OOPS. Your Flash player is missing or outdated.Click here to update your player so you can see this content.

جستجو در مطالب سایت

يادداشتها

مطهری و حکومت مطلقه
نمی توان از  رای استاد شهید در باره حکومت مطلقه سخن گفت الا اینکه مبارزه ایشان با" التقاط" و "ماتریالیسم منافق"  و پافشاری آن بزرگ بر" استقلال مکتبی" و دیگر اجزای اندیشه ایشان را هم  در نظر آورد  ؛ کما اینکه به آن اجزاء هم  نمی توان نظر کرد الا اینکه به این جزء هم  نظر داشت.
 
رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب
 در این مقاله  كوشش شده است تا با برداشت اجتهادي و فعال از آراء استاد شهيد مطهري، به طرح مشخصه‌هاي يك جريان يا رويكرد فكري – فرهنگي پرداخته شود
 
يادكردي از دو خواهر مجاهد و نقش فراموش شده زن مسلمان
در نهضت امام و در گفتار شخص ایشان و شاگردانشان،الگویی از زن مسلمان عرضه شد که  در ادامه الگوی آبا و اجدادی  که کمال زن را در خانه داری (و نه مادر بودن) می دید  نبود و  در راستای الگوهای متجددانه و مبتذل ستم شاهی  و حقوق بشری (به روایت نوبلیستهای وطنی)و یا حتی الگوهای شبه متجددانه برخی از روشنفکران مسلمان نیز قرارنداشت . 
 
نامه اي براي هميشه- نامه اي از شهيد جهان آرا
اين پيام بلند جهان آرا به همه ما است که غالب بودن حريف، فضاي سنگين مخالف و ناگزيري ها و جبرها را بهانه اي براي عمل نکردن مي سازيم. جهان آرا مي نويسد: اين انسان است که خالق امکانات است و نه امکانات خالق انسان!

 

 
اصالت فراموش شده
يادكردي از مجاهد شهيد حاج مهدي فرودي
 

در بوته نقد

مداراي رزمنده - به ياد شهيد بروجردئ
مداراي بروجردي " مداراي رزمنده" بود. مدارايي با مضمون تربيتي، مدارايي جهت دار و براي نيل به غايت انسان! او از آن رو مدارا نمي کرد که به حق و باطلي باور نداشت يا حق را منتشَر مي انگاشت يا ملتزمين به هر سبک زندگي را از منظر نسبي انگارانه محق مي ديد (آنچنانکه ليبرال مشربان در ساحت سخن ــ وتنها در ساحت سخن ــ بدان قائلند).
 
نقدي از يك نگاشته در اقتصاد ماركسيستي
نويسندة «رويكرد و روش در اقتصاد»، كوشيده است تا پس از سال ها ركود در ادبيات ماركسيستي در حوزة اقتصاد، در نگاشته خود، از "روايت ماركسيستي از علم اقتصاد" طرحي جدید به دست دهد. اما آن چنان كه در این مقاله آمده است در  صورت انجام بخشیدن بدین هدف ،شكست خورده است.
 
چهارم بهمن 54:شهيدان ابتلا’
روزگار ما از وجوه بسياري به روزگار شهيدان بهمن 54و امثال ايشان پهلو مي زند. در سالهايي همچون آن سالها با انبوهي از هجمات فكري /حيله ها / تزوير هاو سستيها در جهت هدم اسلام مواجهيم. سالها، سالهاي ابتلائات سخت است ! اما داروي ذكر، ذكر خدا و اوليائش، اين ايام سخت را نيز بر مؤمنان كيس و فطن (زيرك و هوشمند) به صبحي قريب رهنمون خواهد شد !
 
روايت تاريخ با عينك تجدد
بررسي «سبك تاريخ نگاري انديشه معاصر» از سوي متجددين در ميهنمان و دقايق و ظرايف آن، علاوه بر آنكه في حد ذاته شايسته تأمل است، خصوصيات تجدد ايراني و گستره تفسيرپذيري آن را نيز آشكار مي كند. خصوصياتي كه به نوبه خود گمانه زني درباره آينده اين انديشه را نيز جهت خواهد داد.
 
