OOPS. Your Flash player is missing or outdated.Click here to update your player so you can see this content.

جستجو در مطالب سایت

يادداشتها

مطهری و حکومت مطلقه
نمی توان از  رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق"  و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم  در نظر آورد  ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم  نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم  نظر داشت.
 
رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب
 در این مقاله  كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصه‌هاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود
 
يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان
در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که  در ادامه الگوی آبا و اجدادی  که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید  نبود و  در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی  و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . 
 
نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!

 

 
اصالت فراموش شده
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي
 

در بوته نقد

مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ
مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند).
 
نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي
نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در  صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است.
 
چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’
روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد !
 
روايت تاريخ با عينك تجدد
بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد.
 
جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق
در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بوده‌ايم؛ كه عموما كوشيده‌اند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است.
 

گزارش انديشه

صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک
آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ 
 
نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح
اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب مي‌توانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين مي‌كرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟
 
دين و مليت در انديشه شهيد مطهري

در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم.

 
نسل جديد و مسئله جناحها
امير حسين تركش دوز
    از اواخر دهة 70 شمسي بدين‌سو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاح‌‌طلب را داريم كه خود شامل طيف گسترده‌اي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور مي‌توان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانه‌رو شناخته مي‌شدند. محافلي همچون نهضت‌ آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناسانده‌اند نيز مي‌توانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند.
 
تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري
 امير حسين تركش دوز
اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيب‌شناسانه مطهري در آن، شاهد برون‌رفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم. 
 
You are here: صفحه اصلي
دين و مليت در انديشه شهيد مطهري چاپ ايميل

در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم.

 دين ومليت در انديشه شهيد مطهري
امير حسين تركش دوز
مقدمه: در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد.
اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت  در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم. متأسفانه مقاله آقاي عليجاني نمونه خصلت نُماي شيوه برخوردي بود که پاره اي از روشنفکران و نوگرايان دهه پنجاهي و در راديکالترين صورتها گروههايي همچون فرقان و آرمان و مجاهدين خلق با استاد پيشه کرده بودند. گو اينکه شيوه برخورد آقاي عليجاني نسبت به اسلافشان در شکل و محتوا تعديل قابل توجهي يافته بود.  مقاله حاضر دو مقصود را در نظر داشت: تبيين ايده مليت در انديشه مطهري و رفع تحريف از آن و ديگري آشکار کردن نحوه برخورد پاره اي از روشنفکران دهه پنجاهي با مرحوم شهيد مطهري!
نسبت دين و مليت، از جمله مسائل دنياي «مدرن» است؛ چه «ناسيون» يا آنچه به غلط «ملت» ترجمه شده است، از رهاوردهاي اين دنيا به شمار مي‌رود و به شكل امروزي آن در زندگي گذشته ما ايرانيان مسبوق به سابقه نيست و حتي شكل‌گيري آن در زندگي امروز ما نيز محل تأمل است. گرچه در تاريخ معاصر، مساله شدن اين «نسبت» بي‌اعتنا به معضلات عيني و ملموس جامعه و نيز معضلات تئوريك بنيادي‌تر، به جهت باستانگرايي عظمت‌خواهانه پهلوي‌ها و يا خط‌مشي سياسي برخي جريانات سياسي، صورت پذيرفته است، اما به هر حال صرف نظر از زمينه هاي سياسي و اجتماعي ظهور اين مسئله، مي‌توان به بهانه آن، راه بحث‌هاي فرخنده ديگري را در باب نسبت ديانت و دنياي «مدرن» گشود. در ميان متفكران اسلامي معاصر، استاد شهيد مطهري يكي از معدود افرادي است كه كوشيده است تا با صورتبندي پرسشهاي مطرح در اين باب، به نظر تحقيق و با استدلالها و نكته‌بيني‌هاي دقيق تاريخي و عقلي به پرسشهاي مزبور پاسخ گويد.

پرپيداست كه بازخواني مساعي مطهري در اين زمينه و شرايط تكوين آراء او و واكنش‌هايي كه در ميان نوگرايان ديني، غيرديني و سنت‌گرايان برانگيخت به فهم چگونگي تكوين تاريخ انديشه نوين اسلامي در كشورمان و منطق تحول آن مدد خواهد رساند.

اما اين ثمرات مثبت در صورتي فراچنگ خواهد آمد كه به نسبت دين و مليت، چه در صورت انتزاعي و چه در آن شكل كه در آثار متفكرين معاصر نقش بسته است به منزله يك مساله نظري نگريسته شود والا اگر اين مساله نيز معروض آسيب‌هاي ديرينه در تفكر اسلامي معاصر (همچون سياست زدگي) شود نه تنها راهي به ديهي نخواهد گشود بلكه به آشفتگي چالش‌هاي معرفتي موجود نيز دامن خواهد زد.

نشريه ايران فردا در سال 1378 در دو شماره مقاله‌اي را به قلم سردبير خود درج كرد كه ظاهرا بيش از اين، در قالب گفتاري در سالگرد رحلت مرحوم شريعتي القا شده بود.(1)

نويسنده مقاله ضمن اشاره به "آراي مرحوم شريعتي در باب نسبت مليت و مذهب"، "نحوه برخورد با مساله ملي‌گرايي در نظام جمهوري اسلامي" و اظهار نظرهايي از جانب خود در باب نسبت اين دو مقوله، فصلي را نيز به آراي مرحوم مطهري در باب مليت و مذهب ارائه داده و با اشاره به كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مي‌كوشد تا ديدگاه مرحوم مطهري را ديدگاهي در مقابل ديدگاه مرحوم شريعتي قلمداد نمايد.

