جستجو در مطالب سایت
يادداشتها
| مطهری و حکومت مطلقه |
| نمی توان از رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق" و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم در نظر آورد ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم نظر داشت. |
| رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب |
| در این مقاله كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصههاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود |
| يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان |
| در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که در ادامه الگوی آبا و اجدادی که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید نبود و در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . |
| نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا |
|
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!
|
| اصالت فراموش شده |
|
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي |
در بوته نقد
| مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ |
| مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند). |
| نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي |
| نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است. |
| چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’ |
| روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد ! |
| روايت تاريخ با عينك تجدد |
| بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد. |
| جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق |
| در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بودهايم؛ كه عموما كوشيدهاند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است. |
گزارش انديشه
| صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک |
| آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ |
| نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح |
| اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب ميتوانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين ميكرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟ |
| دين و مليت در انديشه شهيد مطهري |
|
در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم. |
| نسل جديد و مسئله جناحها |
|
امير حسين تركش دوز از اواخر دهة 70 شمسي بدينسو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاحطلب را داريم كه خود شامل طيف گستردهاي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور ميتوان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانهرو شناخته ميشدند. محافلي همچون نهضت آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناساندهاند نيز ميتوانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند. |
| تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري |
|
امير حسين تركش دوز اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيبشناسانه مطهري در آن، شاهد برونرفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم.. |
| ما و ميراث آسيب شناسانه مطهري |
|
|
|
