جستجو در مطالب سایت
يادداشتها
| مطهری و حکومت مطلقه |
| نمی توان از رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق" و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم در نظر آورد ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم نظر داشت. |
| رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب |
| در این مقاله كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصههاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود |
| يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان |
| در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که در ادامه الگوی آبا و اجدادی که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید نبود و در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . |
| نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا |
|
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!
|
| اصالت فراموش شده |
|
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي |
در بوته نقد
| مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ |
| مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند). |
| نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي |
| نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است. |
| چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’ |
| روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد ! |
| روايت تاريخ با عينك تجدد |
| بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد. |
| جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق |
| در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بودهايم؛ كه عموما كوشيدهاند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است. |
گزارش انديشه
| صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک |
| آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ |
| نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح |
| اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب ميتوانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين ميكرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟ |
| دين و مليت در انديشه شهيد مطهري |
|
در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم. |
| نسل جديد و مسئله جناحها |
|
امير حسين تركش دوز از اواخر دهة 70 شمسي بدينسو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاحطلب را داريم كه خود شامل طيف گستردهاي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور ميتوان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانهرو شناخته ميشدند. محافلي همچون نهضت آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناساندهاند نيز ميتوانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند. |
| تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري |
|
امير حسين تركش دوز اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيبشناسانه مطهري در آن، شاهد برونرفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم.. |
| عدل اخلاقي يا دركي نادرست از عدل اجتماعي؟ |
|
|
|
امير حسين تركش دوز:در چند سال اخير، گرچه تلاشهاي ارزشمندي دربارة تبيين مفهوم "عدالت" به عمل آمده است با اين حال پرونده بحث و تدفيق دربارة اين مفهوم هرگز "بسته شده" نيست و كماكان می توان به ثمرات ميمون تدقیق در اين زمينه ،اميد بست.
چندي پيش گروه تاريخ خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در مصاحبهاي با جناب آقاي فرشاد مومني عضو هيئت علمي دانشكدة اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي به ابعاد مختلف شخصيت و حيات مرحوم شهيد بهشتي پرداخت. در اين گفتگو از موضوعات مختلفي سخن به ميان آمده بود که این "مختصر" مجال پرداختن به تمامي موارد مزبور نيست. در اين ميان يكي از موضوعات مورد اشاره، بيش از ديگر موضوعات جلب توجه ميكرد و آن سخني بود كه ايشان دربارة رأي شهيد بهشتي دربارة عدالت بيان كرده بودند. در اظهارات آقای مومنی آمده بود: "پس از شهادت ايشان روي نظريه عدالت ايشان كار كردم و متوجه شدم ايشان به نكته عجيبي توجه كردند