وي در بابي كه با عنوان «ديدگاه آيت‌الله مطهري» در گفتار خود گشوده است، اظهار مي دارد كه مرحوم مطهري:

"ايران قبل از اسلام را جاهليت معرفي مي‌كند."، "يك نوع از مليت كه مليت‌گرايي قومي و خاك و خوني و نژادپرستانه است را به معناي همه انواع مليت مي‌گيرد و نفي مي‌كند."، "برخوردهاي شديدي با جنبش‌هاي ملي ايرانيان مي‌كند (بابكها، سندبادها، مازيارها)...وي كثيف‌ترين اتهامي كه عرب‌ها به بابك مي‌زدند را از قول كامل‌ابن اثير ... نقل (مي كند)."، "برخوردي كه با زبان فارسي ... دارد... عجيب است (و بخشي از آن ناشي از كم اطلاعي تاريخي -مطهري- است). ايشان (يعني مطهري) در اين كتاب مدعي است كه زبان فارسي را ايرانيها زنده نگه نداشتند بلكه تركان غزنوي و خلفاي بني‌عباس در ضديت با اعراب مركزي زبان فارسي را زنده نگه داشتند. حالا چرا بحث به اينجاها كشيده مي‌شود. به نظر من يك منطق، يك احساسي در پس‌ ذهن عمل مي‌كند و آن احساس اين است كه ما همه اجزاي ملي‌گرايي و مليت مثل زبان فارسي را بايستي به هر طريق به حسابش برسيم."، "يك جور دفاع درست يا دفاع نسبتاَ مطلق (نمي‌گويم كاملا مطلق، نسبتاَ مطلق) از ايران بعد از اسلام مي‌شود و حتي (مطهري) عنوان شمشير اسلام به حمله اعراب مي‌دهد."، "قصد ما بحث درباره آراي آقاي مطهري نيست بلكه (وي) سمبل تفكري است كه مي‌خواهد بگويد ايران بعد از اسلام صرفا اسلامي است. ايران قبل از اسلام هم همه‌اش جاهليت است."(1)

و بالاخره سردبير ايران فردا اظهار مي‌دارد كه:

"اين رويكردها از درون تفكري نشأت مي‌گيرد كه مذهب و مليت را مقابل هم مي‌بيند آيه «انا خلقناكم من ذكر وانثي» را مي‌گويد اين علامت نفي مليت از ديدگاه اسلامي است و اما از همين آيه، شريعتي استنباط تاييد مليت در ديدگاه مذهبي را مي‌كند." (2)

اين بود آنچه جناب آقاي رضا عليخاني به استاد شهيد مطهري نسبت داده اند، اما اجازه دهيد به خود متن مورد ادعاي ايشان، يعني كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مراجعه كنيم تا ببينيم تا چه حد آنچه به مرحوم مطهري نسبت داده شده منطبق با واقع است و آنچه نويسنده بر اين مبنا از تقابل دو رويكرد مطهري و شريعتي درافكنده است ريشه در واقعيت تاريخي انديشه اسلامي معاصر دارد.

1- بررسي متن را از پرسش كانوني آن آغاز مي‌كنيم. مطهري خود اين پرسش را اينچنين طرح كرده است: "آيا اسلام نسبت به مليت ايراني امري خودي است و به تعبير ديگر جزء مليت ايراني است؟ پاسخ به اين پرسش مستلزم طرح دو پرسش ديگر است. يعني اينكه «آيا اسلام در ايران واجد دو شرط هست يا نيست، ... آيا ... اسلام رنگ ملت مخصوصي مثلا ملت عرب را دارد يا ديني است جهاني و عمومي و از نظر مليتها و نژادها بي‌رنگ و ثانياَ آيا ملت ايران به طوع و رغبت اسلام را پذيرفته است يا خير»؟(3)

از اين رو مي‌بايست عنايت داشت كه كل متن (يعني كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران) در پاسخ به اين دو پرسش و مالا همان پرسش كانوني، سامان يافته است. طبيعي است كه نقد و جرح اثر (يا راي مطهري) نيز مي‌بايست ناظر به پاسخ پرسش‌هاي يادشده باشد. يعني نقض مدعا، تنها در صورت اثبات ناراستي و يا بيراه بودن پاسخ‌هاي مطهري سامان يافتني است. در اين ميان طرح نادرست مدعاي نويسنده نه علمي است و نه اخلاقي!

كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران را مي‌بايست از اين زاويه نگريست و پرپيداست كه با توضيحات پيش گفته، در اين كتاب رابطه مليت و مذهب در وهله نخست متعلق پژوهش و مد نظر نبوده است. گرچه مي‌توان از مطاوي و فحواي كلام مرحوم مطهري به ذهنيتي در اين زمينه دست يافت.

از منظر مرحوم مطهري، اسلام و يا تشيع بيش از آن كه نمود و يا تجلي «هويت‌يابي» قوم يا ملتي به شمار آيند، ناظر به حقايق و مآلا حقيقتي نفس الامري و مستقل از ذهن در عالم خارج‌اند.

اگرچه التزام به همين مجموعه آراء و باورها كه در قالب اسلام يا تشيع صورت‌بندي شده‌ است به نوبه خود و در ديدگاه مرحوم مطهري مرزهاي هويتي خاصي را پديد مي‌آورد كه موجب تمايز مسلمانان و شيعيان از ديگر هويت‌هاي اعتقادي و فرهنگي است اما به هر حال اين رأي را، فاصله بسيار، از آن رأي است، كه دين يا مذهب را تجليات روح قومي مي‌انگارد و در نهايت منطقي خود، يا صراحتا و يا عملا شأن واقع نمايي را از آن مي‌ستاند.