امير حسين تركش دوز: ميراث مطهري چه بود و ما، هواخواهان انقلاب و نظام با ميراث او چه كردهايم؟ ظهور مطهري و نقشي كه او طي سه دهه در حيات سياسي فرهنگي جامعه ما ايفا كرد، مقارن با بحرانهاي بالفعل يا بالقوهاي بود كه هر دو بخش متقدم و متجدد مذهبيون ما را دستخوش خويش ساخته بود . برجستگي خاص مطهري در ميان مصلحان مسلمان در چالشي پیدا است كه وي در زمانه خود با هر دو سويه آفت زده جامعه ما يعني دو طيف متقدم و التقاطی( و متجدد مآب ) داشت. از گرانمایه ترین ره توشه ها كه مطهري براي ما برجاي گذارد روش مواجهه با مسائل نظري و اجتماعی است:
استاد شهید كه خود از متن سنت برخاسته بود، نيك ميديد كه چگونه باورهاي مذهبي در حيات فردي و اجتماعي ما به كالبدي بيجان تبديل گرديدهاند. در نظر استاد :"حقيقت اسلام به صورت اصلي در مغز و روح ما موجود نيست بلكه اين فكر اغلب در مغزهاي ما به صورت مسخ شده موجود است. توحيد ما توحيد مسخ شده است. نبوت ما نبوت مسخ شده است. ولايت ما و امامت ما مسخ شده است".1 مطهري بر آن بود كه دين در جامعه هم رور گار او بيش از آنكه به كار اصلاح و تهذيب آيد، ابزار تخدير و جمود گشته است: «دين زندگي است، حركت است، جنبش است، اما كدام دين؟ آن ديني كه پيغمبران آوردند. در عين حال دين ترياك اجتماع است؟ اما كدام دين؟ آن معجوني كه ما امروز ساختهايم.»2 وی با چنين نگاهي به فرهنگ مرسوم جامعه خويش مبرمترين نياز جامعه ديني را احياي سنت قدسي و در عین حال نقد سنت عرفي ميديد. مطهری می گفت: «ما اكنون بيش از هر چيز نيازمنديم به يك رستاخيز ديني و اسلامي، به يك احياي تفكر ديني، به يك نهضت روشنگري اسلامي.»3 با اين وجود، استاد شهيد، ژرفانديشتر از آن بود كه اين ركود و سكون را صرفاً دسيسه اغيار بپندارند. مطهری در عين عنایت به توطئه بيگانگان، دينداران را به خلل و فرجهاي راه يافته در همين خطابهها و منبرها و نوشتجات خودي توجه ميداد: «فكر ديني ما بايد اصلاح شود. تفكر ما درباره دين غلط است، غلط! به جرات ميگويم از چهار تا مسئله فروع، آن هم در عبادات، چند تايي هم از معاملات، از اينها كه بگذريم، ديگر فكر درستي ما درباره دين نداريم. نه در اين منبرها و در اين خطابهها ميگوييم و نه در اين كتابها و روزنامهها و مقالهها مينويسيم و نه فكر ميكنيم! ما قبل از اينكه بخواهيم درباره ديگران فكر كنيم كه آنها مسلمان شوند، بايد درباره خود فكر كنيم".4 برجستهترين نقش مطهري را در اين مسير، يعني اصلاح تفكر مرسوم دینی، بايد در تصويري ديد كه او از فهم دين بدست ميداد. سخن گفتن از آموزههاي اسلامي در انديشه مطهري، هيچگاه مستقل از "بنيادها و اصول مقدم بر آموزههاي مزبور" صورت نميپذيرفت. رد پای توجه به اصول و ارزشهاي فطری عموم بشري را آشکارا در آثار استاد ميتوان ديد. استاد معتقد بود: «اصل عدالت از مقياسهاي اسلام است، كه بايد ديد چه چيز بر او منطبق ميشود. عدالت در سلسله علل احكام است،نه در سلسله معلولات. نه اين است كه آنچه دين گفت عدل است بلكه آنچه عدل است دين ميگويد... مقدسي اقتضا ميكند كه بگوييم دين مقياس عدالت است اما حقيقت اين طور نيست.»5 مطهري از آنجا كه احكام شارع را داير مدار "مصالح و مفاسد نفسالامریه" ميدانست، بر آن بود كه نميتوان هر حكم و رايي را( از احكام سياست و اقتصاد گرفته تا احكام مربوط به حقوق زن ) ولو به فجايع و ثمرات زيانبار منجر شود به نام دين معرفی کرد و از زير بار پاسخگويي به دليل خواهان سر باز زد. مطهري در مقابل هر دو طايفه متقدم و متجدد مآب همعصر خويش، بر انسجام منطقي تاكيد ميكرد، و در معرفی هر سخنی به نام دین نسبت به بنيادها و پيامدهاي سخن مزبور حساس بود. علاوه بر انسجام منطقی، در نظام فکری مطهری فقه اصغر(یا احکام فرعیه شرعیه) سازگار با فقه اکبر (یا اصول و بنیادهای اعتقادی)قرار می گرفت .