كه كمتر نظريهپردازي به آن توجه كرده است و از نظر اسلام عدل اخلاقي زيربناي همه انواع ديگر عدل است. اگر كسي بخواهد كلمه عدل را در وجود خود پرورش دهد نقطه عزيمت آن توسل به اخلاق كريمه الهي است. " اينكه آيا گزارش ارائه شده از ديدگاه شهيد بهشتي گزارش صادقي است يانه، موضوع بحث ما نيست. مصاحبه شونده محترم نيز مستندات خود را ذكر نكردهاند كه دربارة آن بتوان قضاوتي داشت اما از آنجا كه اين ديدگاه(یعنی زیربنا بودن عدل اخلاقی برای دیگر انواع عدل) ، طي سالهاي اخير از جانب شخص ايشان (و مستقل از استناد به شهيد بهشتي) مطرح شده است، ميتوان ديدگاه مزبور را مستقلاً موضوع نقد قرار داد. واژة "عدالت" در چارچوب نظامهاي فكري مختلف، به معاني متفاوتي دلالت دارد. اگر عدالت را آنچنان كه در بافت معنايي اسلام معنا شده ملاك قرار دهيم از جملة ويژگيهاي آن متمايز بودن مدلول آن از مدلول اخلاق است. اين تمايز به خصوص آنجا بيشتر به چشم ميخورد كه عدالت در سطحي فراتر از سطح فردي مطرح باشد. استاد شهید مطهري تفاوت اين دو سطح بحث از عدالت (يعني سطح فردي و اجتماعی) را با تمايز نهادن ميان دو مفهوم "عادل" و "عدالتخواه" بيان کرده اند. در نظر استاد ،برخي گمان بردهاند كه عدالت اميرالمومنين (ع) صرفاً عدالتي اخلاقي است حال آنكه واقعيت غير از اين معنا است. وي مينويسد: «چگونه عدالت علي (ع) قاتلش شد... آيا يك عدالت صرفاً اخلاقي بود نظير آنچه ميگوئيم امام جماعت يا قاضي يا شاهد طلاق يا بينه شرعي بايد عادل باشد. اينجور عدالتها كه باعث قتل كسي نمي شود، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام ميگردد. آن نوع عدالت مولي كه قاتلش شناخته شد درحقيقت فلسفه اجتماعي او و نوع تفكر مخصوصي بود كه در عدالت اجتماعي اسلامي داشت"(بيست گفتار،چاپ پنجم، ص 4) استاد آنگاه به تمايز مهمي اشاره ميكنند كه ميان دو مفهوم "عادل" و "عدالتخواه" برقرار است (وپیش از این ذکر آن آمد). در نظر ایشان :" او(یعنی امام علی) تنها عادل نبود . عدالتخواه بود. فرق است بین عادل و عدالتخواه.. يكي مشخصاً آدم عادلي است و يكي عدالتخواه است. عدالت ،فكر اجتماعي او است.... قرآن ميفرمايد كونوا قوامين بالقسط. "قيام به قسط" يعني اقامه و به پا داشتنِ عدل و اين غير ازعادل بودن از جنبه شخصي است". وانگهي عدل اخلاقي، خود يكي و تنها يكي از فضايل اخلاقي است و در مقياس فردي نيز اين سخن كه" تحكيم فضايل اخلاقي به عدل اخلاقي ميانجامد"، سخن منقحی نیست. به هر تقدير ، آنگاه که تفاوت معنای عدالت و اخلاق (دربافت معنايي شیعی) و نيز حوزه طرح عدل اخلاقي را دريافتيم واضح خواهد شد كه در سطح اجتماعي سخن گفتن از عدل اخلاقي و به طريق اولي "زيربنا بودن عدل اخلاقي براي ديگر انواع عدل" (آنچنان كه در سخن مصاحبه شونده محترم آمده است) از دركي نادرست از "رويكرد شيعي به عدل اجتماعي " پرده برميدارد. پرپيدا است كه اين مدعا بدين معنا نيست كه در سطح اجتماعي نميتوان و نميبايد از "اخلاق" سخن گفت يا به تحكيم فضايل اخلاقي در سطح اجتماعي، انديشيد. خير! نه تنها ميتوان يك چنين رويكردي را اختيار كرد كه در فضاي فرهنگي فعلي جامعه ما این مشغولیت از جمله ضروريترين كارها است. منتها همه سخن اين نوشته تاكيد بر اين معنا است كه به خصوص در سطح اجتماعي ،رويكرد اخلاقي ،رويكردي "بالنسبه نازل" و متمايز از رويكرد عدالتخواهي است. در كلام اميرالمومنين (ع) نه تنها به تمايز مزبور اشاره شده بلكه با در نظر داشتن سطح بحث (يعني سطح اجتماعي) عدالت به صراحت برتر از فضايل اخلاقي دانسته شده است. استاد شهيد مطهري، كلام امام عليهالسلام را اينچنين شرح ميدهد :"كسي از علي مرتضي سلامالله عليه پرسيد آيا جود (بخشش) بهتر است يا عدالت؟ ايهما افضل؟ العدل ام الجود؟ فقال عليهالسلام : العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها. فرمود عدل بهتر است از جود . به دليل اينكه عدل هر چيزي را در جاي خود قرار ميدهد و هر حقي را به ذيحق واقعي خود ميرساند. اما جود و بخشش، امور و جريانها را از محل خودشان و مدارشان خارج ميكند. "جود" اين است كه آدمي از حق مسلم خود صرفنظر كند. به ديگري كه ذيحق نيست، جود كند. پس جود، اشياء را از موضع خود خارج ميكند. والعدل سائس عام و الجود عارض خاص .