جزميت در مفاهيم -آشفتگي در مصاديق
در سالهاي اخير شاهد انتشار آثاري از ايرانيان مقيم خارج از كشور در مورد «تاريخ تفكر معاصر ايران» بوده‌ايم؛ كه عموما كوشيده‌اند، ذيل اين عنوان يا عناوين مشابه آن، به بررسي كارنامة تجدد در ايران، بپردازند. با اين وصف، كشف «منطق خاص تفكر در ايران معاصر» كمتر مورد توجه اين دسته از محققين قرار گرفته است.
 

گزارش انديشه

صفاتی دزفولی و آغازین لحظات یک سلوک
آنچه صفاتی دزفولی و افرادی چون او را در تاریخ گذشته ما برجسته می کند، موقعیت خاصی است که در آن قرار داشتند و واکنش خاصی است که آنها در موقعیت مزبور از خود بروز دادند. با بررسی آن موقعیت و واکنش از حد یک مورد خاص تاریخی فراتر می رویم تا ببینیم آیا جهت گیری امثال صفاتی از این ظرفیت برخوردار است که راهی پیش روی فعالین انقلاب بگشاید ؟ 
 
نقد اظهارات عضو مجمع روحانیون در باره آیه الله مصباح
اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب مي‌توانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين مي‌كرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟
 
دين و مليت در انديشه شهيد مطهري

در نيمه دوم سال 78 جزوه اي به قلم آقاي رضا عليجاني سردبير وقت ماهنامه "ايران فردا" منتشر شد که ضمن آن به نقد ايده "مليت" در انديشه استاد شهيد مطهري مي پرداخت. با فاصله اندکي، بيشتر مطالب جزوه مزبور به صورت مقاله اي در ماهنامه ايران فردا منتشر گرديد. اينجانب نيز از آنجا که مقاله مزبور را تحريفي آشکار نسبت به انديشه استاد مي ديدم، مطلب حاضر را در پاسخ به آن و در تبيين ديدگاه مرحوم شهيد مطهري درباره رابطه دين و مليت در نشریه عصر ما به رشته تحرير در آوردم.

 
نسل جديد و مسئله جناحها
امير حسين تركش دوز
    از اواخر دهة 70 شمسي بدين‌سو، فضاي سياسي در ميهن ما در جهت تثبيت يك الگوي دوقطبي ميل كرده است. در يك سو قطب موسوم به اصلاح‌‌طلب را داريم كه خود شامل طيف گسترده‌اي از نيروهاي سياسي است. طيفي كه يك سَرِ آنرا در نيروهاي مخالف نظام در خارج از كشور مي‌توان يافت و سَرِ ديگرِ آنرا در برخي نيروها كه در دهة 60 شمسي با عنوان خط امام يا چپ و بعضاً خط 3 و ميانه‌رو شناخته مي‌شدند. محافلي همچون نهضت‌ آزادي، بقاياي مجاهدين خلق يا كلاً نيروهايي كه خود را با عنوانِ ملي – مذهبي شناسانده‌اند نيز مي‌توانند به عنوان جرياناتي (ولو تبعي) از همين طيف به حساب آيند.
 
تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهري
 امير حسين تركش دوز
اگرچه رويكرد مطهري ، رويكردي است كه براي مدتي مديد از سوي فضاي غالب بر فعاليتهاي سياسي اجتماعي نیروهای مذهبی مورد توجه مؤثر قرار نگرفت ،اما باشد تا با بازنگري در سير روشنفكري اسلامي در ميهنمان و نقش آسيب‌شناسانه مطهري در آن، شاهد برون‌رفتن از« دام كنوني رخوت» باشيم. 
 
