جستجو در مطالب سایت
يادداشتها
| مطهری و حکومت مطلقه |
| نمی توان از رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق" و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم در نظر آورد ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم نظر داشت. |
| رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب |
| در این مقاله كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصههاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود |
| يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان |
| در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که در ادامه الگوی آبا و اجدادی که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید نبود و در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . |
| نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا |
|
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!
|
| اصالت فراموش شده |
|
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي |
در بوته نقد
| مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ |
| مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند). |
| نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي |
| نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است. |
| چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’ |
| روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد ! |
| روايت تاريخ با عينك تجدد |
| بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد. |
| جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق |
| در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بودهايم؛ كه عموما كوشيدهاند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است. |
گزارش انديشه
| صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک |
| آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ |
| نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح |
| اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب ميتوانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين ميكرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟ |
| دين و مليت در انديشه شهيد مطهري |
|
در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم. |
| نسل جديد و مسئله جناحها |
|
امير حسين تركش دوز از اواخر دهة 70 شمسي بدينسو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاحطلب را داريم كه خود شامل طيف گستردهاي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور ميتوان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانهرو شناخته ميشدند. محافلي همچون نهضت آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناساندهاند نيز ميتوانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند. |
| تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري |
|
امير حسين تركش دوز اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيبشناسانه مطهري در آن، شاهد برونرفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم.. |
| دو توضیح و یک گزارش(تركش دوز) |
|
|
دو توضیح و یک گزارشامیر حسین ترکش دوزتوضیح نخست:هفته گذشته اطلاعيهاي درباره سخنراني اينجانب منتشر شد كه خلاف اطلاعات ارائه شده از سوي من به دعوت كنندگان به مراسم و همچنين موضوعي بود كه ايشان به عنوان موضوع سخنراني به من اعلام كرده و در مورد آن توافق شده بود.علاوه بر اين، روزنامه ايران نيز براي سومين بار متوالي و به رغم تذكر قبلي يادداشتي را از من منتشر ساخت كه بدون اطلاع بنده بود.توضيح آنكه سه شنبه دو هفته پيش براي اولين بار ملاقاتي با برخي ازاعضاء یک تشکل دانشجوئی دست داد. پس از صورت گرفتن مباحثي يكي از آن عزيزان از اينجانب پرسيد كه شما رئيس دفتر فلان شخصيت بودهايد كه به صراحت عرض كردم خير! سپس از سوابق شغلي اينجانب سئوال شد كه اينجانب توضيح دادم (و حتي نوع قرارداد اداری را هم ذكر كردم!). از دوره اشتغال من سئوال كردند كه باز هم به صراحت عرض كردم از 76 تا 85! در مورد فعاليتهاي فعلي من نيز سئوال شد كه اشاره شد. سپس دوستان از من خواستند به عنوان سخنران، در همايش ایشان شركت كنم كه گفتم بايد برنامه خود را براي هفته بعد ملاحظه كنم. روز شنبه يكي از همان دوستان، تماس گرفت كه جواب مثبت دادم و سئوال كردم موضوع سخنراني چيست، فرمودند درباره مسائلی كه دانشجويان مسلمان در سال تحصيلي آينده با آنها روبرويند( و لذا اساسا سخن از ناگفتهها درباره فلان و بهمان و يا عناوين سخفيفي همچون افشاگري در ميان نبود!) شخصاً تصميم گرفتم بحث را حول تحليل چالشهاي پس از انتخابات و تبارشناسي گفتمان اصلاحات (يا خط مشيهاي رفرميستي، پس از پيروزي انقلاب) سامان دهم.