ديگر اينكه عدالت سائس و اداره كننده عموم است. (دقت بفرماييد. – احياء)(عدالت) چيزي است كه پايه و مبناي زندگي عمومي و اساس مقررات است. اما جود و بخشش يك حالت استثنايي است كه درموقع خاص كسي به كسي جود ميكند و ايثار ميكند." (همان، ص 6) استاد شهيد ميافزايند : "جود و ايثار را نميتوان مبناي اصلي زندگي عمومي قرار داد و براساس آنها، مقررات و قانون وضع و آنرا اجرا كرد." (همان) استاد شهيد مطهري در كتاب "سيري در نهجالبلاغه" نيز بار ديگر به اين حديث شريف اشاره ميكنند و برتري نهادن "عدل" بر "جود" را از سوي امام عليهالسلام، اينچنين تفسير مينمایند: «ريشة اين ارزيابي ،اهميت و اصالت اجتماع است. ريشة اين ارزيابي اين است كه اصول و مبادي اجتماعي بر اصول و مبادي اخلاقي تقدم دارد. آن يكي اصل است و اين يكي فرع، آن يكي تنه است و اين يكي شاخه، آن يكي ركن است و اين يكي زينت و زيور». (سيري در نهجالبلاغه، چاپ بيست و سوم، ص 128) واقعيت آن است كه در رويكردي محققانه نه تنها دو مفهوم عدالت و اخلاق در سطح اجتماعي از يكديگر متمايزند بلكه اگر آدمی، دقتي افزونتر به خرج دهد، خواهد ديد كه در سطح فردي نيز اين دو را نميتوان همسان انگاشت يا به ديگري تحويل نمود. چه در سطح فردي ،"ملكه عدالت" تنها جلوهاي از "ملكات اخلاقي" است، وبر خلاف سطح اجتماعي ، در این سطح از ديگر ملكات اخلاقي همچون جود و ايثار از ارزشی فروتر برخوردار می باشد. در نظر استاد:"از نظر ملكات اخلاقي، ملكه جود و ايثار بالاتر است از ملكه عدالت، زيرا شخص عادل از آن جهت كه شخصاً و از نظر "اخلاق شخصي و فردي" عادل است، دراين حد از كمال انساني است كه به حق ديگران تجاوز نميكند، مال كسي را نميبرد، متعرض ناموس كسي نميشود. اما آنكه جود ميكند و ايثار مينمايد نه تنها مال كسي را نميبرد... بلكه حاضر است خون خود را فداي خير جامعه كند." (بیست گفتار،چاپ پنجم، ص 7) اينجاست كه استاد ميفرمايند : "از نظر ملكات اخلاقي و صفات شخصي (دقت فرماييد-احیا) البته جود از عدل بالاتر، بلكه طرف قياس هستند" (همان، ص 7)و لذا است كه علماء اخلاق جود را از عدل بالاتر دانستهاند. (همان، ص 6) اما در سطح اجتماعي چه طور؟ در اين سطح به همان كلام امام عليهالسلام بايد اشاره كرد. به نوشته مطهري : "هرگز يك انساني كه تفكر اجتماعي ندارد و با مقياسهاي فردي اندازهگيري ميكند، اين طور جواب نميدهد. نميگويد عدل از جود بالاتر است. اما علي (ع) در اين سخن بسيار پرقيمت خود، به عدل ازنظر اجتماعي نگاه ميكند و با مقياس اجتماعي اندازهگيري ميكند. اين سخن كسي است كه فلسفه اجتماعي روشني دارد." (همان، ص 6) حال با اين وصف ،اين سخن كه " اخلاق يا عدل اخلاقي (كه گفتيم ملكه اخلاقي فردي و نسبت به برخي ديگر از "ملكات اخلاقي فردي" از جايگاه نازلتري برخوردار است) زيربناي عدالت (يا به زعم شخص جناب آقاي مومني همه ديگر انواع عدالت) است ،با عنايت به آموزه هاي شيعي، گزارشي منقح، دقيق و صادق از "عدالت" نيست. بالاتر از اين همه،عدل، خود، بنياد يك جامعه سالم است و خصوصيتي است كه افراد اجتماع را بصورت يك واحد درميآوردو از این حیث عدل اجتماعی شرط تحقق بسیاری از فضایل اخلاقی در سطح اجتماعی است. در نظر استاد :"از نظر زندگي اجتماعي و از جنبه عمومي كه افراد اجتماع را بصورت يك واحد درميآورد، از اين نظر كه بنگريم، ميبينيم كه عدل از جود بالاتر است.عدل در اجتماع به منزله پايههاي ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به منزله رنگآميزي و نقاشي و زينت ساختمان است. اول بايد پايه درست باشد. بعد نوبت زينت و رنگآميزي و نقاشي ميرسد. اگر خانه از پاي بست ويران است ديگر چه فايده كه خواجه در بند نقش ايوان باشد. اما اگر پايه محكم باشد در ساختمان بينقاشي و بي رنگآميزي هم ميتوان زندگي كرد". شهید مطهری سپس سخني دارند كه ميتواند متوجه آنهايي باشد كه گمان ميبرند "ظلم اجتماعي" را می توان با "عدل اخلاقي" (چه در قالب خيرات و مبرات و چه در قالب نوين آن، تامين اجتماعي) چاره كرد:ايشان بر كلام سابق خود ميافزايند : "همين جودها و احسانها و ايثارهايي كه در مواقعي خوب و مفيد است و از نظر جودكننده فضيلتي بسيار عالي است، ازنظر گيرنده ،فضيلت نيست، حساب او را هم بايد كرد حساب اجتماع را هم بايد كرد. اگر رعايت موازنه اجتماعي نشود و حساب نكرده صورت بگيرد، همين فضيلت اخلاقي، موجب بدبختي عمومي و خرابي اجتماع ميگردد. صدقات زياد و اوقاف زياد و حساب نكرده، نذورات زياد و حساب