You are here: صفحه اصلي
پناه به حصن كلام علی (ع) چاپ ايميل
گاه از اوقات آنچه در پيرامون آدمی مي‌گذرد ،معاني آنچه از پيشوايان دين به يادگار مانده است را براي وی ملموستر و مفهومتر مي‌سازد. از آن جمله است، آنچه" نوف بكالي" از آخرين روزهاي حيات اميرالمومنين علي (ع) روايت كرده است. خطبه‌اي كه در ضمن آن امام عليه السلام سخت در فراق ياران خود مي‌گریند؛ یاران ثابت قدمي كه «قرآن را خواندند و در حفظ آن كوشيدند .آنان که واجب را بر پا كردند، سنت را احيا نمودند و بدعت را ميراندند».  ما هم اين خطبه را می خوانيم. اميد كه دلمان هواي «يار» و «ديار» كند:

" (روي عن نوف البكالي قال خطبنا بهذه الخطبه بالكوفه اميرالمومين عليه السلام و هو قائم علي حجاره نصبها له جعده بن هبيره المخزومي، و عليه مدرعه من صوف و حمائل سيفه ليف، و في رجليه نعلان من ليف، و كان جبينه ثفنه بعير. فقال عليه السلام):

الحمد الله الذي اليه مصائر الخلق، و عواقب الامر. نحمده علي عظيم احسانه و نير برهانه، و نوامي فضله و امتنانه، حمداً يكون لحقه قضاء و لشكره اداء، الي ثوابه مقربا و لحسن مزيده موجبا. و نستعين به استعانه راج لفضله، مومل لنفعه، واثق بدفعه، معترف له بالطول، مذعن له بالعمل و القول. و نومن به ايمان من رجاه موقنا، و اناب اليه مومنا، و خنع له مذعنا، و اخلص له موحدا، و عظمه ممجدا، و لاذ به راغبا مجتهدا....اوصيكم عبادالله بتقوي الله الذي البسكم الرياش و اسبغ عليكم المعاش. ولو ان احدا يجد الي البقاء سلما، او لدفع الموت سبيلا، لكان ذلك سليمان بن داوود عليه السلام الذي سخرله ملك الجن و الانس مع النبوه و عظيم الزلفه. فلما استوفي طعمته، واستكمل مدته، رمته قسي الفناء بنبال الموت. و اصبحت الديار منه خاليه، و المساكن معطله، و ورثها قوم اخرون، و ان لكم في القرون السالفه لعبره. اين العمالقه و ابنائ العمالقه؟ اين الفراعنه و ابناء الفراعنه؟ اين اصحاب مدائن الرس الذين قتلوا النبيين و اطفاوا سنن المرسلين. و احيوا سنن الجبارين؟ و اين الذين ساروا بالجيوش و هزموا الالوف. و عسكروا العساكر و مدنوا المدائن؟‌ (منها):

قد لبس للحكمه جنتها. و اخذها بجميع ادبها من الاقبال عليها و المعرفه بها و التفرغ لها. و هي عند نفسه ضالته التي يطلبها، و حاجته التي يسال عنها. فهو مغترب اذا اغترب الاسلام، و ضرب بعسيب ذنبه، و الصق الارض بجرانه. بقيه من بقايا حجته، خليفه من خلائف انبيائه. (ثم قال عليه السلام):

ايها الناس اني قد بثثت لكم المواعط التي وعظ الانبياء بها اممهم. و ادّيتُ اليكم ما ادت الاوصياه الي من بعدهم. ادبتكم بسوطي فلم تستقيموا. وحدوتكم بالزواجر فلم تستوسقوا. لله انتم! اتتوقعون اماما غيري يطاب كم الطريق، و يرشدكم السبيل؟

الا! انه قد ادبر من الدنيا ما كان مقبلاً، و اقبل منها ما كان مدبرا، و ازمع الترحال عباد الله الاخيار، باعوا قليلا من الدنيا لا يبقي بكثير من الاخره لا يفني. ما ضر اخواننا الذين سفكت دماوهم و هم بصفين ان لا يكونوا اليوم احياء؟ يسيغون الغصص و يشربون الرنق. قد و الله لقوا الله فوفاهم اجورهم، و احلهم دارالامن بعد خوفهم. اين اخواني الذين ركبوا الطريق و مضوا علي الحق؟ اين عمار؟ و اين ابن التيهان؟ و اين ذوالشهادتين؟ و اين نظراوهم من اخوانهم الذين تعاقدو علي المنيه، وابرد بروسهم الي الفجره. (قال ثم ضرب بيده علي لحيته الشريفه الكريمه فاطال البكاء ، ثم قال عليه السلام): اوه علي اخواني الذين تلو القرآن فاحكموه و تدبروا الفرض فاقاموه، احيوا السنه و اما تو البدعه. دعوا للجهاد فاجابوا و وثقوا بالقائد فاتبعوه (ثم نادي باعلي صوته)؛ الجهاد الجهاد عبادالله الا و اني معسكر في يومي هذا فمن اراد الرواح الي الله فليخرج. (قال نوف: و عقد للحسين عليه السلام في عشره آلاف و لقيس بن سعد رحمه الله في عشره آلاف و لا بي ايوب الانصاري في عشره آلاف و لغيرهم علي اعداد اخي و هو يريد الرجعه الي صفين. فما دارت الجمعه حتي ضربه الملعون ابن ملجم لعنه الله. فتراجعت العساكر فكنا كاغنام فقد راعيها تختطفها الذئاب من كل مكان)".