این سازگاری را من باب نمونه در تحریم "حیله های ربا" از سوی استاد یا در دیدگاه خاص وی در زمینه پوشش بانوان میتوان دید. باز هم از همین باب بود که مطهری در اندیشه سیاسی خویش نميتوانست بپذيرد كه حاكمیت جامعه مسلمين آنچنان قدرت بيحد و مرزي يابد كه وراي همه موازين عقلي و ديني بنشيند . استاد شهید، باور به توحيد را نه تنها مستلزم اعتقاد به قدرت مطلقه اشخاص نميشمرد بلكه الزاماَ منافي آن ميدانست. استاد می نوشت: «از نظر فلسفه اجتماعي اسلام، نه تنها نتيجه اعتقاد به خدا، پذيرش حكومت مطلقه افراد نيست و حاكم در مقابل مردم مسئوليت دارد، بلكه از نظر اين فلسفه، تنها اعتقاد به خدا است كه حاكم را در مقابل اجتماع مسئول ميسازد و افراد را ذيحق ميكند و استيفاي حقوق را يك وظيفه لازم شرعي معرفي ميكند.»6 مطهري گامهايي استوار در وادي عرفان و معنويت زده بود، اما اين گامها موجب نميشد كه او از سوی دیگر بام فرو افتد و از مدلل ساختن آموزههاي اسلامي روي گرداند. او نيز ميتوانست با چهرهاي موجه از پیمودن طريقه ای اثباتي و عقلاني در معرفی دین كناره گيرد و با تشبث به راز آلودگي آموزههاي مزبور، کنج عافیت را بر گزیند ، اما حاشا که او چنین نبود. استاد با وجود آنكه عميقا به طوري وراي طور مفاهيم باور داشت، در عين حال سختكوشانه آموزههاي ديني را مدلل و معقول ارائه می کرد. مطهري دريافته بود که منشا اصلي انحطاط جوامع اسلامي بيش از آنكه در توطئه اغيار نهفته باشد در نارساييهاي دروني نهفته است. به همين علت استعمار را بيش از آنكه علت محدثه( یا به وجود آورنده)انحطاط مسلمين به شمار آورد، علت مبقيه( يا موجب بقاي) آن ميدانست. مطهری می گفت: «البته اين را نميخواهم بگويم و شما را به غلط بياندازم كه استعمار و استثمار، ما را به اين حالت درآورده است. نه! ما قبلا به اين حالت درآمديم. آنها ما را امروز به اين حالت نگه ميدارند و علت مبقيه(انحطاط) ما هستند. والا ما قبل از آنكه استعمار و استثماري بيايد افكاري از نواحياي تدريجا در ما پيدا شد و ما را به اين حالت درآورد.»7 استاد، البته در اين راه يعني "رويكرد عقلاني – منطقي به اسلام" بيهمراه نبود. بودند كساني كه يا در چارچوب حوزههاي علميه و يا در قلمرو تجددطلبي ديني به او مدد ميرساندند. اما" بيشتر معاصران" را ياراي آن نبود تا رسيدن به قلههاي بينش و دانش مطهري پروبال باز كنند. گذشته از آن " عدل گرایی و خردگرايي مطهري" ، تنها گروه های متقدم جامعه ما را به چالش نميكشيد بلكه به همان اندازه با محافل متجدد والتقاطي كه دستخوش فقر فلسفي و بعضا" انحطاطی شگفت گرديده بودند نیز متعارض بود. متجددين مسلمان نيز همچون معارضين خود بعضا" قلمها و قدمهايي صادق را در ميان خود داشتند، اما همين قلمها و قدمهاي صادق هم يا چالشهاي نظري را يكسره مفروغ عنه قرار می داد و يا در صورت ورود به اين عرصه روايتي از آموزههاي اسلامي ارائه می کرد كه اگر به بسط دامنه نفوذ مكاتب بيگانه مدد نميرساند قادر نبود مرزهاي خودی را در برابر مكاتب فلسفي بيگانه پاس دارد.علني شدن انحراف فكري و اخلاقي سازمان مجاهدين خلق در سال 54 گواه بارز اين مدعا است. در آشفته بازار دهه 50 كه ايدئولوژيسم مبتذل، "سیاستزدگی و سطحي انگاري به اصطلاح روشنفکران" و بيمهري به خردورزي و منطق ، رويكرد مطهري را برنميتابيد، استاد شهيد يك لحظه از پي گرفتن نهج مستقيم خويش بازنماند و به اتهامات سبكسرانهاي همچون "بيگانگي از درد تودهها "و" مشغوليت به مباحث ذهني و متافيزيكي" اعتنائی نکرد. او به خوبي ميدانست که استقلال فرهنگي و مكتبي يك قوم، زيربناي استقلال آن در ديگر زمينهها است و مهمتر اینکه، اين كار را نه با اظهارات تحكم آميز صورت پذيرفتني ميديد و نه با جنجالآفرينی و عوامفريبي و صرف تكفير!