پرواضح است كه مرحوم مطهري از آنجا كه اسلام را در وهلة نخست نه نمود هويت قومي يا ملي و نه به منزلة يك فرهنگ بلكه حاكي از حقايق نفس‌الامري مطرح مي‌كند براي اسلام آنچنان پتانسيل فراملي و عموم بشري قائل است كه آن را عيارسنج هويت‌هاي ملي و قومي قرار مي‌دهد.(4)

اتفاقا اينچنين تصوري نسبت به مليت و ديانت در فحواي خود متضمن نگره‌اي مترقي و پويا نسبت به "مساله هويت" است. از منظر استاد مطهري «هويت» امري ثابت و لايتغير نيست كه مرزها و يا حتي مضمون آن نزد يِك ملت يا كه قوم، هيچ‌گونه تغييري را در جهت رشد يا افول برنتابد.

طرح هويت ملي از منظر مطهري يكبار و آن هم براي هميشه در افكنده نمي‌شود. هر قوم يا ملتي مي‌تواند تصوير خويش را از مقولة "خودي" ترك گويد و تصوري ديگر از "خوديِ خود" يابد. تصوري كه شايد منقح‌تر و پاكيزه‌تر از تصور پيشين باشد؛ آنچنان كه ايرانيان، با اسلام آوردن گام در اين راه نهادند. در ديدگاه استاد مطهري: «]در تشخيص هويت يك قوم يا ملت[؛ سابقه تاريخي ملاك عمل نيست يعني ممكن است ملتي قرن‌ها يك سيستم خاص اجتماعي را پذيرفته باشد و بعد تغيير نظر بدهد و سيستم نويني را به جاي آن انتخاب كند. وي مي نويسد: "اعلاميه حقوق بشر را ما تنظيم نكرده‌ايم... اكنون ما از نظر مليت ايراني درباره اين اعلاميه چه بگوييم... آيا احساسات ملي ايجاب مي‌كند كه ... (ايرانيان) آن را اجنبي و بيگانه بدانند... يا اين كه به حكم دو اصل مزبور، يكي اين كه يكي اعلاميه رنگ و بوي ملت خاصي ندارد ديگر آن كه ملت آن را پذيرفته است بايد آن را خودي و غيراجنبي بدانند (ظاهراً استاد در اين مثال صرفاً شرايط خودي انگاشتن يك پديده و من جمله اعلاميه حقوق بشر را مد نظر قرار داده اند و نه حقانيت آنرا ! نظر مرحوم استاد را در مورد اعلاميه حقوق بشر بايد با در نظر گرفتن ديگر آثار ايشان و به خصوص آنجا كه اثبات حقوق را صرفاً بر اساس غايت انديشي امكان پذير مي دانند، تقرير كرد) ».(5)

به اين ترتيب هويت از منظر مطهري امري تحول يابنده است اما با اين حال تا اينجا تنها به پرسش «هست و نيست» پاسخ گفته‌ايم اما پرسش از «بايد و نبايد» كماكان بي‌پاسخ مانده است. هويت يابي‌هاي «نو به نو» در چه سمت و سويي مي‌بايست سامان پذيرد؟ به زعم مطهري اين سمت و سو را سوداي حقيقت‌طلبي مشخص مي‌سازد. تكيه بر هويت بالفعل يك ملت يا قوم آنگاه كه راه را بر سوداي حق‌طلبي ببندد مذموم و آنگاه كه سوداي حقيقت‌جويي و تكامل و نوسازي هويتي را ممتنع نسازد و يا مْمِدِِ آن باشد مثبت است. مطهري خود در فرازي از كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران روشن مي‌سازد كه تكيه بر فكر مليت يا ناسيوناليسم منفي (كه آنرا از ناسيوناليسم مثبت متمايز مي‌شمرد) چرا شايسته نيست. به زعم وي: «توجه داريم كه منطق عالي‌تري از منطق احساسات و ناسيوناليستي وجود دارد كه طبق آن منطق، علم و فلسفه و دين، فوق مرحله احساسات است. احساسات قومي و غرور‌هاي ملي در هر كجا مطلوب باشد، در جستجوهاي علمي و فلسفي و ديني مطلوب نيست. يك مساله علمي يا يك نظريه فلسفي يا يك حقيقت ديني را هرگز به دليل اين كه ملي و وطني است نمي‌توان پذيرفت. همچنان كه به بهانة اين كه بيگانه و اجنبي است نمي‌توان ناديده گرفت و رد كرد. راست گفته آنكه گفته است: علم و دين و فلسفه وطن ندارد همه جايي و همگاني است.(6)

دقيقا به همين خاطر، "كانون چالش" در بحث از نسبت مليت و ديانت را مي‌بايست در نگاه خود به دين بجوييم. آيا دين در نگاه ما امري است فراملي و فراقومي و فراتاريخي، يا نمودي از "بت‌هاي ذهني يك قوم" كه از گذشته‌هاي دور به ايشان به ارث رسيده است. مطهري مي‌نويسد:

«مقياس‌هاي اسلامي مقياس‌هاي كلي و عمومي و انساني است. نه قومي و نژادي و ملي. اسلام به هيچ وجه خود را در محدودة تعصبات ملي و قومي نژادي محصول نكرده بلكه با آنها مبارزه كرده است».(7)

مطهري از آنجا كه اين مبناي دين‌شناختي (يعني عموم بشري بودن آن) را در موضع خاص خود استدلالا به اثبات مي‌رساند در پاسخ به يكي از دو پرسش اصلي در پژوهش خود(8) به اين رأي مي‌رسد كه اينچنين ديني از آنجا كه صبغه ملي و قومي ندارد (و از اين حيث قوم‌گرايي و ملي‌گرايي در آن، خلاف مضمونِ عموم بشري آن است) نسبت به هر مليتي در صورتي كه با پذيرش مختارانه آن ملت مواجه شود، مي‌تواند خودي به شمار رود و جزئي از هويت نوين آن قوم يا ملت محسوب شود.