ظاهراً دو روز بعد، يعني همان روز سخنراني، دوستان ما در تشکل مزبور اطلاعيهاي را از طريق برخي سايتها و خبرگزاريها همچون خبرگزاري فارس منتشر كردند كه موضوع بحث و عناوين مربوط به اينجانب، اشتباه و خلاف اطلاعاتي بود كه من به اين عزيزان عرض كرده بودم. بعد از ظهر همان روز يعني چند ساعت قبل از سخنراني (وچند ساعت بعد از صدور اطلاعيه) اطلاعيه مزبور را ديدم و مطالب را به دوستان تذكر دادم كه گفتند اشتباه از جانب برادری در روابط عمومي تشکل یاد شده بوده است.برداشت اينجانب نيز اين بود كه آنچه از جانب دوستان صورت پذيرفته در حد اشتباه بوده و تعمدي در كار نبوده است. (به خصوص آنكه اين دوستان پيش از اين با من آنچنان كه بايد آشنا نبودند و به محض متوجه شدن ،يعني چند ساعت پس از صدور اطلاعيه، خود اقدام به اصلاح كرده بودند.)در مورد يادداشتهاي منتشره در روزنامه ايران قابل ذكر است كه اين روزنامه محترم در روزهاي اول و سوم تير 88، دو يادداشت به امضاي اينجانب به چاپ رساند كه با تحقيق بعدي معلوم شد پردازش شده از سوي يكي از سايتهاي خبري بوده است. نگارنده اين سطور ،از درج يادداشت های خود در عصر روز چهارشنبه سوم تير 88 ،اطلاع پيدا كردم.دو مطلب مندرج در ايران، علاوه بر اينكه بدون اطلاع و اعلان رضايت بنده چاپ شده بود ،اساساً يادداشت (يا آنچنان كه در برخي سايتها به اشتباه آمد) نامه من به یک شخصيت نبود، بلكه گزينشي بود كه ظاهراً منبع سابق الذكر روزنامه ايران از دو بيانيه احياء قبل و بعد از انتخابات (به قلم من) به سليقه خود و بدون اعلام مطلب به من انجام داده بود (و البته بعداً توجيهشان اين بود كه در ذيل مطالب نوشتهاند "گزينش"). مطالب حذف شده هم مواردي بود كه از موضع مستقل و انتقادي ما نسبت به برخی جناح حكايت ميكرد{ و اکنون در اصل مطالب مندرج در احياء موجود است}اینجانب به جهت آنكه تضعيف تشکلها و رسانههاي مدافع نظام را در شرايط حساس كنوني جايز نميدانم ،پيش از اين، به تذكر شفاهي اکتفا كردم و حتي به رغم درج تيتری در اين باره در سايت، مطلبي را در اين مورد انعكاس ندادم. اما به جهت تكرار اين رويه از سوي روزنامه محترم ايران و درج يادداشتي از من بدون ذكر منبع و اطلاع و رضايت اينجانب در هفته گذشته، ناگزیر از ذكر اين توضيح شدم.تو ضیح دوم: شخصيتها و رسانههاي جبهه ای که خواسته یا نا خواسته "مقابل اسلام امام" عنوان می گیرند، ظاهراً مرحله جديدي از فعاليتها را تجربه ميكنند، گرچه پيش از اينها ،سخن گفتن اين جماعت از اخلاق براي آنها كه از نزديك با اوصاف ايشان آشنا بودند شگفت جلوه ميكرد، اما اكنون، آشکارا، ماهيت بي تقوي و بداخلاق خود را آشكار ميكنند و نشان ميدهند كه براي نيل به هدف ،چسان به هر ابزاري دست مييازند و پرواي روز حساب را هم ندارند.در اين چنين فضايي ، نيروي مؤمن به انقلاب، ضمن حفظ حق شرعی و قانونی خود، باید هرچه متينتر و اخلاقيتر و البته قاطعتر و صريحتر، مبارزه كردن با جبههاي كه خواسته يا ناخواسته وضعيت غیر عادی موجود را پديد آورده است را سرلوحه کار خویش قرار دهد.با این حال ،از اشخاصي تعجب است كه به رغم داعيه داري دين و اخلاق، اين چنين افعالي از ديده ایشان پنهان می ماند .گزارش: پيشینه غالب ايدههايي كه امروز در احياء انعكاس مييابد، به سالهاي ابتدايي دهه 70 و مشخصاً سالهاي 70 تا 74 و برخورد انتقادي با گروههايي از روشنفكران مسلمان (پس از مطالعه جدی و پیگیر آثار ایشان در سالهای قبل از آن در دانشگاه امام صادق (ع) و... )برميگردد.در همين دوران در دو مناظره جدي و ثمربخش با برخي از روشنفكران ملي – مذهبي (و در مناظرات دوره دوم ، با مرتبطين با نشريه كيان) شركت شد که حدود 3 سال طول کشید و در اولي، دفاع از انديشههاي شيعي و در دومي، دفاع از ايده حكومت ديني ،مطمح نظر بود.در آن مناظرات، من به همراه يكي ، دو نفر از برادران بزرگوار، در يك طرف مناظره (در جهت دفاع از ایده های شیعی و ایده حکومت دینی) و جماعتي ديگر در طرف مقابل قرار داشتند. اين مناظرههاي دو سه ساله به همراه برخورد تنگاتنگ با برخي از روشنفكران مسلمان دهه پنجاهي (همراه با مطالعات سابق) آموزنده و البته راه گشا بود كه نهايتاً جزوهاي را با عنوان " ولايت به عنوان نظريهاي درباره دولت" نوشتم و به نظر خواهي گذاشتم. در پي همين بحثها" برايم مسجل شد كه مطهري فراتر از صرف يك متفكر مذهبي است. او نشانه و سرآمد يك جريان فكري است كه بايد آنرا از گرايشهاي نوگرا و رجعت گر (هر دو)ا متمايز داشت.