علاوه بر این ،او، صورتهاي مدرن سطحينگري و قشربینی را نیز در راستاي تشديد فقر فرهنگي جامعه ما ولامحاله در محاق افكندن استقلال آن ارزيابي ميكرد. "ژرف اندیشی" و "التزام به منطق" ، جاي جاي آثار مطهري را مالامال از خود ساخته بود و با همین دو عنصر، استاد ، پیش روی حوزههاي آفت زده متقدم و متجدد جامعه ما، راه برونرفتی گشود. گرچه به اقتضاي خواست عامه مردم از رو حانیون، از مطهري بيشتر انتظار "خطابه" ميرفت اما او هم به "صنعت برهان" مهر ميورزيد و هم به" صنعت خطابه" توجه مي كرد .(گو اینکه خطابه او نیز رنگ و بوی برهان داشت). افسوس که در روزگار حیات او، مغرضين و نادانان بر اشكالات و خدشههاي او تاملي از سر جد ننمودندد و به رغم ادعاي روشنفكري، تاريك فكري پيشه ساختند و فكر او را با گلوله پاسخ گفتند. و افسوس بیشتر اینکه ،امروز نيز در عين احترام به نام مطهري، مضمون آرا و" رويكرد خاص مطهری در مواجهه با معضلات تئوريك و عملي جامعه اسلامي" در غربتي غریب گرفتار است.كافي است تنها نحوه برخورد مطهري با تهاجم "فرهنگهاي ماده انگار" را با طرز تلقي و راهكارهاي جماعتی ازمدعيان مقابله با "موجهای مخرب فرهنگي" مقايسه كنيم تا هرچه بيشتر به غربت و مهجوري راه و رسم استاد پي ببريم. به جرات ميتوان گفت معظم كتاب «علل گرايش به ماديگري» در جهت تبيين زمينههاي نفوذ فرهنگهاي مادي به جوامع اسلامي سامان يافته است؛ این زمینه ها چیزی جز نارساييهاي موجوددر عرصه های مختلف زندگي متدینین نبود.نارسائیهایی اعم از "ارائه روایتی مغشوش از مفاهیم فلسفی دین"، "نارسايي مفاهيم سياسي – اجتماعي در گفتارهای مذهبی" و بالاخره "اظهارات نا محققانه مدعيان"! (بگذریم از آنکه استاد شهید در همان كتاب و درديگر آثار خود از توطئه بيگانگان و دست نشاندگان ايشان نيز غافل نبودند .) اکنون با مرور بر اهم مولفه ها در "رویکرد آسیب شناسانه استاد از جامعه دینی" می توان به این سوال پاسخ داد که ما ،هواداران انقلاب و نظام(و به طریق اولی نقش آفرینان این دو) با میراث استاد شهید چه نسبتی داشته ایم! پی نوشت: *این یادداشت پیش از این به همین قلم با عنوان" ما و میراث مطهری "در شماره 77 یکی از هفته نامه ها ( مورخ 5 شهریور 1376) منتشر شده بود که اینک با ویرایش مجدد، از نظر خوانندگان "احیا" می گذرد. 1-مطهری ،مرتضی،ده گفتار،ص 144 2-همان ،ص150 3-همان ،148 4- همان،ص 148 5-مطهری مرتضی،بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی،انتشارات حکمت،ص14 6-مطهری ،مرتضی، علل گرایش به مادیگری،ص 203 7-مطهری، مرتضی، ده گفتار،ص150 |
سرمقاله
| حفظ نظام و تزکیه نظام |
|
امیر حسین ترکش دوز در مواجهه با پدیده های اجتماعی از دو مقصود " نظم" و" تکامل "می توان سخن گفت .بسیاری از نظریه های اجتماعی نیز، حول این دو مفهوم سامان یافته اند. اما این یادداشت، دوگانه مزبور را از منظر مسئله ای خاص موررد توجه قرار خواهد داد ؛ مسئله ای بدین مضمون که اگر کسی در جریان تعامل با پدیده های اجتماعی قرار گرفت، کدام یک از دو هدف نظم جامعه یا تکامل اجتماعی را می باید راهنمای عمل خود قرار دهد ؟ تفسیر ما از سرشت آدمی و هدف از خلقت او ، پیگیری خط تکامل اجتماعی را بر نظم اجتماعی تقدم می بخشد . نظم اجتماعی در ارتباط با تکامل است که واجد ارزش می شودواگر اهمیتی دارد فرع اهمیت تکامل و به عنوان لازمه آن است. با این حال این فرع، در حد فرع بودنش مهم است . یعنی فرعیت آن بدین معنا نیست که می توان از آن صرفنظر کرد. در نظر داشتن نظم، در پیگیری خط تکامل ، خود بهره یا تجلی ای از پیگیری خط مزبور است . شاید در وهله نخست ،چنین به نظر رسد که ا گر یک سامان اجتماعی از اساس مورد قبول نباشد ، تعقیب خط تکامل ولو به قیمت آنارشی هم موجه خواهد بود ؛ اما یک جنبش انقلابی با سمت و سوی مسئولانه، به بهانه آنکه تکامل اجتماعی را تعقیب می کند نظم را فراموش نمی کند و مرز خود را از آوانتوریسم و ماجرا جوئی حفظ می کند. امام پیش از پیروزی انقلاب چنین می کرد؛ درست است که وی ساختار سیاسی پیش از انقلاب را به حکم آنکه در تضاد با اصول مذهبی بود نفی می کرد اما حرکت انقلابی او نیز ، خود بر یک نظم کهن ریشه داشت علاوه بر این که همو ضوابط و مرزبندیهای یک حرکت مکتبی را به دقت در خط مشی و سخن خود ،رعایت می کرد و لذا نه جامعه را دستخوش فروپاشی می ساخت و نه محملی فراهم می کرد که دشمنان اسلامو این مرز و بوم ( و وحدت و تمامیت آن) به خط اصلی انقلاب و رهبری آن طمع کنند .بحث از دوگانه نظم اجتماعی و تکامل اجتماعی به عینه بر بحث از دو گانه حفظ نظام و تزکیه آن انطباق نمی یابد؛ اما بی شباهت هم با آن نیست. نظام جمهوری اسلامی با انگیزه و تفکری الهی بنا نهاده شده و خوشبختانه هنوز هم علی الاصول ین جهت گیری را حفظ کرده است؛ اگر به این جهت گیری نظر کنیم وبه خصوص اگرحا ل و روز نظام را، با معارضین درونی و بیرونیش مقایسه کنیم (معارضینی همچون محرکان خط آشوب در سال 88 که خود مسبب یا سهیم در برخی از عیوب نظام بوده و هستند) سخن گفتن از حفظ نظام سهل تر صورت خواهد پذیرفت .علاوه بر این این نظام ماحصل زحمات قرنها مجاهدت است. هیچ عاقلی اگر بدان مجاهدات ،ارج نهد و از اوضاع و احوال جهانی و موازنه قوا در آن آگاه باشد ، در ارتباط با تهدیدها نسبت به ماحصل آن مجاهدات و اندیشه های والا ، یعنی جمهوری اسلامی نمی تواند بی اعتنا باشد. جامعه ایرانی از پی انقلاب بهمن 57 گامهائی فراپیش گذاشت. پاسداری از آرمان حفظ نظام به معنای مقابله با عقب گرد دراین فرایند رو به تکامل تاریخی است .حفظ نظام، مدلول های دیگری نیز دارد:"صیانت ازحقی مقدم بر حقوق افراد در سلسله مراتب حقوق بشر (به معنای غایت انگارانه و اسلامی آن )"و" حفظ نظمی که علی الاصول یا بالنسبه مترقی ارزیابی می شود"از دیگر مدلولهای حفظ نظام است. صد البته که حفظ نظا م ،اولا و بالذات، به معنای صیانت از یک سلسله اصول است و نه منافع این و آن !با اینحال گرچه نمی توان نظام را با مجموعه ای از گروهها و افراد(ونیز به خلاف آنچه مدعیان آزادمنشی القا می کنند خانواده ها ی مشهور یا چشم پرکنها ) برابر دانست . این نکته را هم باید به یاد داشتکه نظام نه یک مفهوم متافیزیکی است ونه آنچنان که در گفتار آقای موسوی به چشم می خورد یک" اعتبار دلبخواهانه "(که بتوان با آن جهت گیری صریح ضد قانونی و آشوبگرانه را موجه ساخت )." نظام" به معنای "دوژور"، در سند پایه نظام متجلی است که خوشبختانه راه رابررویکردهای سکولار و شبهه سکولارکاملا"بسته است . آقای موسوی و امثال ایشان در شرایطی از احیا ساختارها سخن می گویند که هم به صراحت و با تهد ید زائی عاجل برای جامعه ، در تقابل با ساختار دوژور یا حقوقی قرار گرفته اند که در قانون اساسی متجلی است و هم در تقابل با ساختار موجهی که معمار انقلاب امام خمینی برای انقلاب در نظر گرفته بود . بدین ترتیب آیا غریب است اگر بگوئیم "ساختار " و "نظام" درگفتار ایشان اسم مستعار علائق گروه هائی است که سالیان سال قدرت سیاسی را در دست داشتند و اکنون نیزکمابیش اینچنین است؟