2- مرحوم مطهري در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران ضمن قابل شدن به تمايزي ميان دو مفهوم از آنچه خود آنها را «احساسات ملي» و «ناسيوناليسم»‌ مي‌خواند معتقد است كه در مورد هر يك، به تفصيل مي‌بايست حكمي جداگانه را قائل بود.

به اعتقاد او: «به قول اقبال پاكستاني ملت‌پرستي، خود نوعي توحش است... احساسات ملي تا آنجا كه جنبه مثبت داشته باشد و نتيجه‌اش خدمت به هموطنان باشد قابل توجه است ولي تا آنجا كه جنبه منفي به خود مي‌گيرد و موجب تبعيض در قضاوت، در ديدن و نديدن خوبيها و بديها و در جانبداريها مي‌شود ضد اخلاق و ضد انسانيت است».(9)

مطهري همانطور كه آورديم به صراحت ميان دو روايت از "ناسيوناليسم"، تمايز مي‌نهد. وي در فرازي ديگر از كتاب "خدمات متقابل اسلام و ايران" مي‌نويسد: «گرايش به جنبه‌هاي قومي و ملي در زبان‌هاي اروپايي، ناسيوناليسم خوانده مي‌شود كه برخي از دانشمندان فارسي زبان، آن را ملت‌پرستي ترجمه كرده‌اند. ناسيوناليسم مطابق بيان گذشته بر عواطف و احساسات قومي و ملي متكي است نه بر عقل و منطق. ناسيوناليسم را نبايد به طور كلي محكوم كرد. ناسيوناليسم اگر تنها جنبه مثبت داشته باشد يعني موجب همبستگي بيشتر و روابط حسنه بيشتر و احسان و خدمت بيشتر به كساني كه با آنها زندگي مشترك داريم شود ضدعقل و منطق نيست و از نظر اسلام مذموم نمي‌باشد.

... ناسيوناليسم آنگاه عقلا محكوم است كه جنبه منفي به خود مي‌گيرد، يعني افراد را تحت عنوان مليت‌هاي مختلف از يكديگر جدا مي‌كند و روابط خصمانه‌اي ميان آنها به وجود مي‌آورد و حقوق واقعي ديگران را ناديده مي‌گيرد».(10)

در ديدگاه استاد مطهري: «اسلام همه احساسات ناسيوناليستي را محكوم نمي‌كند، احساسات منفي ناسيوناليستي را محكوم مي‌كند نه احساسات مثبت را».(11)

اما به رغم اين همه، سردبير ايران فردا در گفتار خود مدعي است كه: مطهري «انواع مليت را تفكيك نمي‌كند»! و چون اين كار را نمي‌كند «كل مليت را انكار مي‌كند»! و يا اينكه مطهري «يك نوع از مليت كه مليت‌گرايي قومي و خاك و خوني و نژادپرستانه است را به معناي همه انواع مليت مي‌گيرد و نفي مي‌كند»! (12)

به نظر مي‌رسد كه سنجش صحت و سقم اين ادعا با توجه به آنچه كه گذشت چندان مشكل نباشد. پرواضح است كه پاره‌هايي از يك متن پاره‌هاي ديگر را تفسير مي‌كنند و آثار انديشمندي چون مطهري نيز از اين قاعده مستثنا نيست كما اين كه اگر آفريننده متن، شريعتي، بازرگان يا محمدباقر صدر نيز بود مي بايست به همين قاعده گردن مي‌نهاديم. در غير اين صورت مي‌توان «لااله» را ديد و بر «الاالله» چشم پوشيد. يعني همان خبطي كه متأسفانه نويسنده محترم جناب آقاي عليجاني مرتكب آن شده اند. اين شيوه آنگاه قبح بيشتري مي‌يابد كه متن مورد نظر در تفسير واژگان و احكام خود صريح باشد (مانند آنچه در تفكيك دو مفهوم از ناسيوناليسم در ديدگاه مطهري ديديم).

3- از ديگر محورها در گفتار سردبير ايران فردا تفسيري است كه مرحوم مطهري از آيه: يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقكم ان الله عليم خبير (آيه 13 سوره حجرات) به دست مي‌دهند. وي با نسبت دادن تفسيري از آيه، به مطهري ديدگاه وي را در تقابل با ديدگاه شريعتي ارزيابي مي‌كند. سردبير ايران فردا معتقد است:

«آيه الله مطهري مي‌گويد كه اين آيه دليل نفي مليت در اسلام است. شريعتي مي‌گويد اين آيه دليل اثبات مليت در اسلام است. شريعتي توضيح مي‌دهد در اين آيه خدا همانگونه كه تفاوت طبيعي زن و مرد را به خودش نسبت مي‌دهد تفاوت اقوام و ملل را هم به خودش نسبت مي‌دهد. يعني ... تفاوت بين قوميتها و مليت‌ها هم طبيعي است و محو شدني نيست... اما در آن قرائت دومي كه از اسلام و رابطه ديانت و مليت مي‌شود گويي كه بايستي مليتها محو شوند.

شريعتي معتقد است اسلام همان‌گونه كه مليت‌گرايي بر اساس خاك و خون و قوميت و قبيله و نژاد را ارتجاعي مي‌داند همان‌گونه هم محو مليت را نفي مي‌كند و خواهان برابري مليتهاست».(13)

شايد بهترين راه براي سنجش قضاوتي كه ناقد محترم درباره تفسير استاد مطهري از آيه شريفه صورت داده است باز هم رجوع به متن اثري باشد كه مرحوم مطهري در ضمن آن به تفسير آيه فوق نشسته‌اند.