مقاله "رويكرد احياء مسئله اصلاح ديني و نگرشهاي رقيب" را در سال 74 براي عصر ما نوشتم و با رفت و برگشت مقاله و نهايتاً مصادف شدن با سفر سردبير عصر ما به لبنان، چاپ آن براي مدتي معوق ماند و سردبير جديد آنرا نپذيرفتند و لذا در سال 75 براي كيان فرستادم كه دوست بزرگواري كه از قبل، در همان جلسات مناظره شركت داشت دعوت كرد به عوض نقد اينچنينی جریان مدرنیست ، به نقد يكي از مقالات آقاي سروش بپردازم كه عرض كردم "جريان" مورد نظر ما است و نميخواهيم بصورت "ردیه نويس" جلوه گر شويم .علاوه بر اينكه آن دوست، اشكالات مضمونی و صوري ديگري هم به مقاله داشت.نهايتاً اين مقاله، با فارغ شدن از مشغوليتهای انتخابات 76،در تابستان آن سال، در صفحه معارف روزنامه سلام چاپ شد و در آنجا راه مطهري را متمايز از راه مدرنیستها و رجوع گرايان معرفي كردم. علاوه بر این ، به سال 73 چند شماره ای از انتشار عصر ما می گذشت که نخستين مقاله منتشره اينجانب ( که يك مطلب انتقادي از چند شماره نخست عصر ما بود ) با عنوان «عصر ما در بوته نقد» در آن نشریه درج گردید. در نخستين جلسه بنده با سردبير عصر ما هم سخن از خط مطهري و ضرورت پيگيري آن به ميان آمد كه ايشان هم بر اين اعتقاد بودند و بر ضرورت آن تأكيد ميكردند.دومين مقاله اينجانب در عصر ما با عنوان" نقد و بررسي دو رويكرد در برخورد با غرب" نقد توأمان غرب شناسي دكتر سروش و دكتر داوري بود.به همين ترتيب در جريان فعاليتهاي انتخاباتي خرداد 76 نيز كه هنوز نامي از اصلاحات در ميان نبود، كوشش شد تا اصول خط امام مورد توجه قرار گيرد و لذا از كانديدائی حمایت شد كه در همين چارچوب خود را عرضه ميكرد. رويكرد عدالت خواهانه اقتصادي و موضع استعمار ستيز وی در عرصه خارجي ،از اين جمله بود كه پس از انتخابات به راحتي فراموش شد.چند ماهي پس از انتخابات، تلاش شد تا برخي تفسيرهاي مدرنيستي از ايدههاي آقاي خاتمي دفع شود لذا در مهرماه 76 مقاله «ما ،جامعه مدني و نسخه غير مدرن» را در نشريه سابق الذكر نوشتم كه سخت مورد انتقاد يكي از بزرگان اصلاح طلب و از اعضاي شوراي تحريریه عصر ما در آن زمان قرار گرفت و موجب جلسات بحث و گفتگو در مورد آن، با حضور چهار پنج نفر از شخصيتهاي آن جناح در آن ايام شد. به هر تقدير در طول همكاري مطبوعاتي با عصر ما، خط سير واحدي بر تمامي مقالات و و مطالب تولیدی این جانب ، حاكم بود. دفاع از علم ديني، دفاع از اقتصاد اسلامي، مخالفت با غرب گرايي، مخالفت با رويكردهاي غير مسئولانه و آسيب زا و استبدادی در دفاع از حكومت اسلامي ، دفاع از انديشه انقلاب ،دفاع از عملكرد نظام در مقابل منافقین،نهضت آزادي و برخي نيروهاي ملي مذهبي ،دفاع از حقوق مخالفين سياسي، طرح انديشه مطهري، طرح انديشههاي عدالت خواهان اقتصادي و نيز ضرورت توجه به جنبش كارگري و ... انعکاس مطالبی از ،دکتر شجاعي زند، فرشاد مؤمني،عماد افروغ ،حسین کچویان، يدالله دادگر، عباس شاكري برخي روحانيون قم كه علاوه بر اصلاح طلبي به رويكرد درون ديني معتقد بودندهمچون آقایان عابدینی، عبد اللهیان و موسویان، همگی ،نمودهایی از فعاليت اين دوران بود كه همچنان از نظر اينجانب، قابل دفاع و مورد تأئيد است و" اصول" فعالیتهای مزبور، همچنان اصول موردنظر ماست. البته بلي! در مورد مصاديق، وضع به گونهاي ديگر است.مثلاً روزگاري اميد داشتيم که یک روحاني جوان، خط مناظره با سروش در مورد پلوراليسم ديني را ادامه دهد و رهرو راه مطهري شود، اما در پيوند با خط ضد انقلاب از آب درآمد. یا آن عالم ديني با سابقه ، علمدار انقلاب و امام باشد اما افسوس كه همه آن سختيها در مبارزه با استعمار، حمایت از جنبشهاي آزادي بخش،مخالفت با فرهنگ مصرفي ،مخالف با استقراض و .... را فراموش كرد و نهايتاً (ناخواسته) آب به آسياب سكولاريزم و استعمار ريخت و از اين قبیل !البته از بعضيها هم نااميد بوديم كه حامل و پرچمدار اصول انقلاب باشند كه بدیشان ،در گذر زمان سخت اميدوار شديم! به هر تقدير فعالتهاي فعلي را در ادامه فعاليتهاي قبلي و انشاء الله تكامل يافته آن می دانیم.بالاخره در آخرين نوشته خود، موضع يكي از بزرگان سازمان مجاهدين انقلاب در مورد مسائل بخش نفت و قراردادهاي بيع متقابل را نقد كردم كه مجال چاپ در عصر ما پيدانكرد و بعدها از سوي يكي از اقتصاددانان ،كه از طرفداران كانديداي دور اخير رياست جمهوري بود به ارگان مشاركت داده شد که آنها هم از انعكاس آن سرباز زدند. از پايان سال 79 نهايتاً به اين جمع بندي رسيدم كه سخن گفتن از اصلاحات درونزا در مقابل برونزا (كه زماني در نقد علي افشاري و مواضع برخي لايههاي تحكيم در عصر ما از آن سخن گفته بودم) ديگر ثمره چنداني ندارد و به هر تقدير گفتمان برونزائی با عنوان اصلاحات، كه نسبتي با آرمانهاي انقلاب وامام ندارد در يك جناح سياسي تثبيت شده است. و بايد اصل آنرا كنار زد. جمع بندي خود را براي تني چند از شخصيتها كه از قبل ميشناختم مطرح كردم. اندكي بعد( یعنی بعد از جدائی) از من دعوت شد كه معاونت پژوهشي يك موسسه اقتصادي- سياسي را بپذيرم كه البته در همان يكي دو هفته اول، تمايل به استعفا داشتم و با اصرار مسئولين موسسه مزبور، حدود دوسال ابتدا به عنوان معاون پژوهشي و سپس سردبير فصلنامه مشغول بودم.