نكرده در هرجا كه وارد شده، مانند سيل، جامعه را خراب كرده، روحيهها را تنبل و كلاش و فاسدالاخلاق بار آورده، لطمهها و خساراتي وارد آورده كه كمتر از لطمات و خسارات يك سپاه جرار نبوده، مصداق كلام خدا بوده. در باره بعضي انفاقات كه ميفرمايد :مثل ما ينفقون في هذهالحيات الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم فاهلكته و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون. مثل انفاقهايي كه در اين دنيا ميكنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال اينها به آنها ميدهند عيناً مثل باد سختي است كه با سرما همراه است و ميرسد به زراعت مردمي كه ظلم به نفس كردهاند و همه آن زراعتها را از بين ميبرد. خداوند به آنها ستم نكرده، خودشان به خودشان ستم كردهاند".(همان) تا اینجای بحث به شرح دقتها و باریک اندیشی هائی گذشت که در گفتار مورد بحث ما غایب بود و از خلال آن آشکار گشت که چگونه "عدالت اجتماعی" به معنائی متمایز از "عدل اخلاقی" دلالت دارد. اما رابطه این دو معنای متمایز چگونه است؟آیا میتوان عدل در سطح اجتماعی را بر فضایل اخلاقی و منجمله عدل اخلاقی مبتنی دانست؟ در آموزه های مااتفاقاً "رابطه"، برعكس است و حتي اگر باريك انديشههاي پيشگفته را مطرح نكنيم اين "اقامه عدل" است كه زمينه را براي تحكيم فضايل اخلاقي درآحاد يك جامعه مهيا ميسازد (يا در اين زمينه مساعدت مينمايد). مرحوم استاد مطهری رضوانالله عليه در فصلي با عنوان "نقش حق و عدالت اجتماعي در امور معنوي" در كتاب بيست گفتار ميفرمايند : "آيا اگر حقوق مردم محفوظ، و جامعه عادل و متعادل باشد و تبعيض و محروميت و احساس مغبونيت در مردم نباشد، عقايد پاك و اخلاق پاك و صفاي قلب و اعمال خوب بيشتر ميشود و زمينه براي وقوع معاصي و اخلاق رذيله و شيوع عقايد ناپاك كمتر است يا اگر متعادل نباشد و هرچه افراط و تفريط و اجحاف و مغبونيت و ناهمواري و اختلاف و تفاوت بيشتر باشد، براي تزكيه نفس و صفاي روح بهتر است؟.... هيچ عاقلي نخواهد گفت كه هرچه جامعه از لحاظ عمق و عدالت آشفتهتر باشد ،زمينه براي عقايد پاك و تزكيه نفس و عمل صالح بهتر است. حداكثر اين است كه كسي بگويد، بود و نبود عدالت و محفوظ بودن و نبودن حقوق در اين امور تاثيري ندارد، عقيده بسياري از متدينين ما فعلاً شايد همينطور باشد كه دو حساب است و ربطي به يكديگر ندارد" (همان، ص 78 و 79) البته استاد امروز را شاهد نبود، كه اشخاصی ، حساب اين دو را نامربوط به يكديگر نميدانند (يا به مطالبي در اين زمينه اشاره ندارند) بلكه تمام انواع عدالت را فرع اخلاق (يا عدل اخلاقي) قرار دادهاند. با اين حال استاد از رابطه اخلاق و عدالت تقريري متفاوت دارند. در نظر ايشان :"اخلاق عالي، عبارت است از اخلاق متعادل، موزون. مسلماً و مطمئناً اگر جامعه متعادل و موزون نباشد، اگر سازمان اجتماعي و مقررات اجتماعي و حقوق اجتماعي موزون و متعادل نباشد، اخلاق شخصي و فردي، موزون نخواهد ماند. اثر عدم تعادل اجتماعي تنها در طبقه عامه مردم نيست كه محرومند. طبقه خاص يعني طبقه ممتاز كه مواهب را بيشتر به خود اختصاص دادهاند هم زيان ميبرند، طبقه عامه فشرده و عصبي ميشوند و اين طبقه، بيكاره و بيهنر و كم استقامت و ناشكر و كم حوصله و پرخرج" ( همان،ص 89) استاد آنگاه به فرمايشي از رسول اكرم (ص) اشاره ميكنند كه :"استووا تستو قلوبكم. معتدل و هم سطح باشيد و در ميان شما ناهمواريها و تبعيضها وجود نداشته باشد، تا دلهاي شما به هم نزديك بشود و در يك سطح قرار بگيرد. يعني اگر در كارها و موهبتها و نعمتهاي خدا بين شما شكاف و فاصله افتاد بين دلهاي شما هم قهراً فاصله ميافتد". (همان، ص 90) به عبارت ديگر، اين روايت نيز بيانگر مصداقي ديگر از تحكيم يك فضيلت اخلاقي يعني "همدلي" از طريق سامان يافتن بناي جامعه براساس عدل اجتماعي است. ماحصل كلام را تا بدينجا در اين كلام استاد ميتوان ديد كه امام علي (ع) به عدل نه نگاهي فردي و اخلاقي كه اجتماعي داشتهاند. استاد اين سوال را مطرح ميكنند كه "علي مرتضي (ع) به عدل از چه ديدهاي مينگريسته؟ آيا از جنبه فردي و شخصي نگاه ميكرده يا بيشتر به جنبه اجتماعي توجه داشته... از سخنان علي (ع) و از ... عمل او، مخصوصاً از طرز عملي كه در دوره زعامت و حكومت خود انجام داد معلوم ميشود كه عدالت بصورت يك فلسفه اجتماعي اسلامي مورد توجه مولاي متقيان بوده و آنرا ناموس بزرگ اسلامي تلقي ميكرده و از هر چيزي بالاتر ميدانسته. سياستش برمبناي اين اصل تاسيس شده بود، ممكن نبود به خاطر هيچ منظوري و هدفي كوچكترين انحراف و انحطاطي از آن پيدا كند و همين امر يگانه چيزي، بلي! يگانه چيزي بود كه مشكلاتي زياد برايش ايجاد كرد" (همان، ص 11) استاد شهید، بر این اعتقاد بودند که اتفاقا"گسترش وسیع اسلام در جهان و نیز لطماتی که در طول تاریخ متوجه آن بوده است را می باید ناشی از جهت گیری آن به سمت "اصلاحات اجتماعی" و "اقامه عدل" دید. وی می نویسد:"اسلام در مدت بسيار كمي و با سرعت فوقالعادهاي جهانگير شد و جاي خودشرا در دنيا باز كرد؟ چرا؟ آيا تنها به خاطر يك سلسله دستورهاي ساده اخلاقي بود؟ اگر اسلام به اصلاحات اجتماعي همت نميگماشت امكان نداشت از دستورهاي اخلاقي خود نتيجه بگيرد، اسلام منادي عدل و منادي حق و منادي آزادي و مساوات و الغاء امتيازات بود، به اين دليلها ،جهاني نو به وجود آورد. لطمات و خساراتي هم كه ديد از ناحيه مسخ شدن و زيرورو شدن همين مسئله بود." (همان، ص 65) يكي از ثمرات "نگاهي اينچنين به مفهوم عدالت" را در شيوة برخورد با ناراستيهاي اجتماعي ميتوان ديد. به عنوان مثال اگر "عدم مشروعيت نظام سرمايهداري" و "معضله بودن" آنرا مفروض گيريم، حداكثر ظرفيت رويكرد اخلاقي براي اصلاح، "اصلاح موضعي" است. صاحبان اين رويكرد به جهت سرشت رويكردي كه برگزيدهاند قادر نيستند تا از منظر "تكامل عمومي اجتماع" به نارسائيهاي اجتماعي و منجلمه نظام سرمايهداري بنگرند و "بنيادها" و "كليت اين نظام" را موضوع نقد قرار دهند. مرحوم شهيد مطهري در فرازي از آثار خود به همين معنا اشاره ميكنند. وی تصريح ميكندكه رويكرد اخلاقي موصوف( در تقابل با رويكردي كه "اقامه عدل" را چونان هدف خود قرار داده است)، قادر به پيشبرد تكامل عمومي اجتماع نيست. وي مينويسد: «جود، درست است كه از نظر شخص جود كننده- كه مايملك مشروع خودش را به ديگري ميبخشد- فوقالعاده با ارزش است. اما بايد توجه داشت كه يك جريان غير طبيعي است. مانند بدني است كه عضوي از آن بدن، بيمار است و ساير اعضاء موقتاً براي اينكه آن عضو را نجات دهند فعاليت خويش را متوجه اصلاح وضع او ميكنند. از نظر اجتماعي، چه بهتر كه اجتماع چنين اعضاي بيماري را نداشته باشد تا (محل استشهاد ما مشخصاً همين فراز است- احياء) تا توجه اعضاي اجتماع به جاي اينكه به طرف اصلاح و كمك به يك عضو خاص معطوف شود، به سوي "تكامل عمومي اجتماع" معطوف گردد». (سيري در نهجالبلاغه ص 127)/. |
سرمقاله
| حفظ نظام و تزکیه نظام |
|
امیر حسین ترکش دوز در مواجهه با پدیده های اجتماعی از دو مقصود " نظم" و" تکامل "می توان سخن گفت .بسیاری از نظریه های اجتماعی نیز، حول این دو مفهوم سامان یافته اند. اما این یادداشت، دوگانه مزبور را از منظر مسئله ای خاص موررد توجه قرار خواهد داد ؛ مسئله ای بدین مضمون که اگر کسی در جریان تعامل با پدیده های اجتماعی قرار گرفت، کدام یک از دو هدف نظم جامعه یا تکامل اجتماعی را می باید راهنمای عمل خود قرار دهد ؟ تفسیر ما از سرشت آدمی و هدف از خلقت او ، پیگیری خط تکامل اجتماعی را بر نظم اجتماعی تقدم می بخشد . نظم اجتماعی در ارتباط با تکامل است که واجد ارزش می شودواگر اهمیتی دارد فرع اهمیت تکامل و به عنوان لازمه آن است. با این حال این فرع، در حد فرع بودنش مهم است . یعنی فرعیت آن بدین معنا نیست که می توان از آن صرفنظر کرد. در نظر داشتن نظم، در پیگیری خط تکامل ، خود بهره یا تجلی ای از پیگیری خط مزبور است . شاید در وهله نخست ،چنین به نظر رسد که ا گر یک سامان اجتماعی از اساس مورد قبول نباشد ، تعقیب خط تکامل ولو به قیمت آنارشی هم موجه خواهد بود ؛ اما یک جنبش انقلابی با سمت و سوی مسئولانه، به بهانه آنکه تکامل اجتماعی را تعقیب می کند نظم را فراموش نمی کند و مرز خود را از آوانتوریسم و ماجرا جوئی حفظ می کند. امام پیش از پیروزی انقلاب چنین می کرد؛ درست است که وی ساختار سیاسی پیش از انقلاب را به حکم آنکه در تضاد با اصول مذهبی بود نفی می کرد اما حرکت انقلابی او نیز ، خود بر یک نظم کهن ریشه داشت علاوه بر این که همو ضوابط و مرزبندیهای یک حرکت مکتبی را به دقت در خط مشی و سخن خود ،رعایت می کرد و لذا نه جامعه را دستخوش فروپاشی می ساخت و نه محملی فراهم می کرد که دشمنان اسلامو این مرز و بوم ( و وحدت و تمامیت آن) به خط اصلی انقلاب و رهبری آن طمع کنند .