                                                              ***

"از نوف بكالي روايت شده است كه اميرالمومنين (ع) اين خطبه را در كوفه بر ما خواند. او بر سنگي ايستاده بود، كه جعده پسر هبيره مخزومي آن را بر پا داشته بود. جامه‌اي پشمين بر تن داشت و دوال شمشير از ليف خرما برگردن، و نعلين از ليف درپا. نشان سجده بر پيشاني او، همچون داغ شتر بر سر زانو. فرمود:

ستايش خداي را كه به سوي اوست بازگشتن آفريدگان، و پايان كارهاي جهان. او را سپاس مي‌گوييم بر احسان وي كه فراوان است، و برهان او كه درخشان است، و بخشش او كه افزون است، و نعمت او كه از اندازه برون است. ستايشي كه حق او را گزارد، و سپاس او را به جاي آرد؛ و به پاداش او نزديك كننده باشد، و فزوني نعمت او را سبب شونده؛ و از او ياري مي‌خواهيم، ياري خاستن آن كس كه فضل او را اميدوار است، و بخشش او را در انتظار؛ و دفع زيان را بدو اعتماد دارنده، و فزوني نعمت او را اقرار آورنده: به گفتار و كردار برابر او فروتن و خوار؛ و بدو مي‌گرويم، گرويدن آن كس كه با يقين بدو اميد دارد و با ايمان روي به او آرد، و برابر او خوار باشد، و بي ريايش به يكتايي بپرستد، و به بزرگي بستايد و با كوشش و رغبت به پناه او آيد. همتاييش نيست. تا در كنار او نشيند- و با تمرين و وسيلت نمي‌آفريند. حواس بدو نتواند رسيد و او را با مردمان نتوان سنجيد. خدايي كه با موسي (ع) سخن راند، و آيتهاي بزرگ خود را بدو نماند، بي دست افزار و اندام، بي جنباندن لب و گشودن و بستن كام.

تو كه خود را به رنج افكنده‌اي در وصف پروردگار، اگر راست مي‌گويي وصف كن جبرئيل و ميكائيل و فرشتگان مقرب، را كه در بارگاه قدس به خود لرزانند، خردهاشان سرگشته است و شناختن آفريدگان را چنان كه بايد نتوانند؛ چه آن را به صفتها توان شناخت كه پيكري دارد، و افزارها به كار آرد، و چون زمانش به سر آمد، مرگ او را از پا در آرد. پس جز او خدايي نيست كه هر تاريكي را به نور خود روشن كرد، و هر چه را جز به نور او روشن بود، به تاريكي در آورد..... بندگان خدا! شما را سفارش مي‌كنم به ترس از پروردگاري كه بر تن شما جامه‌ها پوشاند، و اسباب زندگي‌تان را آماده گرداند. پس اگر كسي راهي به زندگاني جاودان مي‌يافت، و يا توانست پنجه مرگ را بر تافت، او سليمان پسر داود مي‌بود، كه پادشاهي پري و آدمي وي را مسخر گرديد، يا پيامبري و منزل بزرگ كه بدو رسيد. چون آنچه روزي او بود خورد، و مدتي را كه بايد بماند به پايان برد، كمانهاي مرگ تيرهاي نيستي بر او باراند، و خانه‌ها از او تهي ماند. مسكنها خالي گرديدند، و مردمي ديگرشان به ارث بردند – و در آن آرميدند،- و همانا در روزگاران گذشته براي شما پند است، كجايند عملاقيان و فرزندان عملاقيان؟ كجايند فرعونيان و فرزندان فرعونيان؟ كجايند مردمي كه در شهرهاي رس بودند؟ پيامبران را كشتند، و سنت فرستادگان خدا را ميرانند. و سيرت جباران را زنده كردند. كجايند آنان كه با سپاهيان به راه افتادند و هزاران تن را شكست دادند. سپاهها به راه انداختند، و شهرها ساختند.»باز هم  از اين خطبه(و ظاهرا"اشاره ای اشت به حضرت حجت ):