در زمان فعاليت در عصر ما و عمدتاً در زمان اين" فعاليت دوساله اخیر در موسسه مزبور" ، برخي از برادران انجمنهاي اسلامي دانشجويان كه خود را علاقه مند به امام معرفی می کردند( و البته نقشی در تحلیلها نداشته و رابطه ایشان با حقیر نیز رابطه ای منظم و پیوسته نبود ) با بنده مرتبط بودند و در جلسات مختلف، نقد اینجانب از اصلاحات را ميشنيدند . هم ایشان پس از گذشت مدتي و مشخصاً انتخابات دوم شوراها پيشنهاد كردند كه تحليل های مزبور نوشته و توزيع شود كه از قبل آن، بيانيههاي" جمعي از فعالين" از پايان سال 81 تا سال 82 منتشر شد (اين بيانيهها بعداً با امضاي نهضت اسلامي احياء از 82 تا 83 ادامه يافت) و به تعداد محدود، ميان نخبگان جريانهاي سياسي مختلف، عمدتاً در نقد گفتمان اصلاحات (و در كنار آن نقد شيوههاي برخورد ناصواب با آن گفتمان) منتشر ميشد. در اين ميان در تابستان سال 82 سايت احيا تأسيس شد و در همان جا راه مطهري را راهي متمايز از چپ و راست و مورد تأييد امام و راه نجات سياست و فرهنگ كشور معرفي كرديم. در همان نوشتجات اوليه با توجه به برخوردهاي نزديك با جريان اصلاحات و مكتوبات ايشان و شنیده های خود از آنها به مفهوم "مدرنيسم وابسته گرا"، رسيديم مقصود از وابسته گرا در اين تعبير، نه صورتهاي پيش و پا افتاده وابستگي، بلكه بينش و روشي بود كه به وابستگي به مثابه بستری براي ترقي و پيشرفت مينگريست.فعاليت سايت سابق احياء با همين رويكرد تا سال 83 ادامه پيدا كرد در همان سال در احيا اعلام كرديم كه در "انتخابات شركت ميكنيم اما وارد منازعات جناحي نميشويم".در انتخابات دور نهم نيز ضمن آنكه برنامه آقاي مصطفي معين را عمدهترين خطر براي انقلاب ميدانستيم در واپسين روزها با صدور مقالهاي نسبت به اسلام حجیته انذار داديم و گفتيم كه با نقد جناب هاشمي مشكلي نداريم اما بايد این نقد ، از منظر اسلام امام باشد و نه اسلام حجیته ! در آن روزها، بسيار از تحول خواهان امروز، طرفدار دو آتشه رئيس جمهور محترم فعلي بودند اما" احيا" در عين مخالفت قاطع با اصلاح طلبان ،منتقد ايشان بود (و هنوز هم در عين مخالفت با خط گسترش آشوب، بر سر رویکرد انتقادي خود پابرجا است منتها بدین خط مشی قائل است که ابتدا، بايد شرايط را "عادي" و" فتنه ساختار شكن" را دفع كرد).پس از پيروزي ايشان نيز با صدور بيانيهاي با عنوان" پرچم تداوم و تكامل خط امام را بر دوش خواهيم كشيد" ضمن اعلام" مرزبندي" تأكيد كرديم كه" تضاد اصلي" را همچنان "سكولاريسم"ميدانيم. در محافل دانشجويي نيز در مقام پاسخ به سولات تاكيد ميكردم كه به رغم موضع خود در انتخابات نهم رياست جمهوري مدرنيسم وابسته گرا را تضاد اصلي مي دانيم. همين موضوع را در بيانيه انتخاباتي اخير خود با تفكيك قائل شدن ميان مشكل اصلي و فرعي، بيان كرديم. همچنین در یادداشتی با عنوان " دانشجوی مسلمان و دولت نهم "میان شخص آقای رئیس جمهور از یک سو و "جریان مترقی حامی ایشان در عرصه اجتماعی" از سوی دیگر( که به نظر ما علی الاصول{و نه بالجمله} بایگاه اجتماعی انقلابند)، تمایز قائل شدیم.در جريان انتخابات اخير نيز به رغم آنكه در دوره نهم ، با كانديداتوري يكي از كانديداها ،عمدتا" به جهت جریان پیرامون ایشان ،همراه نبودیم، و جايگاه مناسب ايشان را (به جهت سابقه حضور وی در سطوح عالی مدیریتی )مشاور عالي نظام ميدانستيم، با كانديدا شدن ايشان(یا شروع زمزمه های آن ) سعي كرديم با اين واقعيت، برخوردي مثبت و سازنده و اصلاحی پيشه كنيم و لذا از همان ابتداي شكل گيري سايت منسوب به ايشان، انتقادات خود به يادداشتها و طرح برخي از اشخاص را در سایت مزبور ، با يكي از نزديكان ایشان در ميان گذاشتيم كه اين روند ادامه داشت.(در مورد فضای فکری اولیه ایشان، با عنایت به برخی گفتگوها با ایشان تحلیل من این بود که ایشان از آن فضا دور شده و تنها باید آنرا یک رگه شخصیتی مغلوب به حساب آورد. البته اکنون تفسیر من این نیست) از پیش از عید هم از ایشان در خواست ملاقات شد و به یکی از نزدیکان ایشان گفتم که می خواهم انتقادات و ابهامهای خود را با ایشان در میان گذارم، که محترمانه پاسخ منفی دادند و گفتند که مکتوب تحلیلهای خود را بدهم ( شایان ذکر است که در طول 9 سال کار اداری به محض در خواست ملاقات، اجابت می شد ) به برادر واسط عرض کردم که تجربه ثابت کرده اتقادات را بهتر است حضوری مطرح کنم. در سايت احیا نيز در مورد شخص ايشان سكوت كرديم و تنها نسبت به احياء اصلاحات و فروگذاردن مرزهاي مكتبي هشدار داديم.