بحث از دوگانه نظم اجتماعی و تکامل اجتماعی به عینه بر بحث از دو گانه حفظ نظام و تزکیه آن انطباق نمی یابد؛ اما بی شباهت هم با آن نیست. نظام جمهوری اسلامی با انگیزه و تفکری الهی بنا نهاده شده و خوشبختانه هنوز هم علی الاصول ین جهت گیری را حفظ کرده است؛ اگر به این جهت گیری نظر کنیم وبه خصوص اگرحا ل و روز نظام را، با معارضین درونی و بیرونیش مقایسه کنیم (معارضینی همچون محرکان خط آشوب در سال 88 که خود مسبب یا سهیم در برخی از عیوب نظام بوده و هستند) سخن گفتن از حفظ نظام سهل تر صورت خواهد پذیرفت .علاوه بر این این نظام ماحصل زحمات قرنها مجاهدت است. هیچ عاقلی اگر بدان مجاهدات ،ارج نهد و از اوضاع و احوال جهانی و موازنه قوا در آن آگاه باشد ، در ارتباط با تهدیدها نسبت به ماحصل آن مجاهدات و اندیشه های والا ، یعنی جمهوری اسلامی نمی تواند بی اعتنا باشد. جامعه ایرانی از پی انقلاب بهمن 57 گامهائی فراپیش گذاشت. پاسداری از آرمان حفظ نظام به معنای مقابله با عقب گرد دراین فرایند رو به تکامل تاریخی است .حفظ نظام، مدلول های دیگری نیز دارد:"صیانت ازحقی مقدم بر حقوق افراد در سلسله مراتب حقوق بشر (به معنای غایت انگارانه و اسلامی آن )"و" حفظ نظمی که علی الاصول یا بالنسبه مترقی ارزیابی می شود"از دیگر مدلولهای حفظ نظام است. صد البته که حفظ نظا م ،اولا و بالذات، به معنای صیانت از یک سلسله اصول است و نه منافع این و آن !با اینحال گرچه نمی توان نظام را با مجموعه ای از گروهها و افراد(ونیز به خلاف آنچه مدعیان آزادمنشی القا می کنند خانواده ها ی مشهور یا چشم پرکنها ) برابر دانست . این نکته را هم باید به یاد داشتکه نظام نه یک مفهوم متافیزیکی است ونه آنچنان که در گفتار آقای موسوی به چشم می خورد یک" اعتبار دلبخواهانه "(که بتوان با آن جهت گیری صریح ضد قانونی و آشوبگرانه را موجه ساخت )." نظام" به معنای "دوژور"، در سند پایه نظام متجلی است که خوشبختانه راه رابررویکردهای سکولار و شبهه سکولارکاملا"بسته است . آقای موسوی و امثال ایشان در شرایطی از احیا ساختارها سخن می گویند که هم به صراحت و با تهد ید زائی عاجل برای جامعه ، در تقابل با ساختار دوژور یا حقوقی قرار گرفته اند که در قانون اساسی متجلی است و هم در تقابل با ساختار موجهی که معمار انقلاب امام خمینی برای انقلاب در نظر گرفته بود . بدین ترتیب آیا غریب است اگر بگوئیم "ساختار " و "نظام" درگفتار ایشان اسم مستعار علائق گروه هائی است که سالیان سال قدرت سیاسی را در دست داشتند و اکنون نیزکمابیش اینچنین است؟علاوه بر این به شکل گیری نظام(یا به تحقق بخشیدن آرمانهای بنیانگذار آن و اصول سند پایه اش یعنی قانون اساسی و ولایت فقیه که به صراحت از جانب حضرت امام به عنوان بهترین اصل قانون اساسی خوانده شده است ) باید به صورت پویا و تاریخی و در حال "شدن" ، نگریست .یکی از مدلولهای پر رنگ آرمان" حفظ نظام "پاسداری از این جهت گیر ی تاریخی و مبارزه با عوامل تهدیده کننده آن است.از اینرو پیگیری دو خط "حفظ نظام" و"تزکیه نظام" نهایتا"بر هم انطباق مییابند .گرچه برخی موجبات تحلیلی و واقعی، تمایز این دو را از هم الزامی می کند؛به ویژه آنجا که اصل موجودیت نظام به نحو عاجل در معرض خطر قرار می گیرد . نزدیک به هفت سال پیش در زمان حاکمیت اصلاح طلبان ،وقتی سایت احیا پا گرفت یکی از شعارهائی که به عنوان شعار ثابت خود برگزیدیم ناظر به طرح "خط تزکیه" بود شعار مزبور چنین بود:" خط تزکيه دروني نظام از صدر تا به ذيل پادزهر گفتمان اصلاحات و پيامدهاي ضد ديني و ضد ميهني آن است..خط تزکيه نظام با بهره گيري از امکانات معرفتي بومي، بديل گفتمان اصلاحات از يک سو، و حفظ وضع موجود از سوي ديگر است.". جنبشی که یکی دو سال پس از دوم خرداد 76 با فضا سازی رسانه ها به" اصلاحات" مشهور شد "راه حلی غلط "برای "یک مسئله جدی و به جا "بود . گفتمان اصلاحات نه تنها نتوانست معضلات جامعه ایرانی را در وضعیت "پیشا دوم خرداد" چاره کند بلکه خود ،مسائلی را بر مسائل سابق افزود و مشکلات فرهنگی و سیاسی جامعه ما را پیچیده تر کرد. مجموعه حرکتهائی که در سال 88 از جانب دو کاندیدای طیف اصلاح طلب و مشخصا" شخص آقای موسوی صورت پذیرفت، ا صلاح طلبی را نه تنها ارتقا نداد که به مراتب تنزل بخشید . از نخستین روزهای بلافاصله پس از آشوب، جریان آشوبگر (یا علت فاعلی آشوب) را مشکل اصلی و جریان دیگر را مشکل فرعی معرفی کردیم.