مطهري در تفسير آيه 13 از سوره حجرات مي‌نويسد: «زماني كه اسلام ظهور كرد در ميان اعراب مساله خويشاوندپرستي و تفاخر به قبيله و نژاد به شدت وجود داشت. عرب‌ها در آن زمان چندان به عربيت خود نمي‌باليدند، زيرا هنوز قوميت عربي به صورتي كه عرب خود را يك واحد در برابر ساير اقوام ببيند وجود نداشت. واحد مورد تعصب عرب واحد قبيله و ايل بود. اعراب به اقوام و عشاير خويش تفاخر مي‌كردند. اما اسلام نه تنها به اين احساسات تعصب‌آميز توجهي نكرد، بلكه با شدت با آن مبارزه كرد. قرآن كريم در كمال صراحت فرمود: «يا ايهالناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباَ و قبائل لتعارفوا الا اكرمكم عندالله اتقيكم...» اين آيه و بيانات و تاكيد رسول اكرم و طرز رفتار آن حضرت با غير اعراب و نيز قبايل مختلف عرب راه اسلام را كاملا مشخص كرد».(14)

پرپيداست كه اين برداشت ناظر بر نفي تمايزات قومي و ملي به مثابه امري واقع نيست و صرفاَ نفي تفاخرها و برتري‌جوييها و لاف‌زني‌هاي قومي و ملي را هدف قرار داده است و اساساَ اين تفسير در مقابل آن برداشت يعني برداشت منسوب به شريعتي نمي نشيند. اينكه تمايزات قومي وملي ناشي از واقعيتي انكارناپذير و اراده خدا هستند و اينكه اين تمايزات دال بر برتري قوم و قبيله و ملتي بر قوم و قبيله و ملتي ديگر نيست و تعصبها و تفاخرات امري نامطلوبند دو برداشت متفاوت از آيه شريفه‌اند كه به هيچ وجه معارض يكديگر به شمار نمي‌روند.

مضامين وحياني، معاني و برداشت‌هاي مختلف را برمي‌تابند و تفسير استاد شهيد مطهري نيز آنچنان كه پيداست ناظر بر تفاخرها و تعصب‌هاي قومي و ملي است كه سوداي حق‌جويي و حق‌پويي را زايل مي‌سازند و آدمي را در بند حصارهاي تنيده بر هويت بالفعل خود اسير مي‌سازد و او را از آنچه در قوه دارد غافل مي‌نمايد.

پس بر خلاف آنچه كه سردبير ايران فردا القاء نموده است، صرف اين دو تفسير از دو متفكر معاصر اسلامي حاكي از دو رويكرد مقابل در باب "نسبت مليت و ديانت"، نيست و اگر اختلافي هست بايد به شواهد ديگري تمسك جست.

بگذريم از آن كه راي ناقد محترم مبني بر تغييرناپذير بودن هويت‌هاي قومي و ملي نيز چندان روشن نيست آيا صرف تشعب و تكثر مجتمع بشري امري تغييرناپذير است يا اين هويتها اعم از قومي و ملي در طول تاريخ با مرزهايي ثابت و دگرگوني‌ناپذير به حيات خود ادامه داده اند و از اين پس نيز، سرنوشت محتوم آنها اينگونه خواهد بود؟ اگر مقصود برداشت دوم است نه تجربه تاريخي و نه الزامات منطقي، مويد آن نخواهند بود. و لذا مي‌بايست تصوير ايستا از مقوله "هويت" را به سويي افكند.

4- سردبير ايران فردا در فراز ديگري از گفتار خود از جمله سيئات استاد مطهري را اين مي‌داند كه: «برخوردهاي شديدي با جنبش‌هاي ملي ايرانيان مي‌كند» (و به نقل قولي از آن شهيد درباره بابكها و سندبادها و مازيارها اشاره مي‌كند)».

متاسفانه ناقد محترم، در اين مورد نيز در سامان دادن به پژوهشي علمي و رعايت حداقل پرنسيب‌هاي اين گونه مباحثات، موفق نبوده‌اند.

مرحوم شهيد مطهري در فرازي از كتاب خود، پس از اشاره به ستمگري‌هاي برخي اعراب كه به نام اسلام صورت مي‌داده‌اند، نهضت ايراني، مساوات‌جويانه و ضدعرب شعوبيگري را نهضتي اسلامي مي‌خوانند.

جالب است كه نويسنده، با لحني جانبدارانه، دفاع از شعوبيگري را ويژگي مرحوم شريعتي در طرح الگويي از تلفيق مليت و مذهب (يعني اسلام منهاي عرب) به شمار مي‌آورند. مرحوم مطهري در همين زمينه مي‌نويسد:

«در اثر تسلط امويان و سياست ضد اسلامي آنها، عده‌اي از اعراب عنصر عربيت را پيش كشيدند و آتش تعصبات قومي و نژدي را برافروختند، ساير اقوام مسلمان بالخصوص بعضي از ايرانيان به مبارزه با آنها برخاستند و شعار اين دسته آيه فوق (انا خلقناكم من ذكر و انثي...) بود و خود را اهل تسويه يعني طرفدار مساوات و ... و شعوبي مي‌خواندند».(15)

به نظر نمي‌رسد كه نويسنده ايران فردا، نهضت شعوبيه را از زمره جنبش‌هاي ملي ايرانيان محسوب نكند. حال اگر اينچنين است و اگر نهضت شعوبيه كه به رأي مرحوم مطهري نهضتي ضدعرب اما اسلامي بوده نيز از جنبش‌هاي ملي ايرانيان است، آقاي عليجاني مي‌بايد در آن حكم كلي كه «مطهري برخوردهاي شديدي با جنبش‌هاي ملي ايرانيان مي‌كند»، تجديد نظر كنند. مرحوم مطهري مي نويسد:

" نهضت شعوبي يك نهضت ضد تعصب عربي و يك نهضت طرفداري از اصول اسلامي بوده است. لا اقل اساس اين نهضت چنين بوده است: اگر احياناً افراد معدود كار خود را به ضديت با اسلام كشانده باشند دليل بر ضد اسلامي بودن شعوبيان نمي شود".(16)

اما ظاهرا سردبير محترم ايران فردا حكم كلي فوق را در فضايي خطابي بيان كرده و چندان در مطاوي سخن خود دقت نداشته‌اند و شايد تنها به تعريض مرحوم مطهري به برخي جنبش‌هاي تاريخي ضد عرب منتقدند و از اين بابت از موضع سندباد و مازيار و بابك، بر مطهري خرده مي‌گيرند!