قرار بود سایتی هم برای ایشان با رویکرد خط امامی ،راه اندازی کنیم که با ملاحظه نمودهای بیشتر از فعالیتهای ایشان در تردید قرار می گرفتم و نهایتا" در هفته های آخر ،منصرف شدم. علاوه بر این در ضمن فعاليتهاي اتخاباتی ایشان ،( چند هفته قبل از انتخابات ) دو مكتوب انتقادي براي ايشان نوشتم، که واکنش آن پس از چندی ،تماس تلفنی شخصیت یاد شده با این جانب بود که به تعارفات معمول منحصر ماند.در ضمن آن مکالمه تلفنی، با ز مسئله ملاقات حضوری برای انتقاداتم را مطرح کردم ، که عملا" خبری نشد. برداشت شخصی این جانب این بود که ایشان علاقه ای به بحث درباره انتقادات مطروحه ندارند. علاوه بر این که ملاحظه کردم که نه تنها انتقاداتم در گفتار و خط مشی ایشان تاثیری نگذاشته است.بلکه جهت گیری و آثار نا مطلوب گفتار و خط مشی مزبور در حال فزونی گرفتن است .در سخنرانيهای خودم در این دوران ، سعي ميشد بگونهاي سخن گفته شود كه جا براي اصلاح خط مشي ايشان باز باشد وبیشتر ، گفتمان اصلاحات( علاوه بر فراموش نکردن مرز بندی سابق الذکر) مورد نقد قرار گیرد. تنها در یکی از جلسات مزبور به جهت انتقاد يكي از دانشجويان و بيم سوء برداشت ایشان نسبت به چالشهای واقعی جامعه و تاثیر پذیری اسشان از گفتمان اصلاحات ،صراحتاً خط مشي ايشان مورد نقد قرار گرفتدر هفته آخر، برخورد مثبت و تعلل را بي فايده ديده و صراحتاً از عدم رأي خود به آن شخصيت سخن گفته و نهایتا" دلايل خود برای رای ندادن به ایشانرا ضمن بيانيهاي اعلام كرديم. ( به خصوص با عنایت به این که پتانسیل آشوب را نیرومند تر ازهر خط مشی دیگر در خط مشی ایشان ملاحظه می کردیم .تفصیل این مدعا ،در بیانیه انتخاباتی احیا آمده است.)در مورد ماجرای پس از انتخابات ،پیش از این نوشته ایم وان شاءالله پس از این نیز خواهیم نوشت. اما همین قدر گفته باشیم که از قبل یک خط مشی نادرست، فضائی غیر ملی ، غیر عقلانی، امنیتی، با میزان کنترل پذیری اندک را در در عرصه سیاسی میهنمان شاهد بودیم.همچنین اگر تاقبل از انتخابات به برخی شخصیتها نقد فکری –سیاسی داشتیم ، اکنون" مسئله مند شدن ذهنمان نسبت به صداقت ایشان" نیز بدان افزوده شده است.***به هر تقدیر در شرایط کنونی،ما نيروهاي مستقل طرفدار انقلاب و امام (با تمامی مؤلفههاي آن من جمله ولايت فقيه) چه باید بکنیم؟ ما، تكليف دو سويهاي داريم: نخست:" حفظ نظام" و ديگري "اصلاح نظام" !در شرايط فعلی، تكليف حفظ نظام، نسبت به اصلاح نظام ،"اولويت" پيدا كرده است.چرا كه مجموعه خطوطي كه در سطح جهاني و داخلي، خواسته يا ناخواسته حدود و ثغور نظام و اصل ساختار را در معرض تهديد قرار دادهاند ، به فاز عملياتي وارد شدهاند و هنوز هم استراتژي (خواسته يا ناخواسته) تحريك آشوب ، به تمامي دفع نشده است. البته اين بدان معنا نيست كه تكليف "اصلاح "به كلي در شرايط غير عادي موجود، كنار گذاشته شود. كمااينكه مقام رهبري نيز در فرمايشات روز تنفيذ خود، ضمن روشنگري در مورد خطوط آسيب زا نسبت به اصل نظام ،بر "رسيدگي به آسيب ديدگان" هم (که از نظر ما در شرایط موجود، تکلیفی تبعی است) سفارش كردند.مضاف بر اين كه ما اساساً مناقشه موجود را يك مناقشه انتخاباتي ميان دو كانديدا نميبينيم. بلكه يك مناقشه فكري ريشه دار ميان خط پافشاري بر اسلام امام از يك سو و خط تمايل به عرفي گري، غرب گرايي، مماشات در برابر استعمار و نهايتاً به محاق رفتن جهت گيري تربيتي- تكاملي خط امام خميني ارزيابي ميكنيم. اين درگيري ريشه دار (ولو به شكل ناخواسته از سوي طرفداران كانديداها) بر منازعه انتخاباتي فعلي "افتاده "يا با آن "هم پوشاني" پيدا كرده است.ما همچنان دو تكليف ياد شده(یعنی حفظ نظام و اصلاح آن ) رابا در نظر داشتن" اولویت تکلیف حفظ نظام در شرایط موجود" در دستور داريم و در آینده نیز ، انشاءالله با متانت و نیز با صراحت و قاطعيت ، روشنگري را چونان گذشته، پیشه خود خواهیم ساخت. از خداوند بزرگ و ساحت قدس حضرت صاحب سلام الله علیه ميخواهيم كه مددكارمان در اين راه مقدس باشند.خدايا چنان كن سرانجام كارتو خشنود باشي و ما رستگار |
سرمقاله
| حفظ نظام و تزکیه نظام |
|