این که چرا یک جریان ( نه تک تک افراد آن که ممکن است به عنوان یک فرد، بسیار هم محترم باشند)، مشکل اصلی یک جامعه قلمداد می شود، گاه به خاطر آن است که نظم را که پیگیری خط تکامل متوقف برآ ن است مختل می کندو گاه به خاطر آنکه ،هم "مخل نظم" است و هم "مخل تکامل ( و بلکه ضد آن)"علاوه بر آنکه مخل بودنش هم "عاجل" است و از دیگر سو ، برای رفتارهای بی انضباط دیگران نیز ، همو است که (بازهم عجالتا")محمل درست می کند. رفتارهای جنبشی که با عنوان سبز مشهور شد (و به هیچ رو جنبشی با خاستگاه مردمی نبوده و نیست )،هم در جهت عکس حفظ نظام عمل می کرد یعنی مرزهای رقابت سیاسی درون نظام را مخدوش می ساخت و برای دشمنان خارجی و داخلی اسلام و ایران فرصت فراهم می کرد و هم اینکه به جهت متروک قرار دادن و بعضا"تنافر با گفتار امام خمینی و آرمانهای بنیادین انقلاب و فقدان صلاحیتهای لازم برای رهبری یک جریان تکامل گرا در شاخصین و کا درهای آن و بلکه برخی ویژگیهای منفی از این حیث(و فقط از این حیث)،سمت و سوئی ضد تکاملی و ضد اصلاحی داشته ودارد تا بدانجا که حتی اگر به فرض ،تمامی مدعیات ایشان را در باره طیف مقابلشان بپذیریم ، در بطلان خط مشی خود ایشان تردیدی نمی توانیم داشت.وانگهی آنها که خود ،به نحو اصولی نیاز مند اصلاح شدنند چگونه می توانند از صلاحیت اصلاح کردن برخوردار باشند؟ . چگونه جماعتی می توانند کار اصلاح را به سامان رسانندکه نه سابقه آنها (ولو آنکه واجد نکته مثبتی هم باشد)ایشان را شایسته اصلاحگری می سازدو نه اینکه لاحقه آنها علی رغم شایستگیهای دیگر، سازگار با این مقام است .اینان خود بخشی( و فقط بخشی ) از مسئله و معضله بوانقلاب بوده و هستند.بلی!اصلاح و تکثر برای نظام جمهوری اسلامی نه تنها جایز که از نان شب هم واجب تر است اما نه با حاملیت و حضور آنان که در بیش از یک دهه اخیر داعیه دار اصلاحات بوده انداما (خواسته یا ناخواسته) ضد اصلاح عمل کرده اند! مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.حداقل در همین یک ساله اخیر ملاحظه کردیم که ایشان که هرچه دارند از رانت حضور در نظام یا ارتباط ب آن دارند دیدیم که چه قدر نسبت به نظام متعهدندو تا چه میزان از صلاحیتهای ینشی و روشی لازم برای پاکسازی وضع موجود برخوردار می باشند . تکثر برای نظام جمهوری اسلامی ضروری است؛ اما برای گفتمان و خط مشی واقعا" موجود اصلاح طلبان به حکم آنچه تا کنون کرده اند نمی توان جایگاهی در این سامان متکثر قائل شد. البته این سخن لزوما" به معنای حذف سیاسی افراد و گروهها ئی نیست که تاکنون با این عنوان در جامعه ما فعالیت می کرده اند . سخن بر سریک گفتمان و خط مشی ناصواب است ( ما در مورد افراد و احوال خصوصی آنها چه در این یادداشت و چه در مواضع دیگر، قضاوتی نداریم)افراد و گروههای یادشده تنها هنگامی می توانند به عنوان یک نیروی درون ساختاری به حساب آیند که گفتار و خط مشی ای متفاوت را اختیار کنند. البته صرفنظر از افراد و گروههای این طیف نیز به طورکلی گروهها و جریانهای دیگر هم باید گفت که "حضور در چهارچوب یک ساختار سیاسی، نیازمند رعایت ضوابطی است".ذکر این نکته را هم نباید فرو گذار کرد که طرح " خط تزکیه" که از ابتدای شکل گیری" احیا" از آن سخن گفته شده ، کاملا" متفاوت وبلکه گاه در تقابل با آنچیزی است که چند ماهی پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد با عنوان "نقد درون گفتمانی"مشهور شد .( گرچه یکی از طراحان این ایده یعنی آقای عماد افروغ ،اخیرا" در مقام پاسخ به برخی انتقادات گفته اند که این ایده را دراواخر سال83 در فصلنامه ای تخصصی مطرح کرده اند . اما به رغم سخن ایشان، رواج سیاسی – اجتماعی ایده مزبور متعلق به چند ماهی پس ازدوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد است .) واقعیت آن است که "نقد درون گفتمانی" اساسا"نقد نیست ، یا دقیقتر بگوئیم، اصلاح و نقدی که درون "گفتمان" سامان یافته باشد را نمی توان اصلاح و نقدی اصیل و ریشه نگر به حساب آورد . (فرق نمی کند ،که این گفتمان چه گفتمانی باشد .مقصود، گفتمان بما هو گفتمان است) نقد اصیل و ریشه نگر، نقدی است که از فطرت الهی آدمی بیآغازد و خود را مقید به هیچ گفتمانی نکند. .