در اين صورت طبيعي است كه مطهري به عنوان يك عالم اسلام با ذهنيتي كه از جنبش‌هاي مزبور و مطالبات غيراسلامي و يا ضداسلامي آنها داشته است نتواند با آنها همدلي كند. پرواضح است كه در اين مورد با استناد به ديگر قضاوت‌هاي تاريخي او نمي‌توان مخالفت وي با برخي جنبش‌هاي ضد عرب را مخالف با "مطلقِ جنبش‌هاي مساوات‌جويانه ايراني"، قلمداد كرد. اما اين كه نويسنده ايران فردا چگونه مي‌تواند با داعيه ملي – مذهبي، از اين ناهمداستاني ناخشنود باشد، پرسشي است كه پاسخ آن را بايد از خود ايشان شنيد. البته باز هم ممكن است بر چند و چون هر يك از جنبش‌هاي مزبور مناقشه‌اي باشد كه در اين صورت، بحث، صغروي خواهد بود و بحثي نظري در باب ديدگاه مطهري يا شريعتي در نسبت دين و مليت به بحثي موردي، در ماهيت فلان واقعه يا شخصيت تاريخي تقليل خواهد يافت. كما اينكه «ناقد» به يكي از پي‌نوشت‌هاي مرحوم مطهري كه قضاوتي را در مورد «بابك» از كامل‌ابن اثير نقل مي‌كند خرده مي‌گيرد و آن را بازگويي اتهام كثيف عرب‌ها به وي مي‌خواند.(17)

اگرچه سردبير محترم، به اندك دليلي تفوه نمي‌كند كه چرا استناد مطهري به كامل ابن اثير را پذيرا نيستند؟ آيا صرف قرار گرفتن در مقابل اعراب، دليلي بر موجه بودن شخصيت‌هاي تاريخي است؟

به هر حال بهتر است همان طور كه در بند يك آورديم، براي مناقشه با آراء هر متفكري و من جمله مطهري، به هسته مركزي ادعاي وي پرداخت كه گفته‌اند: «عليكم بالمتون لابالحواشي». وانگهي واقعاَ احياء يك هويت موزه‌اي با چهره‌هايي چون سندباد، بابك و مازيار كه بخشي از هويت واقعاَ موجود ملت ما نيستند به چه جهت صورت مي‌پذيرد آن رژيم پهلوي احياء آن چهره‌ها را در جهت كم فروغ كردن نشانه هاي اسلامي صورت مي‌داد. اما عناصري از نيروهاي موسوم به ملي – مذهبي (دقت بفرمائيد "مذهبي") به چه جهت؟!

5- گفتيم كه يكي از مقاصد اصلي مرحوم مطهري در كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» اثبات خودي بودن اسلام نسبت به مليت ايراني است. در اين مسير وي پس از ذكر دلايل خود به پاسخ دو شبهه مي‌پردازد: يعني مذهب ايرانيان، تشيع و نيز حفظ زبان فارسي. مرحوم مطهري معتقد است كه هيچ يك از اين دو مورد، آنچنان كه برخي گمان برده‌اند علامت تحميلي بودن اسلام ايرانيان و مقاومت ايشان در برابر مذهب جديد نيست. طرح مسئله زبان فارسي و دوام آن در طول تاريخ اسلامي ايران دقيقا در اينچنين بافتي صورت پذيرفته است و نه آنچنان كه نويسنده ايران فردا مدعي شده براي: «جاهليت انگاشتن هرچه از ايران قبل از اسلام به يادگار مانده».(18)

مرحوم مطهري در توجيه ماندگاري زبان فارسي و اين كه نشانه مقاومت در مقابل اسلام نبوده است مي‌نويسد: «شگفتا! مگر پذيرفتن اسلام مستلزم اين است كه اهل زبان، زبان خود را كنار بگذارند و به عربي سخن بگويند؟ ... شما در كجاي قرآن يا روايات و قوانين اسلام چنين چيزي را مي‌توانيد پيدا كنيد؟ اصولاَ در مذهب اسلام كه آيين همگاني است مسئله زبان مطرح نيست. ايرانيان هرگز در مخيله‌شان خطور نمي‌كرد كه تكلم و احياي زبان فارسي مخالف اصول اسلام است و نبايد هم خطور مي‌كرد».(19)

متاسفانه نويسنده "نقد"، از بخشي از گفتار مطهري در پاسخ به شبهه ياد شده چشم پوشيده و تنها به قسمتي از آن، آن هم به شكل مخدوش اشاره مي‌كند. مطهري در همان قسمت نخست، سخني دارد كه ضمن پذيرش "سعي ايرانيان مسلمان در پاسداشت زبان فارسي" به "ثمرات مثبت حفظ هويتهاي مختلف ملي و قومي در كنار عقيده واحد" اشاره دارد به زعم وي: «اگر مي‌بينيد ايرانيان پس از قبول اسلام باز به زبان فارسي تكلم كرده‌اند هيچ جاي تعجب و شگفتي نيست و به تعبير ديگر اين دو به يكديگر هيچ ربطي ندارد كه مغرضان آنرا نشانه عدم تمايل ايرانيان به اسلام بدانند».(20) در نظر مطهري: «يكي از موفقيت‌هاي اسلام اين است كه ملل مختلف با زبان‌ها و فرهنگ‌هاي گوناگون، آن را پذيرفته‌اند و هر يك به سهم خود و با ذوق و فرهنگ و زبان مخصوص خود خدمات كرده‌اند».(21)

آيا به رغم همه اين تصريحات، از سوي مرحوم مطهري، مي‌توان وي را تابع منطقي احساسي خواند كه به موجب آن، همه اجزاي ملي‌گرايي و مليت مثل زبان فارسي را مي‌بايست به حسابش رسيد؟!