امیر حسین ترکش دوز در مواجهه با پدیده های اجتماعی از دو مقصود " نظم" و" تکامل "می توان سخن گفت .بسیاری از نظریه های اجتماعی نیز، حول این دو مفهوم سامان یافته اند. اما این یادداشت، دوگانه مزبور را از منظر مسئله ای خاص موررد توجه قرار خواهد داد ؛ مسئله ای بدین مضمون که اگر کسی در جریان تعامل با پدیده های اجتماعی قرار گرفت، کدام یک از دو هدف نظم جامعه یا تکامل اجتماعی را می باید راهنمای عمل خود قرار دهد ؟ تفسیر ما از سرشت آدمی و هدف از خلقت او ، پیگیری خط تکامل اجتماعی را بر نظم اجتماعی تقدم می بخشد . نظم اجتماعی در ارتباط با تکامل است که واجد ارزش می شودواگر اهمیتی دارد فرع اهمیت تکامل و به عنوان لازمه آن است. با این حال این فرع، در حد فرع بودنش مهم است . یعنی فرعیت آن بدین معنا نیست که می توان از آن صرفنظر کرد. در نظر داشتن نظم، در پیگیری خط تکامل ، خود بهره یا تجلی ای از پیگیری خط مزبور است . شاید در وهله نخست ،چنین به نظر رسد که ا گر یک سامان اجتماعی از اساس مورد قبول نباشد ، تعقیب خط تکامل ولو به قیمت آنارشی هم موجه خواهد بود ؛ اما یک جنبش انقلابی با سمت و سوی مسئولانه، به بهانه آنکه تکامل اجتماعی را تعقیب می کند نظم را فراموش نمی کند و مرز خود را از آوانتوریسم و ماجرا جوئی حفظ می کند. امام پیش از پیروزی انقلاب چنین می کرد؛ درست است که وی ساختار سیاسی پیش از انقلاب را به حکم آنکه در تضاد با اصول مذهبی بود نفی می کرد اما حرکت انقلابی او نیز ، خود بر یک نظم کهن ریشه داشت علاوه بر این که همو ضوابط و مرزبندیهای یک حرکت مکتبی را به دقت در خط مشی و سخن خود ،رعایت می کرد و لذا نه جامعه را دستخوش فروپاشی می ساخت و نه محملی فراهم می کرد که دشمنان اسلامو این مرز و بوم ( و وحدت و تمامیت آن) به خط اصلی انقلاب و رهبری آن طمع کنند .بحث از دوگانه نظم اجتماعی و تکامل اجتماعی به عینه بر بحث از دو گانه حفظ نظام و تزکیه آن انطباق نمی یابد؛ اما بی شباهت هم با آن نیست. نظام جمهوری اسلامی با انگیزه و تفکری الهی بنا نهاده شده و خوشبختانه هنوز هم علی الاصول ین جهت گیری را حفظ کرده است؛ اگر به این جهت گیری نظر کنیم وبه خصوص اگرحا ل و روز نظام را، با معارضین درونی و بیرونیش مقایسه کنیم (معارضینی همچون محرکان خط آشوب در سال 88 که خود مسبب یا سهیم در برخی از عیوب نظام بوده و هستند) سخن گفتن از حفظ نظام سهل تر صورت خواهد پذیرفت .علاوه بر این این نظام ماحصل زحمات قرنها مجاهدت است. هیچ عاقلی اگر بدان مجاهدات ،ارج نهد و از اوضاع و احوال جهانی و موازنه قوا در آن آگاه باشد ، در ارتباط با تهدیدها نسبت به ماحصل آن مجاهدات و اندیشه های والا ، یعنی جمهوری اسلامی نمی تواند بی اعتنا باشد. جامعه ایرانی از پی انقلاب بهمن 57 گامهائی فراپیش گذاشت. پاسداری از آرمان حفظ نظام به معنای مقابله با عقب گرد دراین فرایند رو به تکامل تاریخی است .حفظ نظام، مدلول های دیگری نیز دارد:"صیانت ازحقی مقدم بر حقوق افراد در سلسله مراتب حقوق بشر (به معنای غایت انگارانه و اسلامی آن )"و" حفظ نظمی که علی الاصول یا بالنسبه مترقی ارزیابی می شود"از دیگر مدلولهای حفظ نظام است. صد البته که حفظ نظا م ،اولا و بالذات، به معنای صیانت از یک سلسله اصول است و نه منافع این و آن !با اینحال گرچه نمی توان نظام را با مجموعه ای از گروهها و افراد(ونیز به خلاف آنچه مدعیان آزادمنشی القا می کنند خانواده ها ی مشهور یا چشم پرکنها ) برابر دانست . این نکته را هم باید به یاد داشتکه نظام نه یک مفهوم متافیزیکی است ونه آنچنان که در گفتار آقای موسوی به چشم می خورد یک" اعتبار دلبخواهانه "(که بتوان با آن جهت گیری صریح ضد قانونی و آشوبگرانه را موجه ساخت )." نظام" به معنای "دوژور"، در سند پایه نظام متجلی است که خوشبختانه راه رابررویکردهای سکولار و شبهه سکولارکاملا"بسته است . آقای موسوی و امثال ایشان در شرایطی از احیا ساختارها سخن می گویند که هم به صراحت و با تهد ید زائی عاجل برای جامعه ، در تقابل با ساختار دوژور یا حقوقی قرار گرفته اند که در قانون اساسی متجلی است و هم در تقابل با ساختار موجهی که معمار انقلاب امام خمینی برای انقلاب در نظر گرفته بود . بدین ترتیب آیا غریب است اگر بگوئیم "ساختار " و "نظام" درگفتار ایشان اسم مستعار علائق گروه هائی است که سالیان سال قدرت سیاسی را در دست داشتند و اکنون نیزکمابیش اینچنین است؟علاوه بر این به شکل گیری نظام(یا به تحقق بخشیدن آرمانهای بنیانگذار آن و اصول سند پایه اش یعنی قانون اساسی و ولایت فقیه که به صراحت از جانب حضرت امام به عنوان بهترین اصل قانون اساسی خوانده شده است ) باید به صورت پویا و تاریخی و در حال "شدن" ، نگریست .یکی از مدلولهای پر رنگ آرمان" حفظ نظام "پاسداری از این جهت گیر ی تاریخی و مبارزه با عوامل تهدیده کننده آن است.از اینرو پیگیری دو خط "حفظ نظام" و"تزکیه نظام" نهایتا"بر هم انطباق مییابند .گرچه برخی موجبات تحلیلی و واقعی، تمایز این دو را از هم الزامی می کند؛به ویژه آنجا که اصل موجودیت نظام به نحو عاجل در معرض خطر قرار می گیرد . نزدیک به هفت سال پیش در زمان حاکمیت اصلاح طلبان ،وقتی سایت احیا پا گرفت یکی از شعارهائی که به عنوان شعار ثابت خود برگزیدیم ناظر به طرح "خط تزکیه" بود شعار مزبور چنین بود:" خط تزکيه دروني نظام از صدر تا به ذيل پادزهر گفتمان اصلاحات و پيامدهاي ضد ديني و ضد ميهني آن است..