایشان (که همچون برخی از طیف مقابل، شخصا" معزز و محترمند )نمی توان خط الهی انقلاب را پیش برد .البته این نکته را هم باید توجه داشت که ما آفات خط مشی دو جناح موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب را با یک اندازه و از یک جنس نمی دانیم.علاوه بر اینکه ،می کوشیم واقع بین هم باشیم .در همان یادداشت هم آمده بود که می توان به صورت موردی، در عین حفظ مرزبندی ، با توجه به معیارهای انقلاب و امام گروهی را بر گروه دیگر ترجیح داد . نیک می دانیم که (با عنایت به کارنامه ای که اصلاح طلبان از خود بر جای گذارده اند، کارگزاران جمهوری اسلامی (و نه طرفداران و پایگاه اجتماعی آن ) در حال حاضر صرف نظر از آنها که اصولا"سیاسی نیستند در شمار همین اصولگرایان اند و در کوتاه مدت هم شاید نتوان به شکلگیری جریان یا جریانهائی جدید از میان نسل نو امید بست. لذا در کوتاه مدت( یا عجالتا") می باید بهترین ترکیب ممکن برای کارگزاری نظام (که بیشترین التزام را به مبانی دینی ،اصول انقلاب و بیشترین توجه را به ملاحظات علمی وعقلانی داشته باشند ) و توام با وضعیتی متکثر(ومنضبط و شفاف ) باشد را ترجیح داد؛ اما به رغم این" ترجیح "، خط دفاع از نظام وانقلاب و تزکیه این دو را باید خارج از جناحبندیهای موجود پی گرفت و به شکل گیری جریانهائی متکاملتر در آینده( با هویتی علی الاصول فکری و اجتماعی و در درجه بعد سیاسی) اندیشید .گو اینکه حتی اگر چنان جریانهائی شکل نگیرند، باز هم نباید "آدم این و آن" شد بدین معنا که اصول را با ملاحظات عملگرایانه سودا نمود. حتی اگر (به فرض)هیچ گاه فرصت شکل دهی به یک جریان سیاسی برای ما فراهم نشود،بازهم نباید استقلال و اصالت در اندیشیدن را از کف دهیم.البته ،حساب بسیاری از نیروهای پائینی اصولگرایان را که علی الاصول نیروی انقلابند اما در خلا سیاسی موجود جذب این جریان شده اند ، باید از نقش آفرینان اصلی جریان اصولگرا جدا کرد. آنها علی الاصول نیروی انقلاب اسلامی اند و نه نیروی یک جناح سیاسی (ولو اینکه در ارتباط با شاخه های مختلف آن قرار گرفته باشند ) . خیل عظیم توده های حزب اللهی و بسیجی را نیز حتی اگر گاه مورد سو استفاده جناحی قرار گیرندعلی الاصول می باید جدای از طیف اصولگرا تحلیل نمود. نسل جدید ،از این توانائی برخوردار است که خود پیگیر پروژه حفظ و تزکیه نظام باشد . { و د ر ضمن آن، مقابله با خط مشی های ضد اسلامی و ضد انقلابی (همچون آنچه در آشوبگری سال 88 شاهد بودیم)را هم در دستور کار خود داشته باشد}. نسل جدید، نباید خود را محدود به گذشته و امروز انقلاب کند .فردای انقلاب اسلامی به دست همین نسل ،ساخته خواهد شد وخوشبختانه نشانه های پر رنگی وجود دارد که نشان می دهد، در نسل جدید ،این استعداد ،وجود دارد. /من الله التوفیق و علیه التکلان
|
ورود اعضاء
افراد آنلاين در سايت
حاضرين در سايت : 4 نفر مهماننظرسنجي
آمار بازدیدکنندگان
![]() | امروز | 13 |
![]() | این هفته | 152 |
![]() | این ماه | 530 |
![]() | آمار کل بازدیدها | 29524 |