سردبير ايران فردا اظهار مي‌دارد: «ايشان (مطهري) در اين كتاب مدعي هستند كه زبان فارسي را نيز ايراني‌ها زنده نگه نداشته‌اند... به نظر من يك منطق، يك احساس در پس ذهن عمل مي‌كند و آن احساس اين است كه ما اجزا ملي‌گرايي و مليت، مثل زبان فارسي را بايستي به هر طريق به حسابش برسيم».(22)

وانگهي راي مرحوم مطهري مبني بر نقش دولت‌هاي غير عرب در ماندگاري زبان فارسي (در كنار ديگر دلايل و علل كه ذكر مي‌كنند) مستند به استنادات تاريخي است و بهتر بود آقاي سردبير به جاي رمي مطهري به كم اطلاعي، آن مستندات را در بوته تحليل مي گذاردند.

6- «ناقد محترم» در فراز ديگري از گفتار خود مدعي است كه در آراي آقاي مطهري «ايران قبل از اسلام... همه‌اش جاهليت است».(23) اما متاسفانه سردبير محترم از اين جهت نيز بي‌احتياطي به خرج داده‌اند چرا كه نگاهي ولو ابتدايي آنهم صرفا به همين كتاب "خدمات متقابل اسلام و ايران" كاملا خلاف آن حكمي است كه با قاطعيت به مرحوم مطهري نسبت داده اند. استاد شهيد با ذكر دلايل تاريخي و نيز با استناد به اقوال تاريخ‌پژوهاني كه بيم تعصب اسلامي بر آنان نمي‌رود همچون زرين‌كوب، تقي‌زاده، رهنما و ...(24). ايران صدر اسلام را جامعه‌اي در جاهليت سيستماتيك مي‌نماياند اما آيا اين قول (كه مستند به دليل است و تنها با دليل مي توان آن را برانداخت)، به معناي نفي مطلق زندگي ايرانيان از آغاز ادعايي مهاجرت آريائيها به سرزمين كنوني ما تا سقوط ساسانيان است؟ آيا اين به آن معناست كه در نظر مطهري ايراني‌ها در سپيده دم اسلام، يكسره غرق در تباهي بوده‌اند؟ اگر اين گونه است، پس چگونه دين كهن نيازهاي برتر آنان را ارضا نكرد و آنها دين جديد را پاسخي بر نيازهاي مساوات‌جويانه و معنويت‌گرايانه خود ديدند؟ متاسفانه اينجا نيز نويسنده ايران فردا پاره‌هاي ديگر متن را به غفلت يا به تغافل برگزار كرده‌اند. نگاه مطهري به خصائص ايرانيان، هنگام يورش سپاه اسلام، در اين فرازها هويداست: «ايراني هرچه كرده به تشخيص و انتخاب خود بوده است، ايراني لايق بوده نه بي‌لياقت، راست و صريح بوده نه منافق و دروغگو، شجاع و دلير بوده نه جبن و ترسو، حقيقت‌خواه بوده نه چشم به حوادث زودگذر».(25)

«ايران از هر نقطه ديگر براي بذر تشيع زمين مناسبتري بوده است... علت تشيع ايرانيان و علت مسلمان شدنشان يك چيز است؛ ايراني روح خود را با اسلام سازگار ديد و گم گشته خويش را در اسلام يافت. مردم ايران كه طبعاَ مردمي باهوش بودند و به علاوه سابقه فرهنگ و تمدن داشتند بيش از هر ملت ديگر نسبت به اسلام، شيفتگي نشان دادند... مردم ايران بيش از هر ملت ديگر به روح و معني اسلام توجه داشتند».(26)

«آن چيزي كه بيش از هر چيز ديگر روح تشنه ايراني را به سوي اسلام مي‌كشيد، عدل و مساوات اسلامي بود. ايراني قرن‌ها از اين نظر محروميت كشيده بود».(27)

جمع‌بندي:

ترديدي نيست كه اسلاميت و ايرانيت، هر دو در تنظيم هويت جمعي ما ايرانيان سهم بسزايي دارند. در همين راستا كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران در شرايطي از سوي يك عالم ديني نوشته شد كه رژيم پهلوي با باستانگرايي عظمت خواهانه خود در جهت كاستن از فروغ اسلاميت در زندگي ايرانيان بود و اسلام را دين اعراب مي‌خواند و برخي از چپ گرايان مسلمان نيز آن روزها، در كوره انترناسيوناليسم كور مي دميدند. در اين شرايط اثري كه مرحوم مطهري پديد آورد شايد تنها اثر جامع و تحقيقي در اين زمينه نه تنها از جانب عالمان بلكه از جانب روشنفكران اسلامي بود. (خالي از لطف نيست كه خاطر نشان سازيم، ديگران شعار ملي-مذهبي را دادند اما مطهري بود كه نخستين و يگانه كوشش نظري درباره پيوند مليت و مذهب را در قالب كتاب ياد شده سامان بخشيد).

اثر محققانه مطهري از سوي انجمن اسلامي مهندسين كه مرحوم بازرگان از زمره پايه‌گذاران آن بود، نشر يافت و اين انجمن مقدمه مبسوطي بر اين اثر انگاشت. متاسفانه گرچه اثر مرحوم مطهري از سوي بخشي از جنبش روشنفكري اسلامي يعني مرحوم بازرگان كه خود در اين زمينه اثر قابل توجهي نداشت، مورد استقبال واقع شد، اما عناصري از اصحاب ايدئولوژي‌هاي سياست زده آن ايام يعني گروههايي چون آرمان مستضعفين، فرقان و مجاهدين خلق و برخي نيروهاي سياسي مقيم خارج كه اين روزها به ملي – مذهبي موسومند در پوستين طرفداري از معلم فقيد شريعتي و به بهانه انتشار اين كتاب، خاك در چشم متفكر دردمند ديگري، همچون استاد شهيد مطهري مي‌پاشيدند آن هم با وجهه‌اي غيرعلمي و غيراخلاقي !