خط تزکيه نظام با بهره گيري از امکانات معرفتي بومي، بديل گفتمان اصلاحات از يک سو، و حفظ وضع موجود از سوي ديگر است.". جنبشی که یکی دو سال پس از دوم خرداد 76 با فضا سازی رسانه ها به" اصلاحات" مشهور شد "راه حلی غلط "برای "یک مسئله جدی و به جا "بود . گفتمان اصلاحات نه تنها نتوانست معضلات جامعه ایرانی را در وضعیت "پیشا دوم خرداد" چاره کند بلکه خود ،مسائلی را بر مسائل سابق افزود و مشکلات فرهنگی و سیاسی جامعه ما را پیچیده تر کرد. مجموعه حرکتهائی که در سال 88 از جانب دو کاندیدای طیف اصلاح طلب و مشخصا" شخص آقای موسوی صورت پذیرفت، ا صلاح طلبی را نه تنها ارتقا نداد که به مراتب تنزل بخشید . از نخستین روزهای بلافاصله پس از آشوب، جریان آشوبگر (یا علت فاعلی آشوب) را مشکل اصلی و جریان دیگر را مشکل فرعی معرفی کردیم.این که چرا یک جریان ( نه تک تک افراد آن که ممکن است به عنوان یک فرد، بسیار هم محترم باشند)، مشکل اصلی یک جامعه قلمداد می شود، گاه به خاطر آن است که نظم را که پیگیری خط تکامل متوقف برآ ن است مختل می کندو گاه به خاطر آنکه ،هم "مخل نظم" است و هم "مخل تکامل ( و بلکه ضد آن)"علاوه بر آنکه مخل بودنش هم "عاجل" است و از دیگر سو ، برای رفتارهای بی انضباط دیگران نیز ، همو است که (بازهم عجالتا")محمل درست می کند. رفتارهای جنبشی که با عنوان سبز مشهور شد (و به هیچ رو جنبشی با خاستگاه مردمی نبوده و نیست )،هم در جهت عکس حفظ نظام عمل می کرد یعنی مرزهای رقابت سیاسی درون نظام را مخدوش می ساخت و برای دشمنان خارجی و داخلی اسلام و ایران فرصت فراهم می کرد و هم اینکه به جهت متروک قرار دادن و بعضا"تنافر با گفتار امام خمینی و آرمانهای بنیادین انقلاب و فقدان صلاحیتهای لازم برای رهبری یک جریان تکامل گرا در شاخصین و کا درهای آن و بلکه برخی ویژگیهای منفی از این حیث(و فقط از این حیث)،سمت و سوئی ضد تکاملی و ضد اصلاحی داشته ودارد تا بدانجا که حتی اگر به فرض ،تمامی مدعیات ایشان را در باره طیف مقابلشان بپذیریم ، در بطلان خط مشی خود ایشان تردیدی نمی توانیم داشت.وانگهی آنها که خود ،به نحو اصولی نیاز مند اصلاح شدنند چگونه می توانند از صلاحیت اصلاح کردن برخوردار باشند؟ . چگونه جماعتی می توانند کار اصلاح را به سامان رسانندکه نه سابقه آنها (ولو آنکه واجد نکته مثبتی هم باشد)ایشان را شایسته اصلاحگری می سازدو نه اینکه لاحقه آنها علی رغم شایستگیهای دیگر، سازگار با این مقام است .اینان خود بخشی( و فقط بخشی ) از مسئله و معضله بوانقلاب بوده و هستند.بلی!اصلاح و تکثر برای نظام جمهوری اسلامی نه تنها جایز که از نان شب هم واجب تر است اما نه با حاملیت و حضور آنان که در بیش از یک دهه اخیر داعیه دار اصلاحات بوده انداما (خواسته یا ناخواسته) ضد اصلاح عمل کرده اند! مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.حداقل در همین یک ساله اخیر ملاحظه کردیم که ایشان که هرچه دارند از رانت حضور در نظام یا ارتباط ب آن دارند دیدیم که چه قدر نسبت به نظام متعهدندو تا چه میزان از صلاحیتهای ینشی و روشی لازم برای پاکسازی وضع موجود برخوردار می باشند . تکثر برای نظام جمهوری اسلامی ضروری است؛ اما برای گفتمان و خط مشی واقعا" موجود اصلاح طلبان به حکم آنچه تا کنون کرده اند نمی توان جایگاهی در این سامان متکثر قائل شد. البته این سخن لزوما" به معنای حذف سیاسی افراد و گروهها ئی نیست که تاکنون با این عنوان در جامعه ما فعالیت می کرده اند . سخن بر سریک گفتمان و خط مشی ناصواب است ( ما در مورد افراد و احوال خصوصی آنها چه در این یادداشت و چه در مواضع دیگر، قضاوتی نداریم)افراد و گروههای یادشده تنها هنگامی می توانند به عنوان یک نیروی درون ساختاری به حساب آیند که گفتار و خط مشی ای متفاوت را اختیار کنند. البته صرفنظر از افراد و گروههای این طیف نیز به طورکلی گروهها و جریانهای دیگر هم باید گفت که "حضور در چهارچوب یک ساختار سیاسی، نیازمند رعایت ضوابطی است".ذکر این نکته را هم نباید فرو گذار کرد که طرح " خط تزکیه" که از ابتدای شکل گیری" احیا" از آن سخن گفته شده ، کاملا" متفاوت وبلکه گاه در تقابل با آنچیزی است که چند ماهی پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد با عنوان "نقد درون گفتمانی"مشهور شد .( گرچه یکی از طراحان این ایده یعنی آقای عماد افروغ ،اخیرا" در مقام پاسخ به برخی انتقادات گفته اند که این ایده را دراواخر سال83 در فصلنامه ای تخصصی مطرح کرده اند . اما به رغم سخن ایشان، رواج سیاسی – اجتماعی ایده مزبور متعلق به چند ماهی پس ازدوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد است .) واقعیت آن است که "نقد درون گفتمانی" اساسا"نقد نیست ، یا دقیقتر بگوئیم، اصلاح و نقدی که درون "گفتمان" سامان یافته باشد را نمی توان اصلاح و نقدی اصیل و ریشه نگر به حساب آورد . (فرق نمی کند ،که این گفتمان چه گفتمانی باشد .