علاوه بر این به شکل گیری نظام(یا به تحقق بخشیدن آرمانهای بنیانگذار آن و اصول سند پایه اش یعنی قانون اساسی و ولایت فقیه که به صراحت از جانب حضرت امام به عنوان بهترین اصل قانون اساسی خوانده شده است ) باید به صورت پویا و تاریخی و در حال "شدن" ، نگریست .یکی از مدلولهای پر رنگ آرمان" حفظ نظام "پاسداری از این جهت گیر ی تاریخی و مبارزه با عوامل تهدیده کننده آن است.از اینرو پیگیری دو خط "حفظ نظام" و"تزکیه نظام" نهایتا"بر هم انطباق مییابند .گرچه برخی موجبات تحلیلی و واقعی، تمایز این دو را از هم الزامی می کند؛به ویژه آنجا که اصل موجودیت نظام به نحو عاجل در معرض خطر قرار می گیرد . نزدیک به هفت سال پیش در زمان حاکمیت اصلاح طلبان ،وقتی سایت احیا پا گرفت یکی از شعارهائی که به عنوان شعار ثابت خود برگزیدیم ناظر به طرح "خط تزکیه" بود شعار مزبور چنین بود:" خط تزکيه دروني نظام از صدر تا به ذيل پادزهر گفتمان اصلاحات و پيامدهاي ضد ديني و ضد ميهني آن است..خط تزکيه نظام با بهره گيري از امکانات معرفتي بومي، بديل گفتمان اصلاحات از يک سو، و حفظ وضع موجود از سوي ديگر است.". جنبشی که یکی دو سال پس از دوم خرداد 76 با فضا سازی رسانه ها به" اصلاحات" مشهور شد "راه حلی غلط "برای "یک مسئله جدی و به جا "بود . گفتمان اصلاحات نه تنها نتوانست معضلات جامعه ایرانی را در وضعیت "پیشا دوم خرداد" چاره کند بلکه خود ،مسائلی را بر مسائل سابق افزود و مشکلات فرهنگی و سیاسی جامعه ما را پیچیده تر کرد. مجموعه حرکتهائی که در سال 88 از جانب دو کاندیدای طیف اصلاح طلب و مشخصا" شخص آقای موسوی صورت پذیرفت، ا صلاح طلبی را نه تنها ارتقا نداد که به مراتب تنزل بخشید . از نخستین روزهای بلافاصله پس از آشوب، جریان آشوبگر (یا علت فاعلی آشوب) را مشکل اصلی و جریان دیگر را مشکل فرعی معرفی کردیم.این که چرا یک جریان ( نه تک تک افراد آن که ممکن است به عنوان یک فرد، بسیار هم محترم باشند)، مشکل اصلی یک جامعه قلمداد می شود، گاه به خاطر آن است که نظم را که پیگیری خط تکامل متوقف برآ ن است مختل می کندو گاه به خاطر آنکه ،هم "مخل نظم" است و هم "مخل تکامل ( و بلکه ضد آن)"علاوه بر آنکه مخل بودنش هم "عاجل" است و از دیگر سو ، برای رفتارهای بی انضباط دیگران نیز ، همو است که (بازهم عجالتا")محمل درست می کند. رفتارهای جنبشی که با عنوان سبز مشهور شد (و به هیچ رو جنبشی با خاستگاه مردمی نبوده و نیست )،هم در جهت عکس حفظ نظام عمل می کرد یعنی مرزهای رقابت سیاسی درون نظام را مخدوش می ساخت و برای دشمنان خارجی و داخلی اسلام و ایران فرصت فراهم می کرد و هم اینکه به جهت متروک قرار دادن و بعضا"تنافر با گفتار امام خمینی و آرمانهای بنیادین انقلاب و فقدان صلاحیتهای لازم برای رهبری یک جریان تکامل گرا در شاخصین و کا درهای آن و بلکه برخی ویژگیهای منفی از این حیث(و فقط از این حیث)،سمت و سوئی ضد تکاملی و ضد اصلاحی داشته ودارد تا بدانجا که حتی اگر به فرض ،تمامی مدعیات ایشان را در باره طیف مقابلشان بپذیریم ، در بطلان خط مشی خود ایشان تردیدی نمی توانیم داشت.وانگهی آنها که خود ،به نحو اصولی نیاز مند اصلاح شدنند چگونه می توانند از صلاحیت اصلاح کردن برخوردار باشند؟ . چگونه جماعتی می توانند کار اصلاح را به سامان رسانندکه نه سابقه آنها (ولو آنکه واجد نکته مثبتی هم باشد)ایشان را شایسته اصلاحگری می سازدو نه اینکه لاحقه آنها علی رغم شایستگیهای دیگر، سازگار با این مقام است .