بگذریم از آنکه در مورد ایده نقد درون گفتمانی، مشکل، دو چندان بود زیرا که بنا بر قرائن حالیه و مقالیه نقد را به گفتمان یکی از دوطیف سیاسی کشور محدود می کرد یا خواه ناخواه در ذیل و ظل آن سامان می یافت . حال آنکه خود آن گفتمان یعنی گفتمان اصولگرایان (آنهم گفتار و کردار تمامی شاخه های آن از آقای احمدی نژاد و آقای قالیباف و آقای شریعتمداری گرفته تا آقای لاریجانی ، آقای توکلی ،آقای باهنر، آقای رضائی ،آقای عسگر اولادی و --- به رغم احترام و ارزش و صلاحیتهای خاصی که برای همه ایشان قائلیم )از اساس نیازمند نقد بوده و هست و به جهت خلل و فرجهای فراوان ، گفتمان مزبور نمی توانست و نمی تواند هویت بخش نسل جدید طرفدار انقلاب ،توده های طرفدار انقلاب و نخبگان متدین وانقلابی و وطنخواه باشد ؛گرچه ابعاد مثبت آن را منکر نیستیم.(در مورد مواضع برخی از شخصیتهای همراه این طیف همچون آقای حسینیان نیز حکم به همین صورت است.)پیش از این " احیا "، در یادداشت" نسل جدید و مسئله جناحها" که به هنگام انتخابات مجلس هشتم منتشر ساخت آورد که نسل جدید باید راه اصیل تداوم انقلاب و راه امام خمینی را در فرا سوی دو گفتمان اصولگرائی و اصلاح طلبی بجوید. نمی خواهیم بگوئیم اصولگرایان هیچ صلاحیتی را واجد نیستند بلکه مقصود ا ین است که نمی توانند انقلاب را نمایندگی کنند و با امید بستن صرف ،به سطح اندیشه و عمل ایشان (که همچون برخی از طیف مقابل، شخصا" معزز و محترمند )نمی توان خط الهی انقلاب را پیش برد .البته این نکته را هم باید توجه داشت که ما آفات خط مشی دو جناح موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب را با یک اندازه و از یک جنس نمی دانیم.علاوه بر اینکه ،می کوشیم واقع بین هم باشیم .در همان یادداشت هم آمده بود که می توان به صورت موردی، در عین حفظ مرزبندی ، با توجه به معیارهای انقلاب و امام گروهی را بر گروه دیگر ترجیح داد . نیک می دانیم که (با عنایت به کارنامه ای که اصلاح طلبان از خود بر جای گذارده اند، کارگزاران جمهوری اسلامی (و نه طرفداران و پایگاه اجتماعی آن ) در حال حاضر صرف نظر از آنها که اصولا"سیاسی نیستند در شمار همین اصولگرایان اند و در کوتاه مدت هم شاید نتوان به شکلگیری جریان یا جریانهائی جدید از میان نسل نو امید بست. لذا در کوتاه مدت( یا عجالتا") می باید بهترین ترکیب ممکن برای کارگزاری نظام (که بیشترین التزام را به مبانی دینی ،اصول انقلاب و بیشترین توجه را به ملاحظات علمی وعقلانی داشته باشند ) و توام با وضعیتی متکثر(ومنضبط و شفاف ) باشد را ترجیح داد؛ اما به رغم این" ترجیح "، خط دفاع از نظام وانقلاب و تزکیه این دو را باید خارج از جناحبندیهای موجود پی گرفت و به شکل گیری جریانهائی متکاملتر در آینده( با هویتی علی الاصول فکری و اجتماعی و در درجه بعد سیاسی) اندیشید .گو اینکه حتی اگر چنان جریانهائی شکل نگیرند، باز هم نباید "آدم این و آن" شد بدین معنا که اصول را با ملاحظات عملگرایانه سودا نمود. حتی اگر (به فرض)هیچ گاه فرصت شکل دهی به یک جریان سیاسی برای ما فراهم نشود،بازهم نباید استقلال و اصالت در اندیشیدن را از کف دهیم.البته ،حساب بسیاری از نیروهای پائینی اصولگرایان را که علی الاصول نیروی انقلابند اما در خلا سیاسی موجود جذب این جریان شده اند ، باید از نقش آفرینان اصلی جریان اصولگرا جدا کرد. آنها علی الاصول نیروی انقلاب اسلامی اند و نه نیروی یک جناح سیاسی (ولو اینکه در ارتباط با شاخه های مختلف آن قرار گرفته باشند ) . خیل عظیم توده های حزب اللهی و بسیجی را نیز حتی اگر گاه مورد سو استفاده جناحی قرار گیرندعلی الاصول می باید جدای از طیف اصولگرا تحلیل نمود. نسل جدید ،از این توانائی برخوردار است که خود پیگیر پروژه حفظ و تزکیه نظام باشد . { و د ر ضمن آن، مقابله با خط مشی های ضد اسلامی و ضد انقلابی (همچون آنچه در آشوبگری سال 88 شاهد بودیم)را هم در دستور کار خود داشته باشد}. نسل جدید، نباید خود را محدود به گذشته و امروز انقلاب کند .فردای انقلاب اسلامی به دست همین نسل ،ساخته خواهد شد وخوشبختانه نشانه های پر رنگی وجود دارد که نشان می دهد، در نسل جدید ،این استعداد ،وجود دارد. /من الله التوفیق و علیه التکلان
|
ورود اعضاء
افراد آنلاين در سايت
حاضرين در سايت : 3 نفر مهماننظرسنجي
آمار بازدیدکنندگان
![]() | امروز | 73 |
![]() | این هفته | 463 |
![]() | این ماه | 233 |
![]() | آمار کل بازدیدها | 29227 |












