عدل اخلاقي يا دركي نادرست از عدل اجتماعي؟
امير حسين تركش دوز:در چند سال اخير، گرچه تلاشهاي ارزشمندي دربارة تبيين مفهوم "عدالت" به عمل آمده است با اين حال پرونده بحث و تدفيق دربارة اين مفهوم هرگز "بسته شده" نيست و كماكان می توان به ثمرات ميمون تدقیق در اين زمينه ،اميد بست.
چندي پيش گروه تاريخ خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در مصاحبه‌اي با جناب آقاي فرشاد مومني عضو هيئت علمي دانشكدة اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي به ابعاد مختلف شخصيت و حيات مرحوم شهيد بهشتي پرداخت.
در اين گفتگو از موضوعات مختلفي سخن به ميان آمده بود که این "مختصر" مجال پرداختن به تمامي موارد مزبور نيست. در اين ميان يكي از موضوعات مورد اشاره، بيش از ديگر موضوعات جلب توجه مي‌كرد و آن سخني بود كه ايشان دربارة رأي شهيد بهشتي دربارة عدالت بيان كرده بودند. در اظهارات آقای مومنی آمده بود: "پس از شهادت ايشان روي نظريه عدالت ايشان كار كردم و متوجه شدم ايشان به نكته عجيبي توجه كردند كه كمتر نظريه‌پردازي به آن توجه كرده است و از نظر اسلام عدل اخلاقي زيربناي همه انواع ديگر عدل است. اگر كسي بخواهد كلمه عدل را در وجود خود پرورش دهد نقطه عزيمت آن توسل به اخلاق كريمه الهي است. " اينكه آيا گزارش ارائه شده از ديدگاه شهيد بهشتي گزارش صادقي است يانه، موضوع بحث ما نيست. مصاحبه شونده محترم نيز مستندات خود را ذكر نكرده‌اند كه دربارة آن بتوان قضاوتي داشت اما از آنجا كه اين ديدگاه(یعنی زیربنا بودن عدل اخلاقی برای دیگر انواع عدل) ، طي سالهاي اخير از جانب شخص ايشان (و مستقل از استناد به شهيد بهشتي) مطرح شده است، مي‌توان ديدگاه مزبور را مستقلاً موضوع نقد قرار داد.
واژة "عدالت" در چارچوب نظامهاي فكري مختلف، به معاني متفاوتي دلالت دارد. اگر عدالت را آنچنان كه در بافت معنايي اسلام معنا شده ملاك قرار دهيم از جملة‌ ويژگيهاي آن متمايز بودن مدلول آن از مدلول اخلاق است. اين تمايز به خصوص آنجا بيشتر به چشم مي‌خورد كه عدالت در سطحي فراتر از سطح فردي مطرح باشد. استاد شهید مطهري تفاوت اين دو سطح بحث از عدالت (يعني سطح فردي و اجتماعی) را با تمايز نهادن ميان دو مفهوم "عادل" و "عدالتخواه" بيان کرده اند. در نظر استاد ،برخي گمان برده‌اند كه عدالت اميرالمومنين (ع) صرفاً عدالتي اخلاقي است حال آنكه واقعيت غير از اين معنا است. وي مي‌نويسد: «چگونه عدالت علي (ع) قاتلش شد... آيا يك عدالت صرفاً اخلاقي بود نظير آنچه مي‌گوئيم امام جماعت يا قاضي يا شاهد طلاق يا بينه شرعي بايد عادل باشد. اينجور عدالتها كه باعث قتل كسي نمي شود، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام مي‌گردد. آن نوع عدالت مولي كه قاتلش شناخته شد درحقيقت فلسفه اجتماعي او و نوع تفكر مخصوصي بود كه در عدالت اجتماعي اسلامي داشت"(بيست گفتار،چاپ پنجم، ص 4)
استاد آنگاه به تمايز مهمي اشاره مي‌كنند كه ميان دو مفهوم "عادل" و "عدالتخواه" برقرار است (وپیش از این ذکر آن آمد). در نظر ایشان :" او(یعنی امام علی) تنها عادل نبود . عدالتخواه بود. فرق است بین عادل و عدالتخواه.. يكي مشخصاً آدم عادلي است و يكي عدالتخواه است. عدالت ،فكر اجتماعي او است.... قرآن مي‌فرمايد كونوا قوامين بالقسط. "قيام به قسط" يعني اقامه و به پا داشتنِ عدل و اين غير ازعادل بودن از جنبه شخصي است".