مقصود، گفتمان بما هو گفتمان است) نقد اصیل و ریشه نگر، نقدی است که از فطرت الهی آدمی بیآغازد و خود را مقید به هیچ گفتمانی نکند. .بگذریم از آنکه در مورد ایده نقد درون گفتمانی، مشکل، دو چندان بود زیرا که بنا بر قرائن حالیه و مقالیه نقد را به گفتمان یکی از دوطیف سیاسی کشور محدود می کرد یا خواه ناخواه در ذیل و ظل آن سامان می یافت . حال آنکه خود آن گفتمان یعنی گفتمان اصولگرایان (آنهم گفتار و کردار تمامی شاخه های آن از آقای احمدی نژاد و آقای قالیباف و آقای شریعتمداری گرفته تا آقای لاریجانی ، آقای توکلی ،آقای باهنر، آقای رضائی ،آقای عسگر اولادی و --- به رغم احترام و ارزش و صلاحیتهای خاصی که برای همه ایشان قائلیم )از اساس نیازمند نقد بوده و هست و به جهت خلل و فرجهای فراوان ، گفتمان مزبور نمی توانست و نمی تواند هویت بخش نسل جدید طرفدار انقلاب ،توده های طرفدار انقلاب و نخبگان متدین وانقلابی و وطنخواه باشد ؛گرچه ابعاد مثبت آن را منکر نیستیم.(در مورد مواضع برخی از شخصیتهای همراه این طیف همچون آقای حسینیان نیز حکم به همین صورت است.)پیش از این " احیا "، در یادداشت" نسل جدید و مسئله جناحها" که به هنگام انتخابات مجلس هشتم منتشر ساخت آورد که نسل جدید باید راه اصیل تداوم انقلاب و راه امام خمینی را در فرا سوی دو گفتمان اصولگرائی و اصلاح طلبی بجوید. نمی خواهیم بگوئیم اصولگرایان هیچ صلاحیتی را واجد نیستند بلکه مقصود ا ین است که نمی توانند انقلاب را نمایندگی کنند و با امید بستن صرف ،به سطح اندیشه و عمل ایشان (که همچون برخی از طیف مقابل، شخصا" معزز و محترمند )نمی توان خط الهی انقلاب را پیش برد .البته این نکته را هم باید توجه داشت که ما آفات خط مشی دو جناح موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب را با یک اندازه و از یک جنس نمی دانیم.علاوه بر اینکه ،می کوشیم واقع بین هم باشیم .در همان یادداشت هم آمده بود که می توان به صورت موردی، در عین حفظ مرزبندی ، با توجه به معیارهای انقلاب و امام گروهی را بر گروه دیگر ترجیح داد . نیک می دانیم که (با عنایت به کارنامه ای که اصلاح طلبان از خود بر جای گذارده اند، کارگزاران جمهوری اسلامی (و نه طرفداران و پایگاه اجتماعی آن ) در حال حاضر صرف نظر از آنها که اصولا"سیاسی نیستند در شمار همین اصولگرایان اند و در کوتاه مدت هم شاید نتوان به شکلگیری جریان یا جریانهائی جدید از میان نسل نو امید بست. لذا در کوتاه مدت( یا عجالتا") می باید بهترین ترکیب ممکن برای کارگزاری نظام (که بیشترین التزام را به مبانی دینی ،اصول انقلاب و بیشترین توجه را به ملاحظات علمی وعقلانی داشته باشند ) و توام با وضعیتی متکثر(ومنضبط و شفاف ) باشد را ترجیح داد؛ اما به رغم این" ترجیح "، خط دفاع از نظام وانقلاب و تزکیه این دو را باید خارج از جناحبندیهای موجود پی گرفت و به شکل گیری جریانهائی متکاملتر در آینده( با هویتی علی الاصول فکری و اجتماعی و در درجه بعد سیاسی) اندیشید .گو اینکه حتی اگر چنان جریانهائی شکل نگیرند، باز هم نباید "آدم این و آن" شد بدین معنا که اصول را با ملاحظات عملگرایانه سودا نمود. حتی اگر (به فرض)هیچ گاه فرصت شکل دهی به یک جریان سیاسی برای ما فراهم نشود،بازهم نباید استقلال و اصالت در اندیشیدن را از کف دهیم.البته ،حساب بسیاری از نیروهای پائینی اصولگرایان را که علی الاصول نیروی انقلابند اما در خلا سیاسی موجود جذب این جریان شده اند ، باید از نقش آفرینان اصلی جریان اصولگرا جدا کرد. آنها علی الاصول نیروی انقلاب اسلامی اند و نه نیروی یک جناح سیاسی (ولو اینکه در ارتباط با شاخه های مختلف آن قرار گرفته باشند ) . خیل عظیم توده های حزب اللهی و بسیجی را نیز حتی اگر گاه مورد سو استفاده جناحی قرار گیرندعلی الاصول می باید جدای از طیف اصولگرا تحلیل نمود. نسل جدید ،از این توانائی برخوردار است که خود پیگیر پروژه حفظ و تزکیه نظام باشد . { و د ر ضمن آن، مقابله با خط مشی های ضد اسلامی و ضد انقلابی (همچون آنچه در آشوبگری سال 88 شاهد بودیم)را هم در دستور کار خود داشته باشد}. نسل جدید، نباید خود را محدود به گذشته و امروز انقلاب کند .فردای انقلاب اسلامی به دست همین نسل ،ساخته خواهد شد وخوشبختانه نشانه های پر رنگی وجود دارد که نشان می دهد، در نسل جدید ،این استعداد ،وجود دارد. /من الله التوفیق و علیه التکلان
|
ورود اعضاء
افراد آنلاين در سايت
حاضرين در سايت : 3 نفر مهماننظرسنجي
آمار بازدیدکنندگان
![]() | امروز | 45 |
![]() | این هفته | 184 |
![]() | این ماه | 562 |
![]() | آمار کل بازدیدها | 29556 |