نخستين يادنامه سالگرد دكتر شريعتي در خرداد 57 چاپ خارج از كشور ضمن آن كه در پي‌نوشت‌هاي مختلف خود متضمن گوشه، كنايه‌هاي عنيف به مطهري است و پرده از شيوه هاي غير اخلاقي برخي مدعيان روشنفكري در ميهن ما بر مي دارد، در پي‌نوشتي به مطهري خرده مي‌گيرد كه چرا از خدمات ايران به اسلام سخن گفته، مگر ايران در مقامي است كه به اسلام به منزله يك دين خدمتي كند!! اعلاميه گروه فرقان نيز كه در مقام پذيرش مسئوليت ترور استاد مطهري، انتشار يافت از جمله جرايم استاد مطهري كه در نظر ايشان وي را مستوجب اعدام انقلابي ساخته بود، را نگارش كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران و نهايتاً خدمت به رژيم شاهنشاهي و ظاهراً داعيه‌هاي ملي‌گرايانه‌ آن قلمداد مي‌كرد.

آري، طنز تلخي است كه اسلاف جرياني از يك طيف سياسي – فكري، آن روزها اثر مطهري را در معادله ايرانيت – اسلاميت، در جهت تقويت وجه ايرانيت مي‌انگاشتند و او را آماج حملات غير اخلاقي خود مي ساختند و امروز اخلاف جريان‌هايي از همان طيف، كتاب مطهري را در جهت تقويت وجه اسلاميت و لذا باز هم شايسته تقبيح!!!

البته اگر اين هر دو موضع، از منظري علمي و اخلاقي صورت داده مي‌شد ملالي نبود اما صد افسوس كه هر دو واكنش، از اين حيث، نمونه‌‌هاي بارزي از همان آسيب مزمني هستند كه تفكر اسلامي معاصر را در اشكال مختلف خود دستخوش خويش ساخته است: يعني گسترانيدن منطق منازعات سياسي به ساحت چالش‌هاي نظري!



پي نوشت:

* اين مقاله نخستين بار به اين قلم در شماره 146 نشريه عصرما به چاپ رسيد، كه اكنون ويرايش مجدد آن از نظر خوانندگان محترم مي گذرد.

1. عليجاني، رضا، مليت، پاسخي نا تمام به بحران هويت در ايران فردا شماره هاي 64، 65. لازم بذكر است كه اين مقاله پيش از اين از سوي دفتر پژوهش هاي فرهنگي دكتر شريعتي منتشر شده كه متن مزبور نيز در نقد حاضر مد نظر بوده است. مشخصات اين جزوه به قرار ذيل است: عليجاني، رضا، جزوه بن مايه فكري گزينه ملي-مذهبي از انتشارات دفتر پژوهشهاي فرهنگي دكتر شريعتي.

2. ايران فردا، شماره 65، صفحات 33و34.

3. مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، چاپ 25 تير 77، صفحات 61 و62.

4. به اعتقاد مرحوم مطهري مقياس هاي اسلامي مقياس هاي كلي و عمومي و انساني است(خدمات متقابل اسلام و ايران صفحه 70) و از همين رو به جهت آنكه رنگ مليت خاصي ندارد با هر قوميت و مليت به يك معنا جمع مي شود. (همان، صفحه 59).

5. همان، صفحه 60.

6. همان، صفحه 50 و 51.

7. همان، صفحه 70.

8. استاد مطهري در كتاب سابق الذكر مي نويسد: مي خواهيم ببينيم با منطق احساسات ملي، آيا بايد اسلام را امري خودي به شمار آوريم يا امري بيگانه و اجنبي؟ آيا با مقياس مليت، اسلام جزء مليت ايراني است و احساسات ناسيوناليستي ايراني بايد آن را در بر بگيرد يا خارج از آن است؟

9. همان، صفحه 51.

10. همان، صفحه 58.

11. همان، صفحه 58.

12. ايران فردا شماره 65 صفحه 33.

13. ايران فردا شماره 65 صفحه 33.

14. مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، چاپ 25 تير 77، صفحات 66 و 67.

15. همان، صفحه 67.

16. همان، صفحه 67.

17. ايران فردا شماره 65 صفحه 33.

18. همان، صفحه 33 و عليجاني، رضا، جزوه "بن مايه فكري گزينه ملي-مذهبي" از انتشارات دفتر پژوهش هاي فرهنگي دكتر شريعتي.

19. مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، چاپ 25 تير 77، صفحه 100.

20. همان، صفحه 102.

21. همان، صفحه 102.

22. ايران فردا شماره 65 صفحه 33.

23. عليجاني، رضا، جزوه "بن مايه فكري گزينه ملي-مذهبي" از انتشارات دفتر پژوهش هاي فرهنگي دكتر شريعتي صفحه 12. جالب اينجاست كه بر خلاف داوري نويسنده، مرحوم مطهري در صفحه 120 از كتاب "خدمات متقابل اسلام و ايران" مي نويسد: " مردم ايران كه طبعاً مردي با هوش بودند و به علاوه سابقه فرهنگ و تمدن داشتند بيش از هر ملت ديگر به اسلام شيفتگي نشان دادند و به آن خدمت كردند".

24. به عنوان مثال نگاه كنيد به "خدمات متقابل اسلام و ايران" صفحات 87 تا 93 و 131 تا 137.

25. همان، صفحه 125.

26. همان، صفحه 120و 121.

27. همان، صفحه 121.