وانگهي عدل اخلاقي، خود يكي و تنها يكي از فضايل اخلاقي است و در مقياس فردي نيز اين سخن كه" تحكيم فضايل اخلاقي به عدل اخلاقي مي‌انجامد"، سخن منقحی نیست. به هر تقدير ، آنگاه که تفاوت معنای عدالت و اخلاق (دربافت معنايي شیعی) و نيز حوزه طرح عدل اخلاقي را دريافتيم واضح خواهد شد كه در سطح اجتماعي سخن گفتن از عدل اخلاقي و به طريق اولي "زيربنا بودن عدل اخلاقي براي ديگر انواع عدل" (آنچنان كه در سخن مصاحبه شونده محترم آمده است) از دركي نادرست از "رويكرد شيعي به عدل اجتماعي " پرده برمي‌دارد.

پرپيدا است كه اين مدعا بدين معنا نيست كه در سطح اجتماعي نمي‌توان و نمي‌بايد از "اخلاق" سخن گفت يا به تحكيم فضايل اخلاقي در سطح اجتماعي، انديشيد. خير! نه تنها مي‌توان يك چنين رويكردي را اختيار كرد كه در فضاي فرهنگي فعلي جامعه ما این مشغولیت از جمله ضروري‌ترين كارها است. منتها همه سخن اين نوشته تاكيد بر اين معنا است كه به خصوص در سطح اجتماعي ،رويكرد اخلاقي ،رويكردي "بالنسبه نازل" و متمايز از رويكرد عدالتخواهي است. در كلام اميرالمومنين (ع) نه تنها به تمايز مزبور اشاره شده بلكه با در نظر داشتن سطح بحث (يعني سطح اجتماعي) عدالت به صراحت برتر از فضايل اخلاقي دانسته شده است. استاد شهيد مطهري، كلام امام عليه‌السلام را اينچنين شرح مي‌دهد :"كسي از علي مرتضي سلام‌الله عليه پرسيد آيا جود (بخشش) بهتر است يا عدالت؟ ايهما افضل؟ العدل ام الجود؟ فقال عليه‌السلام : العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها. فرمود عدل بهتر است از جود . به دليل اينكه عدل هر چيزي را در جاي خود قرار مي‌دهد و هر حقي را به ذي‌حق واقعي خود مي‌رساند. اما جود و بخشش، امور و جريانها را از محل خودشان و مدارشان خارج مي‌كند. "جود" اين است كه آدمي از حق مسلم خود صرفنظر كند. به ديگري كه ذي‌حق نيست، جود كند. پس جود، اشياء را از موضع خود خارج مي‌كند. والعدل سائس عام و الجود عارض خاص .ديگر اينكه عدالت سائس و اداره كننده عموم است. (دقت بفرماييد. – احياء)(عدالت) چيزي است كه پايه و مبناي زندگي عمومي و اساس مقررات است. اما جود و بخشش يك حالت استثنايي است كه درموقع خاص كسي به كسي جود مي‌كند و ايثار مي‌كند." (همان، ص 6)
استاد شهيد مي‌افزايند : "جود و ايثار را نمي‌توان مبناي اصلي زندگي عمومي قرار داد و براساس آنها، مقررات و قانون وضع و آنرا اجرا كرد." (همان)
استاد شهيد مطهري در كتاب "سيري در نهج‌البلاغه" نيز بار ديگر به اين حديث شريف اشاره مي‌كنند و برتري نهادن "عدل" بر "جود" را از سوي امام عليه‌السلام، اينچنين تفسير مي‌‌نمایند:
«ريشة اين ارزيابي ،اهميت و اصالت اجتماع است. ريشة اين ارزيابي اين است كه اصول و مبادي اجتماعي بر اصول و مبادي اخلاقي تقدم دارد. آن يكي اصل است و اين يكي فرع، آن يكي تنه است و اين يكي شاخه، آن يكي ركن است و اين يكي زينت و زيور». (سيري در نهج‌البلاغه، چاپ بيست و سوم، ص 128)
واقعيت آن است كه در رويكردي محققانه نه تنها دو مفهوم عدالت و اخلاق در سطح اجتماعي از يكديگر متمايزند بلكه اگر آدمی، دقتي افزونتر به خرج دهد، خواهد ديد كه در سطح فردي نيز اين دو را نمي‌توان هم‌سان انگاشت يا به ديگري تحويل نمود. چه در سطح فردي ،"ملكه عدالت" تنها جلوه‌اي از "ملكات اخلاقي" است، وبر خلاف سطح اجتماعي ، در این سطح از ديگر ملكات اخلاقي همچون جود و ايثار از ارزشی فروتر برخوردار می باشد.