اینان خود بخشی( و فقط بخشی ) از مسئله و معضله بوانقلاب بوده و هستند.بلی!اصلاح و تکثر برای نظام جمهوری اسلامی نه تنها جایز که از نان شب هم واجب تر است اما نه با حاملیت و حضور آنان که در بیش از یک دهه اخیر داعیه دار اصلاحات بوده انداما (خواسته یا ناخواسته) ضد اصلاح عمل کرده اند! مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.حداقل در همین یک ساله اخیر ملاحظه کردیم که ایشان که هرچه دارند از رانت حضور در نظام یا ارتباط ب آن دارند دیدیم که چه قدر نسبت به نظام متعهدندو تا چه میزان از صلاحیتهای ینشی و روشی لازم برای پاکسازی وضع موجود برخوردار می باشند . تکثر برای نظام جمهوری اسلامی ضروری است؛ اما برای گفتمان و خط مشی واقعا" موجود اصلاح طلبان به حکم آنچه تا کنون کرده اند نمی توان جایگاهی در این سامان متکثر قائل شد. البته این سخن لزوما" به معنای حذف سیاسی افراد و گروهها ئی نیست که تاکنون با این عنوان در جامعه ما فعالیت می کرده اند . سخن بر سریک گفتمان و خط مشی ناصواب است ( ما در مورد افراد و احوال خصوصی آنها چه در این یادداشت و چه در مواضع دیگر، قضاوتی نداریم)افراد و گروههای یادشده تنها هنگامی می توانند به عنوان یک نیروی درون ساختاری به حساب آیند که گفتار و خط مشی ای متفاوت را اختیار کنند. البته صرفنظر از افراد و گروههای این طیف نیز به طورکلی گروهها و جریانهای دیگر هم باید گفت که "حضور در چهارچوب یک ساختار سیاسی، نیازمند رعایت ضوابطی است".ذکر این نکته را هم نباید فرو گذار کرد که طرح " خط تزکیه" که از ابتدای شکل گیری" احیا" از آن سخن گفته شده ، کاملا" متفاوت وبلکه گاه در تقابل با آنچیزی است که چند ماهی پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد با عنوان "نقد درون گفتمانی"مشهور شد .( گرچه یکی از طراحان این ایده یعنی آقای عماد افروغ ،اخیرا" در مقام پاسخ به برخی انتقادات گفته اند که این ایده را دراواخر سال83 در فصلنامه ای تخصصی مطرح کرده اند . اما به رغم سخن ایشان، رواج سیاسی – اجتماعی ایده مزبور متعلق به چند ماهی پس ازدوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد است .) واقعیت آن است که "نقد درون گفتمانی" اساسا"نقد نیست ، یا دقیقتر بگوئیم، اصلاح و نقدی که درون "گفتمان" سامان یافته باشد را نمی توان اصلاح و نقدی اصیل و ریشه نگر به حساب آورد . (فرق نمی کند ،که این گفتمان چه گفتمانی باشد .مقصود، گفتمان بما هو گفتمان است) نقد اصیل و ریشه نگر، نقدی است که از فطرت الهی آدمی بیآغازد و خود را مقید به هیچ گفتمانی نکند. .بگذریم از آنکه در مورد ایده نقد درون گفتمانی، مشکل، دو چندان بود زیرا که بنا بر قرائن حالیه و مقالیه نقد را به گفتمان یکی از دوطیف سیاسی کشور محدود می کرد یا خواه ناخواه در ذیل و ظل آن سامان می یافت . حال آنکه خود آن گفتمان یعنی گفتمان اصولگرایان (آنهم گفتار و کردار تمامی شاخه های آن از آقای احمدی نژاد و آقای قالیباف و آقای شریعتمداری گرفته تا آقای لاریجانی ، آقای توکلی ،آقای باهنر، آقای رضائی ،آقای عسگر اولادی و --- به رغم احترام و ارزش و صلاحیتهای خاصی که برای همه ایشان قائلیم )از اساس نیازمند نقد بوده و هست و به جهت خلل و فرجهای فراوان ، گفتمان مزبور نمی توانست و نمی تواند هویت بخش نسل جدید طرفدار انقلاب ،توده های طرفدار انقلاب و نخبگان متدین وانقلابی و وطنخواه باشد ؛گرچه ابعاد مثبت آن را منکر نیستیم.