"جامه حكمت آموزي در پوشيد، روي بدان آورد و در فراگرفتن آن چنانكه بايسته است، كوشيد. حكمت را شناخت، و جز آن به چيزي نپرداخت، و گمشده‌اش بود كه در پي آن مي‌گرديد و نياز او كه از آن مي‌پرسيد، او غريب است هنگامي كه اسلام غريب ماند، چون شتري خسته كه دم بر زمين نهد، و خفتد و برخاستن نتواند. او مانده‌اي از حجتهاي خداست، و خليفه‌اي از خليفه‌هاي انبياست." سپس فرمود:

"اي مردم!  من اندرزهايي را كه پيامبران به امتهايشان دادند، بر شما راندم، و آنچه را اوصيا، به پس از خود رساندند، رساندم. شما را با تازيانه موعظت – ادب كردم، نپذيرفتيد. و با سخناني كه از نافرماني‌تان باز دارد، خواندم، فراهم نگشتيد. شما را به خدا ! آيا امامي جز مرا چشم مي‌داريد؟ تا با شما راه دين را بپيمايد، و طريق راست را به شما بنمايد.

هان بدانيد! كه آنچه از دنيا روي آورده بود، پشت كرد، و آنچه پشت كرده بود، روي آورد. و بندگان گزيده خدا دل بر رخت بستن، دوختند، و اندك اين جهان را، كه نپايد، به بسيار آن جهان، كه به سر نيايد، فروختند. برادران ما كه خونشان در صفين ريخته شد، زيان نكردند كه امروز زنده نيستند و به! كه نديدند اينان كه مانده‌اند، كيستند – تا پياپي ساغر غصه در گلو ريزند و شرنگ تيره چنين زندگي را بدان بياميزند. به خدا سوگند، خدا را ديدار كردند و مزد آنان را به كمال پرداخت، و از پس آنكه ترسان بودند در خانه امانشان ساكن ساخت. كجايند برادران من كه راه حق را سپردند، و با حق رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمار؟ كجاست پسر تيهان و كجاست ذوالشهادتين؟ و كجايند همانندان ايشان از برادرانشان كه با يكديگر به مرگ پيمان بستند و سرهاي آنان را به فاجران هديه كردند؟ (پس دست به ريش مبارك خود گرفت و زماني دراز گريست. سپس فرمود: ) دريغا از برادرانم كه قرآن را خواندند و در حفظ آن كوشيدند. واجب را بر پا كردند، پس از آنكه در آن انديشيدند. سنت را زنده كردند و بدعت را ميراندند به جهاد خوانده شدند و پذيرفتند. به پيشواي خود اعتماد كردند و در پي او رفتند. (سپس به بانك بلند گفت: ) جهاد! جهاد! بندگان خدا! من همين امروز لشكر آماده مي‌كنم. كسي كه مي‌خواهد به سوي خدا رود بيرون شود!» (نوف گفت: براي حسين (ع) ده هزار سپاه، و براي قيس‌بن سعد ده هزار سپاه و براي ابوايوب ده هزار سپاه قرارداد و براي ديگران هم كم و بيش (در حاليكه) آماده بازگشت به صفين بود و جمعه نيامده بود كه ابن ملجم ملعون او را ضربت زد. لشكريان بازگشتند و ما چون گوسفنداني بوديم شبان خود را از دست داده، گرگها از هر سو براي آنان دهان گشاده.)

(نهج البلاغه خطبه 182 ترجمه مرحوم شهيدي صفحات 189 تا 193 از چاپ دهم)