در نظر استاد:"از نظر ملكات اخلاقي، ملكه جود و ايثار بالاتر است از ملكه عدالت، زيرا شخص عادل از آن جهت كه شخصاً و از نظر "اخلاق شخصي و فردي" عادل است، دراين حد از كمال انساني است كه به حق ديگران تجاوز نمي‌كند، مال كسي را نمي‌برد، متعرض ناموس كسي نمي‌شود. اما آنكه جود مي‌كند و ايثار مي‌نمايد نه تنها مال كسي را نمي‌برد... بلكه حاضر است خون خود را فداي خير جامعه كند." (بیست گفتار،چاپ پنجم، ص 7)
اينجاست كه استاد مي‌فرمايند : "از نظر ملكات اخلاقي و صفات شخصي (دقت فرماييد-احیا) البته جود از عدل بالاتر، بلكه طرف قياس هستند" (همان، ص 7)و لذا است كه علماء اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‌اند. (همان، ص 6)
اما در سطح اجتماعي چه طور؟ در اين سطح به همان كلام امام عليه‌السلام بايد اشاره كرد. به نوشته مطهري : "هرگز يك انساني كه تفكر اجتماعي ندارد و با مقياس‌هاي فردي اندازه‌گيري مي‌كند، اين طور جواب نمي‌دهد. نمي‌گويد عدل از جود بالاتر است. اما علي (ع) در اين سخن بسيار پرقيمت خود، به عدل ازنظر اجتماعي نگاه مي‌كند و با مقياس اجتماعي اندازه‌گيري مي‌كند. اين سخن كسي است كه فلسفه اجتماعي روشني دارد." (همان، ص 6) حال با اين وصف ،اين سخن كه " اخلاق يا عدل اخلاقي (كه گفتيم ملكه اخلاقي فردي و نسبت به برخي ديگر از "ملكات اخلاقي فردي" از جايگاه نازلتري برخوردار است) زيربناي عدالت (يا به زعم شخص جناب آقاي مومني همه ديگر انواع عدالت) است ،با عنايت به آموزه هاي شيعي، گزارشي منقح، دقيق و صادق از "عدالت" نيست.
بالاتر از اين همه،عدل، خود، بنياد يك جامعه سالم است و خصوصيتي است كه افراد اجتماع را بصورت يك واحد درمي‌آوردو از این حیث عدل اجتماعی شرط تحقق بسیاری از فضایل اخلاقی در سطح اجتماعی است.
در نظر استاد :"از نظر زندگي اجتماعي و از جنبه عمومي كه افراد اجتماع را بصورت يك واحد درمي‌آورد، از اين نظر كه بنگريم، مي‌بينيم كه عدل از جود بالاتر است.عدل در اجتماع به منزله پايه‌هاي ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به منزله رنگ‌آميزي و نقاشي و زينت ساختمان است. اول بايد پايه درست باشد. بعد نوبت زينت و رنگ‌آميزي و نقاشي مي‌رسد. اگر خانه از پاي بست ويران است ديگر چه فايده كه خواجه در بند نقش ايوان باشد. اما اگر پايه محكم باشد در ساختمان بي‌نقاشي و بي رنگ‌آميزي هم مي‌توان زندگي كرد".