(در مورد مواضع برخی از شخصیتهای همراه این طیف همچون آقای حسینیان نیز حکم به همین صورت است.)پیش از این " احیا "، در یادداشت" نسل جدید و مسئله جناحها" که به هنگام انتخابات مجلس هشتم منتشر ساخت آورد که نسل جدید باید راه اصیل تداوم انقلاب و راه امام خمینی را در فرا سوی دو گفتمان اصولگرائی و اصلاح طلبی بجوید. نمی خواهیم بگوئیم اصولگرایان هیچ صلاحیتی را واجد نیستند بلکه مقصود ا ین است که نمی توانند انقلاب را نمایندگی کنند و با امید بستن صرف ،به سطح اندیشه و عمل ایشان (که همچون برخی از طیف مقابل، شخصا" معزز و محترمند )نمی توان خط الهی انقلاب را پیش برد .البته این نکته را هم باید توجه داشت که ما آفات خط مشی دو جناح موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب را با یک اندازه و از یک جنس نمی دانیم.علاوه بر اینکه ،می کوشیم واقع بین هم باشیم .در همان یادداشت هم آمده بود که می توان به صورت موردی، در عین حفظ مرزبندی ، با توجه به معیارهای انقلاب و امام گروهی را بر گروه دیگر ترجیح داد . نیک می دانیم که (با عنایت به کارنامه ای که اصلاح طلبان از خود بر جای گذارده اند، کارگزاران جمهوری اسلامی (و نه طرفداران و پایگاه اجتماعی آن ) در حال حاضر صرف نظر از آنها که اصولا"سیاسی نیستند در شمار همین اصولگرایان اند و در کوتاه مدت هم شاید نتوان به شکلگیری جریان یا جریانهائی جدید از میان نسل نو امید بست. لذا در کوتاه مدت( یا عجالتا") می باید بهترین ترکیب ممکن برای کارگزاری نظام (که بیشترین التزام را به مبانی دینی ،اصول انقلاب و بیشترین توجه را به ملاحظات علمی وعقلانی داشته باشند ) و توام با وضعیتی متکثر(ومنضبط و شفاف ) باشد را ترجیح داد؛ اما به رغم این" ترجیح "، خط دفاع از نظام وانقلاب و تزکیه این دو را باید خارج از جناحبندیهای موجود پی گرفت و به شکل گیری جریانهائی متکاملتر در آینده( با هویتی علی الاصول فکری و اجتماعی و در درجه بعد سیاسی) اندیشید .گو اینکه حتی اگر چنان جریانهائی شکل نگیرند، باز هم نباید "آدم این و آن" شد بدین معنا که اصول را با ملاحظات عملگرایانه سودا نمود. حتی اگر (به فرض)هیچ گاه فرصت شکل دهی به یک جریان سیاسی برای ما فراهم نشود،بازهم نباید استقلال و اصالت در اندیشیدن را از کف دهیم.البته ،حساب بسیاری از نیروهای پائینی اصولگرایان را که علی الاصول نیروی انقلابند اما در خلا سیاسی موجود جذب این جریان شده اند ، باید از نقش آفرینان اصلی جریان اصولگرا جدا کرد. آنها علی الاصول نیروی انقلاب اسلامی اند و نه نیروی یک جناح سیاسی (ولو اینکه در ارتباط با شاخه های مختلف آن قرار گرفته باشند ) . خیل عظیم توده های حزب اللهی و بسیجی را نیز حتی اگر گاه مورد سو استفاده جناحی قرار گیرندعلی الاصول می باید جدای از طیف اصولگرا تحلیل نمود. نسل جدید ،از این توانائی برخوردار است که خود پیگیر پروژه حفظ و تزکیه نظام باشد . { و د ر ضمن آن، مقابله با خط مشی های ضد اسلامی و ضد انقلابی (همچون آنچه در آشوبگری سال 88 شاهد بودیم)را هم در دستور کار خود داشته باشد}. نسل جدید، نباید خود را محدود به گذشته و امروز انقلاب کند .فردای انقلاب اسلامی به دست همین نسل ،ساخته خواهد شد وخوشبختانه نشانه های پر رنگی وجود دارد که نشان می دهد، در نسل جدید ،این استعداد ،وجود دارد. /من الله التوفیق و علیه التکلان
|
ورود اعضاء
افراد آنلاين در سايت
حاضرين در سايت : 2 نفر مهماننظرسنجي
آمار بازدیدکنندگان
![]() | امروز | 72 |
![]() | این هفته | 462 |
![]() | این ماه | 232 |
![]() | آمار کل بازدیدها | 29226 |