شهید مطهری سپس سخني دارند كه مي‌تواند متوجه آنهايي باشد كه گمان مي‌برند "ظلم اجتماعي" را می توان با "عدل اخلاقي" (چه در قالب خيرات و مبرات و چه در قالب نوين آن، تامين اجتماعي) چاره كرد:ايشان بر كلام سابق خود مي‌افزايند : "همين جودها و احسان‌ها و ايثارهايي كه در مواقعي خوب و مفيد است و از نظر جودكننده فضيلتي بسيار عالي است، ازنظر گيرنده ،فضيلت نيست، حساب او را هم بايد كرد حساب اجتماع را هم بايد كرد. اگر رعايت موازنه اجتماعي نشود و حساب نكرده صورت بگيرد، همين فضيلت اخلاقي، موجب بدبختي عمومي و خرابي اجتماع مي‌گردد. صدقات زياد و اوقاف زياد و حساب نكرده، نذورات زياد و حساب نكرده در هرجا كه وارد شده، مانند سيل، جامعه را خراب كرده، روحيه‌ها را تنبل و كلاش و فاسد‌الاخلاق بار آورده، لطمه‌ها و خساراتي وارد آورده كه كمتر از لطمات و خسارات يك سپاه جرار نبوده، مصداق كلام خدا بوده. در باره بعضي انفاقات كه مي‌فرمايد :مثل ما ينفقون في هذه‌الحيات الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم فاهلكته و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون. مثل انفاق‌هايي كه در اين دنيا مي‌كنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال اينها به آنها مي‌دهند عيناً مثل باد سختي است كه با سرما همراه است و مي‌رسد به زراعت مردمي كه ظلم به نفس كرده‌اند و همه آن زراعت‌ها را از بين مي‌برد. خداوند به آنها ستم نكرده، خودشان به خودشان ستم كرده‌اند".(همان)
تا اینجای بحث به شرح دقتها و باریک اندیشی هائی گذشت که در گفتار مورد بحث ما غایب بود و از خلال آن آشکار گشت که چگونه "عدالت اجتماعی" به معنائی متمایز از "عدل اخلاقی" دلالت دارد. اما رابطه این دو معنای متمایز چگونه است؟آیا میتوان عدل در سطح اجتماعی را بر فضایل اخلاقی و منجمله عدل اخلاقی مبتنی دانست؟ در آموزه های مااتفاقاً "رابطه"، برعكس است و حتي اگر باريك انديشه‌هاي پيش‌گفته را مطرح نكنيم اين "اقامه عدل" است كه زمينه را براي تحكيم فضايل اخلاقي درآحاد يك جامعه مهيا مي‌سازد (يا در اين زمينه مساعدت مي‌نمايد).
مرحوم استاد مطهری رضوان‌الله عليه در فصلي با عنوان "نقش حق و عدالت اجتماعي در امور معنوي" در كتاب بيست گفتار مي‌فرمايند :
"آيا اگر حقوق مردم محفوظ، و جامعه عادل و متعادل باشد و تبعيض و محروميت و احساس مغبونيت در مردم نباشد، عقايد پاك و اخلاق پاك و صفاي قلب و اعمال خوب بيشتر مي‌شود و زمينه براي وقوع معاصي و اخلاق رذيله و شيوع عقايد ناپاك كمتر است يا اگر متعادل نباشد و هرچه افراط و تفريط و اجحاف و مغبونيت و ناهمواري و اختلاف و تفاوت بيشتر باشد، براي تزكيه نفس و صفاي روح بهتر است؟.... هيچ عاقلي نخواهد گفت كه هرچه جامعه از لحاظ عمق و عدالت آشفته‌تر باشد ،زمينه براي عقايد پاك و تزكيه نفس و عمل صالح بهتر است. حداكثر اين است كه كسي بگويد، بود و نبود عدالت و محفوظ بودن و نبودن حقوق در اين امور تاثيري ندارد، عقيده بسياري از متدينين ما فعلاً شايد همينطور باشد كه دو حساب است و ربطي به يكديگر ندارد" (همان، ص 78 و 79)
البته استاد امروز را شاهد نبود، كه اشخاصی ، حساب اين دو را نامربوط به يكديگر نمي‌دانند (يا به مطالبي در اين زمينه اشاره ندارند) بلكه تمام انواع عدالت را فرع اخلاق (يا عدل اخلاقي) قرار داده‌اند.
با اين حال استاد از رابطه اخلاق و عدالت تقريري متفاوت دارند. در نظر ايشان :"اخلاق عالي، عبارت است از اخلاق متعادل، موزون. مسلماً و مطمئناً اگر جامعه متعادل و موزون نباشد، اگر سازمان اجتماعي و مقررات اجتماعي و حقوق اجتماعي موزون و متعادل نباشد، اخلاق شخصي و فردي، موزون نخواهد ماند. اثر عدم تعادل اجتماعي تنها در طبقه عامه مردم نيست كه محرومند. طبقه خاص يعني طبقه ممتاز كه مواهب را بيشتر به خود اختصاص داده‌اند هم زيان مي‌برند، طبقه عامه فشرده و عصبي مي‌شوند و اين طبقه، بيكاره و بي‌هنر و كم استقامت و ناشكر و كم حوصله و پرخرج" ( همان،ص 89)
استاد آنگاه به فرمايشي از رسول اكرم (ص) اشاره مي‌كنند كه :"استووا تستو قلوبكم. معتدل و هم سطح باشيد و در ميان شما ناهمواريها و تبعيضها وجود نداشته باشد، تا دلهاي شما به هم نزديك بشود و در يك سطح قرار بگيرد. يعني اگر در كارها و موهبتها و نعمتهاي خدا بين شما شكاف و فاصله افتاد بين دلهاي شما هم قهراً فاصله مي‌افتد". (همان، ص 90)
به عبارت ديگر، اين روايت نيز بيانگر مصداقي ديگر از تحكيم يك فضيلت اخلاقي يعني "هم‌دلي" از طريق سامان يافتن بناي جامعه براساس عدل اجتماعي است.
ماحصل كلام را تا بدينجا در اين كلام استاد مي‌توان ديد كه امام علي (ع) به عدل نه نگاهي فردي و اخلاقي كه اجتماعي داشته‌اند. استاد اين سوال را مطرح مي‌كنند كه "علي مرتضي (ع) به عدل از چه ديده‌اي مي‌نگريسته؟ آيا از جنبه فردي و شخصي نگاه مي‌كرده يا بيشتر به جنبه اجتماعي توجه داشته... از سخنان علي (ع) و از ... عمل او، مخصوصاً از طرز عملي كه در دوره زعامت و حكومت خود انجام داد معلوم مي‌شود كه عدالت بصورت يك فلسفه اجتماعي اسلامي مورد توجه مولاي متقيان بوده و آنرا ناموس بزرگ اسلامي تلقي مي‌كرده و از هر چيزي بالاتر مي‌دانسته. سياستش برمبناي اين اصل تاسيس شده بود، ممكن نبود به خاطر هيچ منظوري و هدفي كوچكترين انحراف و انحطاطي از آن پيدا كند و همين امر يگانه چيزي، بلي! يگانه چيزي بود كه مشكلاتي زياد برايش ايجاد كرد" (همان، ص 11)
استاد شهید، بر این اعتقاد بودند که اتفاقا"گسترش وسیع اسلام در جهان و نیز لطماتی که در طول تاریخ متوجه آن بوده است را می باید ناشی از جهت گیری آن به سمت "اصلاحات اجتماعی" و "اقامه عدل" دید. وی می نویسد:"اسلام در مدت بسيار كمي و با سرعت فوق‌العاده‌اي جهان‌گير شد و جاي خودش‌را در دنيا باز كرد؟ چرا؟ آيا تنها به خاطر يك سلسله دستورهاي ساده اخلاقي بود؟ اگر اسلام به اصلاحات اجتماعي همت نمي‌گماشت امكان نداشت از دستورهاي اخلاقي خود نتيجه بگيرد، اسلام منادي عدل و منادي حق و منادي آزادي و مساوات و الغاء امتيازات بود، به اين دليل‌ها ،جهاني نو به وجود آورد. لطمات و خساراتي هم كه ديد از ناحيه مسخ شدن و زيرورو شدن همين مسئله بود." (همان، ص 65)
يكي از ثمرات "نگاهي اينچنين به مفهوم عدالت" را در شيوة برخورد با ناراستيهاي اجتماعي مي‌توان ديد. به عنوان مثال اگر "عدم مشروعيت نظام سرمايه‌داري" و "معضله بودن" آنرا مفروض گيريم، حداكثر ظرفيت رويكرد اخلاقي براي اصلاح، "اصلاح موضعي" است. صاحبان اين رويكرد به جهت سرشت رويكردي كه برگزيده‌اند قادر نيستند تا از منظر "تكامل عمومي اجتماع" به نارسائيهاي اجتماعي و منجلمه نظام سرمايه‌داري بنگرند و "بنيادها" و "كليت اين نظام" را موضوع نقد قرار دهند.
مرحوم شهيد مطهري در فرازي از آثار خود به همين معنا اشاره مي‌كنند. وی تصريح مي‌كندكه رويكرد اخلاقي موصوف( در تقابل با رويكردي كه "اقامه عدل" را چونان هدف خود قرار داده است)، قادر به پيشبرد تكامل عمومي اجتماع نيست. وي مي‌نويسد: «جود، درست است كه از نظر شخص جود كننده- كه مايملك مشروع خودش را به ديگري مي‌بخشد- فوق‌العاده با ارزش است. اما بايد توجه داشت كه يك جريان غير طبيعي است. مانند بدني است كه عضوي از آن بدن، بيمار است و ساير اعضاء موقتاً براي اينكه آن عضو را نجات دهند فعاليت خويش را متوجه اصلاح وضع او مي‌كنند. از نظر اجتماعي، چه بهتر كه اجتماع چنين اعضاي بيماري را نداشته باشد تا (محل استشهاد ما مشخصاً همين فراز است- احياء) تا توجه اعضاي اجتماع به جاي اينكه به طرف اصلاح و كمك به يك عضو خاص معطوف شود، به سوي "تكامل عمومي اجتماع" معطوف گردد». (سيري در نهج‌البلاغه ص 127)/.